0 Items
اهمیت استفاده از پد در زیر فرش ها

اهمیت استفاده از پد در زیر فرش ها

اهمیت استفاده از پد در زیر فرش ها

پد فرش

پد فرش

 پد در اصطلاح به عایق یا حائل بین دو چیز مختلف می گویند که عموما جنس یکی از آن ها سخت بوده و دیگری نرم یا اینکه یکی حساسیت بیشتری دارد و دیگری از حساسیت کمتری برخوردار است. مثلا پد موس کامپیوتر شما، عایقی بین میز چوبی و حسگر موس به شمار می آید. به این شکل با استفاده از پد موس، آسیبی به آن وارد نخواهد شد و سال ها کارایی خواهد داشت.

برای فرش هم این موضوع صادق است. وقتی عایقی بین زمین سفت و فرش حساس و نرم استفاده کنیم، کارایی آن را افزایش می دهیم و عمرش را دوچندان خواهیم کرد. استفاده از پد زیر فرش نه تنها باعث استحکام در تار و پود فرش می گردد، بلکه از نظر راحتی و لطاف نیز آن را ممتاز می سازد.

پدها از جنس های مختلفی هستند. باید با توجه به جنس زمین، پد مورد نظر را انتخاب کرد. مثلا اگر کف خانه تان از سنگ، سرامیک یا پارکت است و قالبا فرش روی آن لیز می خورد، می توانید پد فومی یا لاستیکی را انتخاب کنید تا ضمن چسبندگی به زمین، از حرکت فرش نیز جلوگیری کند. البته اگر قصد شما تنها جلوگیری از لیز خوردن فرش روی زمین باشد و علاقه ای به استفاده از پد در زیر فرش خود ندارید، بهتر است در چهار گوشه آن از ترمز فرش استفاده نمایید.

پد فرش از کشیدگی تار و پود جلوگیری می کند و بدین شکل از فرسودگی، پارگی و دیگر اثرات مخرب تردد زیاد بر روی فرش جلوگیری کرده و موجب افزایش عمر و ثبات کیفیت فرش خواهد شد. پس اگر برایتان مهم است که استحکام و کیفیت فرش خود را حفظ کرده و روی فرش نرم تری راه بروید، به یک مغازه فرش یا موکت فروشی رفته و از فروشنده بخواهید به اندازه مساحت فرشتان پد فرش بدهد.

پد فرش

پد فرش

چگونه شلختگی را در خانه مان از بین ببریم؟

چگونه شلختگی را در خانه مان از بین ببریم؟

چگونه شلختگی را در خانه مان از بین ببریم؟

شلختگی

شلختگی

شما هم شلخته اید؟

شلخته کیست و شلختگی چه تعریفی دارد؟ خیلی به محض دیدن چند برگ کاغذ که روی میز کار افتاده، تصور می کنند صاحب میز آدمی شلخته و بی نظم است.
در مقابل، گروهی هم هستند که لباس های به هم ریخته داخل کمد و تلنبار شده روی مبل و صندلی، ظرف های نشسته داخل ظرفشویی و انبوهی از مجله ها و روزنامه ها را که گوشه اتاق روی هم جمع شده، نادیده می گیرند و فکر می کنند اینها نشانه شلختگی نیست. پس بالاخره چه کسی شلخته است و کدام یک از افراد مرتب و تمیز هستند؟

این موضوع بخصوص در زندگی مشترک و میان زن و شوهرها بسیار به چشم می خورد. همان ها که یکی تمیز است و شریک زندگی اش بی نظم. همسری که از صبح تا شب باید اسباب و لوازم دیگری را جمع و جور و خانه را مرتب کند و از بی فکری ها و بی نظمی های همسرش هم خسته و دلخور می شود.
می گویند آنها که شلخته و بی نظم هستند این روش را در خانواده شان دیده و آموخته اند. گروهی هم باور دارند آقایان شلخته تر از خانم ها هستند. از نظر اینها، خانم ها باید با همسران شان بسازند و بی نظمی آنها را نادیده بگیرند. در صورتی که بعضی آقایان هم از داشتن زن شلخته شکایت می کنند و همین موضوع نشان می دهد، شلختگی فقط مختص آقایان نیست.

در ضمن، مطمئن باشید اگر سال ها به شلختگی عادت کرده اید باز هم می توانید این روش را تغییر دهید و زندگی آرام و مرتبی را تجربه کنید؛ بی شک این کار ارزش امتحان کردن را دارد و نتیجه اش به نفع تان خواهد بود.

از آن طرف بام نیفتید

بی نظمی و شلختگی خوب نیست. همه هم این را می دانند، اما تمیزی بیش از حد هم خوب نیست. اگر خیلی مرتب و منظم وسایل تان را در جای مخصوص بگذارید و هر چیزی را به درستی در جایش قرار دهید، هیچ ایرادی ندارد ولی اگر این کار به وسواس تبدیل شود و همه فکر و ذهن تان را مشغول کند، دیگر نمی شود از این رفتار دفاع کرد.
البته بسیاری از کسانی که دچار چنین وسواسی هستند فکر می کنند کارشان طبیعی است و بقیه مردم بی فکرند و نمی دانند چطور باید خانه و زندگی شان را تمیز و مرتب نگه دارند. این گروه، معمولا فرصت کافی برای رسیدگی به سایر کارها را هم ندارد، چون از صبح تا شب مشغول جمع و جور کردن خانه شان هستند.
هفت روز هفته، خانه را جارو می کنند، روزی چند مرتبه ظرف ها را می شویند، هر وسیله ای که روی زمین جا مانده باشد، سریع برمی دارند، می شویند و در جای خودش می گذارند و البته خیلی هم حواس شان هست که لوازم کج و نامرتب در جایش قرار نگیرد. با این همه کار، معلوم است که دیگر وقتی برای سرو سامان دادن به بقیه کارهای مهم خانه باقی نمی ماند!

اینجا هم مثل بقیه مواردی که در زندگی با آن روبه رو هستیم، تعادل حرف اول و آخر را می زند. به این معنی که نه شلختگی و بی انضباطی خوب است و نه تمیزی و نظم بیش از حد. مسلما رفتاری متعادل که نه به سمت در هم ریختگی و بی نظمی پیش برود و نه موجب وسواس شود، بهترین راهکار خواهد بود. پس تا حد امکان تمیز و مرتب باشید، اما نگذارید این رفتار مثبت به شکل وسواس دربیاید.

آن طور که متخصصان می گویند بی انگیزگی، افسردگی، خستگی، نبود علاقه نسبت به زندگی خانوادگی و بی توجهی سایر اعضای خانواده نسبت به خانم خانه که مسئول انجام چنین کارهایی است همگی می تواند در ایجاد خانه ای به هم ریخته و نامرتب کمک کند.
از طرف دیگر، داشتن چنین خانه ای و زندگی کردن در این آشفتگی هم می تواند به ضرر ساکنان خانه باشد. همه انسان ها طالب نظم هستند و به همین دلیل زمانی که در محیطی آشفته و نامرتب قرار می گیرند، احساس آشفتگی به آنها نیز منتقل خواهد شد و آرامش نخواهند داشت.

