0 Items
مبانی نظری معماری ( ارسطو )

مبانی نظری معماری ( ارسطو )

ارسطو – ویتروویوس – آلبرتی

اَرَسطو یا ارسطاطالیس  زبان یونانی: Ἀριστοτέλης،   تلفظ: آریستوتِلِس، زادهٔ ۳۸۴ ق.م. -درگذشتهٔ ۳۲۲ ق. م) از فیلسوفان یونان باستان بود. او یکی از مهم‌ترین فیلسوفان غربی به حساب می‌آید. در هجده سالگی به آکادمی افلاطون راه یافت و به مدت بیست سال در مکتب افلاطون کسب دانش کرد و آموزگار اسکندر مقدونی بود. نوشته‌های او در زمینه‌ها و رشته‌های گوناگون از جمله فیزیک، متافیزیک، شعر، زیست‌شناسی، منطق، علم بیان، سیاست، دولت و اخلاق بوده‌اند. ارسطو به همراه سقراط و افلاطون از تأثیر گذارترین و بزرگترین فیلسوفان یونان باستان بوده‌است. این سه تن فلسفه غربی را بر اساس فلسفه پیش از سقراط یونان بنیاد نمودند. ارسطو فلسفه را به‌عنوان «دانش هستی» تعریف می‌کرد . منبع ویکی پدیا – گرداوری گروه فن و هنر ایران زمین

مبانی نظری معماری
7 آذر 1390 – جلسه نهم

مراجع این قسمت کتاب های « تاریخ فلسفه غرب»  برتراند راسل به ترجمه نجف دریا بندری، « حقیقت و زیبایی» بابک احمدی، « معماری غرب » امیر بانی مسعود و وبلاگ آقای ایمان رئیسی هستند.

   ارسطو Aristotle

ارسطو گویا در 384 ق.م در در شهر استاگیرا واقع در نزدیکی المپیای کنونی به دنیا آمد. پدرش مقام پزشک خاص پادشاه مقدونیه را به ارث برده بود. ارسطو در هجده سالگی به آتن رفت و شاگرد افلاطون شد و تا هنگام مرگ وی در 7-348 ق.م. در آکادمی به سر برد. آکادمی که در ورزشگاهی بیرون شهر آتن بود، در ابتدا مکانی مقدس و طبیعی در میان بیشه ای با درختان زیتون و هبه شده به الهه خرد و فرزانگی، آتنا بود، که سپس افلاطون در آن با شاگردانش به بحث فلسفی می پرداخت و بعد آن مباحث را به شیوه ای روشمند برای آموزش فلسفه تبدیل کرد.   ( 387 ق.م. )

ارسطو از سیزده تا شانزده سالگی آموزگار اسکندر بود ولی به نظر می رسد تاثیر این دو بر یکدیگر بسیار اندک بوده است. از آن پس تا مرگ اسکندر، ارسطو در آتن می زیست و مکتب خود را بنیان نهاد و کتب خود را نوشت تا با مرگ اسکندر یونانیان طغیان کردند و به دشمنی وی و دوستانش برخاستند و ارسطو را به بدبینی متهم کردند و ارسطو فرفر را بر قرار ترجیح داد و سال بعد یعنی 322 ق.م.  از جهان رفت. ارسطو اولین فیلسوفی است که معلم وار به تدوین اندیشه های خود پرداخت.

ǂ                     اخلاق ارسطو

از نظر ارسطو فضیلت بر دو گونه است:

عقلی و اخلاقی.

فضائل عقلی از آموختن حاصل می شوند و فضایل اخلاقی از عادت. وظیفه قانونگذار است که با پدید آوردن عادت های خوب، شهروندان را خوب سازد. وی می پندارد که اگر ما را به کسب عادت های خوب وادار کنند زمانی خواهد رسید که از انجام دادن کارهای خوب لذت خواهیم برد. هر فضیلتی حد وسط افراط و تفریط است، که هرکدام در جای خود رذیلتند  اشتباه تایپی ( باید باشد) و این نظریه معروف میانه روی ارسطو است.

