0 Items

ضرب المثل درباره شیر

ضرب المثل درباره شیر 

عکس شیر ژیان

عکس شیر ژیان

«یکی گرگ در وی بسان نهنگ// بدرد دل شیر و چرم پلنگ»

فردوسی

«از آواز کوسش همی روز جنگ//بدرد دل شیر و چرم پلنگ»
فردوسی

«از بار هجو من خر خم‌خانه گشت لنگ// آن همچو شیر گنده‌دهان پیس چون پلنگ»
سوزنی سمرقندی

 

عکس شیر ژیان

عکس شیر ژیان

 

«و زان پس برفتند سیصد ‌سوار// پس بازداران همه یوزدار// به زنجیر هفتاد شیر و پلنگ// به دیبای چین اندرون بسته تنگ»

شیر شکار میکنه کرکس میخورش

یک شیر میان دو روباه ناتوانه

شیر را به دست گربه میسپاری بهتر است کله روباهباشی تا دم شیر.  ضرب‌المثل عبری

توی دهن شیر رفتن

خربار بر به از شیر مردم در.  سعدی

سر سگبودن بهتر از دم شیر بودن است.

ضرب‌المثل عربی

سگ در خانهٔ صاحبش شیره.

سگزنده بهتر از شیر مرده است.

شیر از مورچهمی‌گریزد.

شیر که پیر شد، بازیچه شغالمی‌شود.

شیر نر و ماده ندارد  ضرب‌المثل آذربایجانی

 

شير در شعر فارسي

«ابله آن گرگیکه او نخجیر با شیر افکند// احمق آنصعوهکه او پرواز با عنقا کند»

منوچهری دامغانی

«از بار هجو من، خرخم‌خانه گشت لنگ// آن همچو شیر گنده‌دهان، پیس چون پلنگ»

سوزنی

«اسبمی‌تاخت با شکوه و دلیر// که کند فعل شیر بچه شیر»

مکتبی شیرازی

«اشتر نادانبه نادانیفروخسبد به راه// بی حذر باشد از آن شیری که اشترافکن است»

منوچهری دامغانی

«ای صفدری که در صف هیجا ترا خرد// همتای پیلجنگیو شیر ژیان نهاد»

ظهیرالدین فاریابی

«باش که وقت مشیب صید غزالانشوی// ای که زنی در شباب پنجه به شیر عرین»

قاآنی شیرازی

«بدان دژ درون رفت مرد دلیر// چنان چون سویآهواننره‌شیر»

فردوسی

«بندگان شه کمند از چرم شیران کرده‌اند// در کمرگاهپلنگانجهان افشانده‌اند»

خاقانی

«بود مصاف تو ای چرخ با شکسته‌دلان// همیشه شیر توآهویلنگ می‌گیرد»

صائب تبریزی

«به کارهای گران مرد کاردیده فرست// که شیرشرزه درآرد به زیر خم کمند»

سعدی

«جام درآوردن از این آب‌گیر//طعمه‌گرفتن بود از کام شیر»

ایرج‌میرزا

«چنین است هنجار فرخنده شیر// که شرم است آیین شیر دلیر»

ادیب پیشاوری

«چوریزد شیر را دندان و ناخن// خورد از روبهانلنگ سیلی»

نظامی

«زادهٔ طبع منند اینان که خصمان منند// آری آریگربههست از عطسه شیر ژیان»

خاقانی

«ز دریابرآمد یکی اسبخنگ// سرون گرد چون گور و کوتاه لنگ// دمان همچو شیر ژیان پر ز خشم// پلنگ و سیه خایه و زاغ چشم»

فردوسی

«ز شاهینو از باز و پران عقاب// ز شیر و پلنگو نهنگاندر آب// همه برگزیدند فرمان اوی// چو خورشید روشن شدی جان اوی»

فردوسی

«سپر نفکند شیر غران ز جنگ// نیندیشد از تیغ برانپلنگ»

سعدی

«سر پشهو مورتا شیر و گرگ// رها نیست از چنگ و منقارمرگ»

فردوسی

«شیر اگر مفلوج باشد همچنان از سگبه است»