پس بهتر است زودتر دست به کار شوید؛ شاید این بی اهمیتی و بی توجهی نسبت به تمیز نگهداشتن خانه، موضوعی جدی باشد که نیاز به درمان دارد. اگر چنین است، از متخصصان کمک بخواهید تا هرچه زودتر این مشکل برطرف شود.

قوانینی برای داشتن یک خانه مرتب

اینقدر خانه شلوغ و درهم ریخته است که در نگاه اول، به نظر می رسد هیچ کاری از دست کسی ساخته نیست؛ مگر این که خانه را با همه اسباب و لوازمش بکوبند و از اول بسازند! در صورتی که شلوغ ترین خانه ها را هم می توان جمع و جور و مرتب کرد.

فقط باید با صبر و حوصله، قدم به قدم پیش بروید و همه گوشه و کنار خانه را مرتب کنید. با این حال اگر می خواهید هیچ وقت خانه تان دچار چنین وضع نشود و اگر دوست دارید همیشه در خانه ای تمیز و مرتب زندگی کنید، خوب است از همان روزهای اول به فکر پیشگیری از به هم ریختگی و بی نظمی باشید. بی شک این کار راحت تر از جمع و جور کردن است.

هر چیزی جایی دارد

مسلما در هر خانه ای، هر چقدر هم که کوچک و کم جا باشد، هر یک از اشیا و لوازم جای مخصوصی برای خودش دارد؛ لباس ها، وسایل آشپزخانه، لوازم کار و درس بچه ها، کتاب ها، اشیای تزئینی و … هر یک باید سر جای خودش قرار بگیرد.

این همه اسباب به چه دردی می خورد؟

بعضی خانه ها بیشتر از این که شبیه خانه و محلی برای زندگی باشد، مثل سمساری هاست، پر از اسباب و وسایل مختلف. انگار برای صاحبخانه خیلی هم مهم نیست که خانه اش اندازه یک قوطی کبریت است و نباید این همه بار و اسباب را داخل آن بچیند.
این خانه ها معمولا نه تنها به ساکنانش آرامش نمی دهد که اغلب هم به هم ریخته و بی نظم به نظر می رسد؛ چون به هر گوشه ای که نگاه کنید، حتما یکی دو وسیله مختلف خواهید دید. شاید تمام لوازم با نظم و ترتیب هم چیده شده باشد، ولی اینقدر تعدادشان زیاد است که به هیچ عنوان نظمی در آنها دیده نمی شود و نمی تواند آرامش بخش باشد.
نگران نباشید؛ بدون ترس و تردید، اسباب اضافی را کنار بگذارید و از آنها نجات پیدا کنید. بعضی لوازم هم اضافه نیست و حتما روزی به کارتان خواهد آمد اما برای مرتب کردن آنها هم راه حلی وجود دارد. لازم نیست همه اشیا و اسباب مورد نیاز و ضروری را جلوی چشم بچینید. می توانید آنها را مرتب کرده و در قفسه ها، کمدها، کابینت ها، جالباسی یا هر فضای مناسب دیگری که در اختیار دارید، قرار دهید.

یادتان باشد خانه های شلوغ و پر از لوازم هیچ وقت مرتب و منظم به نظر نمی آید و آرامش ساکنان خانه را نیز برهم می زند.

کمد آقای ووپی

آقای ووپی را یادتان هست؟ همان شخصیت معروف و محبوب کارتون های دوران کودکی، همان که هر وقت در کمدش را باز می کرد تمام اسباب و اثاثیه اش بیرون می ریخت. حالا حکایت بعضی هم همین داستان آقای ووپی را یادآوری می کند.

آنهایی که خانه هایشان تمیز است و مرتب. هر چیزی سرجای خودش است و هیچ وسیله اضافه و سرگردانی در خانه شان دیده نمی شود. همان ها که خیلی تمیزند، ولی وای به روزی که مجبور شوند در حضور مهمانان، در کمدی را باز کنند یا داخل کابینت شان مشخص شود!

این افراد ـ که البته تعدادشان هم خیلی کم نیست ـ چنان راحت و بی دردسر و در عرض چنددقیقه، کل خانه شان را تمیز می کنند که دهان از تعجب باز می ماند. آنها شیوه مخصوصی دارند که واقعا در کوتاه ترین زمان ممکن، خانه را تمیز و مرتب خواهد کرد.

یک، دو، سه و همه چیز داخل کمد، انباری، کابینت ها، زیر فرش، زیر تختخواب یا هر جای دیگری که دیده نشود. خوب مهمان ها هم نمی بینند و از نظر آنها همین قدر تمیز بودن کافی است!

شلختگی

شلختگی

 

مسلما پیدا کردن لوازم مورد نیاز در چنین خانه ای، اینقدر دشوار است که بسیاری از اوقات از خیرشان می گذریم. اینها همان کسانی هستند که تند و با عجله، بدون این که به این روزها فکر کنند، اسباب و لوازمی را که روی زمین خانه شان ولو شده، داخل کمد و کابینت جا می دهند و فکر می کنند همین که ظاهر خانه شان تمیز باشد، کافی است.

اما مگر فقط ظاهر خانه است که اهمیت دارد؟ مگر برای پیدا کردن لوازم شخصی نباید کمدها و کابینت های تمیز و مرتبی داشته باشیم؟

پس اگر شما هم می خواهید از این وضع نجات پیدا کنید و کمدها و کابینت های تمیز و منظمی داشته باشید، زود دست به کار شوید و هر چیز را سر جای خودش قرار دهید. اگر هم بعضی لوازم هنوز جایی برای خودشان ندارند، همین امروز یک جای ثابت و همیشگی برای شان تعیین کنید؛ مطمئن باشید این کار به نفع تان است و کمک می کند همیشه زودتر وسایل تان را پیدا کنید. البته وسایلی که تمیز و مرتب بوده و زیر دست و پا دوباره کثیف نشده است.

http://www.persianv.com

خانه داری، لذت بخش است

خانه داری، لذت بخش است

خانه داری، لذت بخش است

خانه داری

خانه داری

قسمت مهمی از هر روز، معمولا در آشپزخانه به تهیه و برنامه‌ریزی برای تعیین نوع غذا می‌گذرد. اگر این‌ فعالیت روزانه با بی‌دقتی و از سر بی‌حوصلگی انجام شود، ممکن است تاثیر منفی بر سلامت غذا داشته و خستگی جسمی درپی داشته باشد. با کمی دقت و صرف زمان مناسب برای انجام این کار می‌توان به نتیجه‌ای دلخواه رسید.مخصوصا در این روزها که اصولا افراد خانواده دور هم جمع هستند و مادر خانواده می تواند با تهیه ی غذاهای مطبوع  البته با برنامه ریزی که خود او هم خیلی خسته نشود ،خاطرات زیبایی از با هم بود در کنار سفره را برای اعضای خانواده رقم بزند.

برای اینکه در هنگام آشپزی سر درگم نشوید به این نکات توجه کنید:

1- ابتدا نگاهی کلی به کابینت‌ها و جایی که موادغذایی را نگه‌ می‌دارید، بیندازید. از موادی که باید تهیه شود یک فهرست تهیه کنید و با یک‌بار رفتن به فروشگاه همه آنچه را  می‌خواهید تهیه کنید.

