0 Items
ظل‌السلطان چه کسی بود

ظل‌السلطان چه کسی بود

مسعود میرزا ظل‌السلطان

ظل‌السلطان

ظل‌السلطان

ظل‌السلطان

دوران
قاجار
نام کامل
سلطان مسعود میرزا
لقب(ها)
ظل‌السلطان
زادروز
۱۵ دی ۱۲۲۸
زادگاه
تبریز
مرگ
۱۲ تیر ۱۲۹۷
محل مرگ
اصفهان
آرامگاه
مشهد
دودمان
قاجار
پدر
ناصرالدین‌شاه
مادر
عفّت‌السلطنه
دین
اسلام

ظل‌السلطان

سلطان مسعود میرزا (۱۵ دی ۱۲۲۸ هجری خورشیدی تبریز – ۱۲ تیر ۱۲۹۷ اصفهان) ملقب به ظل‌السلطان شاهزادهٔ قاجار و بزرگترین پسر به سن بلوغ رسیدهٔ ناصرالدین شاه بود. وی مدت زیادی حاکم اصفهان بود.

ظل‌السلطان، علاوه بر فارسی و عربی، زبان فرانسه را نیز می‌دانست. او کتابخانهٔ بزرگی داشت و در آن کتاب‌های نفیس خطی جمع می‌کرد.  تاریخ مسعودی به قلم اوست. او خود را مالک برحق تاج‌وتخت می‌دانست و پس از مرگ ناصرالدین شاه با این که مسن‌تر از مظفرالدین شاه بود به این دلیل که از مادری غیر قاجار زاده شده بود، از تاج‌وتخت محروم شد. او برای نشان دادن قدرت خود کارهای منفی زیادی انجام داد که تخریب کاخ‌های صفویاز جملهٔ آنهاست.

 

زندگی
در ۲۰ صفر ۱۲۶۶ (۱۵ دی ۱۲۲۸ خورشیدی) در تبریز زاده شد. پدر او ناصرالدین شاه و مادرش عفّت‌السلطنه از زنان صیغهٔ شاه و دختر رضاقلی بیگ غلام پیشخدمت بهمن میرزا برادر اعیانی محمدشاه، بود .  چون از مادری غیر قاجار زاده شد به ولیعهدی نرسید. در جوانی حکمران مازندران بود و از سال ۱۲۸۸ حاکم اصفهان شد. در طول سال‌های بعد، حکومت ایالت‌های فارس، کردستان، لرستان و یزد نیز به او داده شد.

او همواره مایل به داشتن نیروی نظامی شخصی بود.  بنابراین در اصفهان فوج‌های نظامی با لباس و اسلحهٔ ارتش اتریش تشکیل داد و برای تعلیم دادن آنها از آلمان معلم‌های نظامی استخدام کرد.  ناصرالدین شاه که از خودسری‌های ظل‌السلطان در اصفهان بیم داشت، او را شبانه از تمام حکومت‌های خود عزل کرد و تنها شهر اصفهان را برایش باقی گذاشت .  منبع :  از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

(بیشتر…)

عاشورا و درس شجاعت

عاشورا و درس شجاعت

درباره شهید همت و شهادت این اسطوره

محمد ابراهیم همت (۱۲ فروردین ۱۳۳۴، شهرضا – ۱۷ اسفند ۱۳۶۲ جزیره مجنون)، از فرماندهان سپاه پاسداران ایران در جنگ ایران و عراق بود. او پیش از پیروزی انقلاب از فعالان ضد حکومت پهلوی بود. پس از انقلاب و در سال ۱۳۶۱ مدت کوتاهی را در جبهه جنگ لبنان و اسرائیل گذراند، و سپس به ایران بازگشت و در جبهه‌های جنگ ایران و عراق در عملیات‌های مهمی همچون فتح‌المبین، بیت‌المقدس، رمضان و خیبر مسئولیت‌های مهمی را عهده‌دار بود. او در اسفند ۱۳۶۲ در جریان عملیات خیبر کشته شد. وی به سردار خیبر و چشم مجنون مشهور بود.

شهید محمدابراهیم همت که بود؟
کمتر کسی را می شناسیم که نام و آوازه فرماندهان بزرگ دفاع مقدس را نشنیده باشد و اسامی آنها را بر خیابان ها و کوچه ها ندیده باشد.
به گزارش شفاف، به روز 12 فروردین 1334 ه.ش در شهرضا در خانواده ای مستضعف و متدین بدنیا آمد. او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای معلّی و زیارت قبرسالارشهیدان و دیگر شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روح بخش کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت الهی دمید.

پس از تولد نامش را محمد ابراهیم گذاشتند.

محمد ابراهیم هنگام فراغت از تحصیل بویژه در تعطیلات تابستانی با کار وتلاش فراوان مخارج شخصی خود را برای تحصیل بدست می ‍آورد و از این راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجه ای می‍کرد.

پدرش از دوران کودکی او چنین می‍گوید: « هنگامی که خسته از کار روزانه به خانه برمی‍گشتم، دیدن فرزندم تمامی خستگی‍ها و مرارت‍ها را از وجودم پاک می‍کرد و اگر شبی او را نمی‍دیدم برایم بسیاربد و ناگوار بود. »

اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث می‍شد که از مادرش با اصرار بخواهد که به او قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره‍ ها کمک کند. این علاقه تا حدی بود که از آغاز رفتن به دبیرستان توانست قرائت کتاب ‍آسمانی قرآن را کاملاً فرا گیرد و برخی از سوره‍ های کوچک را نیز حفظ کند.

**همراهی با انقلاب دردوران سربازی؛

محمد ابراهیم پس از دریافت مدرک تحصیلی به سربازی رفت ـ به گفته خودش تلخ ‍ترین دوران عمرش همان دوسال سربازی بود ـ در لشکر توپخانه اصفهان مسؤولیت آشپزخانه به عهده او گذاشته شده بود.

ماه مبارک ‍رمضان فرا رسید، ابراهیم در میان برخی از سربازان همفکر خود به دیگر سربازان پیام فرستاد که آنها هم اگر سعی کنند تمام روزهای رمضان را روزه بگیرند، می‍توانند به هنگام سحری به آشپزخانه بیایند. «ناجی» معدوم فرمانده لشکر، وقتی که از این توصیه ابراهیم و روزه گرفتن عده‍ای از سربازان مطلع شد، دستور داد همه سربازان به خط شوند و همگی بدون استثناء آب بنوشند و روزه خود را باطل کنند. پس از این جریان ابراهیم گفته بود: « اگر آن روز با چند تیر مغزم را متلاشی می‍کردند برایم گواراتر از این بود که با چشمان خود ببینم که چگونه این از خدا بی‍ خبران فرمان می‍دهند تا حرمت مقدس ‍ترین فریضه دینمان را بشکنیم و تکلیف الهی را زیرپا بگذاریم. »

امّا این دوسال برای شخصی چون ابراهیم چندان خالی از لطف هم نبود؛ زیرا در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفکر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از کتب ممنوعه (از نظر ساواک) دست یابد. مطالعه آن کتاب‍ها که مخفیانه و توسط برخی از دوستان، برایش فراهم می‍شد تأثیر عمیق و سازنده‍ای در روح و جان محمدابراهیم گذاشت و به روشنایی اندیشه و انتخاب راهش کمک شایانی کرد. مطالعه همان کتاب‍ها و برخورد و آشنایی با بعضی از دوستان، باعث شد که ابراهیم فعالیت‍ های خود را علیه رژیم ستمشاهی آغاز کند و به روشنگری مردم و افشای چهره طاغوت بپردازد.
شهید محمدابراهیم همت

**فعالیت های پس از پیروزی انقلاب؛

پیروزی انقلاب در جهت ایجاد نظم ودفاع از شهر و راه اندازی کمیته انقلاب اسلامی شهرضا نقش اساسی داشت. او از جمله کسانی بود که سپاه شهرضا را با کمک دوتن از برادران خود و سه تن از دوستانش تشکیل داد.

درایت و نفوذ خانوادگی که درشهر داشتند مکانی را بعنوان مقر سپاه دراختیار گرفته و مقادیر قابل توجهی سلاح از شهربانی شهر به آنجا منتقل کردند و از طریق مردم، سایر مایحتاج و نیازمندی‍ها را رفع کردند.

به تدریج عناصر حزب اللهی به عضویت سپاه درآمدند. هنگامی که مجموعه سپاه سازمان پیدا کرد، او مسؤولیت روابط عمومی سپاه را به عهده داشت.

به همت این شهید بزرگوار و فعالیت‍های شبانه‍روزی برادران پاسدار در سال 58، یاغیان و اشرار اطراف شهرضا که به آزار واذیت مردم می‍پرداختند، دستگیر و به دادگاه انقلاب اسلامی تحویل داده شدند و شهر از لوث وجود افراد شرور و قاچاقچی پاکسازی گردید.

از کارهای اساسی ایشان در این مقطع، سامان بخشیدن به فعالیت‍های فرهنگی، تبلیغی منطقه بود که در آگاه ساختن جوانان و ایجاد شور انقلابی تأثیر بسزایی داشت.

اواخر سال 58 برحسب ضرورت و به دلیل تجربیات گران‍بهای او در زمینه امور فرهنگی به خرمشهر و سپس به بندر چابهار و کنارک (در استان سیستان و بلوچستان) عزیمت کرد و به فعالیت‍های گسترده فرهنگی اقدام کرد.
**نقش شهید در کردستان و مقابله با ضدانقلاب؛

شهید همت در خرداد سال 1359 به منطقه کردستان که بخش‍هایی از آن در چنگال گروهک‍های مزدور گرفتار شده بود، اعزام گردید. ایشان با توکل به خدا و عزمی راسخ مبارزه بی‍امان و همه جانبه‍ای را علیه عوامل استکبار جهانی و گروهک‍ های خودفروخته در کردستان شروع کرد و هر روز عرصه را برآنها تنگ‍تر نمود. از طرفی در جهت جذب مردم محروم کُرد و رفع مشکلات آنان به سهم خود تلاش داشت و برای مقابله با فقر فرهنگی منطقه اهتمام چشمگیری از خود نشان می داد تا جایی که هنگام ترک آنجا، مردم منطقه گریه می‍کردند و حتی تحصن نموده و نمی‍خواستند از این بزرگوار جدا شوند.

