0 Items
ادبیات کلاسیک ایران

ادبیات کلاسیک ایران

ادبیات کلاسیک ایران

ادبیّات فارسی یا ادبیات پارسی به ادبیاتی گفته می‌شود که به زبان فارسی نوشته شده باشد. ادبیات فارسی تاریخی هزار و صد ساله دارد.شعر فارسی و نثر فارسی دو گونه اصلی در ادب فارسی هستند. برخی کتابهای کُهن در موضوعات غیرادبی مانند تاریخ، مناجات و علوم گوناگون نیز دارای ارزش ادبی هستند و با گذشت زمان در دسته آثار کلاسیک ادبیات فارسی قرار گرفته‌اند.

ادبیات فارسی ریشه در ادبیات باستانی ایران دارد که تحت تأثیر متون اوستایی در دوران ساسانی به زبان‌های پارسی میانه و پهلوی اشکانی پدید آمد. ادبیات فارسی نو نیز پس از اسلام و با الگوبرداری از ادبیات عربی در نظم و ریشه‌های دبیری و نویسندگی دوران ساسانی که ادبیات منثور عربی را ایجاد کرده بود در زمینه نثر متولد شد. ادبیات شفاهی فارسی نیز به همان سبک باستانی خود ادامه یافت.

ادبیات فارسی موضوعاتی مانند حماسه و روایات و اساطیر ایرانی و غیر ایرانی، مذهب و عرفان، روایت‌های عاشقانه، فلسفه و اخلاق و نظایر آن را در برمی‌گیرد. برپایه موضوع مورد کاربرد در یک آفریده ادبی فارسی آن را در گستره ادبیات حماسی، غنایی، تعلیمی یا نمایشی قرار می‌گیرد.

ادبیات فارسی چهره‌های بین‌المللی شناخته شده‌ای دارد که بیشتر آن‌ها شاعران سده‌های میانه هستند. از این میان می‌توان به رودکی،فردوسی، نظامی گنجه‌ای، خیام، سعدی، مولانا و حافظ اشاره کرد. گوته بر این باور است ادبیات فارسی، یکی از چهار ارکان ادبیات بشر است .

ادبیات ایران پیش از اسلام 

نوشتار اصلی: پارسی میانه
ادبیات در ایران پیش از اسلام به سروده‌های اوستا در حدود ۱۰۰۰ پیش از میلاد بازمی‌گردد. این سروده‌ها که بخشی از سنت شفاهی ایرانیان باستان بوده‌اند سینه به سینه جابجا شده و بعدها بخش‌های کتاب اوستا را در دوران ساسانی پدیدآوردند. اوزان باستانی شعر در ایران ضربی و هجایی بودند و به نظر می‌رسد این شیوه در زبان فارسی باستان نیز مورد استفاده بوده‌است. در دورهٔاشکانیان ادبیات ایران تحت تأثیر نفوذ هلنیسم دچار دگرگونی شد. خنیاگران پارتی سرودهای محلّی را که تا پس از اسلام نام پهلوی نیز داشتند می خواندند و این گونه شعر با ابزارهای موسیقیهمراه می‌شده‌است. با نفوذ فرهنگ مانوی در ممالک ایران و هنرگرایی آنان گونه ای ادبیات شعرگونه مانوی به زبان‌های پارتی، پارسی میانه و سغدی در ایران پدید آمد. در آثار به دست آمده از واحهٔتورفان در کشور چین آثار فارسی زیادی کشف شده که به این گفتار بازمی‌گردند. در دوران ساسانیان نگارش بهبود یافت و آثار فقهی و دینی و داستانی زیادی به نگارش درآمد که برخی مانند درخت آسوریک، یادگار زریران (هردو از دورهٔ اشکانی)،  کارنامه اردشیر بابکان و ماتیکان یوشت فریان دارای جنبه‌های ادبی نیز بودند. با فروپاشی شاهنشاهی ساسانی بسیاری از این متون از میان رفت و برخی نیز توسط زرتشتیان نجات یافت و بیشتر به هندوستان جابجا گردید که امروزه به ادبیات پهلوی شهرت دارند. خط مورد استفاده در دوران پیش از اسلام برای نگارش آثار ادبی خط پهلوی، خط مانوی و خط سغدی بوده‌است و برخی آثار هم به پازند نوشته شده و به دین دبیره بوده‌اند. گاهی بهرام گور شاه ساسانی را دارای ذوق شاعرانه توصیف کرده و ابیاتی را بدو منسوب ساخته‌اند؛ مانند:

