0 Items
بهمن فرمان‌آرا  کارگردان، فیلمنامه نویس و نویسنده ایرانی

بهمن فرمان‌آرا کارگردان، فیلمنامه نویس و نویسنده ایرانی

بهمن فرمان‌آرا

کارگردان، فیلمنامه نویس و نویسنده ایرانی

Bahman_Farmanara (3)

بهمن فرمان‌آرا کارگردان، فیلمنامه نویس و نویسنده ایرانی

 

بهمن فرمان‌آرا (زاده ۱۳۲۰، اصفهان) تهیه‌کننده، کارگردان، فیلمنامه نویس و نویسنده ایرانی است. وی در کارنامه کاری خود، موفق به دریافت چندین جایزه سیمرغ بلورین شده‌است.

 

بهمن فرمان آرا
زاده ۳ بهمن۱۳۲۰
اصفهان
ملیت ایرانی
بهمن فرمان‌آرا
کارگردان، فیلمنامه نویس و نویسنده ایرانی
وب‌گاه رسمی وبسایت رسمی
صفحه در وب‌گاه IMDb
صفحه در وب‌گاه سوره
جایزه سیمرغ بلورین
سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی – بوی کافور عطر یاس- هجدهمین دوره جشنواره فیلم فجر (۱۳۷۸)
سیمرغ بلورین بهترین فیلم – خانه‌ای روی آب – بیستمین دوره جشنواره فیلم فجر (۱۳۸۰)
جشن سینمای ایران
بز بال دار بهترین فیلم – شازده احتجاب – دوره ۳ جشنواره جهانی فیلم تهران (۱۳۵۳)

 

بهمن فرمان‌آرا کارگردان، فیلمنامه نویس و نویسنده ایرانی

بهمن فرمان‌آرا
کارگردان، فیلمنامه نویس و نویسنده ایرانی

بهمن فرمان‌آرا در سوم بهمن ۱۳۲۰ در اصفهان به دنیا آمد. وی در سال ۱۳۳۷ برای ادامه تحصیل به لندن رفته و در هنرکده هنرهای دراماتیک مشغول به تحصیل شد . سپس به دلیل میل به فیلمسازی و کارگردانی به آمریکا رفت و در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی USC ،که از معتبر ترین دانشگاه‌های سینمایی است، ادامه تحصیل داد و در سال ۱۳۴۵ به ایران بازگشت. وی در دوران سربازی در مجله انگلیسی زبان تهران ژورنال نقد فیلم می‌نوشت و سپس در سال ۱۳۴۷ به استخدام تلویزیون ملی ایران در آمد و در این مدت به عنوان کارشناس در برنامه‌های سینمایی مثل “فانوس خیال” و “جهان سینما” شرکت می‌کرد.

پس از دو فیلم کوتاه “نوروز و خاویار” و “تهران کهنه و نو” در سال ۱۳۵۱ نخستین فیلم بلند خود به نام خانه قمرخانم بر اساس سریالی به همین نام را ساخت که هیچ گونه سنخیتی با او نداشت سپس در سال ۱۳۵۳ دومین فیلم بلند خود به نام شازده احتجاب را بر اساس داستانی از هوشنگ گلشیری ساخت که با استقبال منتقدین روبرو شد و جایزه بهترین فیلم را در جشنواره جهانی فیلم تهران از آن خود کرد. در همان سال با حکم مهدی بوشهری (همسر اشرف پهلوی خواهر محمد رضا شاه پهلوی) به ریاست تولید “شرکت گسترش صنایع سینمای ایران” منصوب شد و تا سال ۱۳۵۷ در این شرکت از اصلی ترین حامیان موج نوی سینمای ایران بود و بسیاری از فیلمهای این طیف فکری را تهیه کرد. در سال ۱۳۵۶ سومین فیلم بلند خود با نام سایه‌های بلند باد را بر اساس داستان “معصوم اول” نوشته هوشنگ گلشیری را ساخت که با توقیف فیلم در رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی همراه بوده است.