رشادت‍ های او دربرخورد با گروهک‍ های یاغی قابل تحسین وستایش است. براساس آماری که از یادداشت‍ های آن شهید به‍دست آمده است، سپاه پاسداران پاوه از مهر 59 تا دی‍ماه 60 (بافرماندهی مدبرانه او) عملیات موفق در خصوص پاکسازی روستاها از وجود اشرار، آزادسازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ارتش بعث داشته است.
شهید محمدابراهیم همت

گوشه ای از خاطرات کردستان به قلم شهید :

« در هفدهم مهرماه 1360 با عنایت خدای منان و همکاری بی‍دریغ سپاه نیرومند مریوان، پاکسازی منطقه «اورمان» با هفت روستای محروم آن به‍انجام رساند و به خواست خدا و امدادهای غیبی، «حزب رزگاری» به کلی از بین رفت. حدود 300 تن از خودباختگان سیه‍بخت، تسلیم قوای اسلام گردیدند. یکصد تن به هلاکت رسیدند و بیش از 600 قبضه اسلحه به دست سپاهیان توانمند اسلام افتاد.

پاسداران رشید با همت ومردانگی به زدودن ناپاکان مزاحم از منطقه نوسود و پاوه پرداختند و کار این پاکسازی و زدودن جنایتکاران پست، تا مرز عراق ادامه یافت.

این پیروزی و دشمن سوزی، در عملیات بزرگ و بالنده محمّدرسول الله ص و با رمز «لااله الا الله» به‍دست آمد.

در مبارزات بی‍امان یک ساله، 362 نفر از فریب‍ خوردگان « دمکرات، کومله، فدایی و رزگاری» با همه سلاح‍های مخرب و آتشین خود تسلیم سپاه پاوه شدند و امان‍ نامه دریافت نمودند.

همزمان با تسلیم شدن آنان، 44 سرباز و درجه دار عراقی نیز به آغوش پرمهر اسلام پناهنده شده و به تهران انتقال یافتند.

منطقه پاوه و نوسود به جهنمی هستی سوز برای اشرار خدانشناس تبدیل گشت، قدرت وتحرک آن ناپاکان دیوسیرت رو به اضمحلال و نابودی گذاشت، بطوری که تسلیم و فرار را تنها راه نجات خود یافتند. در اندک مدتی آن منطقه آشو ب‍خیز و ناامن که میدان تک‍تازی اشرار شده بود به یک سرزمین امن تبدیل گردید.
شهید محمدابراهیم همت

**شهید همت و دفاع مقدس؛
در عملیات سراسری فتح المبین، مسؤولیت قسمتی از کل عملیات به عهده این سردار دلاور بود. موفقیت عملیات درمنطقه کوهستانی «شاوریه» مرهون ایثار و تلاش این سردار بزرگ و همرزمان اوست.

شهید همت در عملیات پیروزمند بیت ‍المقدس در سمت معاونت تیپ محمدرسول الله (ص) فعالیت و تلاش تحسین برانگیزی را در شکستن محاصره جاده شلمچه ـ خرمشهر انجام داد و به حق می‍توان گفت که او یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشته ‍اند و با اینکه منطقه عملیاتی دشت بود، شهید حاج همت با استفاده از بهترین تدبیر نظامی به نحو مطلوبی فرماندهی کرد.

در سال 1361 با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب لبنان به منظور یاری رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان که مورد هجوم ناجوانمردانه رژیم صهیونیستی قرار گرفته بود راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به میهن اسلامی بازگشت و درمحور جنگ وجهاد قرارگرفت.

با شروع عملیات رمضان در تاریخ 23/4/1361 درمنطقه «شرق بصره» فرماندهی تیپ 27 حضرت رسول اکرم (ص) را برعهده گرفت و بعدها با ارتقای این یگان به لشکر، تا زمان شهادتش در سمت فرماندهی انجام وظیفه نمود. پس از آن در عملیات مسلم بن‍ عقیل و محرم ـ که او فرمانده قرارگاه ظفر بود ـ سلحشورانه با دشمن زبون جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی بود که شهیدحاج همت، مسؤولیت سپاه یازدهم قدر را که شامل لشکر 27 حضرت محمدرسول الله (ص) ، لشکر 31 عاشورا، لشکر 5 نصر و تیپ 10 سیدالشهدا (ع) بود، برعهده گرفت.

سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر 27 تحت فرماندهی ایشان در عملیات والفجر 4 و تصرف ارتفاعات کانی‍مانگا در آن مقاطع از خاطره ها محو نمی‍شود.

صلابت، اقتدار و استقامت فراموش‍نشدنی این شهید والامقام و رزمندگان لشکر محمدرسول‍الله (ص) در جریان عملیات خیبر درمنطقه طلائیه و تصرف جزایرمجنون و حفظ آن با وجود پاتک‍های شدید دشمن، از افتخارات تاریخ جنگ محسوب می‍گردد.

مقاومت و پایداری آنان در این جزایر به قدری تحسین برانگیز بود که حتی فرمانده سپاه سوم عراق در یکی از اظهاراتش گفته بود :

« … ما آنقدر آتش بر جزایر مجنون فرو ریختیم و آنچنان آنجا را بمباران شدید نمودیم که از جزایر مجنون جز تلی خاکستر چیز دیگری باقی نیست! »

اما شهید همت بدون هراس و ترس از دشمن و با وجود بی‍خوابی‍های مکرر همچنان به ادای تکلیف و اجرای فرمان حضرت امام خمینی (ره) مبنی برحفظ‍ جزایر می اندیشید و خطاب به برادران بسیجی می‍گفت :

« برادران، امروز مسأله ما، مسأله اسلام و حفظ و حراست از حریم قرآن است. بدون تردید یا همه باید پرچم سرخ عاشورایی حسین (ع) را به دوش کشیم و قداست مکتبمان، مملکت و ناموسمان را پاسداری و حراست کنیم و با گوشت و خون به حفظ جزیره، همت نمائیم، یا اینکه پرچم ذلت و تسلیم را درمقابل دشمنان خدا بالا ببریم و این ننگ و بدبختی را به دامن مطهر اعتقادمان روا داریم، که اطمینان دارم شما طالبان حریت و شرف هستید، نه ننگ و بدنامی. »

**ویژگی‍های برجسته شهید ؛

او عارفی وارسته، ایثارگری سلحشور و اسوه‍ای برای دیگران بود که جز خدا به چیز دیگری نمی اندیشید و به عشق رسیدن به هدف متعالی و کسب رضای خدا و حضرت احدیت، شب و روز تلاش می‍کرد و سخت‍ترین و مشکل‍ترین مسؤولیت های نظامی را با کمال خوشرویی و اشتیاق و آرامش ‍خاطر می‍پذیرفت.
شهید محمدابراهیم همت

سردار رحیم صفوی درباره وی چنین می‍گوید :

« او انسانی بود که برای خدا کار می‍کرد و اخلاص در عمل از ویژگی‍های بارز اوست. ایشان یکی از افراد درجه اولی بود که همیشه مأموریت‍ های سنگین برعهده ‍اش قرار داشت. حاج همت مثل مالک اشتر بود که با خضوع و خشوعی که درمقابل خدا و در برابر دلاورمردان بسیجی داشت، درمقابله با دشمن همچون شیری غرّان از مصادیق «اشداء علی الکفار، رحماء بینهم» بود. همت کسی بود که برای این انقلاب همه چیز خودش را فدا کرد و از زندگیش گذشت. او واقعاً به امرولایت اعتقادکامل داشت و حاضر بود در این راه جان بدهد، که عاقبت هم چنین کرد. همیشه سفارش می‍کرد که دستورات را باید موبه‍مو اجرا کرد. وقتی دستوری هرچند خلاف نظرش به وی ابلاغ می‍شد، از آن دفاع می‍کرد. ابراهیم از زمان طفولیت، روحی لطیف،عبادی و نیایشگر داشت. »
**محمد ابراهیم در نگاه همرزمان؛

آنچه می‌خوانید گفتگویی است با باقر شیبانی یکی از نیروهای قدیمی لشکر 27 محمد رسول الله(ص) که خاطراتش را از شهید محمد ابراهیم همت اینگونه تعریف می‌کند:

*روایتی کوتاه از عملیات خیبر

شهید همت ، محمدابراهیم همت ، دفاع مقدس ، تاریخ جنگ

شهید همت ، محمدابراهیم همت ، دفاع مقدس ، تاریخ جنگ

اسفند سال 62 بود که از طرف قرارگاه به شهید همت، فرمانده لشکر 27 محمد رسول‌الله(ص) دستوری داده شد. آن ماموریت در واقع انجام عملیات خیبر بود. دو گردان از 48 ساعت قبل پشت مواضع دشمن جای گرفتند. طبق برنامه قرار بود یک گردان جزیره مقابل‌شان را بزنند و به طرف جزیره جنوبی بروند، یک عده دیگر هم در طلائیه عمل کنند. سرانجام دست به دست هم بدهیم تا بتوانیم جاده بصره را تصرف کنیم و به سمت آنجا حرکت کنیم که موفق نشدیم به این هدف دست پیدا کنیم.

دو گردان هم متاسفانه برنگشت، فلذا حاج همت دستور داد علی رغم ضعیف شدن نیروها برویم جزیره را حفظ کنیم.

حاجی به من گفت: برادر برویم در جزیره. سوار قایق شدیم، در حالی که کسی هم ما را نمی‌شناخت. رفتیم پیش شهید حمید باکری تا نسبت به موقعیت خط توجیه شویم، جلسه تا شب طول کشید. موقع برگشت حاجی به من گفت: تو نیاز نیست بیایی من می‌روم بچه‌ها را می‌فرستم پیش تو، ببرشان نقطه‌ای که قرار است مستقر کن. ما در جزیره خیبر جایی نداشتیم. گردان‌ها که آمدند با فاصله سه کیلومتر از هم به فرمانده‌ها معرفی می‌کردیم.

اولین نفرات شهیدان عباس کریمی، سعید مهتدی، حسن قمی و سعید سلیمانی بودند که قرار شد من توجیه‌شان کنم تا فردا که گردان‌ها آمدند سر در گم نشوند.

