مانفردو تافوری + سخن بزرگان

مانفردو تافوری + سخن بزرگان

معمار ایتالیایی مانفردو تافوری

بزرگان معماری جهان

کسی به افکار شما اهمیت نمی دهد اگر آنها را نسازید و کسی به ساختمان های شما اهمیت نمی دهد اگر تفکری پشت آن نباشد .

رنگ در معماری

مانفرودو تافوری

بزرگان معماری٬ معماری

مانفرودو تافوری ( رم ، 4 نوامبر 1935 – ونیز ، 23 فوریه 1994) یک معمار، مورخ، نظر سنج، منتقد و آکادمیک ایتالیایی ، توسط یک مفسر به عنوان مهمترین مورخ معماری نیمه دوم قرن بیستم توصیف شد.  او به انتقادهای  خود از “انتقاد عملی” حزب از مورخان معماری قبلی و منتقدان مانند برونو Zevi و زیگفرید Giedion و برای چالش کشیدن این ایده که رنسانس “عصر طلایی” بود شناخته شد .

معمار و منتقد تاریخ معماری مانفرودو تافوری

معمار و منتقد تاریخ معماری مانفرودو تافوری


معمار و منتقد تاریخ معماری مانفرودو تافوری

معمار و منتقد تاریخ معماری مانفرودو تافوری


معمار و منتقد تاریخ معماری مانفرودو تافوری

معمار و منتقد تاریخ معماری مانفرودو تافوری

سانتیاگو کالاتراوا والس معمار و مجسمه ساز اسپانیایی

سانتیاگو کالاتراوا والس معمار سانتیاگو کالاتراوا والس معمار و مجسمه ساز اسپانیایی ، نویسنده انواع سازه های آینده نگر در کشورهای مختلف جهان است. زیبایی شناسی او گاهی به عنوان “فناوری زیستی” تعریف می شود. سانتیاگو کالاتراوا والس معمار و مجسمه ساز اسپانیایی Santiago...

کنزو تانگه معمار ژاپنی

کنزو تانگه معمار ژاپنی

درباره معمار کنزو تانگه معمار کنزو تانگهکنزو تانگه : Kenzō Tange یکی از مؤثرترین معماران ژاپنی قرن بیستم است. او از زیبایی شناسی و اصول ساختاری سنتی ژاپن به عنوان پایه استفاده کرد و پروژه های خود را در "سبک بین المللی" (دولت شهری توکیو ، 1952-57) و به سبک پیشرفته...

معرفی معماران برتر جهان : آنتونین ریموند معمار چک آمریکایی

زندگی نامه و موفقیت های انتونین ریموند ( معماران ) معماران : آنتونین ریموند ( چک آمریکایی : Antonin Raymond )، متولد شده در سال (1888 مه 10، Kladno در، پادشاهی بوهم - 1976 نوامبر 21 Langhorne به، پنسیلوانیا )، او یک چک آمریکایی بود , معمار ریموند در بوهمیا (که اکنون...

فرم در معماری

فرم در معماری

فرم در معماری

1- مفهوم فرم در هنر اصطلاح فرم در طول تاریخ متناسب با نوع نگرش فیلسوفان ، به طرف گوناگون تبیین شده است. در فرهنگ کتابخانه هنر ، ریشه مفهوم فرم در یک اصطلاح قدیمی و مطرود فلسفه جستجو می شود. اصطلاح یونانی Eidos دارای مفهوم نمای یک چیز و به معنی آنچه که چیزی را بدان تشخیص می دهیم، می باشد؛ آنچه که به طور معمول شکل محسو س شخصیت یک شی را به واسطه نمای دیداری شی شامل می شود. معنی وسیع تر آن در بسط شخصیت و هویت ذاتی یک چیز نه صرفاً وجه دیداری آن – ادامه می یابد. که این به عنوان نوع و گونه اشیاء شناخته می شود. یک شی به اعتبار فرم ( Eidos ) خود (طی احساس بصری اولیه تشخیص تا درک مجرد جوهر ) تشخیص داده شده و شناخته می شود و برای ما به عنوان یک موجودیت ممتاز آشکار می گردد.

مقاله فرم در معماری 

افلاطون ( یا پلاتونیوس ، فیلسوف یونان باستان ) اولین کسی بود که اصطلاح ایدوس ( Eidos ) را در فلسفه تبیین نمود . وی در مقالات تیمیوس ( Timeaus ) الگوهای فرمی ابدی ( صور مثالی ) را مطرح نمود. طبق عقیده وی کل موجودیت مشخص ماده بر اساس آن الگوها فرم جهان را پدید آورده است. وی فرم را واقعیت وجودی ابدی ، که یک شی را آنچه که هست می سازد. تعریف نمود . در نظر افلاطون ، فرم مقابل ماده بود. وی معتقد بود : فرم های ابدی اگر چه هویدا نباشد ولی واقعیتی برتر از اشیاء مادی هستند . فرم ابدی در واقع جوهر تغییر ناپذیری بود که تنها می توانست به وسیله چیزهای مادی و محسوس دریافت و یا تقلید شود.

ارسطو نخستین کسی بود که فرم و ماده را متمایز نمود. وی تصور تجریدی افلاطون از فرم را رد کرد و ثابت نمود هر شی مخصوص هم از ماده و هم از فرم تشکیل یافته است و هیچ یک بدون دیگری نمی تواند وجود داشته باشد. طبق نظر او فرم هم یک قادعده کلی تعیین کننده است ( علت صوری ) و هم جوهر و تعریف ماده – مثلاً آنچه را که آن را یک انسان یا خانه می نماید- و بنابراین غایت آن ماده را نیز شامل می شود.( علت غایی ) لذا ماده به عنوان بالقوه و فرم به عنوان تحقق و فعلیت مطرح می شود.  بنابراین ، فرم نظام و سازمانی است که عناصر مادی تحت آن یک فرم است که عملاً تعیین می کند شی چه هست. برای ارسطو فرم یک شی علت تکوینی آن است. چیزی که آن را به صورت موجودیتی که هست می سازد.

فرضیه فرم ارسطو به وسیله سنت توماس اکوئیناس با مسیحیت و مدارس قرون وسطی تطبیق داده شد. وی علاوه بر توجه به وجود مستقل فرم جوهری ( Substantial Form ) مفاهیم دیگری از فرم را مطرح نمود. فرم اتفاقی ( Accidental Form ) کیفیتی از یک چیز به واسطه ماهیت آن معین شده نمی باشد. فرم محسوس (  Sensible Form ) آن عناصر فرمی که به واسطه درک حسی می توانند متمایز از ماده باشند . فرانسیس بیکن ، فرم را چنین تعریف نمود: فرم از نشان ویژه یک چیز و قوانین حاکم بر آن ، که شی را توصیف می کند، تشکیل شده است. یک فرم مفروض اگر چه نتواند در هر ماده ای القاء شود ولی همیشه محدود به یک نوع نیز نیست.

به طور مثال می توان میزی از جنس چوب یا فلز داشت. در نزد امانوئل کانت فرم یک خاصیت از فکر و ذهن بود. وی معتقد بود که فرم از تجربه نشات گرفته است و به عبارتی دیگر به وسیله شخص بر اشیاء مادی تحمیل شده است وی زمان و فضا را به عنوان دو فرم از حس تشخیص ، تبیین می کند.

همانگونه که ذکر گردید، معادل کلمه فرم در فلسفه اسلامی ، صورت می باشد. امام جعفر صادق (ع) می فرمایند: حقیقه الشیء بصوره لابماده صورت شی همان ذاتیات شیء است . چیستی شی به صورتش است نه به ماده اش . به علاوه صورت بدون ماده تحقق نمی پذیرد. هر محتوا و مضمونی بر صورتی ظهور می یابد. و صورت ماده را از کتم عدم خارج می کند. ترکیب ماده و صورت ترکیب اتحادی است. ماده و صورت شدر خارج عین یکدیگرند و جدای از هم نیستند( نوروزی طلب، علیرضا. ۱۳۷۲ ص ۸ تا ۱۲ ) در فلسفه اسلامی انواع زیادی اصلاحات انضمامی صورت بکار برده می شود از قبیل : صورت بالقوه ، صورت بالفعل ، صورت باالذات، صورت بالعرض، صورت جسمیه ، صورت جوهریه، صورت حسیه، صورت خارجیه ، صورت ذهنیه، صورت شکلیه ، صورت نوعیه ، صورت علمیه و … بسیاری دیگر .

صدرالدین شیرازی ( ملا صدرا ) می گوید: تمام معانی و اطلاقاتی که برای صورت هست و در این معنی که ما به یکون الشی هو باالفعل مشترک است و این معنی جامع همه است و نیز در مورد اختلاف ماهیت صورت در فلسفه اسلامی و دیدگاه افلاطون  یونان قدیم چنین می گوید: صورت نوعیه نزد معلم اول ( افلاطون ) و اتباع او جوهر و نزد رواقیان عرض و نزد ما عین وجود است ( همان ماخذ ص ۱۲ تا ۱۸ ) طبق نظر وی حذف صفت یا صفاتی از امور مادی در عین آنکه در ماده باشند ممکن نمی باشد و آنچه مجرد و عاری از صفت یا صفات ( ماده ) شود صورت آن شیء است که در قوای مدرکه انسانی است ( شهیدی ، سید جعفر ، ۱۳۴۱ ص ۱۴۶ ) بنابراین صورت یا فرم در فلسفه اسلامی همان ماهیت و شیئیت شی و شخصیت ویژه یک شی است که به فعلیت در آمده و در خارج با ماده در وحدت کامل می باشد. همچنین فرم یا صورت شیء قابلیت تجرید و مجرد شدن از ماده را به واسطه نقل به قوای مدرکه انسان نیز دارا می باشد. پس فرم سوای از ماده بوده و قابلیت وجودی ذهنی را نیز دارا است. حال بر ای مشخص کردن مفهوم فرم و وجوه آن در هنر لازم است تا یک جمع بندی از موارد ذکر شده داشته باشیم.

از کل مطالب گفته شده این نتیجه حاصل می آید که فرم یک واژه باز ( از نظر گستره معنایی ) کلی ، نسبی و دارای مراتب است . لذا برای درک دقیق مفهوم آن و نیز منظور از بکار بردن آن می باید موارد ذیل را در نظر گرفت تا با توجه به منظر و موضع خاص بکارگیری این واژه کلیدی در درک آن دچار خطا و ابهام و سوء تاویل نگردید:

اول: فرم در مقوله هنر متضمن زیبایی محسوس و قابل درک ساختار اثر هنری نیز می باشد.

دوم: یکی از مراتب فرم در هنر نوع و گونه آثار است . هر مقوله از هنر یا هر نوع هنر خود دارای فرمی خاص می باشد مانند فرم ادبی ، موسیقیایی، تجسمی و غیره . فرم در ابتدا مرتبه کلی یا گونه اصلی یک اثر هنری را مشخص می کند و در مرحله بعد بر نوع یا گونه ای که اثر هنری در آن مقوله خاص بدان اختصاص دارد. دلالت می کند که این مرتبه با میزان دقت در جزئیات و عناصر تشکیل دهنده ساختاری و درک شباهت ها و دسته بندی آنها در الگوهای قابل تکرار فرمی ، قابلیت تزاید و بسط دارد. به طور مثال یک اثر هنری ادبی ممکن است به فرم شعر و نیز شعری به فرم غزل یا مثنوی و یا مثنوی عاشقانه یا حماسی باشد. لذا فرم طی مراتب مختلف نوع یا گونه یک اثر هنری را مشخص می کند.

سوم به طور کلی فرم بر تمامیت به فعلیت رسیده کار هنری دلالت دارد: لذا فرم تجلی وحدت کامل عوامل تشکیل دهنده اثر هنری می باشد که شامل : موضوع ، محتوا، ماده و فرم می باشد. علاوه بر این فرم به طور خاص بر روابط درونی و ساختار زیبایی شناختی حسی –ادراکی کلیت اثر هنری ( یا فرم آن به طور عام ) دلالت دارد.

چهارم : فرم اگر چه شکل را نیز در برمی گیرد ولی محدود به آن نیست. فرم یک مفهوم کلی است در صورتی که شکل جزئی بوده و بواسطه برخورد خطوط خارجی یک شی یا اجزای آن با محیط پیرامون تشخیص داده می شود. رنگ نیز جدای از فرم نیست و این دو عامل یعنی شکل و رنگ خود در واقع بخشی از فرم می باشند.

پنجم: مرتبه مهم فرم یک اثر هنری ، کیفیت ویژه ترکیب بندی یا کمپوزیسیون  ( ترکیب‌بندی یا کمپوزیسیون ) عناصر تشکیل دهنده آن است. این مرتبه به لحاظ بررسی زیبائی شناختی ساختار آثار هنری دارای اهمیت ویژه ای است.

ششم: علاوه بر این فرم یک اثر هنری محدود به محدودیت خارجی یا ماده آن اثر نبوده و با آن ختم نمی شود بلکه فرم در ذهن مخاطب تداوم دارد. این امر موجب حرکت و تکامل ادراک و تائید یک اثر هنری در ذهن ، گردیده و احیاناً موجب برداشت های فردی بر مبنای تجربیات و پیش زمینه های منحصر به فرد ذهنی نیز می گردد. بعلاوه فرم به عنوان ساختار زیبایی شناختی یک اثر هنری ( اعم از روابط و نسبت های درونی و حالت جنبه های محسوس یا قابل مشاهده یک اثر هنری به واسطه بعد مندی فضایی و نیز محدوده و کیفیت شکلی فضایی اثر هنری ) تحت تاثیر قوای ادراکی بشر و قابلیت ها و محدودیت های آن مشخص و تعیین می گردد . لذا فرم از این حیث ( یعنی ساختار زیبایی شناختی ) دقیقاً بر مبنای الگوهای ادراکی ( یا قابل درک ) بشری می باشد.

هفتم: موجودیت فرم هر اثر هنری به عنوان ساختار زیبایی شناختی آن در هر مقوله از هنر به سه عامل ذیل قابل تجزیه است به عبارت دیگر  فرم هر اثر هنری به عنوان ساختار قابل درک زیبا شناختانه آن در سه رتبه وحدت یافته ذیل قابل تشخیص است.