 

وی درسال ۱۳۵۹ به کانادا مهاجرت کرده و مدیر عامل شرکت سیرکل ونکوور شد. وی در این سالها فیلمهای مهمی را پخش نمود و سپس به لس آنجلس آمریکا رفته و در تولید فیلمهای فیلمسازان بزرگی همچون: باغ وحش شیشه‌ای (پل نیومن)، مادام سوزاتسکا (جان شلزینجر)، رادیو حرف (الیور استون)، سقوط امپراتوری آمریکا (دنیس آرکند)، آخرین وسوسه مسیح (مارتین اسکورسیزی)، خانم و آقای بریج (جیمز آیوری)، تردستان (استیون فریرز)، لیولو (ژان کلودلوزان) همکاری کرد. وی در دوران تهیه کنندگی و مدیرعاملی شرکت گسترش از فیلمسازان بنامی چون ارسن ولز در آخرین ساخته اش یعنی “آن سوی وزش باد” و استیون اسپیلبرگ در فیلم برخورد نزدیک از نوع سوم از طرف کمپانی سازنده فیلم‌ها پیشنهاد سرمایه گذاری داشته است.

فرمان‌آرا سر انجام در پایان دهه ۱۳۶۰ به ایران بازگشت و پس از دوره طولانی فیلم نامه نویسی که هیچ کدام ساخته نشد (از جمله:”از عباس کیارستمی متنفرم”) در سال ۱۳۷۸ فیلمسازی را دوباره شروع کرد و فیلمهایی نظیر بوی کافور عطر یاس، خانه‌ای روی آب، یک بوس کوچولو که به سه گانه مرگ معروف شدند را ساخت و سپس در سال ۱۳۸۸ فیلم خاک آشنا را که دو سال توقیف بود را اکران کرد. وی با ساخت بوی کافور، عطر یاس و خانه‌ای روی آب نظر بسیاری از مخاطبان و منتقدان را به خود جلب کرد.

در بهمن ماه سال ۱۳۸۹ در شبکه بی بی سی فارسی مستندی از وی در باره موسیقی دان بزرگ ایرانی، پرویز یاحقی پخش شد با نام “کنسرتی که اجرا نشد”.

او در دولت دوم احمدی نژاد هیچ درخواستی مبنی بر ساخت فیلم،به معاونت سینمایی وقت نداد و پس از آغاز ریاست جمهوری حسن روحانی،در دی ماه سال ۱۳۹۲ موفق به دریافت پروانه ساخت “دلم می خواد” به تهیه کنندگی علی تقی‌پور شد. نمایش “مردی برای تمام فصول” که فرمان‌آرا سالها قصد ساختن آن را داشت سرانجام در تاریخ ۱۷ آبان ۹۳ به مدت ۹۰ شب در تالار وحدت بر روی صحنه رفت. وی پیش از این در یک مصاحبه بیان کرده بود: “تا مردی برای تمام فصول را به نمایش درنیاورم قصد مردن ندارم.”

حاشیه‌ها
فرمان‌آرا بعد از حوادث انتخابات دهم بیانیه‌ای را در تاریخ ۱۳۸۸/۴/۳ صادر نمود که حاوی ابراز تاسف وی از شیوه برخورد با معترضین بود.
وی در نشستی در موسسه کارنامه اعلام نموده تا شمقدری و یارانش در مسند سینمای کشور هستند فیلم‌نامه ای را به آنها نخواهم داد.
بهمن فرمان‌آرا پس از مراسم تدفین نعمت حقیقی به علت ازدحام بی‌مورد خبرنگاران طی نامه‌ای عکاسان را «کرکس رسانه‌ای» خواند و در واکنش آن جامعه عکاسان طی بیانیه‌ای اعلام کردند که در مراسم مرگ و سوگواری این کارگردان دست به دوربین نخواهند شد.
در پی انتشار طنزی در روزنامه شرق درباره اختلاس سه هزار میلیارد تومانی، وی در تاریخ ۱۵ آبان ۱۳۹۰ ممنوع‌الخروج شد.
در پی منحل شدن خانهٔ سینما توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت دوم احمدی نژاد، وی سه سیمرغ بلورین خود را به عنوان اعتراض به دفتر جشنواره فجر پس داد.