منم آن شیر دمان
منم آن ببر یله
این منم بهرام گور
منم شیر شنبله
“ای که از خار منم جانم به سر تا نداری پندی از جان دلو مه به کر”

تاریخ ادبیات کلاسیک ایران

نوشتار اصلی: تاریخ ادبیات فارسی
ادبیات کلاسیک فارسی در دوران نخست اسلام در ایران که تحت حاکمیت عرب‌های اموی و حکمرانان محلی آنان بود به صورت شفاهی آغاز به کار کرد. در این دوران نشانه‌هایی از علاقهٔ مردم به شعر کهن در برخی متون ثبت شده‌است که ترانهٔ کودکان بلخ و بصره نمونه‌هایی از آن است. به هرحال تحت تأثیر صنعت شعری عرب، گونه‌ای جدید از ادبیات در ایران پدید آمد که بیشتر مبتنی بر شعر بود. این شعر قالبی، گاهی در قالب‌های بومی عرب و گاهی در قالب‌های ساخته شده ایرانی سروده می‌شد.

در زمان بغتسما (۲۰۵–۲۵۹ ه. ق) شاعری به نام حنظله بادغیسی (ف. ۲۲۰) ظهور کرد. در عهد بغتسما محمد بن وصیف و فیروز مشرقی و ابوسلیک گرگانی به سرودن شعر پرداختند. پس از آن در دورهٔ حاکمیت عباسیان و فرمان یافتن کارگزاران ایران ، عباسیان برای حکم راندن بر بخش‌هایی از سرزمین‌های ایران زبان فارسی دارای گونه‌هایی از شعر شد که بیشتر قطعه‌های دوبیتی بود. در دوره‌های بعدی این آثار با روی کار آمدن سامانیان گسترش یافت. با این‌حال نویسندهٔ کتاب تاریخ سیستان آغاز ادبیات فارسی رسمی را به دورهٔ صفاریان و شاعرانی مانند محمد وصیف سگزی و بسام کرد می‌رساند.

در سده‌های نخست اسلامی 

در دورهٔ سامانی شعر و نثر فارسی هر دو راه کمال سپرد. در شعر شهید بلخی، رودکی سمرقندی، ابو شکور بلخی، ابو الموید بلخی، منجیک ترمذی، دقیقی طوسی، کسائی مروزی، عماره مروزی. در نثر رساله در احکام فقه حنفی تصنیف ابوالقاسم بن محمد سمرقندی، شاهنامه ابو منصوری، کتاب گرشاسب و عجائب البلدان هر دو نوشته ابو الموید بلخی، ترجمهٔ تاریخ طبری توسط ابو علی بلعمی، ترجمهٔ تفسیر طبری توسط گروهی از دانشمندان، حدود العالم (در جغرافیا)، رساله استخراج نوشته محمد بن ایوب حاسب طبری پرداخته شد.

در دورهٔ آل بویه منطقی رازی و غضایری در شعر نامبردارند و در نثر دانشنامهٔ رازی علایی و رگ‌شناسی به قلم ابن سینا پرداخته شد و ابوعبید جوزانی بخش ریاضی دانشنامه را به رشتهٔ تحریر درآورد و قصهٔ حی بن یقظان به فارسی ترجمه و شرح شد.

در دورهٔ غزنوی فردوسی، عنصری بلخی، عسجدی، فرخی سیستانی و منوچهری شعر فارسی سبک خراسانی را به کمال رسانیدند و ابو نصر مشکان نویسندهٔ نوشته های درباری سبکی نو در نثر پدیدآورد.