۱-نوع واسطه ها یا گونه عناصر اولیه یا فرم قابل درک اجزاء تشکیل دهنده ساختار فرمی ، مانند نقطه ، خط، سطح و حجم در هنرهای بصری.

۲-کیفیات و کمیات قابل درک ( محسوس ) این عناصر یا اجزا به طور منفرد و ذاتی و یا نسبی و اکتسابی در مجموعه مانند شکل رنگ موقعیت ، اندازه و غیره .

۳- نظام ، قواعد و روابط فی ما بین عناصر با یکدیگر و کلیت مجموعه و نقش آنها در وحدت کل مجموعه . مانند هماهنگی ، نظم ، ریتم ، تناسبات، تعادل و غیره .

هشتم: فرم آثار هنرهای کاربردی دارای وجوهی دیگر می باشد.

۱- وجه عملکردی ، به ازای موضوع و محتوا ( که ماهیت وجودی شی هنری کاربردی را مشخص می کند.)

۲- وجه فنی شامل تاثیر تکنیک ، ابزار و ماده در فرم.

۳- وجه انسانی شامل تناسب فرم با ابعاد انسان و توانائی ها و ویژگی های زیستی وی .

نهم: فرم یک اثر هنری به طور کلی دارای وجه بیانی یا تاثیرگذار نیز می باشد. وجه بیانی فرم هنری در قالب سه نوع، یا سه فرم مختلف قابل تجلی در اثر هنری و قابل درک بواسطه مخاطب است )

۱- وجه بیانی انتزاعی ناب یا تجریدی

۲- وجه بیانی بازنمایی واقعیت یا شبیه سازی ( نشانه ای )

۳- وجه بیانی نمادین یا سمبولیک

در آخر می باید متذکر شد که هر یک از موارد نه گانه فوق الذکر در باب مفهوم فرم ، قابلیت بسط و تشریح در قالب چندین مقاله علمی را داراست.

 

۲- فرم و شکل

مفاهیم گشتالت و فرم در ارتباط نزدیک با یکدیگرند. هر دو لغت از ریشه Forma در زبان لاتین هستند و به این ترتیب می توان آن ها را تعریف نمود. «گشتالت یا شکل عبارت است از کلیت قابل رؤیت، محاط در حدود، کم و بیش مرکب از اجزاء و دارای وحدت کلی در تظاهر یک شیئی. در زیباشناختی فرم یا صورت تظاهر حسی و واضح یک شیئی است و این بیانی است که خود را در معرض قضاوت قرار می دهد. هر دو مفهوم گویای جلوه ظاهری یک شیی هستند اما هر دو باهم برابر نیستند.

لوئی کان در این مورد می نویسد: «صورت با شکل یکی نیست. شکل به طرح مربوط است اما صورت به نمایش گذاشتن اجزاء جدائی ناپذیر می پردازد».

شکل دادن یعنی پردازش اشکال و این بدان معنی است که فرم به گونه ای انتخاب شود که با محتوا و ایده طرح تطابق داشته باشد. بر این اساس شکل پردازی صوری با توجه به فرم، وابسته عوامل گوناگون است. به عنوان مثال فرم یک گشودگی در یک دیوار بایستی تابع جنس و ساخت دیوار نیز باشد.

فرم یا صورت متأثر از محتوا است. به قول آدورنو: «میزان موفقیت زیباشناختی تابعی است از میزان موفقیت فرم در انتقال محتوا».شکل گویای نوع استفاده از صور (فرم ها) و نیز ارتباط آنها با یکدیگر است.

این دو مفهوم (شکل و صورت) چنان در هم تنیده اند که تنها از نظر تئوریک قابل تفکیک اند، چه در عمل هر صورتی شکل پردازی شده است و شکل هر چیز همیشه شامل صورت آن نیز هست.

۳- مشخصات بصری فرم

۳-۱- شکل : صفت اصلی مشخص کننده فرم است ، شکل نتیجه ترکیب معین وجوه و یالهای یک فرم است. به خط دور یک سطح یا محیط مرئی یک حجم اطلاق می شود و وسیله اصلی تشخیص و شناخت فرم یک شی می باشد از آنجا که شکل در غالب خطی ظاهر می شود که جدا کننده فرم از زمینه اش است بنابراین درک ما از شکل یک فرم بستگی به درجه تضاد بصری بین فرم و زمینه اش دارد.

شکل های اصلی

فرم ها به هر ترکیبی که باشند، گرایش ما این است که موضوع آنها در زمینه بصری خود به ساده ترین و منظم ترین اشکال تقلیل دهیم. هر چه یک شکل ساده تر و منظم تر باشد، آسانتر مشاهده و درک می شود. مهمترین اشکال منظم (‌اشکالی که دارای اضلاع مساوی متلاقی در زوایای مساوی اند) اشکال اصلی هستند که عبارتند از ۱) دایره ۲) مربع ۳) مثلث .

اجسام افلاطونی

از امتداد یا دوران اشکال اصلی ، احجامی با فرم های متمایز منظم و بسادگی قابل تشخیص به وجود می آیند. به این فرم ها اجسام افلاطونی اطلاق می شود. دایره ،کره و استوانه، مثلث، مخروط و هرم، مربع، مکعب را به وجود می آورد .

لوکور بوزیه درباره اجسام افلاطونی چنین می گوید : “مکعب ها ، مخروط ها، کره ها، استوانه ها یا هرم ها از فرم های اصلی و مهم به شمار می آیند. شکل آنها برای ما معلوم و متمایز و بدون ابهام می باشد. به همین دلیل است که آنها فرم های زیبایی هستند ، زیباترین فرم ها.

۳-۲- اندازه : ابعاد واقعی فرم ، طول ، عرض و عمق آن است . در حالیکه این ابعاد تناسبات فرم را معین می نمایند، مقیاس فرم توسط نسبت اندازه آن به اندازه سایر فرم های موجود در محیطش تعیین می شود.

۳-۳- رنگ : پرده رنگ (۱) شدت و ارزش رنگی وجه یک فرم است. رنگ مشخص ترین صفتی است که یک فرم را از محیطش متمایز می نماید. همچنین رنگ در بار بصری فرم اثر دارد.

۳-۴- بافت : مشخصات وجه یک فرم است ، بافت وجوه یک فرم ، بر قابل احساس بودن آنها و کیفیت انعکاس نورشان اثر دارد.

۳- ۵- مکان : محل قرارگیری فرم نسبت به محیط یا محدوده بصری اش می باشد.

۳-۶- جهت : وضعیت قرارگیری فرم است نسبت به سطح زمین ، نقاط پیرامون یا نسبت به فردی که به فرم نگاه می کند.

۳-۷- تعادل بصری : درجه سختی و پایداری یک فرم است ، تعادل بصری یک فرم بستگی به هندسه و جهت قرارگیری اش نسبت به سطح زمین و خط دید ما دارد.

تمامی مشخصات بصری فوق متاثر از شرایط نگرش ما هستند یعنی :

۱) پرسپکتیو یا زاویه دید ما

۲) فاصله ما از فرم

۳) شرایط نوری

۴) زمینه بصری که فرم را احاطه کرده است.

 

۴- فرم های با قاعده

همانطور که می دانیم فضا به وسیله عناصری که آن را محدود کرده اند مشخص یا اصطلاحاً تعریف می شود. این عناصر و ارتباطشان با یکدیگر هستند که شخصیت یک فضا را می سازند و به فضا فرم می دهند. اگر بخواهیم نظمی در دنیای بی نهایت وسیع فرم ها بوجود آوریم بناچار اولین قدم تقسیم کردن فرم ها به دو دسته فرم های باقاعده و فرم های بی قاعده است. فرم های باقاعده تابع قوانین هندسه هستند. پیام این فرمها دارای حشو زیاد است چرا که قابلیت پیش بینی در آنها زیاد است. ذهن می تواند با اطلاعات بسیار کمی این فرم ها را تکمیل و بازسازی کند.

فرم های با قاعده دارای استخوان بندی یا ساختار هستند که می تواند مثلاً یک محور تقارن یا طول های متشابه اضلاع یا زوایا یا کانونها و غیره باشد.

فرم بی قاعده فاقد ساختار است. این فرم قابل پیش بینی نیست و به این دلیل بدیع است. ما فرم های بی قاعده را براساس قانون تجربه در ارتباط با فرم های نظیرش که برای ما شناخته شده هستند می بینیم یا به عبارت دیگر تصویری را در ذهن ما تداعی می کنند.

فرم های با قاعده به ما مجال می دهند که آنها را ساده کنیم در حالی که فرم های آزاد قابل ساده کردن نیستند بلکه همان طور که گفته شد محتاج تداعی اند. دارای اطلاعات معنایی بیشتری بوده و فرم های بی قاعده دارای اطلاعات زیباشناختی بیشتر.

عامل دیگری که با بی قاعده بودن یا با قاعده بودن فرم در ارتباط بسیار نزدیک است (وزن) احساسی یک شیئ است. فرم های باقاعده و ساده سنگین تر از فرم های پیچیده به نظر می رسند. و فرم های عمودی سنگین تر از مایل. همچنین محل یک شکل در داخل یک ترکیب نیز بر روی این (وزن) اثر دارد: وقتی که این محل با ساختار مجموعه قابل تطبیق باشد و شکل به صورت منفرد و جداافتاده نباشد، بلکه به کلیت ترکیب وابسته باشد، سنگین تر به نظر می رسد.

آرتور شوپنهاور – ماده اصلی زیباشناختی ساختمان را در بازی میان (وزن)های احساسی مختلف می بیند. به نظر او به معرض دید درآوردن صفات مختلف فنی و فیزیکی مواد وظیفه اصلی معماری است.

تعادل نیز می تواند وابسته به نوع شکل باشد: فرم های ساده بخصوص فرم های متقارن متعادل تر از دیگران هستند. بدون توجه به جنس، بعضی از فرم ها را که مداوم و قوس دار باشند (نرم) و بقیه را که گوشه دار و شکسته هستند (سخت) احساس می کنیم.

فرم مفهومی است ذهنی و برای اینکه بتواند وجود داشته باشد احتیاج به چیزی هست که بتواند آن فرم را نشان دهد. فضا چیزی است سه بعدی و طبیعتاً شکل آن نیز سه بعدی است. عناصر تعیین کننده آنها خطوط هستند. فرم با قاعده یا هندسی در دوره های مختلف گاه کمتر و گاه بیشتر نقش غالب را داشته است.در نتیجه لازم دیدیم نکاتی درباره  انواع فرم های با قاعده را در این فصل بگنجانیم :

۴- ۱- افقی و عمودی

در هر نوع ادراک بصری خطوط افقی و عمودی بر خطوط مایل رجحان دارند چون اثر تحریکی آنها کمتر است. درک فرم های (خوابیده) یعنی فرم هائی که در جهت افقی گسترش دارند برای ما سهل تر – و به همین نسبت نیز دارای بداعت کمتری است – تا فرم های (ایستاده). این اختلاف اهمیت دو جهت باعث این می شود ک احساس فاصله نیز در این دو جهت با یکدیگر اختلاف پیدا کنند: یک فاصله ثابت در جهت قائم به نظر ما بیشتر می رسد تا در جهت افقی.

فرانک لویدرایت می گوید: (خودتان نگاه کنید تا ببینید که هر چیز جزئی در جهت قائم اهمیت زیادی پیدا می کند در حالی که تأکیدات در سطح افقی هیچ نقشی بازی نمی کنند.

۴-۲-  خط

در معماری، خطوط به عنوان حدود سطوح مطرح می شوند. این خطوط محدود کننده گاه کمتر و گاه بیشتر از (گویا)ئی برخوردار هستند. در معماری خط یونانی – به صورت حد دقیق یک سطح – به روشنی قابل دیدن است. خط و سطح مکمل یکدیگرند: تأکید بر یکی از اهمیت دیگری می کاهد. به عکس. پاول کله Klee صحبت از خط (فعال) می کند که سطح را (غیرفعال) می سازد و نیز خط (غیرفعال) که سطح را (فعال) می کند.

خط راست به عکس خط منحنی اثری مشخص و انعطاف ناپذیر در ذهن می گذارد. خط مستقیم مایل در مغایرت با خط مستقیم افقی و قائم دارای نوعی تحرک است.

هر سبک معماری از نظر فرم فضایی گویای یک محتوای ذهنی است. در طرح معماری بر حسب نوع آنچه که ساختمان بایستی بیان کننده آن باشد کمتر یا بیشتر از خطوط افقی و عمودی استفاده شده است. در رنسانس – که صراحت و منطق، مشخصه های آن هستند – خطوط افقی و عمودی نقش  اساسی را در تقسیم بندی‌ها دارند در حالی که در سبک باروک از تکیه بر این خطوط برای بهتر نشان داده شدن خطوط مایل و منحنی صرفنظر شده است. قضاوت ما در مورد یک خط مایل همیشه در ارتباط با خطوط افقی و عمودی است. خط مایلی که از چپ پایین شروع می شود و به راست بالا می رود ارتقاء و به عکس آن خطی که از چپ بالا شروع می شود و به راست پایین می رسد مفهوم تنزل را به ذهن ما القاء می کند.

در مغایرت با خط راست، خط منحنی همیشه نشان دهنده نوعی تحرک است. پیت موندریان ارتباط بین این دو خط را چنین بیان می کند: (خط راست به معنی نمونه متکامل خط منحنی است اگر چه که دوم تطابق بیشتری با طبیعت دارد). در بین خطوط منحنی می توان دو نوع انحناء را از یکدیگر تشخیص داد: خط منحنی با قاعده یا هندسی مثل سهمی یا قسمتی از یک دایره و منحنی بی قاعده.

۴- ۳- سطح صاف

سطح از ابتدائی ترین عناصر معماری است. معماری از هر نوع که باشد نیازمند سطوح است – چون تنها سطوح هستند که فضای ساخته شده داخل را از محیط جدا می کنند – و هم نیازمند خطوطی که این سطوح را محدود می کنند اما با این وجود یک سبک می تواند بیشتر از خط و یا از سطح نقش پذیرفته باشد.

اتوواگنر در سال ۱۹۸۴ چنین پیش گویی کرده بود: (این سطوح صاف و فرم گرفته و استفاده از مواد جدید به وضع قدیمی آنهاست که بر معماری جدید فرمان خواهد راند) در طرح جدید برای فضا  به سطح صاف دیوار با مرزهای کاملاً مشخص به عنوان عنصر تعیین کننده فضا الویت داده شده است.