ما جزیره را تحویل گرفتیم در حالی که از لحاظ امکانات صفر صفر بودیم. با همه این احوال با شهید باکری خیلی همکاری داشتیم. شهید باکری با شهید همت خیلی رفیق بودند. اصلاً در سنگر نبودیم، چند تا آلاچیق بود که عرب‌ها زده بودند برای سایبان، با برادر رضا پناهنده که با ما آمده بود و همانجا هم شهید شد و بچه موتورآب سراسیاب بود می‌رفتیم زیر آنها. ما خط را که تحویل گرفتیم گردان‌ها شروع کردن به آمدن.

به خاطر کمبود قایق می‌دیدم گروهان یک آمده ولی گروهان دو مانده روی زمین. در این موقعیت مجبور بودم بچه‌ها را ستون کنم و بدهم دست حاجی، و حاجی هم ستون می‌کرد و می‌فرستاد خط. کار ما در آن مقطع همین بود. ماموریت حاجی به نیروها فقط حفظ جزیره بود و اینکه یک گردان تقویت شده سازماندهی شده دشمن را هم زمینگیر کنیم. باید تا عمق 14 کیلومتر می‌رفتیم داخل مواضع. تاکتیک دشمن این بود که آنها روز ما را می‌زدند و ما شب جوابشان را می‌دادیم.

عراق تاکتیکش مانند جنگ جهانی اول بود. به این صورت که اگر یک گردان از لشگر منهدم می‌شد کل لشگر را عقب می کشیدند برای سازماندهی و یک لشگر دیگر جایگزین می‌کردند و این خود زمان‌بر بود. هر چه هم تلاش کنند این کار نصف روز زمان می‌برد.

کار شبانه‌روزی ما هم این بود که هر گردان را ما روز می‌رساندیم دست حاجی و ساماندهی می‌کردیم در کانال‌ها و آماده می‌شدند که شب بزنند به خط و دوباره فردا صبح گردان دوم را به کار می‌گرفتیم. در خط‌مان برادر عباس کریمی و شهید موسوی و سلیمانی و حسن قمی و حسن ترابیان حضور داشتند. اینها در خط بودند، یل‌هایی که هر کدامشان یک فرمانده لشکر بودند، کادر حاج همت بسیار قوی بود ولی وقتی یک گردان شکست می‌خورد و بر می‌گشت به شدت بر روحیه بقیه تاثیر می‌گذاشت و باید 48 ساعت وقت می‌گذاشتیم برای ساماندهی مجدد. حدود 15 روز حفظ جزیره اینگونه دست ما بود.
من با همین ماشینی که آمده بودم، آمدم لب آب و با قایق‌ از جزیره رد شدم و با ماشینی دیگر رفتم اندیمشک. وقتی رسیدم معراج با یک صحنه بسیار بسیار بدی مواجه شدم. آن صحنه کربلای خانم حضرت زینب(س) را در ذهنم تدایی کرد. البته ما کجا و آن بانو کجا؟! ولی حس کردم تاریخ تکرار شد، زمانی را دیدم که حضرت زینب(س) دست خالی به مدینه برمی‌گردد؛ چه اتفاقی می‌افتد؟

جسمی که می‌گفتند ممکن است حاجی باشد بی جان جلویم بود. کل لشکر هر وقت حاجی را می‌دیدند نوکری همراهش بود، حالا نوکر هست و حاج همت همراه او نیست.

چون پیکر حاجی قابل شناسایی نبود همه منتظر بودند تا من بیایم. وقتی رسیدم لب کانتینر یک وضع بدی بود، کاش دوربینی بود فیلمبرداری می‌کرد. همه گریه می‌کردند.

رفتم داخل و وقتی جسم او را دیدم گفتم این حاجی است، همه گفتند: نه این حاجی نیست.

با تاکید گفتم: این حاجی است. به آقای عبادیان گفتم: مگر تو دوتا بادگیر سبز به من ندادی گفتی یکی را تو بردار و یکی را حاجی بردارد؟ مگر دو تا عرق‌گیر عنابی ندادی یکی به من و یکی به حاجی؟ مگر دو چراغ قوه به ما ندادی و …

گفت: چرا.

بعد یقه محمد ابراهیم را باز کردم، عرق‌گیر را دیدم و گفتم: این عرق‌گیر حاجی است. چراغ قوه را هم از جیبش درآوردم و یکدفعه زدم زیر گریه و دوباره گفتم: حاجی است!
شهید محمدابراهیم همت
**سه راه مرگ یا شهادت ؟؛

وقتی حاجی در حال بازگشت به طرف قرارگاه بوده تا در آن جا فکری به حال خط مقدم بکند در همان سه راهی مرگ به شهادت می رسد. پس از رفتن حاج همت به سمت عقب یکی دو ساعتی طول نکشید که خط ساکت شد. همان خطی که حدود یک ماه لحظه ای درگیری در آن قطع نشده بود و این سبب تعجب همه شد. ما منتظر ماندیم. گفتیم شاید باز هم درگیری آغاز شود.

صبح فردا هوا روشن شد اما باز هم از حمله دشمن خبری نشد. اطلاع نداشتیم که چه اتفاقی افتاده است. بی خبر از آن بودیم که در جزیره سری از بدن جدا شده و حاج همت بی سر به دیدار محبوب رفته و دستی قطع شده همان دستی که برای بسیجیان در خط آب آورد. جزیره با شهادت حاجی از تب و تاب افتاد. بالاخره زمانی که اطمینان حاصل شد از حمله عراقی ها خبری نیست، تصمیم گرفتم به عقب برگردم.

در حالی که به عقب برمی گشتم در سه راهی چشمم به پیکر شهیدی افتاد که سر در بدن نداشت و یک دست او نیز از بدن قطع شده بود. از روی لباسهای او متوجه شدم که پیکر مطهر حاج همت است اما از آنجا که شهادت ایشان برایم خیلی دردناک بود همان طور که به عقب می آمدم خود را دلداری می دادم که نه این جنازه حاج همت نبود. وقتی به قرارگاه رسیدم و متوجه شدم که همه دنبال حاجی می گردند به ناچار و اگر چه خیلی سخت بود اما پذیرفتم که او شهید شده است.

شب همان روز بدن پاک حاجی به عقب برگشت و من به قرارگاه فرماندهی که در کنار جاده فتح بود رفتم. گمان می کردم همه مطلع هستند اما وقتی به داخل قرارگاه رسیدم متوجه شدم که هنوز خبر شهادت حاجی پخش نشده است. روز بعد متوجه شدم که جنازه حاجی در اهواز به علت نداشتن هیچ نشانه ای مفقود شده است. من به همراه شهید حاج عبادیان و حاج آقا شیبانی به اهواز رفتیم. علت مفقود شدن جنازه حاج همت نداشتن سر در بدن او بود.

چند روز قبل از شهادت حاج عبادیان مسئول تدارکات لشکر یک دست لباس به حاجی داده بود و ما از روی همان لباس توانستیم حاجی را شناسایی کنیم و پیکر مطر ایشان را به تهران بفرستیم. پس از فروکش کردن درگیریها به دو کوهه و از آنجا هم برای تشییع جنازه شهید همت به تهران رفتیم. پس از تشییع در تهران جنازه شهید همت را بردند به زادگاهش”قمشه”- شهر رضای سابق- و در آنجا به خاک سپردند. البته در بهشت زهرا نیز قبری به یادبود او بنا کردند”.
از شهید همت دو وصیت نامه برجای مانده که در ادامه به آن خواهیم پرداخت :

*اولین وصیت نامه شهید همت:

به تاریخ 19/10/59 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم : هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت.مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهای سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند. ای کاش به خود می آمدند. از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود نه شرقی – نه غربی؛ اسلامی که : اسلامی … ای کاش ملتهای تحت فشار مثلث زور و زر و تزویر به خود می آمدند و آنها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بیرون ببرد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه باریش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن, حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم شهادت در قاموس اسلام کاری‌ترین ضربات را بر پیکر ظلم، جور،شرک و الحاد می‌زند و خواهد زد. ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشیده است ولی چاره ای نیست اینها سد راه انقلاب اسلامیند ؛ پس سد راه اسلام باید برداشته شودند تا راه تکامل طی شود مادر جان به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاطر من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود. زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار ( اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک) .
و السلام؛

محمد ابراهیم همت
شهید محمدابراهیم همت

**دومین وصیت نامه شهید همت:

به نام خدا

نامی که هرگز از وجودم دور نیست و پیوسته با یادش آرزوی وصالش را در سر داشتم.

سلام بر حسین(ع) سالار شهیدان اسوه و اسطوره بشریت.

مادر گرامی و همسر مهربانم پدر و برادران عزیزم!

درود خدا بر شما باد که هرگز مانع حرکتم در راه خدا نشدید.چقدر شماها صبورید.خودتان می دانید که من چقدر به شهیدان عشق می ورزیدم غنچه هایی که(کبوترانی که)همیشه در حال پرواز به سوی ملکوت اعلایند.الگو و اسوه هایی که معتقد به دادن جان برای گرفتن بقا (بقا و حیات ابدی)و نزدیکی با خدای چرا که «ان الله اشتری من المومنین».

من نیز در پوست خود نمی گنجم.گمشده ای دارم و خویشتن را در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم.سیمهای خاردار مانعند.من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه که از خدا بازم می دارد متنفرم(هوای نفس شیطان درون و خالص نشدن)

در طول جنگ برادرانی که در عملیات شهید می شدند از قبل سیمایشان روحانی و نورانی می شد و هر بی طرفی احساس می کرد که نوبت شهادت آن برادر فرا رسیده است.

عزیزانم!این بار دوم است که وصیت نامه می نویسم ولی لیاقت ندارم و معلوم است که هنوز همت
بند اسارتم هنوز خالص نشده ام و آلوده ام.

از شروع انقلاب در این راه افتادم و پس از پیروزی انقلاب نیز سپاه را پناهگاه خوبی برای مبارزه یافتم ابتدا در گیری با ضد انقلاب و خوانین در منطقه شهرضا (قمشه)و سمیرم سپس شرکت در خوزستان و جریان کروهک ها در خرمشهر پس از آن سفر به سیستان و بلوچستان (چابهار و کنارک)و بعدا حرکت به طرف کردستان دقیقا دو سال در کردستان هستم .مثل این است که دیگر جنگ با من عجین شده است.