ǂ                     فلسفه سیاسی ارسطو

کتاب سیاست با یادآوری اهمیت دولت آغاز می شود، دولت عالیترین نوع جامعه است و هدف آن والاترین خوبی ست. به ترتیب زمانی نخست خانواده قرار دارد که بر دو نوع رابطه طبیعی زن و مرد و ارباب و برده استوار است. سپس چند خانوار که کنار هم قرار می گیرند یک دهکده پدید می آید و چند دهکده یک دولتند، اگر بتوانند نیازمندی های خود را تامین کنند. د.لت گرچه از لحاظ زمانی پس از خانواده قرار دارد اما بر آن و حتی فرد مقدم است مانند بدن بر دست. و هر کل که بر جزء مقدم است. دولت تنها عبارت از اجتماعی برای تبادل کالا و جلوگیری از وقوع جرم نیست، بلکه مقصود از آن زندگی خوب استو زندگی سعاتمندانه و محترمانه.

قسمت اعظم بحث صرف خانواده و از آن هم صرف بردگی شده است، بردگان جزء خانواده ولی طبیعتا پایینتر از صاحب خود و نه یونانی، بلکه از نژاد پست تر و دارای روحی کوچکتر!!! هستند. پیشه وری فن ثروت اندوزی نیست و راه طبیعی ثروت اندوختن اداره کردن خانه و زمین است. از این راه ثروت محدود به دست می آید ولی تجارت ثروت نامحدود می آفریند و ربا خواری منفور است.

نظام اشتراکی افلاطون و از بین بردن خانواده برای ارسطو ناگوار است و معتقد است فرزندان باید والدین خود را بشناسند و برعکس تا توجه کافی دریافت کنند و اگر بنیان خانواده نباشد، کدام زن باید خانه را اداره کند؟ او معتقد است نظام مالکیت اشتراکی مین نیز مردان را تنبل بار می آورد ولی باید مردم را به گونه ای تربیت کرد که مال خود را تا اندازه زیادی در اختیار دیگران بگذارند… ( برای مطالعه بیشتر به کتاب تاریخ فلسفه غرب مراجعه نمایید )

ǂ                     زیبایی و تقلید در کتاب ارسطو

در سده های میانه می پنداشتند که ارسطو جلد دومی برکتاب پوئتیک درباره کمدی نوشته است که از خنده آغاز می شود و گم شده است، بحث درباره آثار گم شده ارسطو زیاد است از جمله کتابی درباره زیبایی. البته به نظر می رسد کتاب پوئتیک موجود بخشی از کتاب مفصلی بوده است اما مدرکی در دست نیست که باور کنیم این کتاب در باره زیبایی بوده است و جای این بحث در آثار ارسطو خالی است.

بنا به مباحث کتاب پوئتیک آشکار می شود که ارسطو نیز با افلاطون در مورد اهمیت توجه به هنر از دیدگاه کارکردی هم نظر بوده است. اما در حالیکه افلاطون بیشتر به کارکردهای اجتماعی هنر هنر می اندیشید و دیدیم که دیدگاه سختگیرانه و حتی می توان گفت استبدادی در مورد هنر نیز از اینجا ریشه می گرفت، ارسطو به کارکردهای فردی، درونی و ژرف هنر فکر می کرد و آن ها را با واژه ی ” کاتارسیس” یعنی پالایش یا تطهیر مشخص می کرد. نزد او این واژه به این معنا بود که هنر روح و جان آدمی را می پالاید، از بدی ها پاک می کند و اسباب تزکیه نفس را فراهم می آورد. این دیدگاه موجب می شود که ارسطو نه از هنر فاسد و تاثیرهای ویرانگر آن، بل از هنر همچون اسباب پیشرفت و سازندگی روحح آدمی یاد کند و می توان برداشت وی را تا حدودی روانشناسانه نیز دانست. وی بیان می کند که تراژدی شفقت و هراس را بر می انگیزد تا سبب پالایش و تطهیر نفس انسان از این عواطف و انفعالات گردد. پیداستت که گوینده چنین نظری آنجا هم که حکم به کارآیی یا ناکارآیی اثر هنری بدهد، باز فرمان اخراج هنرمند از کشور را صادر نمی کند. می توان دید که نظر ارسطو در تقابل با دیدگاه افلاطون قرار دارد که هنر را جزء فرودست نفس می دانست.

در فصل هفتم کتاب پوئتیک می خوانیم که ” امر زیبا، ناچار باید که بین اجزاء آن نظم و ترتیبی وجود داشته باشد و همچنین باید حدی و اندازه ای معین داشته باشد … ” موضوعی که ذهن افلاطون را به خود مشغول داشته بود و سده ها بعد، نظریه پردازان رمانتی سیسم آلمانی در تعریف زیبایی از آن سود بردند.