در سال ۱۹۲۹ با ساخته شدن پاوین بارسلون  به وسیله میس وان در روهه اولین ساختمان بر اساس این نگرش فضایی جدید ساخته شد.

زیگفرید گیدیون در این مورد می نویسد: (سطح که سابقاً بیان کننده چیزی نبود و حداکثر می شد از آن برای تزئین استفاده کرد اکنون مبنای ساخت تصویر می شود. همان طور که از زمان رنسانس پرسپکتیو بنیان اصلی و مشترک تمام سبک ها شد. با دستاوردهای فضا در مکتب کوبیسم و نتیجه آن که از بین رفتن دیدگاه یک نقطه ای بود سطح اهمیتی پیدا می کند که قبلاً هرگز نداشته است.

در آمریکا و بدون ارتباط با تحولات هنر اروپا فرانک لویدرایت در طرح هایش سطح را عنصر اولیه فرم پردازی قرار می دهد. در ساختمان هائی که میس وان در روهه ساخته است و از عناصر مسطح در آنها بهره گرفته است می توان یک استحاله از جهت قائم به جهت افقی را دید.

میادین شهری نیز سطوح افقی ای هستند که در تعیین شخصیت فضائی یک شهر نقش مهمی بازی می کنند.

۴-۴- سطح خمیده و منحنی

یک سطح می تواند بر روی یک صفحه مستوی یا بر روی یک صفحه خمیده قرار بگیرد. بر حسب نوع و جهت خمیدگی انواع مختلفی از سطوح مقعر یا محدب و یا گنبدی شکل و غیره بوجود می آیند.

بر حسب اینکه سطح خمیده برجسته یا گود باشد خود را در مقابل فضای محاط بر خودش قرار می دهد و یا اینکه آن را دربر می گیرد یا به عبارت دیگر (پس زننده) بودن و یا (دعوت کننده) بودن را القاء می کند. در حالت اول سطح خمیده نقش غالب را دارد و در حالت دوم فضا در قیاس بین سطح خمیده مقعر و محدب بایستی گفت که سطح محدب نقش غالب را دارد.

فرم مقعر برای تأکید ورودی بنا بسیار مناسب است: دو (بال) مثل دو بازو از هم باز شده اند و دیدار کننده را پذیرا می شوند و به او خوش آمد می گویند.

اگر در یک فرم از سطوح مقعر و محدب همزمان استفاده شود بطوری که این سطوح در یکدیگر تداخل کنند، این مجموعه ایجاد تنش می کند: بیننده دچار سرگردانی بین این دو حالت پس زننده و دعوت کننده می شود. سرگردانی حاصل از چنین تداخلی براساس تضاد بین ترکیب های تحریکی در ذهن ایجاد می شود.

در کلیسای رون شان این دیوارهای خمیده هستند که مثل ورودی های کلیساهای برومینی مؤمنین را به سوی خویش خوانده و پذیرا می شوند. سقف که به صورت محدب ساخته شده در تقابل کامل با دیوارهای مقعر است: یکی پس زننده و یکی دعوت کننده.

کلیسای رون شان

کلیساهای برومینی

این دوگانگی یا پس زدن و پیش خواندن در ذات کلیسا است و در نهایت یک صفت اصلی هر بنای مذهبی مسیحی است: کلیسا (قلعه خدا) است اما قلعه ای که به روی هر که خواستار نیکی است باز است، تقابل دو فرم مقعر و محدب برای به بیان درآوردن این ایده اصلی از طریق فرم مناسب ترین وسیله است.

در سالن سخنرانی کتابخانه ویپوری از خمیدگی های سقف به عنوان عناصر اکوستیک استفاده شده است. گذشته از آن تحرکی که این فرم سقف به سالن داده است فضای سالن را از خشکی و ملالت باری که نتیجه فرم نسبتاً کشیده آن است (تقریباً ۹ متر در ۲۹ متر) بیرون می آورد و گوئی که این امواج آویخته از سقف دو انتهای دور از هم سالن را به هم مربوط می کنند.

۴-۵- دایره

شکلی مرکزی درونگراست که ماهیتاً متعادل می باشد و مرکزیتی برای اطراف خود به وجود می آورد. با قرار دادن دایره در مرکزیت محل ، کیفیت مرکزیت داشتن آن تشدید می شود. وقتی دایره با فرم های راست یا زاویه دار ترکیب گردد یا عنصری در محیطش قرارگیرد حرکت دورانی آشکاری در آن ایجاد می شود.

فرم دایره از همه طرف ارزشی همگن دارد این بدان معنی است که دایره جهت نمی شناسد و به همین دلیل ترکیب تحریکی آن از ساده ترین نوع است.

فرم دایره حتی در دوران باستان به موازات ارزش نمادین خود نقشی بارز نیز در تعیین نسبت ها داشته است.

در معماری روم باستان دایره فرم غالب است که البته در سطح افقی یا پلان کمتر و در سطوح عمودی و به صورت قوس خیلی بیشتر شاهد آن هستیم.

مهمترین نمونه ساختمان گنبدی در این دوره قطعاً معبد پانتئون است که مدت یک و نیم هزاره در تاریخ فضا نقش اساسی داشت.

فرم دایره در سبک گوتیک نقش اولیه را از دست داد و استفاده از آن به معدود موارد اندکی مثل پنجره های گلسرخی محدود شد. عملکرد این فرم های دایره که اغلب در بالای در ورودی به کار می رفته اند چند جانبه بود: از طرفی نور کافی برای فضای داخلی از این پنجره ها تأمین می شد و از طرف دیگر این پنجره ها از ارزش و اهمیت نمادین بسیاری برخوردار بودند.

فرم دایره را می توان به عنوان مظهر خورشید یا گل سرخ که مظهری از مریم مقدس است دانست.

موزه گوگن هایم در نیویورک با رامپ های مارپیچش دوران جدیدی در ساختمان موزه ها را آغاز کرد: بجای تعداد زیادی فضاهای مجزا و در کنار هم قرار گرفته که امکان هر نوع جهت یابی را از تماشاگر می گرفت. با فرم مدور ساختمانش که از خارج نیز قابل رؤیت است ساختمان بطور کاملاً مشخص خودش را از محیط کاملاً متمایز نشان می دهد.

 

۴-۶- بیضی

بیضی تصویر دایره است بر روی یک صفحه که با صفحه دایره موازی نباشد. در تقابل با دایره، بیضی دارای دو جهت است که از آن دو یکی غالب است. در آمفی تئاترهای رومی برای اولین بار از این فرم در مقیاس بزرگ استفاده شده است.

در معماری مذهبی مسیحی دو نوع فضای اصلی وجود داشتند که اختلاط آنها چندان ساده نبود یکی نشان دهنده (راه) و دیگری نشانگر (مرکز) بود. در سبک باروک مستطیل که نمایانگر راه بود با دایره که نشان دهنده مرکز بود تلفیق شدند و نتیجه فرم بیضی بود که بعدها هم در تمام دوران این سبک فرم برتر باقی ماند.

در شکل بیضی تحرکی هست که در دایره نیست. منحنی های مقعر یا محدب که اکثراً یک قطعه از یک بیضی هستند همواره برای ایجاد ارتباط با محیط به کار گرفته شده اند. در شکل پردازی میادین حتی از این تحرک در فضای باز نیز استفاده شده است.

فرم بیضی را در معماری مدرن تقریباً فقط در ساختمان های ورزشی – متشابه با پیش نمونه های آن یعنی آمفی تئاتر رومی – می توان دید.

 

۴-۷- کره

فرمی کروی و بشدت سخت است. کره هم مانند دایره که مولد آن می باشد فرمی است که در محیطش حالت خود مرکزی و معمولاً تعادل دارد قرار گرفتن کره روی یک سطح شیب دار می تواند موجب حرکت دورانی آن گردد. کره در هر زاویه دیدی شکل دوران خود را حفظ می کند.

کره همان فضای دایره ای است و یا به عکس دایره تصویر یک کره است بروی یک سطح.

حد نهایت تقارن کاملترین نوع نظم و بیشترین تنوع، همگی در یک کره جمع اند، دارای ساده ترین فرم است و خطوط بیرونی آن دلپذیر می باشد و مستعدترین است برای بازی با نور. اما از آنجا که کره فاقد سطح مستوی است، از دیدگاه عملکرد چندان مناسب برای ساختن فضای معماری نیست.

اگرچه فرم کره به صورت کره کامل خیلی به ندرت به عنوان عنصر فرم پردازی معماری به کار گرفته می شود اما استفاده از فرم قسمتی از کره در معماری کاملاً معمول است. فرمی که بیش از همه از آن استفاده می شود و معادل قسمتی از کره به شمار می رود گنبد است. گنبد برای مدت زیادی تنها امکان ساختاری برای پوشاندن سقف های وسیع بدون استفاده از ستون بوده است. گنبد از طریق فرم کاملش مفهوم یک فضای فراگیر و بسته را تداعی می کند.

سقف های قطاعی یا پوست پسته ای مانند سقف اپرای سیدنی ساخته یورن اوتزون Jorn Utzon نیز در واقع قطعاتی از یک کره هستند با این اختلاف که در اینجا به عمد خواسته شده است که این قطعات خواص اصولی کره یعنی بسته بودن، جهت نداشتن و آرامش را به ذهن القاء نکنند.

۴-۸- مربع

معرف خلوص و منطق است شکلی ایستا و خنثی است و دارای جهت غالبی نمی باشد. بقیه راست گوشه ها را می توان تغییر شکل هایی از مربع دانست و به عبارت دیگر آنها برگردانی از اصل مربع هستند که توسط افزودن به ارتفاع یا عرض آن حاصل می شوند. مربع نیز همانند مثلث ، وقتی بر یکی از اضلاعش تکیه دارد متعادل است و هنگامی که بر یکی از گوشه ها ایستاده است پویا می باشد.

مربع نیز مثل دایره همیشه دارای ارزش نمادین نیز بوده است. عدد چهار گویای چهار جهت آسمان است و نیز چهار فصل سال و به این دلیل عددی به حساب می آید کیهانی.

برخلاف دایره، مربع دارای دو جهت است. جهت دو محور تقارن شکل و یا جهت دو قطر آن. اما هیچکدام از این جهات غلبه ای بر جهات دیگر ندارد. در مربع تمام قسمت های محیط شکل هم ارزش نیستند. در اینجا چهار ضلع مساوی و چهار زاویه قائم داریم. در اینجا نقطه آغاز و پایانی داریم که اگرچه مشخص نیست اما وجود دارد. این نقطه می تواند بر هر کدام از چهارگوشه موجود منطبق باشد.

در مربع همیشه گوشه ها قائمه هستند. این زاویه از نظر ادراکی ساده ترین زاویه است. زاویه قائمه زاویه بین جهات اصلی افقی و عمودی است و به این دلیل ساده ترین ترکیب تحریکی را دارد.

۴-۹- مستطیل

مستطیل در بسیاری از خصائص کاملاً نظیر مربع است اما در چند مورد اساسی نیز وجوه اختلافی با آن دارد. در اینجا برخلاف مربع تنها اضلاع روبرو مساوی هستند. به این ترتیب مستطیل دارای درازا و پهنا است و دو جهت اصلی آن با یکدیگر هم ارزش نیستند.

مستطیل مورد استفاده ترین فرم در معماری است و فرم های مدور و مربع و بی قاعده در مقابل آن استثناء به نظر می رسند. البته در بعضی از سبک های معماری مثل باروک مستطیل در قیاس با سایر سبک ها کمتر مورد استفاده قرار می گرفته است.

۴-۱۰- مثلث و هرم

مثلث تعادل را القا می کند هنگامی که بر یک ضلعش تکیه دارد شکل کاملاً متعادلی است و وقتی به طور سرازیر بر یکی از رئوس خود قرار می گیرد ، یا ممکن است در حالت توازن بدون تعادل قرار گیرد یا ناپایدار باشد و منجر به افتادن به یک طرف شود.

ادراک بصری مثلث بستگی زیادی به استخوان‌بندی ساختار آن دارد. در مثلث نسبت بین اضلاع یا به عبارت دیگر فرم متغیر است و هم اندازه زوایا. تنها دو چیز بین دو مثلث کاملاً مختلف مشترک است یکی تعداد اضلاع و دیگری مجموع زوایای مثلث که همیشه ۱۸۰ درجه است. در بین تمام فرم های با قاعده که تاکنون از آنها صحبت کردیم مثلث بی قاعده ترین آنها است و این یکی از دلایل این است که چرا در مورد ادراک آن استخوان‌بندی ساختار اینقدر اهمیت دارد.

دایره، مربع و مثلث ساده ترین فرم ها هستند. در تمامی دنیا و در پایین ترین مراحل فرهنگ نیز از این سه فرم برای تزئین آثار هنری استفاده شده است. در حالی که دایره نمایانگر کمال و بسته بودن است مثلث نمودار سازندگی و در بعضی اوقات تهاجم است. دایره درون گرا و ایستا است و مثلث برون گرا و پویا . برخلاف مربع و مستطیل مثلث فرمی است ایستا. اجسام و فضاهایی که با استفاده از مثلث ساخته می شوند دارای استحکام بسیار زیادند و از این خاصیت در ساختمان های اسکلت چوبی استفاده شده است.

هرم از نظر احساسی دارای یک نوع دوگانگی خاص است: از طرفی ما سنگین تر شدن توده فزاینده هرم را – هرچه از بالا به پایین می آیم – احساس می کنیم از طرف دیگر هر سطح هرم به طور چشمگیر هر چه بالاتر برویم جمع تر و جالب تر می شود. این دو نیروی متقابل ایجاد تنش شدیدی می کنند که هرم را به یکی از پرتحرک ترین فرم ها مبدل می سازد.

در معماری مدرن، ساختمان های اندکی به فرم هرم ساخته شده اند که در آنها بیش از هر چیز از فرم هرم برای شکل پردازی ظاهری ساختمان استفاده شده است.

 

۴-۱۱- شش ضلعی و هشت ضلعی

هرچه تعداد اضلاع یک چندضلعی منتظم بیشتر باشد شباهت آن به دایره بیشتر خواهد بود.