خداوند تا کنون لطف زیادی به این سراپا گنه کرده و توفیق مبارزه در راهش را نصیبم کرده است.اکنون من می روم با دنیایی انتظار انتظار وصال و رسیدن به معشوق.ای عزیزان من توجه کنید:

*1-اگر خداوند فرزندی نصیبم کرد با اینکه نتوانستم در طول دورانی که همسر انتخاب کردم حتی یک هفته خانه باشم دلم می خواهد او را علی وار تربیت کنید.

همسرم انسان فوق العاده ایست او صبور است و به زینب عشق می ورزد او از تربیت کردن صحیح فرزندم لذت خواهد برد چون راهش را پیدا کرده است .اگر پسر به دنیا آورد اسم او را مهدی و اگر دختر به دنیا آورد اسم او را مریم بگذارید.چون همسرم از این اسم خوشش می آید.

*2-امام مظهر صفا پاکی و خلوص و دریایی از معرفت است .فرامین او را مو به مو اجرا کنید تا خداوند از شما راضی باشد زیرا او ولی فقیه است و در نزد خدا ارزش والایی دارد.

*3-هر چه پول دارم اول بدهی مکه مرا به پیگیری سپاه تهران (ستاد مرکزی)بدهید و بقیه را همسرم هر طور خواست خرج کند.

*4-ملت ما ملت معجزه گر قرن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشیدن به راه شهیدان و استعانت به درگاه خداوند است تا این انقلاب را به انقلاب حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) وصل نماید و در این تلاش پیگیر مسلما نصر خدا شامل حال مومنین است.

*5-از مادر و همه فامیل و همسرم اگر به خاطر من بی تابی کنند راضی نیستم.مرا به خدا بسپارید و صبور و شجاع باشید.

حقیر حاج همت
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

منبع: باشگاه خبرنگاران
برچسب ها: شهید همت ، محمدابراهیم همت ، دفاع مقدس ، تاریخ جنگ

(بیشتر…)

آنوبانی‌نی ملکه آشوری

آنوبانی‌نی ملکه آشوری

آنوبانی‌نی ملکه آشوری یا لولویی

آنوبانی‌نی ملکه آشوری یا لولویی

آنوبانی‌نی ملکه آشوری یا لولویی

آنوبانی‌نی ملکه آشوری یا لولویی

آنوبانی‌نی ملکه آشوری یا لولویی

موقعیت استان کرمانشاه در ایران

موقعیت استان کرمانشاه در ایران

نقش‌برجسته آنوبانی‌نی بر صخره سرپل ذهاب

نقش‌برجسته آنوبانی‌نی بر صخره سرپل ذهاب

آنوبانی‌نی ملکه آشوری یا لولویی بود که نقش‌ برجسته منسوب به او در شهر سرپل ذهاب، از قدیمی‌ترین سنگ نبشته‌های ایران با قدمتی حدوداً ۴۸۰۰ سال است

مضمون سنگ نبشته
این نقش برجسته پرده‌ای است که در آن شاه در برابر ملکه و ستاره ایشتار که او را در مقابل دشمنان به پیروزی رسانده، ایستاده و پای خود را بر بدن دشمن مغلوب نهاده‌ است. ملکه‌ حلقه‌‌ای به دست دارد و به دست دیگر طناب یا زنجیری گرفته، دو اسیر از بینی در بند اوست. علاوه بر شاه و ملکه‌، ۹ اسیر برهنه نیز در تصویر قابل مشاهده است.

این نقش برجسته، در محوطهٔ یک دبیرستان دخترانه در شهر سرپل ذهاب قرار دارد. ذیل نقش برجسته، سنگ نبشته‌ای به خط اکدی وجود دارد که مضمون آن چنین است:

آنوبانی‌نی پادشاه توانا، پادشاه لولوبی نقش خود و نقش الهه ایشتار را در کوه پادیر رسم کرد. آن کس که این نقوش و این لوح را محو کند، به نفرین و لعنتآنو، آنوتروم، بل، بلیت، رامان، ایشتار، سین و شمش گرفتار و با دو نسل او برباد رواد.

منبع : ویکی پدیا

تمدن‌های باستانی آسیای غربی
میان‌رودان، سومر، اکد، آشور، بابل
حتیان، هیتی‌ها، لیدیه
ایلام، اورارتو، منائیان، ماد، هخامنشی
امپراتوری‌ها / شهرها
سومر: اوروک – اور – اریدو
کیش – لاگاش – نیپور – اکد
بابل – ایسین – اموری – کلدانی
آشور: آسور، نینوا، نوزی، نمرود
ایلامیان – شوش
هوری‌ها – میتانی
کاسی‌ها – اورارتو
گاهشماری
شاهان سومر
شاهان ایلام
شاهان آشور
شاهان بابل
شاهان ماد
شاهان هخامنشی
زبان
خط میخی
آرامی – هوری
سومری – اکدی
زبان مادی
ایلامی
اساطیر میان‌رودان
انوما الیش
گیل گمش – مردوخ
نیبیرو

آرتور آپهم پوپ

آرتور آپهم پوپ

آرتور آپهم پوپ (به انگلیسی: Arthur Upham Pope) (زاده ۱۲۵۹ رودآیلند – درگذشته ۱۳۴۸ شیراز) مورخ شهیر آمریکائی آثار هنری ایران.

او یکی از بنیان‌گذاران مؤسسه آسیایی دانشگاه پهلوی بود و مدت ۲۴ سال آن را هدایت نمود. پوپ از بزرگترین محققینی بوده که فرهنگ و معماری ایران را به جهانیان معرفی کرد

زندگی Arthur Upham Pope 
پوپ در شهر فینیکس ایالت رودآیلند زاده شد. پدرش یک کشیش بود. در دانشگاه براون و دانشگاه کرنل و دانشگاه هاروارد تحصیل فلسفه کرد. در۱۳۰۴ هجری شمسی به دعوت حسین علاء به تهران آمد و برای مقامات دولتی و رضاشاه در مورد هنر ایرانی سخنرانی کرد. سپس از ۱۳۰۴ تا ۱۳۱۴مشاور افتخاری دولت ایران و عضو فرهنگستان ایران شد.

پوپ صدها سخنرانی مهم در سرتاسر جهان از ایران انجام داد. بطور نمونه به مدت یک سال از طرف دانشگاه هاروارد به موسسات آموزش عالی فرانسه سفر کرد و سخنرانی تحت عنوان «سهم ایرانیان در پیدایش معماری گوتیک» (Persian Contributions to the Beginnings of Gothic Architecture) ارائه کرد. گفته میشود که وی سخنرانی بسیار متبحر بود.

او و همسرش نمایشگاه‌های زیادی در معرفی آثار هنری ایرانی در جهان برپا کردند. بطور مثال در سال ۱۹۴۰ میلادی پوپ و موزه های بزرگ امریکا ۲۸۰۰ شی مکشوف در ایران را در نمایشگاهی در نیویورک تحت عنوان «شش هزار سال هنر پارسی» (Six Thousand Years of Persian Art) به نمایش گذاشتند. تنها کاتالوگ فهرست اشیای آن ۳۵۰ صفحه بود. از نمایشگاههای مهم دیگر پوپ میتوان موارد زیر را نام برد:

فیلادلفیا در ۱۹۲۶
لندن ۱۹۳۱
لنینگراد ۱۹۳۵
مسکو در ۱۹۳۵
نیویورک ۱۹۶۰
بالتیمور ۱۹۶۰
فیلادلفیا ۱۹۶۰
واشنگتن دی سی ۱۹۶۰
شیراز ۱۹۶۸
تهران ۱۹۶۸
اصفهان ۱۹۶۸
احیای فرهنگ و هنر ایران باستان
در سال ۱۹۲۵ پوپ برای نخستین بار به ایران سفر کرد و برای سخنرانی در حضور رضاخان (که در آن زمان نخست وزیر ایران بود) دعوت گردید. سخنان او را دکتر عیسی صدیق (که از دوستان نزدیک آرتور پوپ بود) به فارسی ترجمه کرد. پوپ در سخنانش بسیار از هنر و معماری ایران باستان تمجید و تعریف کرد و خیلی مایل بود ایرانیان قدر هنر و تاریخ هنر خویش را بدانند. او در آن جلسه تاکید کرد که معماری ایرانِ جدید بجای الگوبرداری از معماریِ مدرنِ غرب بایستی از روی معماریِ کهنِ خویش الگو بگیرد. سخنرانی پوپ در آن روز بسیار رضاخان را تحت تاثیر قرار داد و شعله های ملی گرایی را در وی بسیار افروخت. بطور مثال از همین جا بود که می توان نفوذ دکتر پوپ را در طراحی ساختمانهایی همچون شعبه اصلی بانک ملی، کاخ مرمر، و موزه ایران باستان دید.

بدلیل علاقه وافر پوپ به هنر و معماری ایران، در همان زمان رضاخان به پوپ اجازه مخصوص دیدار و رفت‌وآمد در بناها و اماکن مذهبیِ تاریخی کشور (که تا آن زمان به افراد خارجی هرگز داده نمی شد) به دکتر پوپ را اعطا کرد. پوپ نیز در نتیجه همین مطالعات برای نخستین بار در تاریخ این بناها را به جهانیان معرفی نمود. ساخت و نمایش یک ماکت با مقیاس کوچک از مسجد شاه در شهر فیلادلفیا (بنام Persia Pavilion) یکی از این تلاش های دکتر پوپ است.

در میانه سال‌های دهه ۱۹۲۰، به توصیه آرتور پوپ، رضاشاه دستور به بازسازی و مرمت کلی مسجد شیخ لطف‌الله را داد.