 

کارگردانی
۱۳۹۲ – دلم می‌خواد
۱۳۸۶ – خاک آشنا
۱۳۸۴ – یک بوس کوچولو
۱۳۸۰ – خانه‌ای روی آب
۱۳۷۸ – بوی کافور، عطر یاس
۱۳۵۷ – سایه‌های بلند باد
۱۳۵۳ – شازده احتجاب
۱۳۵۱ – خانه قمرخانم
تهیه کننده
۱۳۸۶ – خاک آشنا
۱۳۸۰ – خانه‌ای روی آب
۱۳۵۷ – سایه‌های بلند باد
۱۳۵۷ – دایره مینا
۱۳۵۶ – کلاغ
۱۳۵۶ – گزارش
۱۳۵۶ – در امتداد شب
۱۳۵۵ – ملکوت
۱۳۵۵ – شطرنج باد
مستند
۱۳۸۹ – کنسرتی که اجرا نشد
جوایز
سیمرغ بلورین فیلم منتخب تماشاگران – خانه‌ای روی آب – دوره ۲۰ جشنواره فیلم فجر – مسابقه سینمای ایران- سال ۱۳۸۰
برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم – خانه‌ای روی آب – دوره ۲۰ جشنواره فیلم فجر – مسابقه سینمای ایران – سال ۱۳۸۰
کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه – خانه‌ای روی آب – دوره ۲۰ جشنواره فیلم فجر – مسابقه سینمای ایران – سال ۱۳۸۰
کاندید سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه – بوی کافور عطر یاس – دوره ۱۸ جشنواره فیلم فجر – مسابقه سینمای ایران- سال ۱۳۷۸
برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی – بوی کافور عطر یاس – دوره ۱۸ جشنواره فیلم فجر – مسابقه سینمای ایران – سال ۱۳۷۸
کاندید تندیس زرین بهترین فیلم – خانه‌ای روی آب – دوره ۶ جشن خانه سینما – مسابقه – سال ۱۳۸۱
کاندید تندیس زرین بهترین کارگردانی – خانه‌ای روی آب – دوره ۶ جشن خانه سینما – مسابقه- سال ۱۳۸۱
کاندید تندیس زرین بهترین فیلمنامه – خانه‌ای روی آب – دوره ۶ جشن خانه سینما – مسابقه- سال ۱۳۸۱
برنده بز بال دار بهترین فیلم – شازده احتجاب – دوره ۳ جشنواره جهانی فیلم تهران – مسابقه – سال ۱۳۵۳
کاندید لوح زرین بهترین فیلم سال – خانه‌ای روی آب – دوره ۴ منتخب سایت ایران اکتور – بهترین‌های سال – سال ۱۳۸۳
کاندید لوح زرین بهترین کارگردان سال – خانه‌ای روی آب – دوره ۴ منتخب سایت ایران اکتور – بهترین‌های سال – سال ۱۳۸۳
کاندید لوح زرین بهترین کارگردان سال – بوی کافور عطر یاس – دوره ۱ منتخب سایت ایران اکتور – بهترین‌های سال – سال ۱۳۸۰
کاندید لوح زرین بهترین فیلمنامه سال – بوی کافور عطر یاس – دوره ۱ منتخب سایت ایران اکتور – بهترین‌های سال – سال ۱۳۸۰
سومین فیلم سال – بوی کافور عطر یاس – دوره ۱۵ منتخب نویسندگان و منتقدان – بهترین‌های سال- سال ۱۳۷۹
سومین کارگردان سال – بوی کافور عطر یاس – دوره ۱۵ منتخب نویسندگان و منتقدان – بهترین‌های سال – سال ۱۳۷۹
چهارمین فیلمنامه سال – بوی کافور عطر یاس – دوره ۱۵ منتخب نویسندگان و منتقدان – بهترین‌های سال – سال ۱۳۷۹
چهارمین بازیگر نقش اول مرد سال – بوی کافور عطر یاس – دوره ۱۵ منتخب نویسندگان و منتقدان – بهترین‌های سال – سال ۱۳۷۹
دومین فیلم سال – خانه‌ای روی آب – دوره ۱۸ منتخب نویسندگان و منتقدان – بهترین‌های سال – سال ۱۳۸۲
دومین کارگردان سال – خانه‌ای روی آب – دوره ۱۸ منتخب نویسندگان و منتقدان – بهترین‌های سال – سال ۱۳۸۲