یک شش ضلعی منتظم را می توان به شش مثلث متساوی الاضلاع تقسیم کرد که طبیعتاً هر کدام دارای سه زاویه، برابر ۶۰ درجه هستند. به خاطر این خاصیت است که اغلب از شش ضلعی به عنوان عنصر فرم پردازی در پلان استفاده می شود. در قیاس با مربع، شش ضلعی دارای چند امتیاز است: فاصله گوشه ها از مرکز مثل مربع زیاد نیست. البته در قیاس با دایره، دایره همین امتیاز را نسبت به شش ضلعی دارد اما در مقابل امکان کنار هم چیدن و ایجاد یک بافت قابل توسعه برای شش ضلعی بیشتر از دایره است.

وقتی که قاعده ساختمان ۶ یا ۸ ضلعی باشد از طرفی عمق ساختمان قابل درک است و از طرف دیگر جبهه ساختمان مشخص و مرئی باقی می ماند.

اغلب می بایستی که فرم مربع سقف یک کلیسا در محل تلاقی دو ناو تبدیل به دایره شود تا بتواند گنبد روی آن ساخته شود و برای این تبدیل از هشت ضلعی استفاده شده است. گذشته از این اغلب کلیساهای فرقه بابتیست در ایتالیا نیز به فرم هشت ضلعی ساخته شده اند که این البته مفهومی نمادین دارد به این معنی که آنها روز هشت را روز عروج عیسی مسیح و در این معنی روز زندگی جاوید می دانند.

 

۵- تغییر شکل فرم

سایر فرم ها- غیر از فرم های اصلی – همگی می توانند تغییر شکل هایی از اجسام افلاطونی به حساب آیند تغییر شکل هایی که در اثر دخل و تصرف در ابعاد، با برش یا افزایش قسمت هایی به آنها ایجاد می شوند.

تغییرات ابعادی

یک فرم می تواند با تغییر یک یا چند تن از ابعادش تغییر پیدا کند ولی هنوز هم هویت خانوادگی خود را داشته باشد.

تغییرات برشی

با برش قسمتی از حجم یک فرم می توان آن را تغییر شکل داد. یک فرم بسته به درجه عمل برشش ، می تواند هویت اولیه خود را حفظ کند یا به فرمی متعلق به خانواده دیگری تبدیل شود.

تغییرات الحاقی

یک فرم با الحاق قسمت هایی به حجم می تواند تغییر شکل پیدا کند. چگونگی عمل الحاق معین خواهد کرد که هویت فرم اولیه حفظ می شود یا تغییر پیدا می کند.

۵-۱- فرم های منظم و نامنظم

فرم های منظم به فرم هایی اطلاق می شود که اجزایشان به حالتی هماهنگ و منظم به هم مربوط شده باشند. به طور کلی آنها طبیعتاً متعادل و دارای یک یا چند محور تقارن می باشند. اجسام افلاطون مهمترین نمونه های فرم های منظم هستند. این فرم ها، حتی در صورت تغییر ابعاد و یا برش یا افزایش قسمت هایی به آنها باز هم می توانند حالت منظم خود را حفظ نمایند.

فرم های نامنظم آنهایی هستند که اجزایشان از نظر کیفیت نا متشابهات بوده با یکدیگر به صورت ناهماهنگ مرتبط شوند . به طور کلی آنها نامتقارن و از فرم های منظم پویاتر می باشند آنها می توانند فرم های منظمی باشند که قسمت های نامنظمی را از آنها برداشته اند و یا ترکیب نامنظمی از فرم های منظم باشند.

 

منبع : وبلاگ با معماری 

مفاهیم و اصطلاحات : معماری ایرانی چیست؟

مفاهیم و اصطلاحات : معماری ایرانی چیست؟

مفاهیم: معماری ایرانی چیست؟

معماری ایران دارای ویژگی‌هایی است که در مقایسه با معماری کشورهای دیگر جهان از ارزشی ویژه برخوردار است.

معماری در ایران بیش از ۶۰۰۰ سال تاریخ پیوسته دارد، دست کم از ۵۰۰۰ ق. م معماری هر چه باشد سازنده و سامان دهندهٔ فضای زیست انسان است. مقصود ادراک گذشته و آموختن آن گوهر اساسی معماری گذشته، یعنی فضاست، چیزی که دیگر زمان نمی‌شناسد و فضای شهری واجد همین گوهر اساسی است.

خانه و درب و پنجره های قدیمی , قوس در معماری ایرانی

خانه و درب و پنجره های قدیمی , قوس در معماری ایرانی

گرایش اجتماعی و معماری

عامل اصلی وحدت و هماهنگی معماری گذشته ایران در گرایش و اعتقادهای مذهبی نهفته‌است. گرایش‌های مذهبی که محور اصلی آن احدیت و وحدانیت است.

فرهنگ اصول حاکم و پویا
فرهنگ در برهان قاطع به معنی علم و دانش و عقل، ادب و بزرگی و سنجیدگی آمده‌است. هیچ هنرمند مسلمانی از میراث پیشینیان بی‌بهره نمانده‌است. سخن از سنت، سخن از اصول تبدیل ناپذیری است با منشأ آسمانی و سخن از کاربردشان در مقاطع مختلفی از زمان و مکان.

اصل نظم و وحدت

گره سازی هنر اصیل ایرانی

گره سازی هنر اصیل ایرانی

نظم جهان هستی الهام بخش معماران ایران زمین بوده و معماری اصیل سعی داشته به فضای زیست انسان نظم دهد. معماری ایران تجلی وحدت در کثرت و تلاش برای رسیدن به یک وحدت در عالم کثرت است و با اتخاذ اجزاء بر اساس نظم صورت می‌گیرد.

اصول ورودیها
فضای ورودی به عنوان یک عنصر کل نسبت به سایر فضاهای معماری گذشته ایران از اصول و ویژگی‌های خاصی برخوردار است. کارکرد و نقش اصلی در ورودی هر فضای محصور، تأمین یک ارتباط قابل کنترل میان درون و بیرون آن فضاست و لذا متناسب با خصوصیات کارکردی و کالبدی آن طراحی ساخته شود. گاهی سردر و فضای ورودی برخی از بناهای بزرگ عمومی نقش نشانه و نماد شهری را پیدا می‌کرد. (سردر ورودیِ مسجد جامع یزد)

عکس و نمایی از مسجد جامع یزد

عکس و نمایی از مسجد جامع یزد

حیاط / فضای باز
حیاط، فضایی مرکزی با انتظام هندسی، درون‌نگر مرتبط با فضاهای اطراف، محور سازمان‌دهی، سرگشوده، برگرفته از باغ که تعاملی تنگاتنگ با اقلیم دارد. جایگاه حیاط مرکزی همواره تجسم‌بخش اصول نظم فضایی و وحدت‌آفرین است.

نیارش و هندسه
در این معماری پیمون با عنایت به جانگداز و فضاهای مقصود، وسیله تنظیم ابعاد و اندازه‌هاست و هندسه راهنمای معماری در تأمین تناسب و هماهنگی اصولی.  در تمام مراحل مربوط به تکوین یک اثر معماری، رابطه. همیاری تنگاتنگ نیارش، هندسه، پیمون و گز نقش اساسی دارد. هندسه و نیارش با استفاده از پیمون و عنایت به نیاز، عامل تعیین و کنترل ابعاد و اندازه‌ها و راهنمای دستیابی به نتیجه‌ای مطلوب است. نیارش درلغت به معنی علم ساخت سازه بناست. و در اصطلاح به فن اجرای ساختمان می گویند. این لغت که یکی از اصول اصلی معماری ایرانی است، در گذشته کاربرد فراوانی داشته اما امروزه بدست فراموشی سپرده شده.

اصل گنبدسازی
گنبد نه تنها رسالت پوشاندن ابعاد بزرگی از فض را از نظر ایستایی دارد بلکه یکی از مهم‌ترین نمادهای معماری ایرانی به‌شمار می‌رود. از مهم‌ترین خصوصیات گنبد در ایران اینکه «گنبدهای ایرانی بی هیچ چوب بست و قالب ساخته می‌شد.»

اصل طبیعت
هماهنگی با طبیعت و استفاده از انرژی پایدار آن همانند نور و باد… و عناصر اصلی آن مثل آب و خاک و گیاه… به نحو شایسته در معماری گذشته به خدمت فضای زیست گرفته شده‌است. معماری ایران پاسخ معمارانه به طبیعت و اقلیم داده‌است. در همه دوره‌ها آسایش فضا مطرح بوده‌است.

فناوری‌های جدید و معماری ایرانی
با بوجود آمدن تکنولوژی‌های جدید و مصالح ساختمانی نوین تناقضاتی در طراحی معماری و سازه ساختمان به وجود آمد که پیاده‌سازی این‌گونه معماری را در ساختمان‌های جدید با مشکل روبه رو ساخت. درحال حاضر مدل‌سازی اطلاعات ساختمان به عنوان یک رویکرد جدید به عنوان مدل سه بعدی پارامتریک از خصوصیات ساختمان امیدها را برای بکارگیری این نوع معماری در ساختمان‌های نوین و کاهش چالش‌های طراحی و پیاده‌سازی آن زنده کرده‌است.

مسجد و کاروانسرای دیوارچین قم معماری ساسانی

مسجد و کاروانسرای دیوارچین قم معماری ساسانی

مسجد و کاروانسرای دیوارچین قم معماری ساسانی

واژگان
آسمانه: سقف

آشکوب: طبقه. به سقف هم گفته می‌شود. آشکُب و آشکو هم خوانده می‌شود

آمود: آنچه به تن سازه و نه جان سازه افزوده می‌شود. کارکرد آن در نمای سازه است

آوان: ایوان

آوگون: خمیدگی درون‌سوی پای تاق یا گنبد. این سبک را در چَفد سروک می‌توان دید

تاق آهنگ: گونه‌ای تاق که به شکل گهواره بر روی دو دیوار موازی ساخته می‌شود. نام دیگر آن تاق گهواره است

اَزج یا اَزغ: عربی شده واژه سَغ. آشکوب (سقف) خمیده در برابر آشکوب تخت.

اُستوان: ستون با مقطع گرد

اِسپر: تکیه‌گاهی ست که در تاق‌های به روش آجرچینی ضربی برای لنگر رج اول به کار می‌رود. نیز به هر دیوار غیرباربر گفته می‌شود. نگ تیغه

اَفزیر: استخوان بندی بنا یا اسکلت ساختمان

اوزیر: همان افزیر است

ایوارگاه: بخشی از تاق در زاویه °۶۷٫۵ درجه که نقطه اوج فشارهای درون‌سو است و در اثر آن فشارها چَفدهای ناپیمون به درون می‌چاکند.

بام: بالاترین بخش بیرونی سازه. سطح زیرین بام آشکوب یا سقف است

بَروار: راهروهای دو سوی یک دهانه بزرگ مانند راهروهای دوسوی یک شبستان یا ایوان یا شاه‌نشین

بَستو: تاق یا گنبدی مازه‌دار که خیز چَفد آن بسیار زیاد باشد. به آن چفد مازه‌دار تیز هم می‌گویند (بیضی ایستاده تیز)

بیز: تاق یا گنبدی مازه‌ای که خیز چَفد آن کمتر از بَستو ولی همچنان زیاد است. به آن «هلوچین تند» هم می‌گویند

بَهر: یکای اندازه‌گیری طول برابر با ۳٫۳ سانتیمتر است. هر دو بَهر یک گِرِه می‌شود

بِشکَم: پیش‌آمدگی در نمای ساختمان مانند بالکن و ایوان. بَشکَم نیز گفته می‌شود

بُلُندین: نعل درگاه که در زیر آن قرار می‌گیرد. سَفت نیز گفته می‌شود. بُلُند= واداشته

بَندروغ: تخته‌های آب‌بند که جلوی آب را سد می‌کنند

پیل‌پا: ستونی که بار آسمانه یا سقف روی آن است.

پاراسته: پست‌ترین بخش تاق یا گنبد که از روی دیوار -پاکار- تا نقطه‌ای از تاق را که هنوز چفد (قوس) آغاز نشده دربرمی‌گیرد

پَرگِره: سبکی در اجرای پوشش بیرونی گنبد به شکل طوقه چینی که در بالاترین بخش بیرونی گنبد انجام می‌شود

پَرگَر: همان پَرگره

پالگانه: در مشبک کوچکی که از آن برای پاییدن بیرون مانند پنجره بهره می‌برند. تفاوتش با پنجره در این است که آهنین است و پنجره چوبی. بالکانه نیز خوانده می‌شود

پَنام: عایق در سازه مانند جِرز یا کُناله و هر ساخت دیگری که سازه را هرچه بهتر در برابر تغییر دما نگه دارد.

پالانه: تاقی که به روش چند لایه اجرا شده‌است. لایه‌هایی سبک و تیغه‌ای که روی هم می‌نشینند. تاق جهازه هم خوانده می‌شود

پاتوپا: روشی در آجرچینی تاق یا دیوار، نیز نام یک جور چَفد است

پادیاب: نگ پادیاو

پادیاو: گودالی که برای باغچه کنده می‌شده و از خاک آن برای ساختمایه (مصالح) سازه بهره برده می‌شده‌است. گاه از این گودال برای ساخت وضوخانه و حوضخانه بهره برده می‌شده‌است.