سلجوقیان و خوارزمشاهیان

در زمان سلجوقیان و خوارزمشاهیان شاعران بزرگ چون اسدی، ناصرخسرو، قطران تبریزی، مسعود سعد سلمان، عمر خیام، امیرمعزی، انوری، خاقانی، نظامی، ازرقی، ادیب صابر، رشید وطواط،ظهیر فاریابی، جمال‌الدین اصفهانی، مجیر بیلقانی، ابوالفرج رونی، سیدحسن غزنوی، عبدالواسع جبلی، سنایی، عطار، مختاری غزنوی، عمعق بخاری و جز آنان ظهور کردند.

در نثر نمایندگانی مانند نظام‌الملک نویسندهٔ سیاست‌نامه، امیر کی‌کاووس مؤلف قابوس‌نامه، محمدبن منور نویسندهٔ اسرارالتوحید، عطار نویسندهٔ تذکرةالاولیاء، گردیزی مؤلف زین‌الاخبار، ابوالفضل بیهقی نویسندهٔ تاریخ بیهقی، راوندی نویسنده راحةالصدور، غزالی مؤلف کیمیای سعادت، نصرالله‌بن عبدالحمید مترجم کلیله و دمنه، نظامی عروضی مؤلف چهار مقاله، رشید وطواط نویسندهٔحدائق‌السحر، حمیدالدین بلخی نویسندهٔ مقامات حمیدی، زین‌الدین اسماعیل مؤلف ذخیره خوارزمشاهی (در زشکی) ظهور کردند.

 

(بیشتر…)

شاهنامه

شاهنامه

شاهنامه فردوسی 

شاهنامه (دیباچه) از فردوسی درباره شاهنامه
شاهنامه (دیباچه)
از فردوسی
درباره شاهنامه

شاهنامه پر آوازه ترین سروده حکیم ابوالقاسم فردوسی و یکی از بزرگ ترین نوشته‌های ادبیات کهن فارسی است.

وی برای سرودن آن نزدیک به 15 سال تلاش کرد .

شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدوداً از 60 هزار بیت تشکیل شده و دارای 3 دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی است.
25 اردیبهشت بزرگداشت این شاعر پرآوازه و اسطوره ایرانی گرامی باد

شاهنامه

شاهنامه

شاهنامه

شاهنامه

شاهنامه (دیباچه)
از فردوسی

درباره شاهنامه

شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی، حماسه‌ای منظوم در بحر متقارب مثمن محذوف و دربرگیرندهٔ نزدیک به ۶۰٬۰۰۰ بیت و یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین سروده‌های حماسه‌ای جهان است که سرایش و ویرایش آن گنجینه، دست‌آورد دست کم سی سال رنج و تلاش خستگی‌ناپذیر این سخن‌سرای بزرگ ایرانی است.

درون‌مایهٔ این شاهکار ادبی، اسطوره‌ها، افسانه‌ها و تاریخ ایران از آغاز تا حمله اعراب به ایران در سدهٔ هفتم است که در چهار دودمان پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان گنجانده می‌شوند و به سه بخش اسطوره‌ای :

(از روزگار کیومرث تا پادشاهی فریدون)

پهلوانی (از خیزش کاوه آهنگر تا مرگ رستم)

و تاریخی (از پادشاهی بهمن و پیدایش اسکندر تا گشایش ایران به دست اعراب) بخش‌بندی می‌شود.

هنگامی که زبان دانش و ادبیات در ایران زبان عربی بود، فردوسی با سرودن شاهنامه با ویژگی‌های هدف‌مندی که داشت زبان پارسی را زنده و پایدار کرد. یکی از بن‌مایه‌های مهمی که فردوسی برای سرودن شاهنامه از آن استفاده کرد، شاهنامهٔ ابومنصوری بود. شاهنامه نفوذ بسیاری در جهت‌گیری فرهنگ فارسی و نیز بازتاب‌های شکوه‌مندی در ادبیات جهان داشته‌است و شاعران بزرگی مانند گوته و ویکتور هوگو از آن به نیکی یاد کرده‌اند.