2- اگر از قبل بدانید چه غذایی را می‌خواهید درست کنید، وقت کمتری را در آشپزخانه صرف خواهید کرد. پس غذاهایی را که دوست‌ دارید و می‌دانید مصرفش برای شما مفید‌تر است، برای مدت یک ‌هفته روی کاغذ فهرست کنید و سعی کنید طبق برنامه‌ای که دارید، غذاهای روزانه‌تان را تهیه و آماده کنید.

خانه داری

خانه داری

3- اگر قد بلندی دارید از کابینت‌های بالایی آشپزخانه و نزدیک به گاز و یخچال برای نگهداری مواد مورد نظر استفاده کنید. اگر قد متوسط یا کوتاهی دارید بهتر است از کابینت‌های ردیف پایین بهره بگیرید. در این صورت می‌توانید در کوتاه‌ترین زمان غذای مورد نیازتان را تهیه کنید.

4- ‌سبزیجات و مواد لازم برای آشپزی را می‌توانید خرد شده و آماده در فریزر نگهداری کنید تا بتوانید غذا را سریع آماده کنید.

5- زمانی که کل اعضای خانواده حضور دارند یا میهمانی دارید، بهتر است از همه ظرف‌های آشپزخانه استفاده نکنید و هر ظرفی که هنگام آشپزی کثیف شد را همان موقع بشویید، در این‌ صورت هنگامی که میهمانی به پایان می‌رسد، با انبوهی از ظرف‌های کثیف مواجه نمی‌شوید.

خانه داری

خانه داری

اما اصولا حضور خانم ها در آشپزخانه فقط به طبخ غذا محدود نمی شود بلکه شستن میوه‌ها و سبزی‌ها، شستن ظرف‌ها، نگهداری غذا در یخچال و كابینت موجب می‌شود خیلی از خانم‌های خانه‌دار زمان زیادی از روز را در آشپزخانه بگذرانند. كار با وسایلی كه به شكل نامناسبی طراحی شده‌اند، توجه نكردن به وضعیت صحیح بدن هنگام كار و انجام حركات تكراری در طولانی مدت موجب آسیب عضلات و مفاصل و بروز مشكلات اسكلتی می‌شود. و از همه مهم تر باعث می شود ،خانم خانه با روحیه ای کسل و تنی خسته ظاهر شود. با كمی دقت هنگام كار در آشپزخانه، می‌توان از این عوارض پیشگیری كرد.

1- یكی از عوامل ایجاد خستگی انجام حركات تكراری است. بسیاری از كارها مانند رنده كردن و خرد كردن سبزی‌ها با حركات تكراری همراه است. از انجام حركات تكراری پرهیز كنید. به جای انجام كارها به روش سنتی و دستی، می‌توانید از این وسایل كه برای راحتی شما طراحی شده، استفاده كنید.

2- از وسایل و ظروفی كه برای راحتی بیشتر طراحی شده‌اند، استفاده كنید؛ ماهی‌تابه‌های دردار كه طبخ غذا در آنها نیاز به ایستادن طولانی‌مدت كنار اجاق گاز و برگرداندن غذا ندارد، نمونه‌ای از این لوازم هستند.

3- برای نگهداری نمك و ادویه‌هایی كه برای آشپزی مرتب به آنها نیاز دارید، از ظروفی استفاده كنید كه به راحتی می‌چرخند و درب آنها برای باز و بسته شدن نیازی به پیچاندن و چرخاندن ندارد.

4- روغن را در ظرفی كوچك‌ و سبك‌تر كه برداشتن و گذاشتن آن آسان باشد بریزید. آبلیمو و آبغوره و سركه را هم در ظروفی كه سبك بوده و استفاده از آنها آسان است، بریزید.

5- مایع ظرفشویی را روی دیوار و در ارتفاع مناسبی كنار شیر سینك نصب كنید. با این كار دیگر لازم نیست هنگام شستن ظروف مایع ظرفشویی را هر بار برداشته و دوباره سر جایش بگذارید.

6- یك ساعت زنگ‌دار در آشپزخانه قرار دهید و برای اعلام زمان پخت غذا از آن استفاده كنید تا مجبور نشوید در حین پخت چند بار به غذا سر بزنید.

خانه داری

خانه داری

7- از لیوان‌های دسته‌دار، قاشق‌های سبك و خوش دست، بشقاب‌های سبك و چاقوهای تیز و خوش دست كه كار با آنها راحت‌تر است، استفاده كنید.

8- در یك زمان حجم زیادی از كار انجام ندهید و كارها را در فواصل زمانی مختلف انجام دهید.

9- نقص‌ها را به موقع برطرف كنید و تعمیرات لازم را انجام دهید. درب كابینت‌ها را روغن كاری كنید تا راحت‌تر باز و بسته شوند. واشر شیر ظر‌فشویی را به موقع تعویض كنید تا موقع باز و بسته كردن شیر، به مفاصل دست فشار وارد نشوید.

10- صندلی‌ای كه راحت قابل حمل باشد، در آشپزخانه قرار دهید تا هر وقت خواستید بنشینید از آن استفاده كنید. چهارپایه كوچكی نیز در آشپزخانه داشته باشید تا زمان‌هایی كه ایستاده كار می‌كنید یكی از پاهایتان را روی آن بگذارید.

11- ارتفاع كار در آشپزخانه باید حداقل 90 سانتی‌متر باشد. اگر بلندتر یا كوتاه‌تر از میانگین هستید، ارتفاع سطح كار را در حد راحتی خودتان تغییر دهید.

12- هنگام كار به وضعیت بدنتان توجه داشته باشید و پشت و شانه‌ها را خم نكنید. همیشه با پشت صاف، شانه‌های رو به عقب و زانوهای كمی خمیده كار كنید.

 

http://www.tebyan.net

4 دلیل اصلی که خانه تان زیبا نمی شود

4 دلیل اصلی که خانه تان زیبا نمی شود

4 دلیل اصلی که خانه تان زیبا نمی شود

دکوراسیون

دکوراسیون

شاید شما هم از آن دسته افرادی باشید که حس می کنند خانه شان آن طور که دلشان می خواهد زیبا نیست، ولی با وجود این نمی دانند برای زیبا شدن خانه شان باید چه کار کنند. توصیه ما این است که فهرست برخی عادت های بد در طراحی منزل را ملاحظه کنید. شاید با کنار گذاشتن این عادت ها بتوانید در سبک زندگی و دکوراسیون خانه تان تحولی مثبت ایجاد نمایید.
خلاقانه تر عمل کنید
شاید شما خلاقانه و فراتر از چارچوب های ذهنی تان فکر نمی کنید. قبل از خرید هر چیز از خود بپرسید آیا می توانم شبیه این وسیله را خودم به طور خلاقانه، خاص تر و متفاوت بسازم؟ دقایقی را به فکر و نگاه کردن از دریچه ای دیگر اختصاص دهید. نباید اولین و ساده ترین فکری را که به ذهن تان خطور می کند دنبال کنید. بدین ترتیب به خلاقیت تان اجازه خودنمایی می دهید.