بسیاری از خوانندگان پوئتیک از بحث آن در مورد هنر همچون تقلید واقعیت به نتیجه ای نادرست رسیده اند. به گمان آن ها ارسطو هنر را تقلید دقیق، کامل و جزء به جزء طبیعت می دانست. در آغاز کتاب ارسطو گفته است که تمامی هنرها در حکم تقلید هستند. در فصل دوم آمده است: ” کسانی که تقلید می کنند، کارشان توصیف افعال اشخاص است”، البته مقصودش در گستره هنرهای نمایشی است. ارسطو شرح می دهد که می توانن کردار افراد را یا بهتر از آنچه به راستی هست نشان داد یا بدتر از آن. پس روشن است که بحث بر سر تقلید صرف نیست. وی می گوید همانطور که نقاشان اندازه های واقعی را رعایت نمی کنند، هنرهای نمایشی هم افعال و کردارها را با تفاوت هایی نمایش می دهد و همین تفاوت است که تراژدی را از کمدی جدا می کند، زیرا این یکی مردم را پست تر از آن چه در واقع هستند تصویر می کند و آن دیگر مردم را از آن چه در واقع هستند برتر و بالاتر نشان می دهد. پس می توان  گفت که تقلید هنری لزوما تقلید از امر واقعی نیست، بل استوار است به برداشت ذهنی از واقعیت.

افلاطون می گفت که هنر و نمایش عواطف و هیجان را به جان آدمی بیدار می کنند و از این رو روح را دستخوش آشفتگی و آشوب می سازند. ارسطو برعکس می گفت که اگر روح مستعد این آشوب باشد، از راه های دیگری جز هنر نیز به این آشفتگی گرفتار خواهد آمد. اما نکته اینجاست که هنر و نمایش با ایجاد امکان ظهور این عوامل آشوب، در واقع روح را آرام می کنند و می پالایند.

ǁ                    مارکوس ویتروویوس
در عهد باستان نقد معماری پیش رفتی بسیار کمتر از نقد در عرصه نگارگری و پیکرتراشی داشت. این وضعیت در طول سده‌های بعد نیز ادامه یافت. به نظر می‌رسد که علت عمدة این پدیده، دشواری شناخت تمایز بین فعالیت‌های معماری و ساختمان سازی باشد.
ارسطو معماری را هنری مفید می‌شناسد، زیرا خانه که به طوری عادی محصول معماری است، انسان را از ناملایمات طبیعی مصون می‌دارد. تقلیدی نبودن معماری باعث شده است که همچون نگارگری و پیکرتراشی هنر تلقی نشود. حداکثر چنین درک شده است که در معماری به اثر مفید، ارزش زیبایی تزئین نیز افزوده شده است.

ارسطو میان عناصر، علل و اصول تمایز قایل بود. برای تعیین اصول معماری خوب راه منطقی این خواهد بود که اول عناصر معماری را تعریف کنیم، دوم اینکه علمی که خوب بودن را شکل می‌دهد، کشف کنیم و پس از آن است که با ترکیب این دو مورد آنها را بعنوان اصول معماری خوب کنار هم قرار می‌دهیم.

ویتروویوس با بستری که از اندیشه های فیلسوفان یونانی از جمله افلاطون و ارسطو بوجود آمده بود، به تدوین نظریه معماری پرداخت. او در قرن اول بعد از میلاد کتاب «ده کتاب معماری» را نوشته است که در نوع خود بسیار واجد اهمیت است.

ویتروویوس ضمن تصدیق نوشته های معماران یونانی بویژه پیتیوس و هرموژنه در تدوین دیدگاههای او در خصوص معماری، بر اهمیت آموختن فلسفه و موسیقی توسط معماران بسیار تائید کرد. او ضمن بیان آشنایی خود با آثار سیسرو، لوکرتوس و دارو اشاره‌ای داشت بر اینکه این نویسندگان رومی در ارائه آثار خود بطور آشکار از ادبیات یونانیان الگوبرداری کردند. در سراسر کتاب ویتروویوس به نظرات فیثاغورث، دموکریتوس، افلاطون و ارسطو اشاره شده است

ویتروویوس- در کتاب «ده کتاب معماری» آورده است : “من قوانین مشخصی را تنظیم کرده‌ام که شما با مطالعة آنها می‌توانید کیفیت ابنیه‌ای را که تاکنون احداث کرده‌اید و همچنین آنهایی را که قرار است احداث کنید، مورد قضاوت قرار دهید؛ چرا که من در این رساله اصول معماری را ارائه داده‌ام.”