پانیذ: نوعی تاق با چفد بسیار کم خیز و خفته که در دهانه‌هایی که جرز دیوارهای پاکار ستبری بیشتری داشته مانند اشکوب‌های کم پهنا و همچنین تاق‌هایی که بار به نسبت کمتری را متحمل می‌شدند ساخته می‌شده‌است

پَروَر کردن: اصطلاحی برای جای گرفتن آجر در تاق ضربی

پَردی: چوبهای باریک و کوتاهی که روی دو تیر اصلی سقف‌های نهاده می‌شوند تا رویشان را بوریا انداخته و سپس از خاک و گل پر کنند

پرواز: همان پَردی

پادیر: نگ پالار

پالار: ستون بزرگ و اصلی سازه که بیشترین بار بر روی آن است

تاژ: نوعی تاق که چهار بخشی است

تیغه: دیواری بسیار نازک که ناباربر است و برای جدا کردن فضاها ساخته می‌شود. معمولاً با باریک‌ترین بخش آجر یا خشت (قسمت نَر) برای ساخت آن بهره گرفته می‌شود

توفال: تخته بسیار نازک و سبک که به زیر سقف کوبند و سپس روی آن را گل یا گچ می‌اندایند. کاری که اکنون با راویس انجام می‌شود

تاوه: نوعی تاق با چفد بسیار کم خیز

تیرگُم: نوعی سقف تخت تیردار که تیرهای آن را با روشی از نگاه پنهان می‌کنند. این تاق استواری کمتری دارد

جهازه: در «جهازه چاغ کردن» پوشش چند لایه آجری بر روی تاق را گویند که به روش چپیله‌ای آجرچینی می‌شود و چون بسیار نازک و کم خیز است برای همین روی چهارچوب‌های چوبی بنا می‌شود. از آنجا که در روش چپیله‌ای آسمانه نازک می‌شود ازینرو این تاق‌ها را به روش لاپوش که چند لایه آجر روی هم هم است می‌سازند. این تاق پالانه هم خوانده می‌شود

جِناغی: تاقی که چفد آن تیزه دار باشد. نام دیگری برای تاق‌های تیزه دار در برابر تاق‌های مازه دار

چارسوق: بخشی از بازار که دو راسته همدیگر را بریده و چهار راهی را پدیدآورند

چَپری: نعل درگاهی که به شکل سه گوش باشد

چَمانه: گونه‌ای چَفد جناغی یا تیزه‌دار است که دارای خیز بلندی ست و توان باربری بالایی دارد.

چَفد: در معماری ایرانی به هر نوع خمیدگی و قوس در سازه گفته می‌شود.

چَپیله: نوعی روش آجرچینی در اجرای تاق است. بافتی که از این روش به دست می‌آید معمولاً نازکترین است. ازینرو تاق‌های با این روش آجرچینی همانند تاق پالانه یا جهازه ناباربر بوده و کارکردهای آمودی یا بر روی چارچوب‌های چوبی داشته‌اند.

چَمله: نوعی چفد در تاق که کارایی باربری نداشته و بیشتر در نعل درگاه‌ها از آن‌ها بهره گرفته می‌شود. این چفد بسیار نزدیک به نیم دایره است.

خاگی: پوشش بیضوی شکل تاق یا گنبد. تاق‌ها معمولاً بیضی هستند خواه به صورت شلجمی یا بیضی ایستاده یا به صورت معروف به بیضوی که بیضی خوابیده‌است یا حالتی نزدیک به دایره. از آنجا که ساختار دایره کمترین نیارش و پایداری را در سازه داشته در گذشته هیچ تاقی به صورت دایره کامل ساخته نمی‌شده‌است.

خاگار: ابزاری برای کشیدن بیضی. این ابزار در معماری ایرانی بیشتر نخ چنبر و دو میخ بوده‌است. در معماری کاربرد خاگار به ویژه در رسم چفدها برای تاق‌ها و گنبدها فراوان بوده‌است. در پیمون به دلایل آزمون و خطایی طولانی یا دلایل شهودی در طول تاریخ معماران به این نتیجه رسیده بودند که بیضی ساختار پایدار تری را در رسم چفد برای تاق و گنبد ایجاد می‌کند. برای همین خاگار کاربرد به مراتب بیشتری از پرگار داشته‌است.

خَرپشته: پوشش‌های شیب دار که امروز شیروانی گفته می‌شوند. به برجستگی بخشی از بام نیز گفته می‌شود

خیمه پوش: نوعی پوشش تاق است که چارسویه است.

خوانچه پوش: نوعی تاق آمودی است که در میان تویزه‌های باربر ایجاد می‌شود که در سبک کردن سازه و ایجاد راه رفت و آمد از میان تویزه‌ها را برای نمونه در کمرپوش‌ها کارایی دارد.

منبع : همشهری انلاین  همشهری آنلاین مهدی تهرانی

بی سلیقگی حاکم بر فضای معماری ( نقد معماری ایران )

بی سلیقگی حاکم بر فضای معماری ( نقد معماری ایران )

بی سلیقگی حاکم بر فضای معماری بخش اول

معماری نیازی به بازسازی ندارد، نیاز دارد منتقدان متفکرتر باشد

معماری نیازی به بازسازی ندارد، نیاز دارد منتقدان متفکرتر باشد

زکا زولا: رهبری راه در معماری زیست محیطی

زکا زولا: راه رهبری معماری زیست محیطی

معمار, همکاران معمار, کارفرما, بساز و بفروش, دولت, شهرداری, تولیدکنندگان و واردکنندگان مصالح ساختمانی, خریدار و مصرف کننده نهایی ساختمان و همه در آنچه معماری امروز ما را شکل داده و می دهد, سهم دارند به ظاهر سهم سرمایه گذار یا همان کارفرما, بیش از همه است زیرا اوست که مالک ساختمان به حساب می آید و در آن حق اعمال نطر مالکانه دارد اما این ظاهر قضیه است سرمایه گذار در اکثر موارد مجبور به تبعیت از سلیقه عمومی است سلیقه عمومی که نویسنده این سطور و گروهی که ممکن است با هم در این موضوع هم نظر باشیم, ترجیح می دهیم آن را در عرصه معماری امروز, و در اکثر موارد بی سلیقگی عمومی بنامیم, مگر در مواردی که عکس آن دیده می شود

در حقیقت جامعه و مصرف کننده نهایی است که بیشترین سهم را در این بی سلیقگی حاکم بر فضای معماری ما دارد. از نشانه های روشن این موضوع نیز اینکه در جامعه، از بین زن و مرد، و در گروه های سنی مختلف تا به حال چند بار با کسانی برخورد داشته اید که بخواهند ساختمانی را بخرند یا بسازند و بگویند که «من از معماری چیزی نمی دانم»؟ این گروه بسیار اندکند و کسانی هستند که مطلع ترین و آشناترین گروه از افراد عادی جامعه ما را تشکیل می دهند که بالاترین سواد عمومی هنری و معماری را دارند.

از سوی دیگر توقع بی جایی است که مردم عادی در معماری، خود به خود، صاحب سلیقه باشند یا اینکه خود به خود صاحب سلیقه بشوند. دوباره به خط اول این نوشته بازگردیم و آن را مرور کنیم. در بین عوامل مؤثر بر معماری امروز یک غایب بزرگ به چشم می خورد: منتقد…

منتقد معماری

این منتقد است که با فنی دیدن و توضیح چرایی معایب و محاسن یک کار معماری، در قالب جلسات نقد و بررسی، سخنرانی، مقاله و حتی کتاب، ذهن مخاطب عادی و حتی متخصص را به روی مفاهیم معماری به طور کلی و امتیازات و ضد امتیازات یک اثر معماری، به صورت خاص، باز می کند. با تکرار این گفتگوها و نقد و بررسی واقعی آثار معماری می توانیم در بلندمدت و میان مدت شاهد رشد و ارتقای سلیقه عمومی در این عرصه باشیم.

فرض بگیریم که امروز معمارانی داریم که همگی توان آن را دارند که آثار معماری درخور تأیید و تحسین عرضه کنند و باز هم فرض بگیریم که سرمایه گذاران و سازندگانی داریم که این معماری را درک می کنند و آماده هستند نظرات معماران را بدون افزود و کاست و دخالت مخرب در پروژه ها پیاده کنند؛ اما کماکان این بی سلیقگی عمومی سنگین، در جامعه مصرف کننده اکثریت داشته باشد. به نظر شما اکثریت معماران و سازندگان سلیقه خودشان را دنبال می کنند یا از بی سلیقگی عمومی تبعیت می کنند؟

سرمایه گذار برایش پرورش میگو و کشت قارچ و واردات سیگار برگ و ساختمان سازی، تفاوت خاصی ندارد! او به سود خود و امنیت سرمایه اش می اندیشد و این عیب نیست، مشخصه سرمایه گذار خوب است. معمار هم فرض بر این است که از طریق معماری کسب درآمد می کند و اینجا برای او محیط کار است و تابع قانون بازار. شکی نیست که ما از معمار نمی توانیم توقع داشته باشیم که در قامت مصلح اجتماعی ظاهر شود و کمر به اصلاح امور ببندد.

و خوب است همین جا بگوییم و اصرار کنیم که بی شک از معمار توقع داریم در چهارچوب اختیارش و تا آنجا که می تواند، به اصول پایبند باشد و مصالح را فدای منافع نکند.

اگر بخواهم شخصاً به این سؤال پاسخ بدهم، سرمایه گذاران تا نود درصد از سلیقه عمومی پیروی می کنند و بسیاری از معماران نیز در عین گردن نهادن به این بلبشو، تلاش هایی خواهند کرد تا حرکت های درستی انجام دهند؛ ولی این سهم کوچکی از خروجی ساختمان هایی خواهد بود که ساخته می شوند، دیده می شوند، استفاده می شوند و بر روان انسان ها تأثیر می گذارند.

آنچه می تواند این چرخه معیوب را به تدریج بشکند و جریان جاری را به نفع آنچه بهتر است تغییر دهد، انتقاد در عرصه معماری است. اما «انتقاد» در معنای دقیقش و نه آنچه امروز از آن می فهمیم. اگر امروز جایی بشنویم که فلان فیلم مورد انتقاد قرار گرفت یا عملکرد فلان شخص مورد انتقاد قرار گرفت، یعنی از آن بدگویی شد!

امروزه نه تنها در حوزه معماری منتقد ـ به معنای دقیق کلمه ـ نداریم، بلکه در سایر حوزه ها نیز در فقر مطلق انتقاد به سر می بریم. اجازه بدهید با معناپژوهی در خصوص واژه انتقاد سعی کنم منظورم را بیشتر توضیح بدهم.

عیار نقد

در برابر واژه انتقاد در فرهنگ های لغت، جداکردن خوب از بد، کاه از گندم، سره از ناسره، به ْگزینی، خرده گیری، آمده است. در خصوص معنایی هم که در اینجا به شکل اخص مورد نظر ماست، آمده که «در اصطلاح ادب و هنر در مقابل لفظ کریتیک به کار برند و آن عبارت است از شرح معایب و محاسن شعر یا مقاله یا کتابی، یا سنجش اثر ادبی یا هنری بر معیار یا عملی تثبیت شده».

اما امروز در ذهن و زبان ما واژه انتقاد معادل «بدگویی» و «عیب جویی» است و من شخصا واژه ای ندارم که بتوانم آن را در فارسی امروز معادل واژه انگلیسی critique بدانم. یادم می آید چند سال پیش در جلسه ای که به بحث در حوزه معماری مربوط بود، دوست هنرمند و ارزنده ما، آرش مظفری، به دلیل همان دقتی که از او در همه کارهایش سراغ داریم، چند بار که در گفته هایش از واژه انتقاد یا انتقادی استفاده کرد و برای روشن شدن منظورش مجبور بود به معادل انگلیسی آن نیز اشاره کند.

امروز به منتقد هنری نیاز داریم تا به ما بگوید اصلا هنر در زندگی به چه کار ما می آید؟ چرا خوب است که در معرض آثار هنری باشیم؟ هنر چه خوراکی به ما می رساند؟ چگونه به ما کمک می کند که به تعادل برسیم؟ چگونه آنچه را در زندگی اهمیت حیاتی دارد و ما می دانیم اما فراموش می کنیم، یادآور می شود؟

«هنر چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند؟» عنوان کتابی است از آلن دوباتن و جان آرمسترانگ با ترجمه هنرمندانه گلی امامی که خواندن چندباره اش را پیشنهاد می کنم. کتابی که می توان آن را بخشی از آرمان نامه [مانیفست] هنر، به ویژه هنر مدرن دانست. با اطمینان می گویم برای اهالی هنر هر چند سال یک بار و برای همه اهل فهم و فرهنگ حداقل یک بار خواندن آن مفید و دیده گشاست.

منتقد معماری

منتقد خوب معماری لازم نیست که معمار خوبی باشد. حتی لازم نیست که معمار باشد. منتقد لازم نیست که خوب خط بکشد، اما لازم است خطها و خطاها را خوب و دقیق ببیند. منتقد لازم نیست حکم صادر کند. معمار مجاز است اعمال سلیقه کند، اما منتقد معماری بهتر است اعلام سلیقه هم نکند. منتقد خوب آنچه را چشم غیرمسلح نمی بیند به ترتیبی بازگو می کند که مرئی می شود. افکار و نگاه معمار را می بیند و آن را تا حد ممکن خالی از ارزش داوری به زبان جامعه بازگو می کند.

ضوابط شهرداری، استانداردهای اجباری، موارد تحمیل شده از طرف کارفرما، اجبارهای اقتصادی، مشکلات زمین، محدودیت مصالح، بی خبری های معمار از مصالح و فنون جدید، موفقیت ها و عدم موفقیت های معمار در حل مسائل ساختمان مورد نقد، ایمنی، امنیت، ضریب استهلاک، تعمیرات، نگهداری، نظافت، قیمت تمام شده، سبک کار، چرایی مناسب بودن یا مناسب نبودن سبک انتخابی، رعایت منظر شهری، رعایت مدیریت انرژی… و البته ایده کلی…

منتقد معماری نه تنها به نقد ساختمان های ساخته شده خواهد پرداخت، بلکه پروژه هایی که در مرحله طراحی قرار دارند در اولویت هستند. حتی پروژه هایی که در قالب مسابقات معماری بوده و قرار نیست که ساخته شوند، خوب است که مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته، فرصتی برای رشددادن فهم معماری و سلیقه مرتبط با آن در جامعه باشند.

سبکها و شیوه های معماری نیز حتماً خوب است که مورد نقد قرار بگیرند و از زوایای مختلف به آنها و مناسب بودن یا نبودنشان برای کی و کجا پرداخته شود. البته همه اینها به دور از سلیقه شخصی و خالی از واژه هایی مثل خوب، بد، زشت، زیبا.

(بیشتر…)

هنر و معماری سنتی ایران زمین

هنر های سنتی ایران زمین

 

سرقت اثار هنری و یراق الات قدیمی درب های چوبی

کوبه طلایی درب مسجد امام دزدیده شد! آثار عصر پهلوی در اصفهان

 

کوبه طلایی درب مسجد امام دزدیده شد!
کوبه طلایی درب مسجد امام دزدیده شد!