دکوراسیون

دکوراسیون

دنبال تقلید نباشید 
درباره طراحی منزل یکی از بهترین تمجیداتی که می توان شنید، این است که میهمان به محض ورود به منزل تان به شما بگوید «کاملا مشخص است که این خانه شماست». این عبارت به این معناست که شما در طراحی خانه به حس و سلیقه شخصی خود رجوع کرده و خانه ای ساخته اید که کاملا با روحیات تان سازگار است. چنین خانه ای نه تنها منحصر به فرد است بلکه تاثیر روانی مثبتی بر شما می گذارد و حسی از قدرت در شما بروز می کند که نشان می دهد سعی نمی کنید شبیه شخص دیگری باشید.
نگهداری وسایلی که دیگر کاربردی نیست
قبول داریم دل کندن از وسایل و مبلمان بدون استفاده چندان کار ساده ای نیست، اما بهتر است وابستگی خود را به این وسایل کم کنید؛ زیرا دیگر پاسخگوی نیاز شما نیستند. مبلمان بدون استفاده یا وسایلی را که دیگر مورد پسندتان نیست بفروشید یا به دیگران ببخشید. حتی اگر برای جای خالی اش تدبیری به ذهن تان نرسد از خالی شدن گوشه ای از خانه نترسید؛ زیرا ذهن تان را برای ایده های جدیدتر و بهتری باز می گذارد.

دکوراسیون

دکوراسیون

بودجه ای برای خرید وسایل خانگی اختصاص دهید
شما باید به طور ماهیانه یا حداقل سالانه، بودجه ای را برای تغییر دکور یا خرید لوازم دکوراتیو یا کاربردی و مواردی از این قبیل، اختصاص دهید. بهتر است هر از گاهی سر کیسه را شل کنید و دستی به سر و روی محل زندگی تان بکشید. از محدودیت های ذهنی تان بکاهید تا ظاهر، سبک، رنگ و کارکردهای جدید را برای بهبود سبک زندگی تان به کار بگیرید.

http://seemorgh.com

ایرانی ها بیایید یک شبه خوشبخت شویم

ایرانی ها بیایید یک شبه خوشبخت شویم

ایرانی ها بیایید یک شبه خوشبخت شویم!

ما ایرانیان از فقر و بدبختی رنج می بریم. این را من نمی گویم پای صحبت هر ایرانی که می نشینی از زمین و زمان شاکیست که هر سال دریغ از پارسال. می نالد و راه خلاص می جوید. و جالب اینجاست که راه حل همه این ها را هم درآمد بیشتر می داند. اگر درآمدم و حقوقم بیشتر بود آنگاه … اما گاهی فکر می کنم ما از فقر مادی و درآمدی به فلاکت دچار نشدیم بلکه از فقر فکری-فرهنگی-رفتاری در عذابیم.پیشنهادهایی وجود دارد که یک شبه می تواند، سطح بالاتری از خوشبختی را برای همه ما فراهم کند.

1. فقر و فلاکت یعنی اینکه در طبیعت خودمان آشغال بریزیم و از تمیزی طبیعت و خیابان های کشورهای دیگر تعریف کنیم.
خوشبختی یعنی از همین امشب، هیچگونه آشغالی در خیایان، ساحل، دریا و جنگل نریزیم. بدین ترتیب هزینه های پاکسازی به شدت کاهش پیدا می کند و معادل آن هزینه ها را می شود در امور توسعه ای (و نه نگهداشت) خرج کرد و یا دست کم شهر تمیزتری خواهیم داشت و حسرت تمیزی شهرهای خارجی را نخواهیم خورد.

2. فقر و فلاکت یعنی روزانه بیشتر از متوسط دنیا آب، نان و انرژی را مصرف می کنیم و هدر می دهیم. هر کس نداند فکر می کند که ما پول دارترین مردم دنیاییم. اما ما به ریال ریال آنچه هدر می دهیم احتیاج داریم. طبق یک محاسبه هدر رفت آب و نان در ایران معادل 114 تن طلا می باشد. می بینید ما در عین ثروتمندی، فقیریم. ثروت داریم اما خوشبخت نیستیم.
خوشبختی یعنی از همین امشب، هر ایرانی یک لیتر آب کمتر مصرف کند، نان را گرامی تر بدارد و از هدر رفت انرژی به هر شکلی جلوگیری کند.
3. فقر یعنی اینکه روزانه ساعتها وقت مان را در شبکه های اجتماعی می گذارنیم و بخشی از آن را صرف فرو کردن دماغ مان در زندگی خصوصی دیگران می کنیم و بخشی دیگر را صرف فحش دادن در صفحه این بازیگر و آن ورزشکار. یعنی بطالت محض! و بعد آنگاه پشت چراغ قرمز تحمل پنج ثانیه توقف و تعلل دیگران را نداریم انگار که مهم ترین آدم روی زمین هستیم.
خوشبختی یعنی اینکه از زمان هایی که به بطالت می گذارنیم بکاهیم، فحش ندهیم و فراموش کنیم که مهم ترین آدم روی زمین هستیم و وقتی پشت فرمان ماشین مان می نشینیم، آرام، صبور و مهربانی را تجربه کنیم.

4. فقر یعنی اینکه کتابخانه ات کوچک تر از یخچالت باشد. فقر یعنی اینکه با هزینه پیتزا مشکل نداشته باشی اما برای هزینه یک کتاب دل درد بگیری.
خوشبختی یعنی اینکه از همین امشب تنها پنج درصد از هزینه غذایمان را بگذاریم کنار و کتاب بخریم. کسانی که کتاب می خوانند کمتر به دیگران فحش می دهند. بیشتر با دیگران همدلی پیدا می کنند. دیگران را کمتر به بی شعوری متهم می کنند و در نهایت هم خود آرامش بیشتری دارند و هم دیگران در کنار آنان خوشبخت ترند.

بخش بزرگی از رفاه و خوشبختی حاصل توسعه یافتگی است. اما توسعه یافتگی زمان بر است. ولی برخی از کارها هست که اگر همین الان شروع کنیم نتیجه آن دو ساعت بعد (و نه دو نسل بعد) نمایان می شود.اگر به دیگران فحش ندهیم، اگر آشغال نریزیم و اگر … اگر بخواهیم که خوشبخت باشیم.
خدا با ملتی است که می خواهد تغییر کند و تصمیم گرفته است که خوشبخت باشد.

مجتبی لشکربلوکی، معلم دانشگاه

منبع : وبلاگ

سبک زندگی

سبک زندگی

سبک زندگی

وبسایت فن و هنر

سبک زندگی٬روانشناسی٬مهارتهای زندگی.درباره زندگی .

سبک زندگی (به انگلیسی: Life Style)، به معنای شیوهٔ زندگی خاص یک فرد، گروه، یا جامعه است.

این اصطلاح نخستین بار توسط آلفرد آدلر روان‌شناس اتریشی استفاده شد.

سبک زندگی را فرهنگ آکسفورد، «راه های گوناگون زندگی فرد یا گروه» می داند. فرهنگ لانگ من، آن را «راه یا سبکی برای زیستن» می خواند. از نظر آسا برگرسبک زندگی مد یا حالت زندگی فرد می باشد. سوبل «سبک زندگی را هر شیوه متمایز، اما قابل تشخیص زیستن» تعریف کرده است. با در نظر داشتن این تعاریف، ما با واژه فراگیری روبرو هستیم که از سلیقه فرد در زمینه آرایش مو و لباس، سرگرمی و تفریح، کار و شغل، تا هنر و غیره، همگی را شامل می شود.