 

منبع ویکی پدیا 

گرداوری هنرکده فن و هنر ایران زمین 


 

بیوگرافی و مصاحبه از بهمن فرمان آرا

کارگردان

 

بهمن فرمان آرا: با درآمد سینما، یک قبر هم نمیتوانم بخرم/ جرج لوکاس همکلاسیام بود!
بهمن فرمان آرا کارگردان باتجربه ایرانی که ساخت آثاری مانند «خاک آشنا»، «یک بوس کوچولو»، «خانهای روی آب» و «بوی کافور عطر یاس» را در کارنامه دارد در آستانه تولد هفتاد سالگیاش گفتوگویی با ماهنامه تجربه انجام داده و در این گفتوگو حقایق جالبی درباره زندگی شخصی و حرفهایاش مطرح کرده که در ادامه بخشهایی از آن را میخوانید.

با درآمد سینما، یک قبر هم نمیتوانم بخرم!
من هرچه دارم از پدرم دارم. خانه لواسان را هم از پدرم به ارث بردهام. قبلا هم در خانه دروس زندگی میکردم و آن خانه را هم پدرم ساخته بود. یک بار در فیلمی که بهمن کیارستمی درباره من ساخته، گفتهام که اگر پولهایی را که من از سینما به دست آوردهام یک جا جمع میکردم، احتمالا خانهای به اندازه یک قبر هم نمیتوانستم بخرم!

تجارت خانوادگیمان نساجی است
وضع مالیام بد نیست، شغل نساجی را هم یاد گرفتهام. خوبی این تجارت خانوادگی {نساجی} این است که اجازه داده مجبور نشوم پشت این بهانه که «نان شب را چکارکنم؟» هر جور فیلمی را بسازم.

ماهی یک بار در چلوکبابی شمشیری ناهار میخوردیم
(در دوران کودکی) ماهی یک بار همه خانواده ناهارمان را بیرون از خانه میخوریم. پدرم دوست شمشیری بود و ماهی یک بار در چلوکبابی شمشیری ناهار میخوریم. پدرم هفتهای یک بار هم ما را میبرد سینما قبل از اینکه به سینما برویم از ساندویچی اختیاریه برایمان ساندویچ میخرید. تنها کسی که واقعا برایش مهم بود قرار است چه فیلمی ببینم، من بودم بنابراین از بچگی فیلمهایی را که خانوادهام باید میدید انتخاب میکردم. یادم هست «شرق بهشت» یا «کنتس پابرهنه» را با خانواده دیدم.

جرج لوکاس همکلاسیام بود
پسر خاله مادرم در آمریکا دکترای مدیریت اداری میخواند. پدرم با او تماس گرفت و درباره مدرسههای سینمایی آمریکا پرسید و او هم گفت اینجا مدرسه سینمایی هست. بعد که رفتم ثبت نام کردم فهمیدم که مهمترین مدرسه سینمایی آمریکا همین مدرسه است. جرج لوکاس و جان میلیوس و چند نفر هم همکلاسم بودند.

از اینکه مدرکم را تایید کردند ناراحت شدم
{بعد از پایان تحصیل در آمریکا و بازگشت به ایران} رفتم اداره فرهنگ برای ارزشیابی مدارک. به من گفتند چون شما دیپلمتان را از اینجا نگرفتهاید و رفتهاید، احتمالا لیسانستان راقبول نمیکنند؛ چون مدارج تحصیلی نباید قطع شود. من هم خوشحال شدم رفتم بیرون. چون اگر مدرکم را قبول نمیکردند، به عنوان کسی که دیپلم ندارد از سربازی هم معاف میشدم. بعد از دو ماه دوباره رفتم به همان اداره و آقایی که پشت میز نشسته بود از جا بلند شد و گفت تبریک میگوییم؛ مدرک شما اولین مدرکی است که لیسانشان را بدون داشتن دیپلم قبول کردهاند! دو روز بعد فهمیدم که باید به سربازی بروم و رفتم خودم را معرفی کردم.