نقل مکان به ایران پس از نیویورک
پس از جریان پرونده سناتور مک کارتی که در نتیجهٔ آن پوپ مجبور به بازنشستگی گردید، او و همسرش همچنان به مطالعات ایرانشناسی خود ادامه دادند. تا اینکه در سال ۱۹۶۴ توسط محمدرضا شاه پهلوی به ایران دعوت گردیده و در دانشگاه تهران به او دکترای افتخاری دادند. او پیشتر نشان تاج و نشان همایونی را دریافت کرده بود. اما اینبار شاه از او درخواست کرد که به ایران نقل مکان کرده و دائم در شیراز اقامت گزیند تا بتواند مستقیماً دانشگاه پهلوی به تحقیقات و فعالیتهای فرهنگی و علمی ایرانشناسی خویش ادامه دهد. وی نیز پذیرفت و در ۱۳۴۴ با همسرش فیلیس اکرمن در شیراز اقامت نمود. در یکی از کتابهایش در این زمینه نوشته شد

«با عزم و شوق به ایران آمدم تا به زیارت سرزمین رویاهایم، ایران، بروم.»
آنها محل اقامت خود در نارنجستان قوام را مبدل به مؤسسه آسیایی دانشگاه پهلوی کردند. و در همانجا بود که موفق شدند محققین ایرانشناس زیادی را گرد آورند از جمله دکتر جی گلاک (Jay Gluck)، نوئل سیور (Noël Siver)، و دکتر فرای که بعدها جانشین پوپ گردید.

پوپ با وجود اینکه در آن زمان ۸۷ سال عمر داشت در سال ۱۹۶۸ موفق شد ۲۷۰ محقق از ۲۶ کشور را در «پنجمین کنگره بین‌المللی هنر و معماری ایران» درشیراز گردهم آورد. او یک سال بعد درست در زمانی که قصد داشت معماری حرم امام هشتم شیعیان در شهر مشهد را مطالعه کند درگذشت

در امریکا
پوپ دوستان زیادی در موزه هرمیتاژ روسیه داشت و لذا در طی سالیانی که با آنان همکاریهای زیادی داشت دوستان زیادی در روسیه پیدا کرد و از همین رو بود که پس از جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، او و همسرش مظنون به رفت‌وآمد در دوایر کمونیستی گردیدند که موجب شد برخی نهادهای فرهنگی و مالی امریکا از حمایت از تلاشهای فرهنگی او دست کشیده و حتی نهایتاً سر و کارش با سناتور جوزف مک کارتی افتاد که در آن زمان شعله های ضدکمونیستی اش تمام آمریکا را در بر گرفته بود. در سال ۱۹۵۴ او بلاخره مجبور به کناره گیری از پست و مقام خود در موسسه آسیا گردید.

در ایران

پوپ در ایران مخالفینی نیز داشت. وی توسط اینان متهم به «تاراج» از طریق خارج سازی بسیاری از آثار ایران به خارج از کشور شد.

هزاران قطعه اشیا که توسط تیمهای باستاشناسی زیر مدیریت پوپ کشف شده بودند سر از موزه های بزرگ آمریکا و انگلیس در آوردند.

آرامگاه در ایران
در پی درخواست از شاه ایران، آرامگاهی برای دکتر پوپ در اصفهان در ساحل زاینده‌رود نزدیک پل خواجو توسط دوست پوپ محسن فروغی ساخته شد که پس از درگذشت در آن‌جا به‌خاک سپرده شود. همسر وی فیلیس اکرمان نیز در همان آرامگاه به خاک سپرده شد، و چند سال بعد دکتر ریچارد فرای نیز درخواست به خاکسپاری در آن محل را نیز از محمود احمدی‌نژاد بعمل آورد.

اما پس از درگذشت دکتر فرای، تعدادی بسیجی و لباس شخصی در شهر اصفهان دست به تعرض به آرامگاه دکتر پوپ زدند: در این تعرض مقبره وی با بمب‌های گرافیکی آغشته به شعارهای ضد آمریکایی شده است.

آرامگاهی که توسط استاد محسن فروغی برای آرتور پوپ و همسرش فیلیس اکرمن در اصفهان ساخته شد.

آرامگاهی که توسط استاد محسن فروغی برای آرتور پوپ و همسرش فیلیس اکرمن در اصفهان ساخته شد.

این گروه در مراسمی تهدید کرد که در صورت آوردن جسد فرای به اصفهان آن را نبش قبر کرده و خواستار تخریب آرامگاه پوپ و همسرش نیز شدند. اما با همت جوانان اصفهانی لوح ارامگاه پروفسور پوپ را که هتک حرمت شده بود ترمیم شد و لوحی هم به افتخار پروفسور فرای نهاده شد.

بیوگرافی پروفسور آرتور اپهام پوپ
مجموعه: زندگینامه شعرا و دانشمندان 

بیوگرافی پروفسور آرتور اپهام پوپ

آرتور اپهام پوپ به سال1881.م در شهر فوئينكس ايالت روآيلند امريكا به دنيا آمد. وي تحصيلاتش را در دانشگاه «براون» به سال1906 با گواهينامه B.A (مخفف Bachelor of Arts: كارشناسي علوم انساني) و M.A (مخفف Master of Arts: كارشناسي ارشد علوم انساني) به پايان رسانيد.

وي از سال1907 تا 1908 در دانشگاه كوزل به مطالعه پرداخت و از 1909 تا 1911 در دانشگاه هاروارد به تكميل مطالعات خود در رشته باستان‌شناسي و معماري مبادرت نمود. از سال 1911 تا 1917 با سمت دانشيار در دانشگاه كاليفرنيا به تدريس پرداخت و از آن زمان، به مطالعه و نشر مقالات علمي خود درباره هنر و باستان‌شناسي ايران همت گماشت.

پوپ در سال1923 به مديريت موزه لژيون دونور سانفرانسيسكو انتخاب گشت و از 1924 تا 1932 مشاور و موزه‌دار هنري موسسه شيكاگو بود.

پوپ از 1925 به بعد، به‌عنوان مشاور افتخاري هنرهاي ايراني در خدمت دولت ايران فعاليت مي‌كرد. وي همچنين به‌عنوان مشاور هنر ايراني موزه پنسيلوانيا انتخاب شد. او از سال 1925 سرپرستي بيست هيات اعزامي علمي در ايران را به‌عهده داشت و به همراه همسرش دكتر فيليس آكرمن (پژوهشگر در حوزه هنر، به‌ويژه در زمينه شمايل‌نگاري و منسوجات ايران و صاحب‌ تاليفاتي درخصوص تاريخ ايران) بامسافرتهاي متعدد به شهرهاي ايران،درباره هنرايراني تحقيقات فراواني انجام داد. پروفسورپوپ از سال 1925 تا 1935،مشاورهنراسلامي د رشيكاگو بود و در سال 1926 ازسوي دولت ايران، براي طراحي و ايجاد غرفه ايران در نمايشگاه هنر ايراني در فيلادلفيا انتخاب شد.

او در سال 1931، نمايشگاه صنايع ايران را در لندن و سپس در لنينگراد و مسكو برگزار كرد. اندكي بعد، وي با تاسيس موسسه امريكايي هنر و باستان‌شناسي ايران در شهر نيويورك، پروژه عكسبرداري از اشيا و اماكن هنري ايران را آغاز نمود.

در دهه1930.م به‌دنبال بركناري عده‌اي از خبرگان بنام تاريخ تمدن آسيا از دانشگاههاي اروپا توسط نازيها، پوپ مدرسه مطالعات آسيايي را تاسيس كرد و با جذب اين متخصصان و براساس نگرش خويش از يكپارچگي آسيا، اين مدرسه را وسعت بخشيد. در نظر او اين يكپارچگي به معناي ارتباط فرهنگهاي گوناگون آسيا از نظر مفاهيم هنري و مذهبي بود. اين موسسه با برخورداري از متخصصاني در زمينه آشورشناسي، اسلام‌شناسي، ايران‌شناسي، نژادشناسي، فلسفه، زبان‌شناسي،‌ اقتصاد، جامعه‌شناسي (به‌ويژه در حوزه خاورميانه و آسيا) و آموزش زبان سانسكريت، عربي، عبري، فارسي (باستان و جديد)، حبشي، چيني، تبتي و ويتنامي، توانست به موسسه‌اي با مجوز صدور مدارج بالاي علمي تبديل شود. كثرت مطالعات آسيايي دهه 1960.م در امريكا، درواقع مديون انگيزه‌اي بود كه پوپ آن را ايجاد كرد.

مدرسه و موسسه امريكايي هنر و باستان‌شناسي ايران، به‌تدريج توسعه يافت و از سال 1947.م به «موسسه آسيايي» تبديل شد. اين موسسه در سال 1345.ش به دعوت دولت ايران، از امريكا به ايران (شيراز) منتقل شد و زيرمجموعه دانشگاه پهلوي قرار گرفت.

پس از آن بود كه پوپ و آكرمن به‌طوركامل در ايران استقرار يافتند. اين موسسه در نارنجستان، از موروثات قوام‌الملك شيرازي، مستقر شد. بخشي از فعاليت اين موسسه، در ايران، حمايت از باستان‌شناساني بود كه براي كاوش به ايران مي‌آمدند. پوپ مجله «پژوهشنامه موسسه آسيايي» را نيز در اين مدت تاسيس كرد.

محمدرضا پهلوي به پاس خدمات پروفسور پوپ به وي نشان «تاج» و سپس نشان «همايون» و جايزه مخصوص داد.همچنين وزارت فرهنگ نشان علمي درجه اول را به او اعطا كرد و انجمن آثار ملي، پوپ را به عضويت وابسته خود برگزيد. دانشگاه تهران نيز ــ كه پوپ در آنجا استاد افتخاري هنر ايرانيان بود ــ به وي دكتراي افتخاري اعطا كرد.

«موسسه آسيايي» پس از انقلاب اسلامي ايران منحل شد. آرشيو بزرگ عكسهايي كه پوپ طي سالها فراهم آورده بود، اكنون در موزه نارنجستان (شيراز) نگهداري مي‌شوند. شماري از اين عكسها نيز در كتابخانه ملي ايران قرار دارند. مجموعه‌اي از پارچه‌ها، فرشهاي كهن و آثار عتيقه ايران و جهان كه او گردآورده بود، اكنون در موزه نارنجستان هستند. كتابخانه پوپ شامل كتابهاي بسياري درباره تاريخ، باستان‌شناسي، هنر و زبانهاي ايراني، هم‌اكنون در كتابخانه ميرزاي شيرازي دانشگاه شيراز، به شكل مجموعه‌اي مستقل تحت‌عنوان «مجموعه ايران‌شناسي پروفسور پوپ» نگهداري مي‌شود.