سبک‌های زندگی مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی را در برمی‌گیرد. موسیقی عامه، تلویزیون، و آگهی‌ها همگی تصورها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می‌کنند. سبک زندگی فرد، اجزای رفتار شخصی او نیست، لذا غیر معمول نیستند. بیشتر مردم معتقدند که باید سبک زندگی‌شان را آزادانه انتخاب کنند.

در بیشتر مواقع مجموعه عناصر سبک زندگی در یک‌جا جمع می‌شوند و افراد در یک سبک زندگی مشترک می‌شوند. به نوعی گروه‌های اجتماعی اغلب مالک یک نوع سبک زندگی شده و یک سبک خاص را تشکیل می‌دهند. سبکی شدن زندگی با شکل گیری فرهنگ مردم رابطه نزدیک دارد. مثلاً می‌توان شناخت لازم از افراد جامعه را از سبک زندگی افراد آن جامعه بدست آورد.

در مطالعه جنبه‌های مختلف زندگی می‌توان به سه سطح مختلف و در عین حال مرتبط اشاره کرد، که کاملاً با سبک زندگی در ارتباط هستند:

سطح ساختاری
سطح موقعیتی
سطح فردی

 


 

سبک زندگی، هویت و ارزش
مطالعه تجربی فرهنگ و سبک زندگی مردم، حتی بدون داشتن هیچ وسیله ای، کار آسانی است. و میتوان آن را از دیدگاههای مختلف نظری و روش شناختی مورد بررسی قرار داد. در این نوشته سبک زندگی و رابطه ی آن با مفهوم ارزش و هویت مورد مطالعه قرار می گیرد. این رویکرد جدید و اصیلی نیست، چرا که نظریه های بسیاری در این زمینه وجود دارد، که تئوری های سبک زندگی را با بسیاری از تئوری های پیشرفته در مورد ارزش و هویت در هم ادغام کرده اند. خاستگاه چنین ادعایی از این نقطه نشات می گیرد، که در ورای بسیاری از اعمال و عقاید و طرز فکر های ما، ارزشها و طرز تلقیمان نسبت به هویتمان است که نمایاین می شود. همینطور به این علت که سبکهای زندگی تقریبا همیشه بطور تجربی در قالب واژه هایی چون طرز فکرها و یا اعمال، تعریف و مفهوم سازی می شوند. از این رو، این مفاهیم (ارزش و هویت) نقشی کاملا مرکزی و پر اهمیت در تعریف سبک زندگی بر عهده دارند.بطوریکه ارزش هایی که یک فرد می پذیرد، اجزاء بنیادین هویت آن فرد را شکل می دهد و هویت نقشی بسیار مهم در سبک زندگی انسانها ایفا می کند.
برای پی بردن به رابطه ی میان ارزش، هویت و سبک زندگی و همینطور نقش “ارزش” و” هویت” در دوباره‌سازی “سبک زندگی” لازم است، تک تک این مفاهیم مورد بحث قرار می گیرند.

سبک زندگی
مفهوم سبک زندگی به نسبت رویکردهایی که بدان پرداخته می شود، تعاریف متفاوتی دارد. سبک های زندگی مجموعه ای از طرز تلقی ها ، ارزش ها، شیوه های رفتار، حالت ها و سلیقه ها، در هر چیزی، از موسیقی گرفته تا هنر و تلویزیون و سبک دادن به باغچه ( گل کاری ) و دکوراسیون و فرش کردن خانه و… را در بر می گیرد. سبک زندگی فرد، اجزای رفتار شخصی او نیست، لذا غیر معمول نیستند. اما بیشتر مردم معتقدند که باید سبک زندگی شان را آزادانه انتخاب کنند.
در بیشتر مواقع عناصر یک سبک زندگی به شکلی جمع می شوند و شماری از افراد در یک نوع سبک زندگی اشتراکاتی پیدا می کنند. به عبارت دیگر، گروههای اجتماعی اغلب مالک یک نوع سبک زندگی شده ، یک سبک خاص را تشکیل می دهند.
مفهوم سبک زندگی به معنای انطباق دادن یک رهیافت سبک داده شده، در زندگی است . مثلا برای فرد مهم است که مانند فلان خواننده معروف باشد. حتی اگر آن خواننده غذای تایلندی بخورد، دیوار خانه شان را فلان رنگ کند ، یا در خانه تفریح کند نه بیرون…
سبکی شدن زندگی با شکل گیری فرهنگ مردم رابطه نزدیک دارد. بنابر این می توان شناخت لازم در مورد فرهنگ یک جامعه را از طریق شناخت سبک زندگی آن جامعه به دست آورد. به این معنی که باید نسبت به اشکال سبک داده شده ی زندگی مردم در آن جامعه، شناخت پیدا کرد.موسیقی عامه، تلویزیون، آگهی ها همه و همه تصور ها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می کنند . اما این تصویرها اجازه می دهد که مردم فکر کنند و تصور کنند، هرچیزی که آنها را ارضا می کند را سازمان داده ، بسازند.
در مطالعه جنبه های مختلف زندگی می توان به سه سطح مختلف و در عین حال مرتبط اشاره کرد، که کاملا با سبک زندگی در ارتباط هستند: سطح ساختاری، سطح موقعیتی و سطح فردی.
این تمایز میان سطوح کاملا مشابه ،تمایزی است که “هابرماس” در جلد دوم از کتاب “نظریه کنش ارتباطی” مطرح کرده است. “هابرماس” میان سه جزء ساختاری از زیست جهان یعنی فرهنگ، جامعه و شخصیت تمایز قایل شده است. وی به هرکدام از این اجزا مرحله ی بازتولید را نیز اضافه می کند و معتقد است بازتولید هر یک از این اجزا در نوع سبک زندگی تاثیرگذار است.این سه جزء به ترتیب عبارتند از:
بازتولید فرهنگ، بازتولید اجتماعی و اجتماعی کردن

سطح ساختاری: هر فرد میتواند در سطح ساختاری تفاوت‌ها و تشابهات میان کشورها، جوامع و فرهنگ‌ها را،و همچنین تفاوت‌هایی که در طول زمان و در جوامع مختلف روی داده است، مورد آزمون و مطالعه قرار دهد.این تفاوت‌ها میان ساختارفرهنگ‌ها و جوامع،درقالب اشکال زندگی (سبک های زندگی) دسته بندی می شوند و می توانند بازگوکننده اشکال مختلف جامعه و فرهنگ رایج آن باشند.

سطح موقعیتی:

این سطح به شباهت ها و تفاوت های جوانب مختلف زندگی، در میان طبقه بندی های وسیع تر می پردازد.

مانند: طبقات و گروههایی که در ساختار جامعه، موقعیت های متنوع و مختلفی دارند. این دسته بندی که از طریق موقعیت فرد در ساختار اجتماعی خاص تعریف می شود، سبک های زندگی، نامیده می شوند. برای مثال سبک زندگی فردی از طبقه مرفه یک جامعه، با سبک زندگی کارگران همان جامعه تفاوت دارد.