این کتاب که از ده فصل تشکیل شده، هر فصل رایک کتاب نامیده که دارای مباحثی به شرح زیر است:

– کتاب اول: آموزش معمار، قواعد کلی تکنیکی و زیبایی شناسی پایه. بخش های فرعی معماری، مکان یابی شهر، دیوار های شهر، جهت یابی خیابان ها با توجه به باد ها و … .

– کتاب دوم: منشا خانه ی مسکونی، مصالح ساختمانی.

– کتاب سوم: ساخت معبد.

– کتاب چهارم: انواع معبد: نظام‌های ستون گذاری، نظریة تناسب .

– کتاب پنجم: ابنیة عمومی، با اشارة خاص به تئاترها.

– کتاب ششم: خانه های شخصی.

– کتاب هفتم: کاربرد مصالح ساختمانی، نقاشی دیوار و رنگ‌ها.

– کتاب هشتم: آب و تدارک برای ذخیرة آب.

– کتاب نهم: ساعت‌های خورشیدی و آبی.

– کتاب دهم: ساخت ماشین آلات

ویتروویوس در بخش اول کتاب دوم، نظریة خود را در مورد اصول معماری ارائه داده است: “نخستین خانه ها نمونه برداری از اشکال طبیعی (پناهگاه، لانه پرندگان و غارها) بوده‌اند، چرا که بشر از طبیعت پیروی می‌کند و از طبیعت می‌آموزد. او معتقد است که معماری اولین هنر و علمی است که ایجاد شده است و از این رو برتری خاصی در میان سایر هنرها دارد. ” در بخش اول کتاب نهم، وی گیتی و سیارات و جهان را به صورت طرحی معماری توصیف می کند که در آن قوانین گیتی و معماری به طور آشکار و به صورت همانند و یکسان مورد ملاحظه قرار گرفته‌اند. این دیدگاه اساس و پایة بیانات بعدی در باب معماری و خداوند- به عنوان معمار جهان- فرض ‌شده است: «دوس آرکیتکوس ماندی» به عنوان خداوند و معمار به عنوان خدای دوم «آرکتیکوس- سکندوس دوس» مطرح شده است.

او در بخش اول کتاب نخست خود، معمار را همانند صنعتگر می‌نگرد و معتقد است که معمار باید در صناعت و نظریه پردازی استاد باشد. صنعت ایده‌ای است که به واسطة مفاهیم عملی تشخیص داده می‌شود. ویتروویوس تحصیلات وسیع و متنوع را برای معمار ضروری می‌داند. این تحصیلات در زمینه‌هایی هستند که مشاغل مختلف مربوط به معماری اقتضا می‌کند.” اما مهمترین نظریه ی ویتروویوس که از آن زمان تا کنون، به روش های مختلف مورد بحث قرار گرفته، مطرح کردن سه اصل آسایش(Firmitas )، استحکام (Utilitas )و زیبایی(Venustas)، به عنوان اصول معماری است. او در فصل سوم کتاب اول بیان می‌کند، معماری باید به این سه اصل وفادار بماند.

مقولة اصلی زیبایی به شش نظریة عمده تقسیم می‌گردد، که از میان آنها فقط دیستریبیوتیو در زمره ی کارایی نیز می‌آید. ویتروویوس برخی مواقع به این ایده‌ها اسامی لاتین می‌دهد و بعضی مواقع وقتی مترادف مشخص لاتین ندارد، از اسامی یونانی استفاده کرده است:

1) اوردیناتیو (ordinative)

2) دیسپوزیتیو(dispositive)

3) اوریتمیا(orythmia)

4) سیمتریا(semmetria)

5) دکور(décor)

6) دیستریبیوتیو  (disturbutive)

برخی از تعاریف ویتروویوس که در درک این نظریات مشکلاتی را ایجاد می‌کند، با شرح و تفسیر در زیر آورده شده‌اند:

اوردیناتیو: متناسب کردن جزئیات در بخش‌های جداگانه ساختمان، و خارج از تناسبات است.

اوریتمیا : که حاصل تناسبات معقول و تأثیر تناسبات در نقطه دید ناظر است. این مورد کمابیش به مفاهیم مدرن هارمونی و هماهنگی ارتباط پیدا می‌کند.