افسر وظیفه بودم که رفتم خواستگاری زنم
افسر وظیفه بودم که رفتم خواستگاری زنم. مادرم مدام اصرار میکرد که باید برویم خواستگاری و من هم گفتم فقط یک بار حاضرم بیایم خواستگاری و همان یک بار الان نتیجهاش چهل و چهار سال زندگی مشترک شده است! بعد هم که ازدواج کردم و بچه دار شدم رفتم و کارمند تلویزیون شدم.

هیچکس با دیگری رقابت ندارد
یکی از خوبیهای سینما این است که هیچ وقت با دیگری رقابت ندارد؛ من و سهراب شهیدثالث رقابت نداشتیم، شهید ثالث هم با بیضایی رقابت نمیکرد. هرکسی کار خودش را میکرد. فیلمهای کارگردانان نسل من را اگر کنار هم بگذارید میبینید راههای کاملا متفاوتی را رفتهایم.

من غیر از سینما کار نساجی را هم دارم
من غیر از سینما کار نساجی را هم دارم که هر روز چند ساعتی وقتم را میگیرد، ولی به هر حال کار نوشتن، ترجمه و اگر بشود فیلم ساختن را دوست دارم و این کاری است که همیشه کردهام و پنجاه سالگی یا هفتاد سالگی فرق زیادی ندارد.

تنها راه زنده ماندن این است که آدم تا آخر عمر کار کند
مدل ذهنم وابسته به سن و سال نیست. فقط هم با دوستان هم سن وسال خودم نیستم؛ دوستهای جوان زیادی هم دارم. همیشه فکر میکنم تنها راه زنده ماندن و خوب زندگی کردن این است که آدم تا آخر عمر کار کند.

یاد گرفتم با کسی مسابقه ندهم
از روز اولی که کارم را شروع کردم، یاد گرفتم با کسی مسابقه ندهم و خوشبختانه در زندگیم هیچ وقت به موفقیت دیگران حسادت نکردهام و همین است که مثلا درباره فرهادی یا کاهانی مینویسم، یا هر جور که بتوان کمک میکنم.

تهیه کنندگیام از روی آگاهی بوده
من اگر برای کسی پله شدهام، کاملا از روی آگاهی بوده و میدانستهام امکاناتی دارم که میتواند کمکی برای دیگران باشد. مثلا کیارستمی آمد داستانی را برایم تعریف کرد و فیلمنامهای هم در کار نبود، ولی بهش گفتم که باشد؛ همین داستان را میسازم، برو فیلمش را بنویس و کار را شروع کن. نتیجهاش هم شد «گزارش». یا مثلا «کلاغ» بیضایی، یا «شطرنج باد» اصلانی، یا «ملکوت» هریتاش. با بهرام صادقی دوست بودم، «شازه احتجاب» را هم ساخته بودم و بهرام صادقی اجازه ساخت «ملکوت» را به من داده بود به دلایلی صادقی حاضر نبود اجازه ساخت را به هریتاش بدهد. بعد که تهیه کننده فیلم شدم اجازه ساخت را به هریتاش دادم.

خسرو هریتاش دست و پای انتظامی را بست
چه در کارهایی که تهیه کردهام و چه در کارهایی که ساختهام، فیلمبرداری هیچ وقت بیشتر از سی و پنج روز یا چهل روز طول نکشیده؛ چون همیشه پشتیبان کارگردان بودهام و دوستان هم میدانستند که من بعد از ساختن «شازه احتجاب» تهیه کنندگی را شروع کردهام پس این حرفی را که، معمولا راجع به تهیه کنندههای دیگر میزند و میگفتند کارشان را بلد نیستند، نمیتوانستند راجع به من بزنند.

البته به ندرت سر صحنه فیلمبرداری این فیلمها میرفتم. وقتی هم میرفتم کارگردان به هرحال چیزی میگفت و مثلا چیزی میپرسید و نظر میخواست فکر کردم درست نیست دیگران فکر کنند کارگردان جایزه گرفتهای که حالا تهیه کننده شده نقش آقا بالا سر را بازی میکند. شاید بیشتر از همه سر صحنه فیلمبرداری «ملکوت» رفته باشم. مجبور شدم چهار بار بروم ماکو و آن هم به خاطر روابط مرحوم هریتاش با گروه فیلمبرداری بود؛ یعنی در واقع گروه نبود و خب بهترین کارها وقتی انجام میشود که گروهی در کار باشد و رهبری در کار باشد تا مثل یک رهبر ارکستر گروه را رهبری کند.