سطح فردی:

هر فرد سعی دارد تا تفاوت‌ها و تشابهات را میان روش های مختلفی که افراد از طریق آنها با واقعیات روبرو می شوند و زندگی خود را اداره می کنند، درک کند و بداند افراد چگونه شخصیت و هویت خود را رشد می دهند و با دیگر افراد ارتباط برقرار می کنند. ذات و هویت فرد همواره در حال تغییر و تحول است. به همین دلیل سبک زندگی افراد نیز همواره ثابت و یکنواخت نمی ماند.
در اینجا به مفهوم هویت به عنوان مولفه ای در شکل گیری گونه های مختلف سبک زندگی مردم، می پردازیم.

هویت
این مفهوم را می توان با تمییز دادن میان اجزاء سه گانه تشکیل دهنده ی هویت یک فرد، تعریف کرد. این اجزا عبارتند از: هویت فردی، هویت اجتماعی و هویت فرهنگی. این سه جزء تشکیل دهنده هویت، جنبه هایی از یک پدیده ی واحد هستند، که هویت کلی فرد را تشکیل می دهند. البته اختلافاتی جزئی میان این سه جنبه از هویت وجود دارد.
هویت فردی از طریق مراحل مختلف فردی شکل داده می شود و توسعه می یابد. از طریق هویت فردی است، که یک فرد می تواند به تنهایی و دور از دیگران ظرفیت لازم برای زندگی را درون خود ایجاد کند. ظرفیتی که نهایتاً منجر به شکل گیری شخصیت فرد می شود. لذا اولین کارکرد،هویت تثبیت شخصیت فرد است. منظور از شخصیت همان ویژگی ها و مشخصه هایی است، که فرد باور دارد ، تنها و تنها منحصر به خودش است. در این حالت، هویت به عنوان ابزاری در راستای تقویت و تثبیت مفاهیم فرد در مورد خودش عمل می کند. لذا در نتیجه ی تثبیت هویت فردی است، که یک فرد می تواند در مورد خودش صحبت کند و به دیگران بگوید، که واقعاً چه کسی است؟ هویت فردی شامل تجارب، افکار، رویاها و آرزوهایی است، که در مقایسه با دیگر تجارب و افکار، توسط فرد تفسیر شده ،ادراک می شوند. بنابراین هویت شخصی را می توان به عنوان سیستمی منحصر به فرد از روابط میان تجارب، افکار، رویاها، امیدها و آرزوها تعریف کرد.
“هویت” کارکرد اجتماعی نیز برای فرد دارد. جدای از اینکه هر فرد مایل است، هویت فردی و منحصر به فرد خود را داشته باشد، اغلب مردم تمایل دارند، تا به عنوان عضوی از جامعه و فرهنگ رایج در آن جامعه قلمداد شوند و در یکی از گروههای متنوعی که در آن جامعه وجود دارد، عضویت داشته باشند. لذا از طریق هویت اجتماعی است که یک فرد می تواند به عضویت گروه های مختلف درآید و نقشهایی را که در این گروه ها از وی انتظار میرود ،فرا گیرد و اجرا کند. این جنبه از هویت باعث می شود فرد با بافت های اجتماعی گوناگون هماهنگ و یکپارچه شود.
هویت اجتماعی در روند مراحل اجتماعی شدن شکل می گیرد و از طریق تثبیت نقش، برآورد فاصله نقش با هویت فردی و تحول نقش، توسعه می یابد. شایان ذکر است که میان ارزشهای فردی و جمعی و میزان انطباق نقش های انتخابی فرد در جامعه، با گرایشها و نظام ارزش های فردی او، رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد. مردم اغلب هویت خود را از طریق عضویت در گروه های خاص اجتماعی که بدانها احساس تعلق دارند،تعریف می کنند. در نتیجه بعضی اوقات لازم است، هویت فردی خود را فدای انتظاراتی کنند، که نسبت به هویت اجتماعی آنان وجود دارد.
هویت فرهنگی افراد نیز دو کارکرد بسیار منسجم و مرتبط دارد، که از یک سو به هویت فردی و از سوی دیگر به هویت اجتماعی مربوط می شود. از طریق هویت فرهنگی است، که فرد می تواند ویژگی های منحصر به فرد خود را میان گروههایی که بدان تعلق دارد، ابراز کند و حتی در مقابل گروههای دیگر نیز راجع به تعلقات گروهی خود سخن بگوید. لذا افراد ارزشها، افکار و اعمالشان را به عنوان ابزاری برای حفظ و توسعه هویت فردی خود بکار برده، از این طریق می توانند خود و رابطه خود را با دیگران تعیین و تعریف کنند. در مجموع می توان گفت: ارزش و نگرش می تواند کارکردی دوگانه داشته باشد. از طرفی می تواند موجبات تقویت هویت فردی و اجتماعی شخص شود واز طرف دیگر به عنوان ابزاری قلمداد می شود،که فرد می تواند با استفاده از آن، علاقه و یا انزجار خود را نسبت به یک یا چند گروه خاص ابراز دارد. با توجه به مطالب ذکر شده، هویت در جهت یکسان سازی و هماهنگ کردن دو میل در انسان عمل میکند:
الف) میل به منحصر بفرد بودن ب) میل به تعلق داشتن
البته ادغام و هماهنگی این دو میل در فرد، همواره بدون مسئله و مشکل نیست. ما معمولاً درگیر کشمکش هایی هستیم،که به منظور یکسان سازی این دو قطب هویتی ایجاد می شود. معمولاً هم به خاطر تضادها و درگیری هایی که رخ می دهد، موفق نمی شویم. اما این تضادها و درگیری ها از کجا نشات میگیرد؟سه منشا را می توان برای این تضادها نام برد:
1. همواره به ازای نقشهای مختلفی که یک فرد در اجتماع بر عهده دارد، توقعات مختلفی نیز بر اساس این نقش ها شکل می گیرد. در برخی موارد این انتظارات با شخصیتی مطلوب و آرمانی که فرد برای خود در نظر دارد و سعی می کند بدان برسد، در تطابق و انطباق نیست. انتظارات مربوط به یک شخص میتواند پتانسیل و خواست فرد را برای رسیدن به شخصیت مطلوبش محدود کرده ، حتی آن را از میان ببرد.
2. ممکن است یک شخصیت منحصر به فرد به لحاظ ویژگیهای معینی که دارد، نتواند با نقش اجتماعی که برای او در نظر گرفته می شود، منطبق شود. برای مثال یک فرد به خاطر باورهای سیاسی و یا مذهبی که دارد، از پذیرفتن نقشی اجتماعی پرهیز کند. این درحالی است که افراد دیگر اجتماع، اکتساب آن نقش را در رویا های خود می پرورانند.
3.ً هویت اجتماعی یک فرد می تواند از نقشهای اجتماعی متفاوتی که بر عهده دارد، تشکیل شود. این نقش ها در کنار یکدیگر شخصیت اجتماعی فرد را تشکیل می دهند. فرد بایستی میان نقش های متفاوت خود تعادل ایجاد کرده ، بطور همزمان انتظارات گوناگون این نقش ها را به جا آورد. ایجاد تعادل میان نقش های اجتماعی از یک طرف و استعدادها و علایق فردی از طرف دیگر کاری است، بس طاقت فرسا، با این وجود انسانها در طول زندگی خود برای ایجاد تعادل میان این دو قطب بسیار تلاش می کنند.
در مطالعه ی رابطه ی میان ارزشها، هویت و سبک زندگی، لازم است همواره به یاد داشته باشیم، که هویت یک سیستم پیچیده از روابطی است، که میان مفاهیمی مانند فرد کیست؟ و یا رابطه او با دیگر افراد و فرهنگ ها چگونه است؟تعریف می شود. اما هویت فرد چه رابطه ای با سبک زندگی او دارد؟
هویت افراد در یک جامعه از طریق سبک زندگی انتخابی آنها تولید و بازتولید می شود. این سازوکار بیش و پیش از هر چیز، از خلال درونی کردن رفتارها و باورها، در ظرف روزمرگی عمل می کند. بدین ترتیب افراد و گروه ها اغلب به صورت ناآگاهانه و بدون آنکه نیازی به فشار بیرونی باشد، همانگونه رفتار می کنند که باید.! و از این طریق سیستم موجود را دائما و در هر لحظه بازتولید می کنند. هر اندازه این سازوکارها درونی تر شود، سیستم تضمین بیشتری برای تداوم خود دارد. و بر عکس هر اندازه به جای درونی شدن از سازوکارهای قدرتمدارانه و بیرونی-برای نمونه از یک سیستم کنترل و الزام اجتماعی برای تحمیل یک شیوه زندگی خاص-استفاده شود، سیستم شکننده تر ، تداوم آن ضعیف تر و واقعیت آن سطحی تر می شود. در برخی موارد، حکومت ها با مشروعیت دادن به برخی سبک های زندگی ، سبک های دیگر را زیر زمینی می کنند. وقتی این اتفاق می افتد، افراد جامعه دچار چندگانگی می شوند. لازمه ی زندگی در چنین محیطی تفکیک در حوزه ی زندگی خصوصی و رفتار عمومی است. افراد برای اینکه میان علایق خود و انتظارات محیط تعادل برقرار کنند، هویت های متکثر و چندگانه وحتی گاهی متضاد را بر می گزینند.
امروزه نظام های اجتماعی اغلب از طریق سبک های زندگی تولید و باز تولید می شوند. سیستم جهانی به خاطر بدست آوردن سود سرشار، تمایل به کالایی کردن شدیدسبک های زندگی دارد. کالاهای هویتی در بازار مصرف ارائه می شوند،و متعاقب آن هویت های وابسته به این بازار و سبک های زندگی که ارائه می دهد، تولید و بازتولید می شوند. یعنی هویت ها در جستجوی تولید و بازتولید خود، نیازهای بازار به کالاهای هویتی را افزایش می دهند.این کالاها در ظاهر لایه های سطحی جامعه را هدف گرفته اند، درحالیکه لایه های درونی و هویتی افراد نیز از این روند تاثیر بسیار می گیرند.