چارلز موريتز، نويسنده امريكايي، در كتاب بيست جلدي‌اش تحت عنوان Current Biography (بيوگرافي جاري) كه به شرح زندگي و فعاليت چهره‌هاي علمي، سياسي، ورزشي و… ايالات‌متحده امريكا مي‌پردازد، اطلاعات ديگري از زندگي دكتر پوپ به‌دست مي‌دهد. وي در مورد پوپ مي‌نويسد:

«… پوپ در سال1918 به همكاري با عضو مهم غيرنظامي ستاد دفاع عمومي جنگ پرداخت و در طرحي راجع‌به بررسي نحوه تشويق براي بالابردن كيفيت فعاليتهاي افسران، مشاركت نمود… وي در 1919 به‌عنوان مشاور هنر ايراني در موزه‌ها و مجموعه‌هاي شخصي برگزيده شد. او به‌زودي دريافت كه فعاليتش به‌عنوان مبلّغ فرشهاي ايراني، درآمدش را پنج‌برابر حقوق پروفسوري‌اش افزايش مي‌دهد. پوپ بعد از ازدواج با فيليس آكرمن در ژوئن1920 به فعاليت در زمينه خدمات مشاوره‌اي شخصي پرداخت.

همسر او دكتر آكرمن نيز در زمينه ايران‌شناسي و شناخت هنر نساجي و فرشِ ديگر كشورها، استاد بود. آكرمن نيز مانند شوهرش از 1923 تا 1924 به‌عنوان راهنماي موزه هنر شيكاگو، فعاليت مي‌نمود. پوپ براي مدت ده‌سال تا سال1934 راهنماي انستيتوي هنر شيكاگو در زمينه هنرهاي دوره اسلامي بوده است. وي در 1925 به همراه همسرش، سفري طولاني را جهت بررسي هنر و آثار باستاني روسيه (قفقاز) و ايران، به اين دو كشور آغاز نمود. او اولين كتابش موسوم به هنر ايراني را در سالي‌كه رضاخان پهلوي به پادشاهي رسيد، چاپ نمود… درآمد پوپ از راه مشاوره در زمينه فروش اشياي تاريخي ايراني به‌دست مي‌آمد. او حدود ده‌هزار عكس از معماري ايران گرفت و اين عكسها را در پايتخت كشورهاي اروپايي، موزه‌هاي امريكايي و مجموعه‌هاي هنري به نمايش گذاشت.

او نمايشگاه هنر ايراني را در كاخ برلينگتن لندن، تحت نظارت اسمي شاه ايران و پادشاه بريتانيا، در سال1931 برگزار نمود. در سال1940 در نمايشگاه ايران كه در شهر نيويورك تشكيل داد، دوهزاروهشتصد اثر فرهنگي و باستاني ايران را كه ميليونها دلار ارزش داشتند، به معرض تماشا گذاشت. هزينه چاپ كتاب او راجع‌به تاريخ معماري ايران كه شامل پنج‌هزار تصوير است، بالغ بر سي‌وچهارهزار دلار بود… بعد از سقوط فرانسه به دست آلمان در جنگ‌جهاني‌ دوم، پوپ از طرف دولت امريكا در راس كميته‌اي قرار گرفت كه وظيفه‌ آن تهيه برنامه‌ها و راهكارهايي جهت بالابردن روحيه عمومي مردم و ارائه آن به هيات دولت امريكا بود.

ضمنا در همان زمان جنگ جهاني‌ دوم، پوپ برنامه‌هايي به چند زبان در راديو امريكا اجرا مي‌كرد و چند ماموريت محرمانه براي نهادهاي نظامي امريكا انجام داد… پروفسور پوپ معاون رئيس شوراي ملي دوستي امريكا و شوروي (پيشين) و عضو هيات امناي انستيتوي امريكايي روسي بود. در1947 داراييهاي انستيتوي پوپ، بيست‌وپنج برابر شده بود [دقت كنيد، بخش اعظم اين ثروت را از راه غارت و فروش آثار باستاني ايران به‌دست آورد]. هيات امناي اين موسسه، پنج سفير سابق امريكا، يك سناتور و دو ژنرال بودند. اين موسسه با بيست معلم تمام‌وقت و بيست معلم پاره‌وقت، به تربيت دانش‌آموز مي‌پرداخت.

عالي‌ترين نشان ايراني (تاج) توسط محمدرضا پهلوي به پوپ و نيز نشان علمي به او و همسرش داده شد. پوپ فردي است فعال [اين مطالب در زمان حيات پوپ نوشته شده‌اند]، با موهاي خاكستري و خوش‌صحبت. پنج‌ گربه ايراني دارد و خانه‌اش پر از اشياي هنري ايراني است. پيانو مي‌نوازد و سرگرمي‌اش عكاسي از معماري قرن هيجدهم و اوايل قرن نوزدهم است. وي به هيچ حزب و كليساي ‌خاصي وابسته نيست.»

اولين مسافرت پوپ به ايران و تاسيس انجمن فرهنگي ايران و امريكا

اولين مسافرت پوپ به ايران در فروردين1304 انجام گرفت. وي دراين‌زمان به‌عنوان كارشناس و رايزن موسسه هنري شيكاگو فعاليت مي‌نمود. هدف پوپ از اين مسافرت، ديدار و آشنايي با آثار باستاني ايران و ترغيب بزرگان دولت جهت اقدام به بررسي و كشف آثار تاريخي و هنري ايران بود.

وي در اين سفر، مورد استقبال صميمانه حسين علا، نماينده مجلس شوراي ملي وقت كه قبلا وزيرمختار ايران در امريكا بود و با پوپ سابقه دوستي داشت، قرار گرفت و به درخواست علا در جمع بزرگان كشور راجع‌به هنر ايراني سخنراني نمود. در اين جلسه سخنراني كه در دوم ارديبهشت 1304.ش در تالار باشكوه خانه جعفرقلي بختياري (سردار اسعد)، وزير پست و تلگراف، انجام گرديد، اشخاصي چون سردارسپه، رئيس دولت؛ محمدعلي فروغي، (ذكاءالملك) وزير دارايي و رئيس انجمن آثار ملي؛ عبدالحسين تيمورتاش، وزير فوايد عامه؛ حسين پيرنيا، (مؤتمن‌الملك) رئيس مجلس؛ حسن مستوفي (مستوفي‌الممالك)؛ حسن پيرنيا (مشيرالدوله)؛ حسن اسفندياري (محتشم‌السلطنه)؛ سيدحسن تقي‌زاده؛ علي‌اكبر داور؛ مرتضي قلي‌بيات و از امريكاييان مقيم ايران والس مري (كاردار سفارت امريكا كه بعدا سفير امريكا در ايران شد)، دكتر ميلسپو، مديركل دارايي ايران، دكتر جردن و دكتر بويس (رئيس و معاون كالج امريكايي تهران) حضور داشتند. پوپ در اين جلسه سخنراني مبسوطي ايراد نمود كه بخشي از سخنانش چنين است:

«هنر ايراني، بزرگترين سرمايه اين كشور است؛ زيرا نه‌فقط ثروت و حيثيت براي آن به‌وجود آورده، بلكه در هر دوره و هرجا براي ايران دوستان زيادي ايجاد كرده است و امروز هيچ مملكت متمدني نيست كه مجموعه‌هايي از آثار هنري ايران را نداشته باشد… تنها ايران كه در ايجاد هنرهاي اسلامي، مادر و نيروي الهام‌بخش بوده، هنوز بدون مجموعه مهمي از بهترين كارهاي بزرگ خود مي‌باشد. با وجود صدور بي‌اندازه زياد كارهاي هنري بزرگ از ايران به تمام جهان، باز هم كارهاي بزرگ عالي در ايران در دل خاك وجود دارند كه هنوز به‌دست نيامده‌اند.»

پوپ در زمان اولين سفرش به ايران، رئيس بخش صنايع (هنرهاي) خاور نزديك در موسسه صنايع ظريفه شيكاگو بود. پس از اين سخنراني، «انجمن فرهنگي ايران و امريكا» تاسيس شد. پوپ در اين سفر كوشيد تا گزارش مصوري از معماري ايران تهيه كند. به توصيه علا، رضاخان در برابر منع مذهبي و بدگماني عمومي ايستاد و اجازه داد پوپ و همراهانش به مساجد و بناهاي مذهبي وارد شوند و پژوهش و عكسبرداريهاي لازم را انجام دهند. در تهيه عكسهاي پوپ، آنتوان سوريوگين، مرتضي رستمي و اسد بهروزان همكاري داشتند. از پوپ به‌عنوان يكي از پيشگامان تاريخ عكاسي ايران نيز ياد مي‌شود.

تحت تاثير سخنراني مبسوط پوپ درخصوص ضرورت يافت اشياي تاريخي و ارزش مالي آنها، بزرگان حاضر در جلسه جهت كشف و فروش آثار باستاني وسوسه شدند. دكتر صديق در خاطراتش مي‌گويد: «اين سخنراني پوپ، طوري در سردارسپه اثر نمود كه دستور داد كليه بناهاي عظيمِ در دست ساخت مانند ساختمان شهرباني، پست‌خانه و بانك ملي را به سبك معماري هخامنشي درست كنند!»