شاهنامه بزرگ‌ترین کتاب به زبان پارسی است که در همه جای جهان مورد توجه قرار گرفته و به همهٔ زبان‌های زندهٔ جهان بازگردانی شده‌است. نخستین بار در ۶۰۱ خورشیدی بنداری اصفهانی شاهنامه را به زبان عربی بازگردانی کرد و پس از آن بازگردانی‌های دیگری از شاهنامه (از جمله بازگردانی ژول مل به فرانسوی) انجام گرفت.

یکی از تاریخ‌دانان و مصرشناسان گفته‌است که زبان قبطی و ادبیات کهن مصر در یورش عرب‌ها به این سرزمین از بین رفت و به فراموشی سپرده شد و امروزه زبان رسمی کشور مصر، عربی است، چون مصریان کسی مانند فردوسی ایرانی را نداشتند. مصر با یورش اعراب تمدن، تاریخ، فرهنگ و زبانش را از دست داد، ما نمی‌توانیم دربارهٔ فرهنگ مصریان گفتگو کنیم چون امروزه کسانی با آن فرهنگ در آن‌جا حضور ندارند. فردوسی فرهنگ، زبان و تاریخ حماسه‌ای ایرانیان را با شاهنامه جاودانه کرد

آغاز کتاب
به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد
خداوند نام و خداوند جای

خداوند روزی ده و رهنمای
خداوند کیوان و گردان سپهر

فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر
ز نام و نشان و گمان برترست

نگارندهٔ بر شده گوهرست
به بینندگان آفریننده را

نبینی مرنجان دو بیننده را
نه اندیشه یابد بدو نیز راه

که او برتر از نام و از جایگاه
سخن هر چه زین گوهران بگذرد

نیابد بدو راه جان و خرد
خرد گر سخن برگزیند همی

همان را ستاید که بیند همی
ستودن نداند کس او را چو هست

میان بندگی را ببایدت بست
خرد را و جان را همی سنجد او

در اندیشهٔ سخته کی گنجد او
بدین آلت رای و جان و زبان

ستود آفریننده را کی توان
به هستیش باید که خستو شوی

ز گفتار بیکار یکسو شوی
پرستنده باشی و جوینده راه

به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
توانا بود هر که دانا بود

ز دانش دل پیر برنا بود
از این پرده برتر سخن گاه نیست

ز هستی مر اندیشه را راه نیست
ستایش خرد
کنون ای خردمند ارج خرد

بدین جایگه گفتن اندر خورد
خرد بهتر از هر چه ایزدْت داد

ستایش خرد را به از راه داد
خرد رهنمای و خرد دلگشای

خرد دست گیرد به هر دو سرای
ازو شادمانی و زویت غمیست

وُ زویت فزونی و هم زو کمیست
خرد تیره و مرد روشن روان

نباشد همی شادمان یک زمان
چه گفت آن سَخُنگوی مرد از خرد

که دانا ز گفتار او برخورد:
کسی کو خرد را ندارد ز پیش

دلش گردد از کردهٔ خویش ریش
هشیوار دیوانه خواند وُرا

همان خویش بیگانه داند وُرا
ازویی به هر دو سرای ارجمند

گسسته خرد پای دارد ببند
خرد چشم جانست چون بنگری

تو بی چشم شادان جهان نسپری
نخست آفرینش خرد را شناس

نگهبان جان است و آنِ سه پاس
سه پاس تو چشم است و گوش و زبان

کزین سه رسد نیک و بد بی‌گمان
خرد را و جان را که یارد ستود

و گر من ستایم که یارد شنود
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود

ازین پس بگو آفرینش چه بود
تویی کردهٔ کردگار جهان

ندانی همی آشکار و نهان
به دانش ز دانندگان راه جوی

به گیتی بپوی و به هر کس بگوی
ز هر دانشی چون سَخُن بشنوی

ز آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سَخُن

بدانی که دانش نیابد به بُن
آثار فردوسی

 

WhatsApp chat