ارزش
مهمترین مفهومی که با مفاهیم هویت و سبک زندگی ارتباطی تنگاتنگ دارد، ارزش است. ارزش یکی از مولفه های بنیادین فرهنگ به حساب می آید. چرا که فرهنگ از ارزشهای اعضای یک گروه، هنجارهایی که از آن پیروی می کنند و کالاهای مادی که تولید می کنند، تشکیل می شود. به صراحت می توان گفت، که سبک های زندگی مرسوم در جامعه، یک جنبه از فرهنگ آن جامعه را شکل می دهند. بنابراین،در واقع ارزش، مفهوم بنیادین سبک زندگی است. و میتوان گفت، که سبک زندگی فرد بازتابی از ارزش های فرد و هنجارهایی است، که به این ارزشها مربوط می شوند. ولی ارزش در واقع مفهومی پیچیده است، که برای اینکه بتوان سبک زندگی را به درستی مورد تحلیل قرار داد، باید تمایزات مفهومی در این زمینه، به خوبی تعریف و شفاف شوند. بدین منظور در اینجا میان سه سطح مفهومی متفاوت سبک زندگی، از منظر ارزش، تمایز قائل می شویم.
این سه سطح عبارتند از: سطح ارزش، سطح نگرش و سطح عمل.
سطح ارزش از ایده های کلی ای در مورد شرایط و کیفیات مادی ، زیباشناختی، اخلاقی و متافیزیکی تشکیل شده است. این ایده ها تقریبا توسط فرد و در سطح نگرش در یکدیگر ادغام می شوند. نگرشها نیز در حالات مختلف از اعمال و رفتار وی آشکار می گردد. ارزش ها به طرق گوناگون و با رویکردهای متفاوتی دسته بندی شده اند، که هر کدام از انواع این ارزشها به یک نوع از اعمال و نگرش منتهی می شوند.
تفاوت میان ارزش‌ها در میان افراد یک جامعه را می توان از سه رویکرد مختلف مورد بحث قرار داد. رویکرد طبقه و موقعیت مدار، رویکرد جنسیت و رویکرد ارزشهای انسانی.
رویکرد طبقه شاید مهمترین و مسلط ترین رویکرد در میان ادبیات جامعه شناسان در مورد فرهنگ عامه و سبکهای زندگی باشد. بر اساس این رویکرد مهمترین اصل ساختاری، توزیع ثروت و موقعیت در جامعه است. تئوریک ترین و تجربی ترین کار در این زمینه متعلق به “بوردیو” است، که در کتاب تمایز “Distinction” عنوان شده است. نتایج تجربی دراین زمینه نشان می دهد، که طبقه و تحصیلات، عوامل مهمی در جهت حفظ و گسترش سبک زندگی به حساب می آیند.
لازم به ذکر است، که برخی سلایق و الگوهای رفتاری با برخی طبقات و یا درجات تحصیلی خاص و یا هردوی آنها دررابطه هستند. بنابراین، سطح تحصیلی و پیش زمینه طبقاتی، باعث بوجود آمدن یک سلیقه خاص و علاقه ی خاص (برای مثال در مورد نحوه گذران اوقات فراغت) می شود. اگر چه طبقه و سطح سواد تعاریفی در مورد سبک های زندگی به ما می دهد،اما این متغیر ها برای یک تعریف جامع و کامل،کافی نیستند. البته نمی توان متغیرهای مهمی چون سن و جنس را نیز نادیده گرفت.
تمام تفاوت‌های موجود در الگوهای رفتاری افراد، به نوعی به ارزشها و جهت گیری های ارزشی افراد مرتبط می شوند. ارزشهای مورد قبول فرد از طریق والدین و دوستان در مدرسه و یا محل کار و همینطور از طریق دیگر نهادهای اجتماعی -مانند رسانه- طی مراحل مختلف فردی سازی و اجتماعی سازی، به فرد منتقل می شود.
تمام افراد جامعه به مرور زمان و متاثر از روند جامعه پذیری یاد می گیرند، که به عنوان عضوی از اعضای جامعه رفتار کنند و ارزش های متعلق به آن جامعه و فرهنگ را دقیقا مشابه دیگر اعضای شبکه اجتماعی در هم ادغام کنند. روند جامعه پذیری باعث می شود، افراد یک جامعه مشابه هم شده و در طول زندگیشان از ارزش های مشترکی پیروی کنند. این روند به شکل دهی فرد در جهت ایفای نقشهای معین اجتماعی در زندگی کمک می کند. به این مفهوم که هویت فردی و اجتماعی، کاملاً فرد محور نبوده و کارکرد آن از موقعیت فرد در جامعه و رابطه آن با دیگر افراد جامعه، – با موقعیت اجتماعی مشترک و یا متفاوت- تعریف می شود.
برای درک ارتباط میان هویت و ارزش به مطالعات ارزشمند “میلتون روکیچ” در این زمینه مراجعه می کنیم . بنا به گفته ی “روکیچ ” ارزش، عقیده یا باور نسبتا پایداری است، که فرد با تکیه برآن یک شیوه رفتاری خاص یا یک حالت غایی را ،که شخصی یا اجتماعی است، به یک شیوه رفتاری خاص یا یک حالت غایی که در نقطه ی مقابل حالت برگزیده قرار دارد، ترجیح می دهد.
“روکیچ” بر این باور است، که ارزشها به انسانها آموزش داده می شوند و پس از یادگیری، آنها در درون یک نظام ارزشی سازمان می یابند، که هر ارزش در آن نظام بر اساس رابطه اش با ارزشهای دیگر مرتب می شود. ارزش ها می توانند برای هر فرد کارکردهای مختلفی داشته باشند. آنها استانداردهای رفتاری مارا شکل می دهند و در تصمیم گیری به ما کمک می کنند. برای مثال ارزش ها در بازنمایی و معرفی ما به دیگران، در مقایسه ای که نسبت به اعمال و اهداف مختلف داریم، تلاشی که در جهت اثر گذاری بر روی دیگران انجام می دهیم، در فرموله کردن نگرش هایمان، در ارزیابی و نکوهش دیگران و غیره به ما کمک می کنند.
تئوری “روکیچ” در مورد ارزش با فرضیاتی در مورد طبیعت انسانی بسط داده شد. وی بر این باور بود، که هر فرد بطور نسبی ارزش هایی دارد، که اهمیت ویژه ای برایش دارد. “روکیچ” معتقد است، که نظام باورهای کلی هر فرد به صورت کارکردی و سلسله مراتبی ساختار بندی شده است. بنابراین، اگر بخشی از یک سیستم تغییر کند، بخشهای دیگر آن نیز تحت تاثیر قرار می گیرد و تغییر می کند،و به تبع آن رفتار فرد را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. هر چقدر بخش تغییر یافته در سیستم باورهای فرد مرکزی تر باشد، تاثیرات شدیدتر و عمیق تر و گسترده تر خواهد بود.
بروز تغییر در تعریف مفهوم فرد از خود، ممکن است به تغییر ارزش های وی نیز بیانجامد. تئوری اصل “روکیچ” این است که: هدف نهایی سیستم باورهای فرد، که شامل ارزشهای وی نیز می شود، این است که این ارزش ها باقی مانده و تقویت شوند.
” روکیچ” ارزشها را به دودسته تقسیم می کند: ارزش های غایی و ارزش های ابزاری. از دید “روکیچ” ارزش های غایی و ابزاری هر دو به دو دسته تقسیم می شوند.