سیمتریا: تقارن، عبارت از هارمونی ناشی از بخش‌های تشکیل دهندة ساختمان است و عبارت است از مجموعه بخش‌‌های مجزای ساختمان که به فرم، کلیتی متناسب و پایدار می‌بخشد. مفاهیم اوردیناتیو، اوریتمیا و سیمتریا جنبه های متفاوتی از پدید ه ی زیباشناسی ساختمان هستند. ارودیناتیو به عنوان اصل اولیه، سیمتریا به عنوان نتیجه و اوریتمیا به عنوان تأثیر توصیف می‌شود.

دکور: ظاهر صحیح ساختمان، بدین معنی که ساختمان با کاربردی که دارد، متناسب باشد؛ بخصوص در ساخت معبد، دکور به اقتضای فرم و محتواست، نه آرایش‌ها و تزئینات بکار رفته. به کارگیری دستورالعمل ها نیز تحت همین نظام صورت می‌گیرد.

دیستریبیوتیو: عبارت است از ادارة ممتاز مصالح و سایت همراه با دقت و اقتصاد در محاسبه هزینه های ساختمان و نظایر آن. دیستریبیوتیو ساختمان ها باید به گونه‌‌ای طراحی گردند که متناسب با نیازهای ساکنان آنها باشند.

شش ایده بنیادین ویتروویوس به سه دسته تقسیم می‌شود:

اوردیناتیو، اوریتمیا، و سیمتریا: جنبه های متفاوت تناسبات ساختمان را مشخص می‌نمایند.

دیسپوزیتیو: مربوط به طرح هنری است که انعکاس و ابداع لازمة آن هستند.

دکور و دیستریبیوتیو: به کاربرد مقتضی دستورالعمل و ارتباط بین خانه و ساکنان مربوط می‌باشند.

جملات کلیدی ویتروویوس در باب تناسب در فصل اول کتاب سوم آمده است که در آن، موضوع ساخت معبد را برای نخستین بار مطرح می‌کند. طراحی معابد بر پایة تقارن است و معماران باید از این قانون تبعیت کنند. این امر از تناسب که یونانی ها به آن انالوجیا می‌گویند، ناشی می‌شود. وقتی همه ی بخش های ساختمان در کل بر پایه ی یک واحد منتخب واقع شده باشند، که به عنوان پیمون (مدول) مورد استفاده قرار گیرد، تناسب ایجاد می‌شود. تقارن از این جا محاسبه می‌شود و استنباط می‌گردد. چرا که بدون تقارن و تناسب هیچ معبدی نمی‌تواند طرحی مستدل و منطقی داشته باشد. مگر اینکه ارتباط دقیقی بین بخش های آن همانند ارتباط بین اجزاء بدن انسان وجود داشته باشد. در این بخش کتاب، تناسب معماری به سه شیوه تعریف شده است:

1) به واسطة ارتباط بخش ها با یکدیگر 2) به واسطة ارجاع همة اندازه گیری ها به یک مدول رایج 3) به واسطه قیاس با تناسبات بدن انسان
این تعاریف که دو جنبه از مفهوم تناسب را نشان می دهند، از زمان ویتروویوس تاکنون عمدتآً باعث ایجاد بحث نظریة معماری شده‌اند: یکی تناسب به عنوان ارتباط اعداد مطلق، و دیگری تناسب ناشی از مقایسه با بدن انسان. ویتروویوس سپس قوانین بنیادی تناسب را برای بدن انسان وضع می‌نماید.

طول پیشانی یک سوم طول صورت را به عنوان مدول فرض می‌کند. او این تناسبات انسانی را برای نقاشی و مجسمه سازی به کار می‌بندد ولی فوراً ادامه می‌دهد: “به طور مشابه بخش های معابد باید با کلیت آن در تناسب و هماهنگی باشد.” ویتروویوس در جملات بعدی، تلاش می‌کند تا بدن انسان را با فرم‌های مربع و دایره ترکیب کند و به این طریق ارتباطی بین انسان، هندسه و عدد به وجود آورد. در این بخش از کتاب،« مرد ویتروویوسی» توصیف می‌شود. نقطة مرکزی در بدن انسان ناف است، چرا که اگر انسان به پشت دراز بکشد و بازوها و پاهای خود را دراز کند و دایره‌ای به مرکز ناف وی زده شود، انگشتان دست و پای وی روی محیط دایره واقع خواهند شد. به این ترتیب همان طور که دایره تشکیل می‌شود، مربع نیز ایجاد می‌گردد، چرا که اگر از کف پا تا بالای سر اندازه گرفته شود و این اندازه با فاصله بین بازوها مقایسه گردد، می‌‌توان دریافت که عرض و ارتفاع با هم برابرند.” .(مرد ویتورین که توسط داوینچی کشیده شده و تناسبات بدن انسان را نشان می دهد براساس نوشته های ویتروویوس است)