کوبه طلایی درب رویی مسجد تاریخی امام واقع در میدان نقش جهان که دارای قدمتی نزدیک به عصر پهلوی است دزدیده شد. مسجد تاریخی امام که مرمت کاشی های آن مدتی است مورد بی توجهی مسئولان قرار گرفته، اکنون کوبه طلایی درب ورودی خود را از دست داده است. یکی از فعالان در حوزه میراث فرهنگی اصفهان که در این مکان حضور داشت در خصوص سرقت کوبه درب این مسجد تاریخی گفت: این کوبه مربوط به هفتاد الی هشتاد سال قبل است که به احتمال زیاد نزدیک به 10 روز پیش به سرقت رفته است. همچنین یکی از فعالان حوزه میراث فرهنگی استان اصفهان نیز در خصوص قدمت تاریخی این درب که در قسمت ورودی مسجد تاریخی امام واقع شده، اظهار داشت: این در مربوط به عصر پهلوی است. حسین یقینی ادامه داد:

این در برای محافظت از درب اصلی مسجد نصب شده که به نظر می‌رسد در زمان پهلوی اول نصب آن توسط انجمن دوستداران میراث فرهنگی وقت انجام شده است. کوبه سمت چپ این درب تاریخی به رنگ طلایی و دارای نقش و نگارهای زیبا و در خور توجهی است که در بخش فوقانی آن نقشی از شاه عباس اول قلمزنی شده و در بخش‌های دیگر این کوبه گل و بوته‌هایی زیبا وجود دارد و در قسمت رویی این کوبه نام سازنده آن حک شده است. در خصوص زمان سرقت این کوبه طلایی رنگ که دارای نقش و نگارهایی زیبایی است حرف و نقل‌های بسیاری است چنانچه پیرمردی که هر روز برای اقامه نماز به این مسجد می آید در این خصوص گفت: این کوبه نزدیک به 10 تا 20 روز پیش به سرقت رفته است و این نکته جای تعجب است که چگونه این کوبه از مسجدی که در محلی پرتردد واقع شده به سرقت رفته است.

متاسفانه در حال حاضر علاوه بر سازمان میراث فرهنگی دستگاه‌های دیگری چون اداره اوقاف و امور خیریه بر بناهایی چون مساجد و برخی از کاروانسراها نظارت دارد که این مدیریت می‌تواند به نوعی برای حراست هرچه بیشتر از ابنیه تاریخی زیان آور باشد. به عنوان مثال زمانی که در هنگام نماز مغرب و عشاء از کسانی که حراست از مسجد امام را بر عهده دارند در خصوص قدمت این بنا و … سئوال می‌شوند آنها موضوع را به کارشناسان میراث ارجاء می‌دهند و از مسائل میراثی اظهار بی‌اطلاعی می‌ کنند و در واقع نداشتن اطلاعات لازم در خصوص میراث فرهنگی خود از جمله مسائلی است که می‌تواند عاملی زیان‌آور برای حراست از ابنیه تاریخی باشد.

علاوه بر آن نباید آنگونه دور از انصاف نگاه کرد و سازمان میراث فرهنگی را نباید تنها دستگاه برای حراست و نگهداری از ابنیه تاریخی دانست این در حالیست که هم اکنون برخی از دستگاه‌های دیگر به رغم استفاده از این میراث هیچ برنامه ای برای مراقبت از آنها ندارند. در هر صورت انتظار می‌رود تا مدیریت دوگانه‌ای که در مساجد و برخی دیگر از بناهای تاریخی اصفهان واقع شده در سریع‌ترین زمان ممکن رفع شود زیرا وجود این مدیریت دوگانه در نهایت می‌تواند به نوعی زمینه ساز چنین حوادثی باشد و وجود یک سازمان به عنوان حامی و متولی میراث فرهنگی می‌تواند حراست هرچه بیشتر آثار تاریخی را به همراه داشته باشد.

گرداوری فن و هنر ایران زمین نویسنده : بهزاد سلطانی – ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ پنجشنبه ۴ آذر ۱۳۸٩ منبع: خبرگزاری آینده با کمی تصحیح

:: برچسب‌ها: درب قدیمی, معماری اسلامی, معماری ایران, هنر سنتی ایران زمین

جایگاه معماری در فرهنگ مردم ایران
نوشته شده در شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳
ساعت : ٥:٥٩ ‎ب.ظ
نویسنده : { فربد حیدری } Farbod Heidari
 

جایگاه معماری در فرهنگ مردم ایران

Place of Architecture in the Iranian culture

معماری در فرهنگ مردم موضوع گفتگوی برنامه هفت کوچه است که دوشنبه ۵ اسفند پخش می شود.

به گزارش روابط عمومی رادیو فرهنگ، برنامه هفت کوچه برنامه ای از گروه مطالعات فرهنگی است که شنبه ، دوشنبه و پنج شنبه از ساعت 8:30 تا 9:30 پخش می شود.

این برنامه به بررسی موضوعات مرتبط با فرهنگ مردم اختصاص دارد.

یکشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۲

در برنامه دوشنبه که کارشناس آن نصرالله حدادی( پژوهشگر تاریخ )خواهد بود ، درباره معماری در فرهنگ مردم و پیشینه تاریخی و تمدنی معماری در فرهنگ مردم ایران زمین اختصاص دارد.

هفت کوچه دوشنبه ها به تهیه کنندگی هادی موسوی نژاد و با اجرای سکینه ارجمندی تقدیم علاقه مندان می شود.

منبع : سایت

منابع و سایت های فربد حیدری

سایت طراحی استخر

سایت معماری و هنر ایران زمین ( سوناسازان )

سایت هنر و دکور سنتی ایران زمین

:: برچسب‌ها: معماری, فرهنگ, ایران, معماری ایران

ایوان در معماری ایران
نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۳
ساعت : ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ

نویسنده : { فربد حیدری } Farbod Heidari
 

ایوان

ایوان در معماری ایران

خونه قدیمی , معماری ایران زمین , حووض و شمعدونی و پنجره ارسی
ایوان , پنج دری , حوض معماری ایرانی , پنجره های چوبی قدیمی , درب و ارسی های گره چینی , شمعدانی

ایوان، یکی ازعناصر ویژه معماری ایران که فضایی نیمه باز نیمه بسته می باشد یکی ازتمهیدات عالی این نوع نگرش وهمزیستی با طبیعت است.غیر ازتنظیم منظر درقالب تصویری محاسبه شده،حضور ایوان،روشنایی میانه(سایه روشن ها) رادربرگرفته و حد رابط بین فضای خارجی و داخلی است که در تعدیل و تنظیم کیفیت هوا نیز کاملا موثر است.

منبع : بخشی از مقاله برخی از اصول معماری ایرانی

لینک : فن و هنر ایران زمین

:: برچسب‌ها: ایوان, معماری ایران, معماری, طبیعت

برخی از اصول معماری ایرانی

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩

برخی از اصول معماری ایرانی

درون گرایی

درون گرایی مفهومی است که به صورت یک اصل در معماری ایران وجود داشته است و با حضوری آشکار ، به صورتهای متنوع ، قابل درک و مشاهده است.

ویژگی معماری غیر قابل انکار آثار و ابنیه ای مانند خانه ، مسجد ، مدرسه ، کاروانسرا ، حمام و غیره مربوط به خصوصیت درون گرایانه آن است که رپیشه ای عمیق در مبانی و اصول اجتماعی – فلسفی این سرزمین دارد.

با یک ارزیابی ساده می توان دریافت که در فرهنگ این نوع معماری ، ارزش واقعی به جوهر و هسته باطنی آن داده شده است و پوسته ظاهری ، صرفا پوششی مجازی است که از حقیقتی محافظت می کند و غنای درونی و سربسته آن تعیین کننده جوهر و هستی راستین بنا است و قابل قیاس با وجوهات و فضای بیرونی نیست.

درون گرایی در جستجوی حفظ حریم محیطی است که در آن شرایط کالبدی با پشتوانه تفکر ، تعمق و عبادت به منظور رسیدن به اصل خوپیش و یافتن طمانینه خاطر و آرامش اصیل در درون ، به نظمی موزون و متعالی رسیده است .به طور اعم و بر اساس تفکر شرقی و در سرزمینهای اسلامی ؛ جوهر فضا در باطن است و حیاط درونی ، به وجود آورنده اساس فضا است.

امر توجه به مسایل درونی بر اساس فرهنگ ، نوع زندگی ، آداب و رسوم و جهان بینی شکل گرفته است که همراه با مسایل مادی ، جغرافیایی ، اقلیمی معنای نهایی خود را بدست آورده است . معنایی که از فطرت خود انسان نشات گرفته است.

مرکزیت

ویژگی موازی با مساله درون گرایی ، مرکزیت در فضای معماری است . سیر تحول عناصر پراکنده (کثرت ها) به وحدت مرکزی در اغلب فضاهای معماری دنیای اسلام به چشم می خورد . حیاط خانه ها ، مساجد ، مدرسه ها و کاروانسرا ها هسته های تشکیل دهنده این تفکر و رساندن عناصر عملکردی یا جزئیات میانه و دور به مرکز جمع کننده تنوع ها و گونه گونی ها می باشند . این فضای درونی مرکزی که گاه می تواند چیزی غیر از حیاط مرکزی باشد تظیم کننده تمام فعالیت ها بوده و اصل و مرکز فضا را در قسمتی قائل است که نقطه عطف و عروجی استثنایی در آن رخ می دهد .

انعکاس

در اغلب فضاهای معماری ایران منظره کلی حاصل از شکل گیری عناصر کالبدی ، به وجود آورنده کلیتی بصری است که از اجزای آن در قالب محوربندی های حساب شده و منظم ، چهارچوبی را تشکیل می دهند که در ان شکل و تصویر به کمال می رسد . اجزای ترکیبی در محورهای افقی و عمودی همواره رشد صعودی داشته و به منظور ددستیابی به مرکزیت دید (تصویر ) خط حرکت عمودی در فضاهای باز به طرف آسمان و نور تنظیم می شود که پیوند معماری ، نور، آسمان و انعکاس را به عنوان نتیجه بصری به دست می دهد .

انسان در گردش محوری خود به طرف جهاتت مختلف این کلیت فضایی منسجم را حس می کند که گویای نظام فکری منظمی است که در آن ، مرکزیت فضا و زمین در مرکزیت (توحید) آشتی دهنده عوامل اتصال زمین و آسمان است .

پیوند معماری با طبیعت

همدلی و احترام به طبیعت ریشه های عمیق فرهنگی دارد و هم زیستی مسالمت آمیز انسان ، معماری و طبیعت در معماری سنتی ایران کاملا مشهود است . اشارات فراوان در کتاب آسمانی درباره گیاه ، نور و اجزای طبیعت و در نهایت تمثیل بهشتی آن موجب شده است که در معماری ایران حضور طبیعت به طور همه جانبه باشد و فضاهای نیمه باز – نیمه بسته در یک روند سلسله مراتبی به نحوی در کنار یکدیگر قرار گرفته باشند که گویی همیشه انگیزه احترام و حفظ نعمتهای الهی را پاس می دارند که در قلب طبیعت و اجزای عناصر آن تجلی کرده است .

هندسه

مورد بسیار مهم در درک معماری های شرق ، ایران و تمدن های زیر پوشش فلسفه و فرهنگ اسلامی، نحوه بر خورد با مقوله هندسه در بیان افکار و اندیشه ها ست . بدون شک زمان بیان معماری های جهان در هندسه استوار است و از طریق روابط ان می توان کلیت کالبدی را آشکار کرد .

اما بحث ما تفاوت هندسه منشعب از جهان بینی فرهنگی کشور های شرقی است . در هنر و معماری اسلامی هندسه دارای اهمیت و مفهوم ویژه است و گسترش خود را در فلسفه و راه حیات می جوید و تجلی گاه افکار الهی و عقلانی و ادراک جهان هستی است .

در هندسه این سرزمین بحث علم و رشد ریاضی اعداد و ترکیبات پیچیده جبر همراه با حس شهودی بوده است و این دو که تکمیل کننده آثار هنری محسوب می شوند جدایی ناپذیری هنر (حس) و علم (عقل) را در تمدن های غنی و در جهان اسلام نشان می دهند .

شفافیت و تداوم

نقطه مقابل مفهوم فضای بسته و تمام شده ، مفهوم شفافیت و تداوم قرار دارد و در چنین فضایی ، مسیر حرکت انسان و یا نگاه او در تداومی پیوسته صورت می گیرد ، به طوری که گشاپیش های فضایی در خطوط افقی و عمودی موجب شفافیت (transparency)در لابلای دیوارها و ستون ها می گردد که دور نما و منظر نهایی در افق لایتناهی و مستهیل مجددا جان و جلوه تازه به خود می گیرد .

در لابلای بدنه بناهای معماری ایران فضا هیچ گاه با قاطعیت مشخص نمی شود و ابهام ترکیبات پیچیده آن به دلیل غنا بخشیدن به منظره ای است که نمی توان آن را در یک قالب محدود و تمامیت یافته تفسیر کرد . این فضا حامل پیام ازپدیده ای است که پدیده دیگری در درون خود دارد و حرکت به سوی ان ، حرکتی به سوی بخش دیگر فضا است با کلیت و جامعیتی گسترده .

راز و ابهام

احساس عظمت معنوی در کمال سادگی و خلوص در تشکیل و ترکیب ابنیه ایران مد نظر قرار داشته و سادگی ترکیبات این هندسه پایه ولی غنی موجب پیداپیش ساختمان هایی شده است که پیام آن با درک ویژه حسی قابل دریافت است و توام با کلیتی است که کمال خود را در منظر و تصویری کامل القا می نماید .

تعادل موزون / توازن احساس

در ایران به غیر از مناطق مرطوب و بارانی شمال و غیر از برخی مناطق خاص جنوبی ، با سرزمین نسبتا خشک و گاهی کویری مواجه هستیم که از لحاظ اقلیمی دو تمهید ویژه را مطرح می کند : یکی حفاظت در برابر گرما و حرارت و دیگری به وجود آوردن خنکی ، جریان هوا ، دریافت آب و حفظ آب.