ارزش های غایی:
الف) ارزش هایی که بر بعد فردی تمرکز دارند، مانند: رستگاری، هماهنگی و انسجام درونی
ب) ارزش هایی که بر بعد اجتماعی دلالت دارند، مانند: مباحث جهانی، دوستی واقعی بین مردم

ارزش های ابزاری:
الف) ارزش هایی که بر شایستگی ها و ویژگیهای خاص فردی و بعد فردی تمرکز دارند، مانند: منطقی بودن.
ب) ارزش هایی که بر بعد اخلاقی تاکید می کنند، مانند: امانت داری.
به نظر “روکیچ” ارزش های کلی و پذیرفته ی یک فرد در چهارچوبی کلی که همان باورهای کلی است، نظم می یابند. چهارچوبی که با تعامل و ارتباط میان عناصرش توصیف شده، در رویکردها و ارزش های ابزاری و غایی جلوه می یابد و به کمک آن می توان اهمیت نسبی هر یک از عناصر باورهای کلی و میزان اهمیت سلسله مراتبی آن ها را ترسیم کرد.
صراحتاً هر ارزشی که فرد زیاد بر آن تاکید می کند، تاثیر بسزایی بر روی روش و سبک زندگی وی دارد. چرا که این ارزش است که سبک زندگی افراد را می سازد.
در توسعه و بسط سبک زندگی یک فرد، تمام مولفه ها و اجزا هویت ذکر شده، بکار می آیند. سبک زندگی متشکل از اعمال و نگرش هایی است، که نه تنها بر اساس ارزش های زیبا شناختی و مادی است، بلکه در کنار آن نگرش ها، اعمال متکی بر ارزش های اخلاقی و متافیزیکی را نیز در بر می گیرد. هر سبک زندگی ،شامل یک الگوی معنا دار از روابط میان ارزش ها ، نگرش ها و اعمال احتمالی است. لذا غیر ممکن است و نمی توان نقش انواع مختلف ارزش را در هویت و سبک زندگی مجزا انگاشت. همین موضوع در مورد رابطه میان فرد و جامعه نیز صدق می کند. در جوامع غربی کنونی انواع مختلف ارزش ها اعم از مادی ، زیباشناختی ، اخلاقی و متافیزیکی (فرامادی) در کالاهای مصرفی ورسانه های جمعی ادغام می شوند.
همان گونه که”استوارت اون” در “بازی انتزاعی همیشگی” مطرح می کند، تصاویری وجود دارند، که توده ای حاشیه نشین را می سازند و در سبکهای در حال تغییری که بازار ها را پر از کالاهای مورد نیاز مصرف کنندگان می کند، ارزشهای مادی و ارزشهای درونی همواره در حال دگرگونی هستند. هر روز بیشتر از پیش گیج کننده می شوند. بنابراین سبکهای زندگی، تجلی گر اراده افراد در راستای خلق شخصیت و هویت فرهنگی و اجتماعی خاص خویش در چهارچوب ساختاری و موقعیتی جامعه ای هستند، که در آن زندگی می کنند.
بنابراین، عبارت سبک زندگی در اینجا پدیده ای است، که از منظر ساختاری، موقعیتی و فردی قابل تعیین و تعریف است. در جامعه شناسی، این عبارت در دسته بندی طبقات اساسی اجتماع و شاخصه های فرهنگی آنها مورد استفاده قرار می گیرد.

منابع:
1. Rosengren, Karl Erik (1996). Media Effects and Beyond, London and New York: Rutledge.
2. Schwartz, S.H.& Sagive,L.(1995). “Identifying Cultural- specifics in the content and structure of values”. Journal cross- cultural psychology. Vol.126, No.
3. فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 14 و 15 پاییز و زمستان 1378.

منبع :

bashgah.net

 

WhatsApp chat