چیزهایی که هریتاش گفته بود به هر حال چیزهای متداولی نبود. مثلا گفته بود نمیخواهم این بازیگر را گریم سیاه کنید و به یکی از هنر پیشهها که هنر پیشه معرفی هم نبود و خیلی دوست داشت در این فیلم بازی کند گفته بود آب پوست گردو به خودت بمال که سیاهی پوستت طبیعی جلوه کند. به من تلفن کردند گفتند این بازیگر دارد میمیرد؛ تبش به چهل، چهل و یک رسیده؛ چون آب پوست گردو خیلی گرم است. وقتی هم رسیدم بیشتر از همه به خود هنرپیشه ایراد گرفتم که چرا به حرفشان گوش کردهای؟ به هرحال بچههای عشق سینما هر کار که بگویی میکنند.

قبل از فیلمبرداری، فیلم را صد بار در ذهنم ساختهام
من فیلمبرداری را دوران رفاقت میدانم. فضای پشت صحنه فیلمهای من بسیار راحت است و همه اجازه دارند بیایند با من حرف بزنند و نظرشان را درباره هر چیزی که به فیلم ربط دارد بگویند. این فضای رفاقت و دوستی باعث میشود همه سعی کنند بهترین کارشان را انجام بدهند. من قبل از اینکه فیلمبرداری را شروع کنم فیلم را صد بار در ذهنم ساختهام.

همیشه از گلشیری کمک گرفتم
تا هوشنگ گلشیری زنده بود همیشه از او کمک میگرفتم. هوشنگ قبل از اینکه نوشتن فیلمنامه «شازده احتجاب» را شروع کنیم فیلنامه ننوشته بود؛ هرچند کتاب «شازده احتجاب»اش بسیار سینمایی بود. من پیشنهادهایی برای بهتر شدن فیلم نامه داشتم که هوشنگ همه را قبول کرد.

گلشیری و اصلانی زودتر از بقیه فیلمنامه هایم را میخوانند
وقتی خودم به تنهایی مینویسم باید ماجرا را خودم حل کنم. ولی بعد از اینکه نسخه اول فیلم نامه نوشته میشود، معمولا، سه نفر این نوشته را میخوانند و نظرشان کاملا با هم متفاوت است. همیشه هوشنگ آزادیور و محمد رضا اصلانی فیلمنامههایم را میخوانند و دربارهشان نظر میدهند. {گلشیری هم تا قبل از مرگش یکی از این سه نفر بود}

دوست داشتم «نادره» در «یک بوسه کوچولو» بازی کند
وقتی فیلمنامه مینویسم همزمان هنرپیشهام را هم انتخاب میکنم. مثلا وقتی «یک بوس کوچولو» را مینوشتم میدانستم که مثلا نقش شبلی را باید جمشید مشایخی بازی کند، یا فخری خوروش هم باید در این فیلم بازی کند، یا میدانستم رضا کیانیان باید نقش سعدی را بازی کند. دلم میخواست در آن فیلم خانم نادره نقش زنی را بازی میکرد که قناریش مرده و اصلا نقش را برای ایشان نوشته بودم چون فکر میکردم اگر خانم نادره نصف شب بیاید و بگوید قناری مرده؛ فضای دیگری بوجود میآید.

ولی ایشان مریض احوال بودند و تلفنی گفتند بیشتر وقت را شمال هستند و نمیدانند که چه میشود بیایند یا نه وخب، بعد خانم مریم سعادت آمد واین نقش را بازی کرد و نتیجه کار یک سکانس دیگر شد؛ چون مجبور شدم برایش ماسک زیبایی بگذارم. شاید اگر کسانی داشتیم که بازیگرهای جدید انتخاب کنند مشکل کمتر میشد.

منبع: inn.ir

 

 

WhatsApp chat