همان‌گونه‌كه ذكر شد، از جمله نتايج مسافرت دكتر پوپ به ايران و سخنراني او در سال1304، تاسيس «انجمن فرهنگي ايران و امريكا» بود. با پيشنهاد محمدعلي فروغي، كميسيوني مركب از حسن اسفندياري، حسين علا، محمدعلي فرزين و ارباب كيخسرو شاهرخ براي تهيه زمين و مطالعه درخصوص طرح تاسيس چنين انجمني، تشكيل شد. آنها پس از تهيه شناسنامه موسسه، تعدادي از دوستان خود و از جمله چهارنفر امريكايي را براي انجام اين كار دعوت كردند. افراد زير اعضاي ايراني هيات موسسين انجمن بودند:

حسن مستوفي، حسن پيرنيا، رضاخان پهلوي، حسين پيرنيا، محمدعلي فروغي، حسن اسفندياري، جعفرقلي اسعد، محمدعلي فرزين، ارباب كيخسرو شاهرخ، مهدي‌قلي هدايت، حسين سميعي و حسنقلي فرمند. انجمن، جلسات خود را طبق يك زمانبندي مشخص در خانه سردار اسعد، اسفندياري و فروغي تا چهارم تير1306 تشكيل مي‌داد. ازآن‌زمان، تا بهمن سال1321، انجمن تعطيل شد. در اين تاريخ، بار ديگر انجمن فعاليت خود را از سر گرفت و سيزده عضو موسس جديد از جمله بيات، دكتر صديق، دكتر سياسي، ابوالقاسم نجم و ابوالحسن ابتهاج به اين مجموعه افزوده شدند. انجمن ايران و امريكا به‌طور رسمي با پيام محمدرضا پهلوي و جانسون ــ رئيس‌جمهور وقت امريكا ــ در واشنگتن گشايش يافت. علي‌الظاهر انجمن داراي دو رئيس بود: يكي ايراني و ديگري امريكايي؛ اما در عمل اين انجمن صرفا و به‌طوريك‌طرفه ناقل فرهنگ غرب به ايران بود. از جمله فعاليتهاي اين انجمن، مي‌توان آموزش زبان انگليسي و نيز آموزش فرهنگ، تاريخ و تحولات اجتماعي جامعه معاصر امريكا را برشمرد كه توسط استادان زن به ايرانيان آموزش داده مي‌شدند. در كلاسهاي انجمن، باب گفت‌وگو ميان استاد و دانشجو باز بود و از مسائل خانوادگي گرفته تا رويدادهاي جامعه و چگونگي روابط انساني در جامعه نوين امريكا بحث مي‌شد. تبادل دانشجو ميان ايران و امريكا، توسط انجمن صورت مي‌گرفت و دانشجويان امريكايي، تعطيلات تابستاني خود را با خانواده‌هاي ايراني سپري مي‌نمودند.

از ديگر فعاليتهاي هدفدار انجمن فرهنگي ايران و امريكا در جامعه ايران، مي‌توان موارد زير را برشمرد:

نمايش فيلمهايي كه فرهنگ و تمدن امريكا، رشد و رونق هنر، صنعت، تكنيك، دانش، آزاديهاي اجتماعي، معرفي دانشگاهها، رشد سياسي، جامعه مدني، زنان، كودكان، منابع طبيعي و زيباييهاي محيط زيست امريكا در آنها ارائه مي‌شد؛ نمايشگاههاي مختلف درباره هنر، ادبيات، موسيقي، سنن امريكايي، كنسرت پيانيستهاي معروف، برگزاري جشن روز پيدايش و روزهاي مقدس در آيين مسيحيت، سخنراني در مورد شعر، ادب، روزنامه‌نگاري؛ و نيز سخنرانيهاي متعدد با حضور اساتيد دانشگاههاي امريكا در مواردي چون انسان‌شناسي، فلسفه و فرهنگ امريكايي، شعر، تاريخ و جغرافيا و امور آموزشي و فرهنگي.

امريكاييان از طريق ارتباط با توده‌هاي شهري و روستايي ايران، از حركتهاي سياسي مذهبي مردم مسلمان اطلاع حاصل مي‌كردند و به‌تدريج به اعمال نفوذ و تاثير در فرهنگ ايران مي‌پرداختند. درواقع انجمن فرهنگي ايران و امريكا يكي از بازوهاي قوي جاسوسي امريكا در ايران محسوب مي‌شد و مطمئنا بسياري از اعضا و اداره‌كنندگان آن، ماموران كارآزموده سيا بودند. به‌عنوان‌نمونه، در مراسم گشايش ساختمان جديد مركز تهران، در هفتم مهر1341، ادوارد مارو، رئيس اطلاعات امريكا در واشنگتن، به ايران آمد و در اين مراسم شركت كرد.

مرگ و دفن دكتر پوپ

پروفسور پوپ طي چهارمين «كنگره جهاني هنر و باستان‌شناسي» از محمدرضا پهلوي اجازه گرفت تا پس از مرگش، جنازه او (پوپ) را به ايران حمل نموده و در اصفهان به خاك سپارند و شاه ايران نيز اين اجازه را صادر نمود.

باغ شهرداري اصفهان در كنار زاينده‌رود در مشرق پل‌خواجو با موافقت پروفسور پوپ تعيين شد و نقشه آرامگاه را طبق تمايل او، سناتور مهندس فروغي (فرزند ذكاءالملك) در خرداد 1348 تهيه كرد و آرامگاه، توسط انجمن آثار ملي در ايران به سال1349 ساخته شد. پوپ در مورد علت انتخاب اصفهان جهت بناي آرامگاهش مي‌نويسد: «اصفهان مورد عشق من است. در آنجا مهمترين كارهاي خود را انجام داده‌ام. منظور عمده من از انتخاب آخرين منزل در اصفهان، اين است كه به مردم ايران نشان داده شود انديشمندان بزرگ و هنرمندان و سخنوران و رهبران خلاق و دانشمندان آنها، چنان اوصاف و خصائلي دارند كه باعث ژرف‌ترين ستايش متفكرين مشابه ساير كشورها است تا كه ابراز حقگذاري و اخلاص آنها تنها زباني نباشد و به زائراني كه بدانجا مي‌آيند، ثابت كنند اگر كسي در ايران به خاك سپرده شده، به اين علت نيست كه تصادفا در آنجا جهان را به‌درود گفته بلكه در اثر اعتقاد راسخ به مقدس‌بودن آن سرزمين است و براي كساني كه به مقام معنوي ايران پي‌برده‌اند، مزيت و افتخاري است كه ايران را آخرين منزل خود قرار داده‌اند تا بدين‌وسيله، ايمان خود را به سرزمين و مردان بزرگ آن و آينده باافتخاري كه براي آن پيشگويي مي‌كنند، ابراز دارند.»

دكتر عيسي صديق (وزير فرهنگ و سناتور وقت) در خاطراتش مي‌گويد: «پوپ براي متن سنگ قبرش اشعار و نوشته‌هايي به لاتين مي‌فرستاد و من مخالفت مي‌نمودم كه مردم ايران معناي چنين نوشته‌ها و اشعاري را نمي‌فهمند. عاقبت چون متن مذكور را نوشت و براي من فرستاد، همين متن را مناسب براي حك‌شدن بر روي سنگ قبر يافتم و از آقاي جلال‌الدين همايي استاد دانشگاه تقاضا كردم متن مذكور را به زبان نظم درآورد. ايشان قبول نموده و قطعه‌اي عالي سرودند كه بر روي سنگ قبر نوشته شد.»

عاقبت پروفسور پوپ در سال1969.م (هشتم شهريور1348) به سن هشتادوهشت‌سالگي درحالي‌كه رياست افتخاري «موسسه آسيا» در شيراز را به‌عهده داشت، درگذشت. جنازه‌ وي با احترامات خاص به اصفهان منتقل گرديد و در آرامگاه ازپيش‌ساخته‌شده‌اش به خاك سپرده شد. در سال1355 دكتر آكرمن همسر پوپ نيز درگذشت و جنازه او هم در كنار شوهرش دفن گرديد.

آشنايي با كتابهاي پوپ

دكتر آرتور پوپ درباره هنر و معماري ايران كتبي چند تاليف نموده كه به‌طور خلاصه معرفي مي‌شوند:

1ــ «معماري ايران».18 در اين كتاب، تصاويري از هنر ايران مربوط به نخستين تمدنها تا دوره صفويان ديده مي‌شود.

2ــ «شاهكارهاي هنر ايران».19 در اين كتاب، هنر ايران پيش از تاريخ در زمينه صنايعي چون: ساخت اشياي سفالي، مفرغي، نقره‌اي و فلزي، گچ‌بري، نقاشي، سنگ‌تراشي، منبت‌كاري، كتاب‌سازي، جلد‌سازي، تذهيب و قالي‌بافي همراه با ارائه تصاوير مورد بحث و بررسي قرار گرفته است.

3ــ «سفالگري ابتدايي ايران».20 در اين كتاب، تصاويري از هنر سفالگري ديده مي‌شود.

4ــ «آشنايي با مينياتورهاي ايران».21 اين كتاب، حاوي تصاوير جالب و جذابي از سبكها و دوره‌هاي مختلف مينياتوري در ايران است.

5ــ «سير و صور نقاشي ايران».22 كتاب، مصور به نقاشيهاي ايراني است.

6ــ «معماري ايران، پيروزي شكل و رنگ».23 اين كتاب، حاوي تصاوير و توضيحاتي در مورد معماري ايران از تخت‌جمشيد تا اواخر دوره صفويه مي‌باشد.

7ــ «هنر ايران در گذشته و آينده».24 در اين كتاب، متن سخنراني مبسوط دكتر پوپ، همراه با توضيحات كوتاهي از زندگي و مرگ وي، به چاپ رسيده است.

8ــ A Survey of Persian Art (بررسي هنر ايران):25 بزرگترين كتاب دكتر پوپ در شانزده جلد و از قرار معلوم جامع‌ترين مرجع و ماخذ درباره هنر ايراني است. پوپ اين كتاب را كه داراي دويست كليشه بزرگ و هزاروپانصد عكس سياه و سفيد و سيصدوپنجاه نقشه و هشتاد فصل مي‌باشد به كمك شصت‌وپنج نفر از اشخاص زبردست و متخصص در مدت هشت‌سال فراهم آورده و در سال1317 به چاپ رسانيده است. در زمان محمدرضا پهلوي، اين كتاب به دستور او به چاپ رسيد.

منبع:mahan.sums.ac.ir

حسین علاء

حسین علاء

حسین علاء (۱۲۶۲ تهران – ۱۳۴۳ تهران)، سیاست‌مدار ایرانی و در دو دوره نخست‌وزیر ایران بود.

زندگی نامه حسین علاء

حسین علاء در سال ۱۲۶۲ در تهران زاده شد. وی اصالتا آذربایجانی بوده و تبارش از شهرستان خوی واقع در استان آذربایجان غربی می باشد. پدرش میرزا محمدعلی ­خان علاءالسلطنه، بارها سفیر و وزیر و دو بار نخست‌وزیر شده بود. وی کودکی را در قفقاز گذراند و تحصیلات خود را در لندن انجام داد و پروانه وکالت در دادگاه‌های بریتانیا گرفت. وی بعد از پایان تحصیل، به استخدام وزارت خارجه درآمد و هنگامی که پدرش به وزارت امور خارجه انتخاب شد، ریاست دفتر وزارت خارجه را به عهده گرفت و تا سال ۱۲۹۶ در این سمت باقی ماند.