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B1%D8%AF_%D9%88%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%86

” ویتروویوس به منظور اثبات رابطة بین تناسبات بدن انسان و اعداد، مدعی است که همة اندازه ها (انگشت، کف، دست، پا و بازو) از تناسبات بدنی انسان فسخ شده‌اند و اینکه در نهایت عدد صحیح ده و سیستم اعشاری، مربوط به تعداد انگشتان دست است. (همچنین باید به این واقعیت توجه داشت که تعداد رساله‌های ویتروویوس ده تا هستند.) ویتروویوس عدد 6 را به عنوان عددی صحیح در نظر می‌گیرد. حاصل جمع این دو عدد یعنی 16، از نظر ویتروویوس صحیح تر از هر دوی این اعداد (6 و 10) است.”

“ویتروویوس در هیچ جا نظریة ‌عمومی در باب تناسب با مقادیر عددی ارائه نمی‌دهد. فقط وقتی که در مورد انواع معابد توضیح می‌دهد، اعداد نسبی واقعی را که با قیاس ستون با بدن انسان استدلال می‌شوند، ارائه می‌دهد. از این رو تصور می‌شود که ستون دوریک با بدن انسان مذکر ارتباط داشته باشد. این ستون با 6 فوت (حدود 828/1 متر) بلندی است. بنابراین بلندی ستون دوریک با احتساب سر ستون باید 6 برابر کمترین قطر آن باشد. بدین ترتیب، او با الهام از تناسبات بدن انسان مؤنث، نسبت 1 به 8 (کمترین قطر به ارتفاع) را برای ستون یونیک پیشنهاد می‌دهد.”
او در جای دیگری بطور خلاصه، روند فعالیت معماری را توضیح داده است :” لازم نیست که یک معمار به چیزی جز اندازه ی نسبت های دقیق ساختمان توجه نماید. در مرحله بعد کار، عاقلانه این است که ماهیت و مشخصات محل را در نظر بگیرد، یا به کاربرد و زیبایی توجه کند.”

ویتروویوس کتاب سوم را با این جملات ادامه داد:

“همه ساختمان ها باید با توجه لازم به استحکام، آسایش و زیبایی ساخته شوند.” استحکام به پی و مصالح بستگی دارد، آسایش به ترتیب آپارتمان ها بستگی دارد، بطوریکه هیچ مانعی بر سر راه استفاده از آنها وجود نداشته باشد و زمانی که ظاهر کار خوشایند و نشانی از سلیقة خوب باشد و آنگاه که اجزاء ساختمان با توجه به اصول صحیح تقارن در تناسب کامل باشند.

ǁ                    لئون باتیستا آلبرتی
نویسنده، هنرمند، معمار، شاعر و فیلسوف دوره رنسانس، متولد 14 فوریه 144 و درگذشته به تاریخ 25 آوریل 1472 خانواده او به دلیل مشکلات سیاسی از فلورانس به جنوا تبعید شده بودند و آلبرتی در آنجا متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در علوم انسانی و در حالی که نوجوان بود، طی کرد. سپس به تحصیل حقوق، فیزیک و ریاضیات پیوست و در سال 1428 با درجه دکتری در حقوق فارغ‌التحصیل شد. در همین سال‌ها چند کتاب منتشر کرد، از جمله “دی پیکتورا” که درباره نقاشی است و از اولین مطالعات علمی به روی پرسپکتیو به حساب می‌آید. در سفرهایی که با روحانیون آن دوران به نقاط مختلف داشت، با برونلسکی و دوناتلو آشنا شد. در سال 1452 کتاب ده جلدی “درباره معماری” را نوشت. در 25 سال آخر زندگی‌اش به طور جدی به معماری پرداخت و کتاب‌هایی در ریاضیات، زیبایی شناسی و ادبیات منتشر کرد.