بسیاری از عناصر معماری سنتی شهرهای کویری دلیل وجودی خود را در مقابله با یک اقلیم سخت بدست می آورند ؛ همانند گنبد که زمان و سطح تابش آفتاب بر روی آن موجب می شود که همیشه قسمتی از آن در سایه قرار گیرد و در داخل این گنبد ، حرارت به صورت گردشی از دریچه فوقانی تخلیه و رها شود . نمونه های دیگر شامل دیوارهای ضخیم خشتی یا فضاهایی چون تالار، ایوان ، زیر زمین ، سرداب ، بادگیر و مانند آن نیز در پیوند ارگانیک با طبیعت همزیستی مسالمت آمیز داشته باشد ؟

ایوان، یکی ازعناصر ویژه معماری ایران که فضایی نیمه باز نیمه بسته می باشد یکی ازتمهیدات عالی این نوع نگرش وهمزیستی با طبیعت است.غیر ازتنظیم منظر درقالب تصویری محاسبه شده،حضور ایوان،روشنایی میانه(سایه روشن ها) رادربرگرفته و حد رابط بین فضای خارجی و داخلی است که در تعدیل و تنظیم کیفیت هوا نیز کاملا موثر است.

جستجوی آبهای زیر زمینی و به وجود آمدن شبکه قنات ها به همین منظور ، تامین آب حیات و پاکیزگی جسم و روح بوده است . با آب، درخت و گیاه رشد می کنند. جلوی بادهای شنی و آلودی های مختلف گرفته می شود و آرامش سایه های طبیعی مهیا می شود .نعمت آب ودرخت و گیاه در منطقه کویری همیشه تمثلی ازبهشت بوده است که جویهای آب آن در چهار سو در حرکت بوده اند . در نتیجه خیلی روشن است که در معماری ایران این بهشت جای و مکان خاصی داشته باشد و به شکلی مرکزی تمام فضاها را بهره مند نماید .

پیرو شناسایی برخی ویژگی ها و عناصر تشکیل دهنده شکل و صورت معماری، در راستای تداوم بخشی به اصول طراحی معماری نکات زیر قابل ملاحظه می باشد .

مفاهیم و اصول معماری در طول تاریخ با فرهنگ یک سرزمین انتقال یافته تسری می یابند.

شکل معماری با تبعیت از ویژگی های محیطی و فلسفی به وجود می آید و عامل زمان ، بعلت ماهیت دگرگون سازی ساختار زندگی انسان ، به عنوان رکن اصلی ، فضاهای جدید را شکل می بخشد .

با توجه به اصل پایداری مفاهیم جوهری مستتر در هر پدیده ، می توان اصول انسانی مذکور را در سیر زمان حفظ نموده و از آن ها به عنوان مفاهیم بنیادی و اساسی به مثابه منبع الهام، استفاده کرد.

در وفاداری به فرهنگ و هنر یک سرزمین ، حفظ و تکرار اشکال گذشته مورد نظر نبوده و در طراحی و هنر ، نگاه پویا و خلاق از ضرورت های اولیه متقدم به شمار می آید . صورت برگردان معنی گذشته لزوما دیگر در روند زندگی فعال کاربرد ندارد و نیازمند ایجاد صور جدید پیرو مفاهیم پایدار است .

معماری ، انتقال دهنده معنی است و نه شکل .

پرداختن به معماری به اصطلاح علمی ، به معنای این نیست که باید الزاما از فلسفه علم گرا و عقلانی فرهنگ های بیگانه تقلید کرد .

هنر والا با تقلید سر و کار ندارد و اثری که فاقد پویانی ، نوآوری ، احساس حقیقت و خلاقیت زمان خوپیش باشد بدون شک فاقد اعتبار بوده و به هیچ وجه راه گشا نیست .

شکل تثبیت شده ای برای برگردان مفاهیم فرهنگ وجود ندارد و برای اعتلا و پیشبرد هنر و معماری یک سرزمین میتوان با بهره جستن از نو آوری هوشمندانه به این اهداف متعالی نائل آمد.

شکل ، دارای مفاهیم (semiologic) و تمثیلی(symbolic) است و ساختمان ترکیبی عناصر معماری ، نمی تواند خارج از شناخت های فرهنگی به طور انتزاعی و مجرد حرکت نماید .

تجربه هنر و معماری مدرن (بین المللی) که قطع رابطه بین محیط ، تاریخ و سنت بوده ، نشانه بارزی از یک تجربه شکست خورده است که در آن دو عامل محیط و فرهنگ به نام نوآوری نادیده گرفته شده است .

نشانه و نماد را می توان در کلیه پدیده های به وجود آمده و تمدن بشری مشاهده کرد . فلسفه ، ادبیات ، علم ، هنرو… نگاه پویا به عنوان زبان جدیدی معماری قادر به استخراج این علائم است .

معماری دارای دو رکن اصلی فرهنگی و علمی است و هرگاه در سیر زمان یکی از ارکان سست و ضعیف گردد ، نتیجه حاصله ناکافی و ناتمام رشد می نماید . در این رشته (معماری) علم مهندسی و احساس خلاق ، دو بال اساسی ابداع اثر بوده و احاطه و تسلط و توجه به هر دو زمینه از ضروریات پایه این علم و هنر می باشد .

منبع:

پینوشت: پایان نامه ارشد یاسر فریدیان

منبع :  سایت

:: برچسب‌ها: معماری ایران, معماری, ساختمان, اقلیم

هنر حجاری ایرانیان
نوشته شده در یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۳
ساعت : ٧:۳۱ ‎ب.ظ
نویسنده : { فربد حیدری } Farbod Heidari
 

نقش حجاری شده مردی از ماد در کاخ آپادانای تخت جمشید

نمونه ای از هنر حجاری ایرانیان از میان هنر صنعتگران ایران باستان

حجاری 

هنر ایران یکی از غنی‌ترین میراث هنری در تاریخ جهان است و دربرگیرنده بسیاری از رشته از جمله معماری، نقاشی، بافندگی، سفالگری، موسیقی، خوشنویسی و فلزکاری می‌باشد.

هنر و صنعت در ایران باستان به شناخت پدیدارهای مادی فرهنگی و شیوهٔ معماری و هنری ایرانیان و انواع دست بافت‌ها و دست ساخت‌های ایران و تحولات آن در ایران باستان اختصاص داده شده‌است.

هنر حجاری ایرانیان

آشنایی با سنگ تراشی سنتی (حجاری)

هنر سنگتراشی که خاستگاه اصلی آن ایران بوده است از قدمت چندین هزار ساله برخوردار است . سنگتراشان از قدیم با تراش سنگهای کوه ، بعضی از ابزار و اشیاء و اسباب خانه و تندیس و وسایل آئینی و زینتی را می ساختند . شهر مشهد از مراکز عمده و مهم سنگتراشی در کشور است که به قولی از هنگام ورود امام رضا (ع) به توس این هنر در مشهد پدید آمده است .

حجاری و خراطی سنگ‌

اولین هنر بشر، تراش سنگ بوده است. قبل از اختراع خط و با شروع غارنشینی، انسان‌ها برای انتقام پیام و رساندن منظور خود شکل‌هایی روی سنگ حک می‌کردند و اینگونه با هم ارتباط برقرار می‌کردند. به مرور با اختراع خط تراش سنگ برای تهیه وسایل مورد احتیاج به کار گرفته شد. اوج هنر سنگ‌تراشی دوره رنسانس بود که در ایتالیا و یونان پیشرفت قابل توجهی داشت تا آنجا که در یونان افرادی مانند میکلانژ و لئوناردو سهم بسزایی در رشد این هنر ایفا کردند. خراطی سنگ با رشد تکنولوژی و ورود دستگاه‌های تراش پیشینه‌ای حدود 50سال را به خود اختصاص داده است.

منابع : ویکی پدیا

سایت جامع پیمانکاران

:: برچسب‌ها: هنر معماری, معماری ایران, هنر, حجاری

معماری ایران به گفته پروفسور نادر اردلان
نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۳
نویسنده : { فربد حیدری } Farbod Heidari
 

بخش اخبار روز ساختمان

حقیقت معماری ایران ، نادر اردلان

 زندگینامه :

نادر اردلان متولد تهران ، در هفت  ‏سالگی به اتفاق پدر، مادر و خواهرش به دلیل شغل پدر در امور مالی وزارت اقتصاد، در راستای کمک های اصل 4 ‏به ایران بعد از جنگ جهانی دوم، به واشنگتن رفت.

وی تحصیلات خود را در دانشگاه های هاروارد و انستیتو تکنولوژی کارنگی به اتمام رساند و از ۱۳۴۱ ‏تا ۴۳ ‏در شرکت های بزرگ آمریکایی کار کرد و اولین کار ساختمانی وی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا و همکاری در ساخت برجی در سانفرانسیسکو بود.

به این ترتیب با ساخت ساختمان های پیش ساخته و نحوه ‏فعالیت پروژه های عظیم شنا شد.

در همان زمان از طرف شرکت نفت ایران دعوت به کار شد ، اردلان به همراه خانواده به ایران بازگشت و در سال ۱۳۴۳ به مسجد سلیمان رفت .

بعد از گذشت دو سال با وجود سختی های فراوان درهای جدیدی به روی وی باز شد و توانست طراحی های شرکت نفت را اداره کند و خانه سازی هایی در جزیره خارک انجام دهد .

در آن زمان رومن گرشمن باستان شناس بزرگ فرانسوی در خرابه های معابد آتش زرتشتیان مشغول حفاری بود و روی ساختمان ها و سایت های هخامنشیان و ساسانیان کار می کرد.

نادر اردلان در ترسیم پلان برخی از بافت ها به گرشمن کمک کرد.

کمک های شایان نادر اردلان در طراحی موزه هنرهای معاصر تهران به کامران دیبا را نیز نمی توان از یاد برد.

اردلان هرگز به مطالعه معماری ایران در یک دوره تاریخی خاص اکتفا نکرد. او به سرتاسر این چشم انداز علاقه مند بود و از غارهای خطی شمال ایران تا مارلیک (قرن نهم تا هفتم قبل از میلاد) شروع کرد و به بقایای خارق العاده ای در اصفهان و کاشان دوره ‏اسلامی و بعد از آن به دوره قاجار رسید.

تلاش های بی پایان نادر اردلان برای معرفی معماری ایران قابل تقدیر است.

گفتو گویی با پروفسور نادر اردلان  ، معمار ایرانی :

در ادامه گفت ‌و‌گو با نادر اردلان را بخوانید:

پروفسور اردلان ، وقتی پس از سال ها وارد ایران شدید ، چگونه مشغول کار شدید؟

در آن زمان شخصی به نام “رومن گرشمن” در خوزستان بویژه شوش و چغازنبیل حفاری هایی انجام می داد و موقعیتی پیش آمد تا در این کار با او همکاری کنم.

به این ترتیب با تاریخ ایران بیشتر آشنا شده و فهمیدم که عظمت معماری بیش از این است که ساختمان بسازیم و حق الزحمه دریافت کنیم، بلکه چیزی تاریخی و عمیق است و این آغاز آشنا یی من با ایران است.

پس از آن در دانشگاه تهران مشغول به تدریس شده و با دانشجویان به شهر های مختلف ایران رفتم و نقشه آنها را پیاده کردیم.

به ویژه به دلیل علاقه، بافت شهر اصفهان و بازار اصفهان را پیاده کردم.

تا آن زمان بیشتر مطالعات معماری ایران را غربی ها انجام داده بودند.

دید غربی این است که به هر چیز به عنوان ابژه نگاه می کند. مثلاً مسجد امام را نگاه می کند و فقط برای خودش به عنوان یک تک واحد مجسم می کند، عادت نکرده ‏بودند که ما در ایران فضا می سازیم نه ابژه و نه شکل.

معنی ابژه :

ابژه :  ﴿ object﴾  ابژه   ﴿ در لاتین  objcere : به معنى خود را در برابر چیزى گذاشتن  ﴾  ،   چیز ، موضوع . ׳ ابژه ، در برابر سوبژه یا ذهن ، آن است که درباره اش گفته مى شود، بر خلاف …

سوبژه، فاعل شناسا، نگاه سوبژکتیو، بازخوانی ابژکتیو، این واژه ها برای کسانی که متون فلسفی را جدی نمیخوانند چندان قابل درک نیست, آنهم وقتی در نقدهای ادبی و سینمایی و… استفاده میشود.

پس بازار اصفهان بهترین نمونه از بافت فضای مثبت خطی بود.

ما شروع کردیم بافت آن را ترسیم کردیم و مثل زنجیر بخش های مختلف آن را از جمله میدان نقش جهان، مسجد امام و غیره کنار هم گذاشتیم و متوجه شدیم که این بافت ۶۰۰ سال با هماهنگی ادامه داشته ولی شکل ها از یک دوره به دوره دیگر متفاوت است.

ولی فضا از وحدت فضایی مثبت برخوردار بود.

این مطالعات به جایی رسید که دانشگاه شیکاگو پیشنهاد داد کتابی در مورد تاریخ معماری ایران بنویسم. کتاب     حس وحدت    را در ۱۳۵۱ ‏به پایان رساندم و در ۱۳۵۲ ‏به چاپ رسید.

این کتاب جنبه قابل لمس معماری ایرانی بود.

با این حال برای فهم معماری ایران کافی نیست و فقط کمیت موضوع را نشان می دهد. دلیل استفاده اشکال و رنگ ها مشخص نیست یا اینکه چرا طرز طراحی بنای ما با طراحی چین و روم متفاوت است، پس باید وارد فرهنگ ایران شویم.

خوشبختانه در آن زمان سید حسین نصر فیلسوف و نویسنده در دانشگاه تهران ، کتاب هایی در زمینه اسلام و فرهنگ اسلامی نوشته بود و اقدام به تاسیس آکادمی فلسفه کرد.

در آن زمان درها باز بود و همه دنیا علاقمند بودند فرهنگ ایران را بشناسند. فرهنگ ما عمیق اما بسته است و مردم کمی توانسته اند عمق فلسفه و فرهنگ ما را بشناسند. در آن زمان از ژاپن، آلمان، انگلیس و سایر کشور ها افرادی که به زبان عربی، فارسی و ترکی مسلط بوده و به شناخت فرهنگ ما علاقه داشتند، می توانستند در آکادمی فلسفه ایران این مطالعات را انجام دهند.

کتاب   حس وحدت   دو جنبه دارد:

جنبه معماری

جنبه معنای فضاها و رنگ ها.