پس از انتخاب مستوفی ­الممالک در دی‌ ۱۲۹۶ به ریاست وزرا، او میرزا حسین­ خان علاء را ـ که در آن هنگام «معین‌الوزاره» لقب گرفته بود ـ به سمت وزیر تجارت و فواید معرفی کرد. حسین علاء بعد از کناره­ گیری مستوفی­ الممالک، سمت وزارت تجارت و فواید عامه را در کابینه صمصمام­ السلطنه بختیاری حفظ کرد و در سال ۱۲۹۹ پیش از کودتا، ابتدا وزیرمختار ایران در اسپانیا و سپس وزیرمختار ایران در آمریکا شد و پس از بازگشت به ایران، به نمایندگی مجلس پنجم از تهران برگزیده شد. در آبان ۱۳۰۴، در هنگام تصویب ماده واحده «انقراض دودمان قاجار و خلع احمدشاه» توسط نمایندگانپنجمین دوره مجلس شورای ملی، حسین علاء به همراه حسن تقی‌زاده، محمد مصدق، و یحیی دولت‌آبادی در مخالفت علنی با انقراض قاجاریه در مجلس نطق کردند.

علاء در انتخاب دوره ششم مجلس شورای ملی به مجلس راه نیافت و مدتی بیکار بود تا اینکه در سال ۱۳۰۶ در دولت مستوفی­ الممالک به وزارت فواید عامه رسید و در مهرماه همین سال، وزیرمختار ایران در فرانسه شد. مأموریت علاء در پاریس، سه سال به طول انجامید و در بازگشت از آنجا به ریاست هیئت مدیره بانک ملی ایران گماشته شد. سمت‌های بعدی وی تا سال ۱۳۲۱ به‌ ترتیب : رئیس اداره کل تجارت، وزیر بازرگانی و مدیر کل بانک ملی بود و سرانجام در سال ۱۳۲۱ پس از مرگ فروغی، وزیر دربار شد. علاء در شهریور ۱۳۲۴ در شرایطی بحرانی که در پی بروز اغتشاش در آذربایجان و خودداری دولت شوروی از تخلیه ایران به وجود آمده بود با سمت سفیرکبیر ایران راهی واشنگتن شد. او در جلسات شورای امنیت سازمان ملل متحد، از حقوق ایران دفاع کرد. وی همچنین طرح شکایت ایران را بدون توجه به نظر نخست‌وزیر وقت(قوام) به ­موقع اجرا کرد و در قبولاندن حقانیت ایران نقش موثری داشت.

پس از بازگشت به ایران وزیر دربار و بعد از کشته شدن رزم‌آرا، در اسفند ۱۳۲۹ نخست‌وزیر شد تا اردیبهشت ۱۳۳۰ که استعفا داد عهده دار این سمت بود. علاء بعد از استعفا از مقام نخست‌ وزیری به وزارت دربار بازگشت و در قسمت اعظم زمامداری دکتر مصدق؛ یعنی نزدیک به دو سال در این سمت ماند و در‌ این ‌مدت، تنها رابط شاه با مصدق بود؛ زیرا مصدق در تمام مدت نخست وزیری‌اش بیش از ۵ تا ۶ بار با شاه ملاقات نکرد و پیغامهای آنها بین یکدیگر فقط از طریق علاء رد و بدل می ­شد. علاء در اوایل حکومت مصدق از طرفدارن جدی او بود؛ اما از اواخر ۱۳۳۱ به‌تدریج، تغییر عقیده داد و گزارشهای مربوط به سه‌ ماهه پایانی سال ۱۳۳۱ از تماس مستمر او با مخالفان مصدق به خصوص آیت­ الله کاشانی حکایت می ­کند. علاء با آنکه روابط نزدیک و صمیمانه‌ای با دکتر مصدق داشت، در پی بروز اختلاف بین دربار و دولت و به دنبال نطق توهین آمیز دکتر مصدق به شاه، در فروردین ۱۳۳۲ از وزارت دربار استعفا کرد؛ اما بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دوباره به این مقام گماشته شد.

پس از برکناری زاهدی در فروردین ۱۳۳۴ علاء دوباره برای نخست‌ وزیری انتخاب شد. در نخستین ماه حکومت وی، مذاکرات چند‌ ساله ایران و شوروی نتیجه داد و قرار شد یازده تُن طلای امانتی ایران نزد شوروی، پس‌ داده شود. همچنین تعیین حدود و علامت‌گذاری مرز ایران و شوروی پایان یافت. در این دوره روابط ایران و شوروی بهبود یافت و شوروی از شاه برای بازدید از این کشور دعوت بعمل آورد. علاء در ۲۵ آبان ۱۳۳۴ از کوشش فدائیان اسلام برای کشتنش جان به‌ در برد که این جریان به دستگیری و اعدام عده‌ای از اعضای فداییان اسلام از جمله نواب صفوی انجامید. همچنین در همین دوره ایران وارد پیمان بغداد شد.

علاء در فروردین ۱۳۳۵ از نخست‌ وزیری استعفا کرد که مورد موافقت قرار نگرفت، ولی دوباره در فروردین ۱۳۳۶ استعفا کرد و مجدداً به وزارت دربار تعیین شد و تا سال ۱۳۴۲ وزیر دربار بود که در آن سال از سیاست شاه در قبال آیت الله خمینی انتقاد کرد و برکنار شد و به عنوان سناتور انتصابی از شیراز به سنا راه یافت.

حسین علاء در سال ۱۳۴۳ در تهران درگذشت.

تبارنامه حسین علاء

تبارنامه خاندان امینی
باباخان
میرزا اسدالله نوری
آقافتحعلی
دختر
میرزا آقاخان نوری
میرزا محمدخان مجدالملک
میرزا علی خان امین‌الدوله
میرزا تقی‌خان مجدالملک
طاووس خانم
معتمدالسلطنه
هما خانم
علاءالسلطنه
محسن‌ امین‌الدوله
اشرف‌الملوک فخرالدوله
حسن وثوق
احمد قوام
حسین علاء
ابوالقاسم امینی
علی امینی
احمد امینی
محمود امینی
معصومه امینی

منابع

ویکی پدیا  : https://fa.wikipedia.org

آیا میدانید از ایران و ایرانیان باستان

آیا میدانید از ایران و ایرانیان باستان

ایرانی ها

آیا میدانید از ایران و ایرانیان باستان

نقشه ایران در دوره صفویه

نقشه ایران در دوره صفویه

آیا می دانید:اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند و جهت بهره مندی از آنان استفاده کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که مس را کشف کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که آتش را در جهان کشف کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند ایرانیان بودند در شهر سیلک در اطراف کاشان
آیا می دانید:اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که عطر را برای خوشبو شدن بدن ساختند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که کشتی یا زورق را ساختند ایرانیان بودند به فرمان یکی از پادشاهان زن ایرانی

آیا می دانید:اولین ارتش سواره نظام در دنیا توسط سام ایرانی اختراع شد با 115 سرباز
آیا می دانید:اولین مردمانی که حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پیش در جنوب ایران ، ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که شیشه را کشف کردند و از آن برای منازل استفاده کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که زغال سنگ را کشف کردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که مقیاس سنجش اجسام را کشف کردند ایرانیان بودن
آیا می دانید:اولین مردمانی که به کرویت زمین پی بردند ایرانیان بودند
آیا می دانید:اولین مردمانی که قاره آمریکا را کشف کردند ایراینان بودند و کریستف کلب و واسکودوگاما بر اثر خواندن کتابهای ایرانی که در کتابخانه واتیکان بوده به فکر قاره پیمایی افتادند
آیا می دانید:کلمه شاهراه از راهی که کورش کبیر بین سارد پایتخت کارون و پاسارگاد احداث کرد گرفته شده است
آیا می دانید:کورش کبیر در شوروی سابق شهری ساخت به نام کورپولیس که خجند امروزی نام دارد
آیا می دانید:کورش پس از فتح بابل به معبد مردوک رفت و برای ابراز محبت به بابلی ها به خدای آنان احترام گذاشت و در همان معبد که بیش از 1000 متر بلندی داشت برای اثبات حسن نیت خود به آنان تاج گذاری کرد
آیا می دانید:اولین هنرستان فنی و حرفه ای در ایران توسط کورش کبیر در شوش جهت تعلیم فن و هنر ساخته شد
آیا می دانید:دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال 544 قبل از میلاد برای جلوگیری از تهاجم اقوام شمالی ساخت ، ساخته شد
آیا می دانید:اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد
آیا می دانید:کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن 12 ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ایرانی در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد . او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود
آیا می دانید:داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار 520 قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر تهاد و برای همین مناسبت 2 نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره )
را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد
آیا می دانید:داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت . ( داریوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود می اندیشید . )
آیا می دانید:داریوش در پایئز و زمستان 518 – 519 قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد
آیا می دانید:کوروش بعد از تصرف بابل 25 هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد ..
آیا می دانید:داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت
آیا می دانید:اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس 3 سال طول کشید و کل ساخت کاخ ؟?? سال به طول انجامید
آیا می دانید:داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده 25 هزار کارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر 5 روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – کره – عسل و پنیر میداده است و هر 10 روز یکبار استراحت داشتند.

آیا میدانید:اولین قومی که چشم مصنوعی ساختند ایرانیان در ۵۰۰۰ سال پیش بودند.
آیا میدانید:اولین قومی که در قبل از میلاد انیمیشن ساختند ایرانیان بودند.
آیا می دانید:داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است
آیا می دانید:تقویم کنونی ( ماه 30 روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی “دنی تون” بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای 5 عید مذهبی و 31 روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است
آیا می دانید:داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند
آیا می دانید:داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاک -سازمان اطلاعات – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد
آیا می دانید:اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد
آیا می دانید:داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد
آیا می دانید:فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد
آیا می دانید:در طول سلطنت داریوش کبیر 242 حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با 242 مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه 10 میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت.

آیا میدانید: اولین ارتش منسجم دنیا را ایرانیان باستان داشتند که ارتش جاوید یا گارد جاوید نام میداشت.
*** داریوش در سال 521 قبل از میلاد فرمان داد:من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم.

WhatsApp chat