ǂ                     برخی دیدگاه های آلبرتی

آلبرتی متاثر از دیدگاه‌های ارسطو در زمینه هنر و زیبایی بود، زیبایی را نمودی از عالم مثل می‌دانست، به همین جهت معتقد بود برای زیباتر شدن باید هرچه بیشتر به طبیعت نزدیک شد. چرا که طبیعت نمودی از عالم مثل و نشانه‌ای از زیبایی است.
ریاضی را پایه مشترک علم و هنر می‌دانست و معتقد بود هدف نهایی هنرمند که تقلید از طبیعت است، باید به کمک ریاضیات و استفاده از آن برای ایجاد هماهنگی صورت گیرد.

کتاب “درباره معماری” او، در محتوا و قالب تا حدی تحت تاثیر کتاب ویتروویوس بود که حدود 1500 سال قبل از آن نوشته شده بود، اما با این حال به آن کتاب با دید انتقادی نگریسته بود. تقسیم بندی کتاب بر اساس همان سه اصل ویتروویوس (فیرمیتاس، یوتیلیتاس و ونوستاس) انجام گرفته بود، اما به دلیل ارجحیت کارکردی بودن هنر (تحت تاثیر دیدگاه افلاطون و ارسطو) ، تقسیم بناها بر اساس عملکرد در آن نقش پررنگی دارد.

کتاب اول: تعاریف (طراحی)
کتاب دوم و سوم: فیرمیتاس (مواد و ساختار)
کتاب چهارم و پنجم: یوتیلیتاس (انواع ساختمان و کاربرد آن)
کتاب ششم تا نهم: ونوستاس (تزئین، ساختمان‌های مقدس، بناهای عمومی و خصوصی، نظریه تناسب)
کتاب دهم: نتایج کلی

آلبرتی معتقد بود معمار کسی است که با هنر و روش اعجاب انگیزش قادر است با تفکر و ابداع، تدبیر کند و با درایت تمام کارها را به انجام برساند.
بر اساس کاربرد گونه‌های مختلف، بناها را به سه دسته تقسیم می‌کند (که یادآور هرم نیازهای مازلو ست)

تامین نیاز: ساختمان‌هایی که صرفا نیازهای انسان را برآورده می‌کنند
آسایش: ساختمان‌هایی که به منظوری مشخص به کار می‌روند
لذت: ساختمان‌هایی که برای لذت، خوشی و تفریح ساخته می‌شوند

ترکیبی زیباست که دیگر نتوان به آن چیزی اضافه یا از آن کم کرد.
همچنین به استفاده از اعداد (زوج و فرد) برای ایجاد تناسب و هماهنگی اعتقاد داشت.

پروژه‌ها

– قصر روچلای ، تبحر آلبرتی، ترکیب طرح‌های قدیمی و به دست آوردن یک طرح جدید از آن‌ها بود، خود درباره این طرح گفته است: “من از هشت خانه، یک خانه ساختم”.

لئون باتیستا آلبرتی

نقاش

لئون باتیستا آلبرتی نقاش، هنرمند، معمار و نویسنده ایتالیاییاست. متولد ۱۴ فوریه ۱۴۰۴ در ایتالیا و مرگ او در ۲۵ آوریل ۱۴۷۲ بود. ویکی‌پدیا

تاریخ تولد: ۱۴ فوریهٔ ۱۴۰۴، جنوا، ایتالیا
تاریخ مرگ: ۲۵ آوریل ۱۴۷۲، رم، ایتالیا
آموزش: دانشگاه بولونیا
کتاب‌ها: De Re Aedificatoria، On the Art of Building in Ten Books، بیشتر
والدین: لورنزو آلبرتی، Bianca Fieschi

http://en.wikipedia.org/wiki/Palazzo_Rucellai
– طراحی نمای کلیسای سانتاماریا نوولا

http://en.wikipedia.org/wiki/File:Santa_Maria_Novella.jpg
– کلیسای سن فرانچسکو

http://en.wikipedia.org/wiki/File:Tempio_Malatestiano_Rimini.jpg
– کلیسای سن آندریا، آلبرتی در این پروژه که از بزرگترین بناهای دوره ابتدایی رنسانس است، عناصر معماری قدیمی کلیسا را با طاق نصرت ترکیب کرده و به طرح جدیدی رسیده است.

http://en.wikipedia.org/wiki/Sant%27Andrea,_Mantua

(بیشتر…)

WhatsApp chat