خوشبختانه در ایران کسانی که بنا های ما را به طور سنتی می ساختند ، متعلق به یک صنف و نجار، گچ کار یا آجر کار بودند.

متوجه شدم هر کدام از این صنف ها یک استاد دارد و یک شاگرد. رسم این است که استاد این صنف ها هم استاد کار و عمل است و هم جنبه عرفانی دارد. پس کاری که انجام می دهد نظم خاصی دارد.

سئوالی که مطرح است، اینکه چرا در آثار ایرانی گنبد ساده ساخته نمی شد و این همه منبت کاری و شکل دادن برای رسیدن به نور انجام شده است؟

نور و فضا ، المان هایی در زمینه معماری ایران بود که خیلی در من اثر گذاشت و این بیشتر مرا به سمت سهروردی هدایت کرد که حقیقت را به شکل نور می بیند و ملاصدرا که به شکل نور و رنگ می بیند.

معنی رنگ نیز در هفت پیکر نظامی به خوبی توضیح داده ‏شده ‏است.

به این ترتیب هر کدام از جنبه های این موضوع را بررسی کرده و در کتاب گردآوردم.

کتاب ۷ ‏بار به زبان های مختلف از جمله اسپانیولی، فارسی و … ترجمه شده ‏و در بیشتر دانشگاه های معماری بویژه ‏به عنوان کتاب مرجع استفاده ‏می شود. ‏

من به بیشتر کشور های اسلامی سفر می کنم، اول به دلیل جایزه ‏آقا خان که عضو هیات امنای آن بودم و دوم به دلیل مطالعات هاروارد که در حال انجام آن هستیم.

از این رو مطلع هستم که این کتاب در آمریکا، کابل و … تدریس می شود.

اخیرا توجه به فلسفه فرهنگ ایران در مردم زیاد شده ‏است و همیشه جنبه عرفانی در آن وجود دارد. ما از پیشینه غنی شعر برخورداریم و شاعران بزرگی داریم.

اکنون اشعار مولانا در آمریکا یکی از پرفروش ترین آثار شعر به شمار می رود. همیشه سعی من این بود که معمار طراح باشم و برای این کار باید چیزی برای گفتن داشت و آنچه می سازی معنایی بیش از جنبه فیزیکی داشته باشد .

معماری خوب از نظر شما چه تعریفی دارد؟

  ۴ عامل، تشکیل دهنده معماری

من در کشور های مختلفی کار طراحی و اجرا انجام داده ام و به تجربه می دانم که ۴ عامل، تشکیل دهنده معماری خوب است.

یعنی:

۱- ‏انطباق با محیط اقلیمی

۲- ‏ارتباط مستقیم با فرهنگ منطقه بیانگر آن فرهنگ باشد.  فرهنگ به طور مداوم درحال تغییر است و باید آگاه باشیم که عقب نشینی نکنیم.

۳- ‏عملکرد

۴- ‏استفاده از تکنولوژی پیشرفته

شما بیشتر در کشورهای عربی کار کردید مثل کویت، قطر و … . بحث تان به هویت مربوط است. آیا ابتدا با هویت مناطق یاد شده آشنایی پیدا کردید و بعد طراحی و ساخت انجام دادید یا هویت ایرانی خود را در آنجا به کار بردید؟

اولین ساختمان هایی که ساختم در کالیفرنیای آمریکا بود که مختص آن فرهنگ بود و برای این کار به مطالعه فرهنگ آمریکا و بویژه منطقه کالیفرنیا پرداختم و بر اساس آن طراحی کرد‏م. وقتی به ایران آمدم اولین ساختمانی که طراحی کرد‏م، مدرسه مدیریت بود که الان دانشگاه ‏امام صاد‏ق نام دارد و پایه طراحی آن باغ فین است و خوابگاههای د‏انشجویان حیاط د‏ار است.

‏اما سوال پیش می آید که برج های سامان که طراحی آن را هم من انجام داده ام، هیچ ربطی به فرهنگ ایران ندارد. بله این آغاز حرکتی با همکاران بود که چطور می توانیم کارمان را جلو ببریم؟ آیا می خواهیم شیوه معماری غرب را به ایران بیاوریم و پیاده ‏کنیم یا اینکه می خواهیم یاد بگیریم که معماری سنتی ما چیست و چه الگویی می تواند به ما بدهد؟

‏من ۶ سال شریک عبدالعزیز فرمانفرمایان بودم. وی مسوولیت چند کار بزرگ را به عهده من گذاشت از جمله استادیوم ۱۰۰ ‏هزار نفری بازی های آسیایی، مدرسه مدیریت ایران و … . ‏به نظر من یک معمار آنچه را که آموخته است، انجام می دهد. من ۲۰ ‏ سال در آمریکا کارکردم و آنچه آموختم به کار می بردم پس اینجا اولین چیزی که به ذهنم رسید این برج ها بود و آنچه که می توانستم سا ختم.

در این بین مطالعاتی برای شناخت ایران انجام دادم و با افزایش این شناخت آنچه از غرب آورده بودم را کم کم کنار گذاشتم. ‏من ۱۳ ‏سال یعنی از ۱۳۴۳ ‏تا ۱۳۵۶ در ایران کار کردم و زمانی که دوباره برای تدریس به هاروارد و ییل دعوت شدم، به دلیل علاقمندی به فرهنگ وگسترش استفاده از تکنولوژی، دفتر معماری ام را در ایران حفظ کردم. ‏

بعد از انقلاب هم به دلیل اینکه عضو هیات آقاخان بودم – که از مراکش تا اندونزی سفر و مطالعه کرده بودیم- و بعد از آن به دلیل برنده شدن در مناقصه شرکت نفت ابوظبی، در سال ۱۹۹۰ ‏به خلیج فارس آمدم. اصولآ دو فرهنگ بزرگ بر معماری خلیج فارس اثر گذاشته است: یکی فرهنگ عراق و دیگری فرهنگ ایلام که معماری قوی داشتد و شمال خلیج فارس را متاثر کرد.

‏در این منطقه از ۱۹۱۴ به بعد فعالیت اقتصادی شروع شد. معماری اطراف زمین های عربستان صعودی و امارات از نخل بود، به دلیل گرما ساختمان کم بود و خانه ها از نی بود. پس از آن کسب درآمد از مروارید در این منطقه آغاز شد و به حضور معماری برای ساخت بنا های جدید نیاز داشتند. ‏به هر حال معماری عربستان، ایرانی است، مثل معماری “بستکی” در دبی که نمونه خوبی از معماری ایرانی است. من در طراحی به انطباق معماری با محیط بسیار توجه می کنم.

این تأثیرپذیری آگاهانه انجام شده یا ناآگاهانه؟ شما چقدر آگاهانه عمل می کنید؟

سنت چیزی است که یک سری موارد اصلی دائمآ در آن تکرار می شود و به این معنا نیست که جوهری در آن وجود ندارد، زیرا ابتدا کسی آن را به این شکل پیاده کرده و سپس هنرمندی که آن را تکرار می کند و به درستی آن اعتقاد دارد. شاید همه موضوع را ندانند، البته مهم نیست.

یک گچبر الزاماً همه چیز را نمی داند، ولی معمولاً استادش برای او جنبه معنوی دارد. ساختمان های قدیمی ایران تنها یک بنای فیزیکی نیست، بلکه روح دارد، عرفان دارد و نفس دارد. ‏در خلیج فارس به انطباق با محیط اقلیمی توجه نمی شود. برق، نفت و آب ارزان است. کشور های عربی نفت خیزند و از برق استفاده کرده و آلودگی زیادی ایجاد می کنند.

به دلیل وجود نفت زیر خلیج فارس، این آب بسیار آلوده است و روی محیط اثر می گذارد. ‏بویژه در خلیج فارس، گرم شدن ۲ ‏درجه ای هوا، ۲ ‏اثر دارد: یکی روی دریاچه که حجم آب آن افزایش می یابد و می دانیم که اطراف خلیج فارس به جز بخش کوچکی، فقط یک متر بالاتر از سطح آب است. به این ترتیب حدود ۴۰ سال آینده ۲۵ درصد شهر های اطراف خلیج فارس به زیر آب می رود که ما در هاروارد روی آن مطالعه می کنیم.

این مساله خطر بزرگی است که کاری برای آن نمی کنیم و در مورد آن آگاهی کمی وجود دارد و در دانشگاه ها نیز به آن توجه نمی شود. مساله فرهنگی که وجود دارد این است که همه می خواستیم به سبک جدید و پبشرفته کار کنیم، اما تقلید دست چندم از یک کار درست نیست. دلیلش این است که شایستگی خود را نشناخته ایم و خود را دست کم می گیریم. ما تاریخ و فرهنگ غنی داریم که نگاه ‏به حقیقت در آن با سایر کشور ها متفاوت است اما بدون توجه به ناسازگاری ها تقلید می کنیم.

می خواهم خلاصه وضعیت معماری ایران را ترسیم کنم و شما چشم انداز آن را بررسی کنید و بگویید چه باید کرد. آیا واقعا راه نجاتی داریم؟ اتفاقی که برغم ادعا های موجود در مورد احیای معماری ایرانی در حال رخ دادن است این است که حتی ۲ ‏واحد معماری ایرانی در دانشگاه ها تدریس نمی شود.

اخیرا برخی دانشگاه ها در مقطع فوق لیساس درسی با نام معماری ایرانی- اسلامی تدریس می کنند. اما به جز کتابی که خودتان نوشته اید و جنبه فلسفی و تثوری معماری را نشان می دهد، دانشجویان معماری آشنایی چندانی با معماری ایرانی ندارند و به جز کارهای آقای یبرنیا و معماریان کار ارزنده دیگری انجام نشده است.

درکشورهای دیگر پژوهش های زیادی روی معماری خود انجام می دهند اما در ایران کار زیادی در این زمینه انجام نشده است. ‏حدود ۱۵ سال است که موجی تحت عنوان “معماری جهانی” در ببن معماران ایرانی رواج یافته که به دنبال آن آنفدر که معماری معماران بزرگ ‏جهانی در ایران بررسی و تحلیل می شود، در کشور های خودشان انجام نمی شود.

بیشتر معماری ایران دست “بساز بفروش ها” است. اما انقاقی که افتاده اینست که ما فرهنگ خود را کنار گذاشته ایم و معمارانی که ادعای نخبه بودن دارند به کارهای عجیب و تقلید از خارجی ها می پردازند. ‏اتفاق دیگری که طی ۴ ‏سال اخیر رخ داده این است که مسوولان نمای رومی را رواج داده اند که چیزی التقاطی است و تناسبات رایج در معماری جهان را رعایت نکرده است. در حالی که در کشور های حاشیه خلیج فارس به دنبال هویت سازی در معماری هستند.

‏نبود چشم انداز، وجود هرج و مرج در ساخت و ساز، نبود فرهنگ و فضای سبز در شهرهای ما و سلیقه ای عمل کردن معماران، چهره شهرها را نازیبا کرده است. اگر ما هویت خود را از دست دهیم چیزی برای عرضه در عرصه جهان نخواهیم داشت. شاید علت این مسایل این است که فقط اقتصاد اهمیت دارد و پول و بازار حرف اول را می زند. ‏به نظر شما حفظ بافت قدیم چه ارزشی دارد؟ تداوم فرهنگ چه اهمیتی دارد؟ راهکارهای عملی را بیان کنید. ما به عنوان معمار چه کاری می توانیم در این زمینه انجام دهیم؟

من سال گذشته د‏ر مطالعاتم که الان در دانشگاه ‏هاروارد د ‏ر مورد خلیج فارس و ۱۰ شهر آن شروع کرده ایم، پیشنهاد ‏هایی برای تهران دادم. به نظر من موضوع تغییرات آب و هوایی بیشتر از هر چیز دیگر در طراحی ما مهم است زیرا هم با مشکل کمبود انرژی مواجه هستیم و هم کمبود آب که دو عامل اصلی طراحی پایدار است.

پس اگر بخواهیم پاسخ این مساله را بدهیم باید علمی نگاه کنیم و می بینیم که الگوهای فوق العاده ای در ایران وجود دارد که می تواند برای ساخت خانه ها و شهر های ایران راهنمای ما باشد. در ایران ۶ منطقه اقلیمی مختلف از سرد سیر تا کویر داریم که باید کاملاً مطالعه شود و بر اساس آن الگوی ساختمان ‏تهیه کنیم. ‏

موضوع مهم دیگر اینکه بعضی از این محیط های اقلیمی، فرهنگ های مختلف را در خود جای داده است. از ۱۳۵۳ ‏تا ۱۳۵۷ سازمان محیط زیست ایران با دفتر ما قراردادی بست که ایران را با توجه به این ۶ ‏اقلیم مطالعه کرده و با دنیا مقایسه کنیم و بفهمیم که چطور می توانیم بهتر بسازیم.

ما منطقه های اقلیمی را مطالعه کر دیم و نتایج آن در کتابی با نام “پردیسان” چاپ شده است. من فکر می کنم ما به مطالعه ای (پیمایشی) ملی در مورد الگوهای تاریخی شهری و تیپ-شناسی معماری در مناطق آب و ‏هوایی و فرهنگی مختلف نیاز داریم.

دراین مناطق باید محیط و سلامت عمومی را مطالعه کنید چون باهم مرتبط هستند.ضمن اینکه باید مطالعه مردم-شناسی، اقتصادی و اجتماعی هم داشته باشیم و سوم اینکه شکل شهرنشینی و نوع شناسی و فرم شناسی معماری دراین مناطق مطالعه شود.

‏من سه پیشنهاد دارم:

۱- گذشته خود را در این ۶ منطقه به طور همه جانبه بررسی و مطالعه کنیم و باید برنامه کشوری داشته باشیم.

۲- از ۱۳۲۹ تا ۱۳۹۱ را مطالعه کنیم تا ببینیم که در مناطق یاد شده چه کارهایی انجام شده است و محاسن و معایب آن را بشناسیم.

۳- باید آینده را ببینیم که چه تغییراتی پیش خواهد آمد و چگونه باید برای این تغییرات آماده باشیم و بدرستی پیش بینی کنیم. دولت ها باید این روند ها را اداره کرده و دانشگاه ها مبانی علمی لازم برای این مطالعات را فراهم کنند.

لینک منبع خبر :  معمار نیوز

گرداوری سایت پیمانکاران ساختمان 

 

WhatsApp chat