سعدی

«شیر برفینم نه آن شیری که بینی صولتم// گاوزرینم نه آن گاوی که یابی عنبرم»

خاقانی

«شیردلانند در این مرغزار// بگذر و پیشانی شیران مخار»

خواجوی کرمانی

«شیر را از مورصدزخم، اینت انصاف ای‌جهان// پیلرا ازپشهصدرنج، اینت عدل ای‌روزگار»

جمال‌الدین عبدالرزاق

«شیر هم شیر بود گرچه به زنجیر بود// نَبَرَد بند و قلاده شرف شیر ژیان»

فرخی سیستانی

«قوت پشهنداری چنگ با پیلانمزن// همدل مورینه‌ای، پیشانی شیران مخار»

جمال‌الدین عبدالرزاق

«که چون بچهشیر نر پروری// چو دندان کند تیز کیفر بری// چو با زور و با چنگ برخیزد او// به پروردگار اندر آویزد او»

فردوسی

«گربهشیر است در گرفتن موش// لیک موش است در مصاف پلنگ»

سعدی

«گرگرا کی رسد صلابت شیر// بازرا کی رسد نهیب شخیش»

رودکی

«گشاده به رو چرب‌دستی و زور// کمان‌مهره آهوو شیر و گور»

فردوسی

«گنج طلب کن چو به ویران رسی// پنجه نهان کن چو به شیران رسی»

خواجوی کرمانی

«نجهد از بر تیغت نه غضنفر نه پلنگ// نرهد از کف رادت نه بضاعت نه جهاز»

منوچهری دامغانی

«نخورد شیر نیم‌خورده سگ// ور به سختی بمیرد اندر غار»

سعدی

«ور گاوگشت امت اسلاملاجرم// گرگو پلنگو شیر، خداوند منبرند»

ناصرخسرو

«و زان پس برفتند سیصد سوار// پس بازدارانهمه یوزدار// به زنجیر هفتاد شیر و پلنگ// به دیبای چین اندرون بسته تنگ»

فردوسی

«همی‌کرد نخجیر آهونخست// ره شیر وجنگپلنگاننجست// کنون نزد او جنگ شیر ژیان// همانست و نخجیر آهو همان»

فردوسی

«هنرنزد ایرانیان است و بس// ندارند شیر ژیان را به کس»

فردوسی

«یکی گرگدر وی بسان نهنگ// بدرد دل شیر و چرمپلنگ»

فردوسی

شیر بالدار فارسی

شیر بالدار فارسی

Ancient Iran About Art
شیر بالدار فارسی Ancient Iran About Art

درباره هنر ایران باستان

درباره اسطوره ها در ایران باستان

جانوران در اسطوره‌ شناسی یا جانوران استوره ای به بررسی جانورانی می‌پردازد که از زمانهای کهن نماد مورد علاقه مردم بوده‌اند و وارد در اسطوره‌ شناسی آنها شده‌ اند.

انواع موجودات افسانه ای ( افسانه٬ افسانه های ایرانی )


این جانوران سه نوعند یا به شکل پرنده و یا چهارپایان و یا مخلوطی از چند حیوان. مانند شیر بالدار در ایران و میان رودان – که نمادهای قدرت یعنی عقاب- شیر – سر انسان – بازوی اسب – شاخ گاونر و … در آن وجود دارد.

سیمرغ
سیمرغ، پرنده ای اساطیری است که در فولکورهای یونان، چین، ایران، و مصر دیده شده است. ققنوس، غالب اوقات به عنوان پرنده ای زیبا، قرمز و طلای آتشین نشان داده می*شود. در پایان یک چرخه زندگی، ققنوس در شعله های آتش خود می*سوزد و بار دیگر از آتش سر بر می*آورد. به همین دلیل، اغلب اوقات به عنوان نمادی از تولد دوباره به تصویر کشیده می*شود.

اژدها

اژدها
ریشه در اسطوره شناسی چینی و یونانی و همچنین فولکلور اروپایی دارد. موجودی است که اهمیت نمادین متفاوتی دارد؛ در افسانه های مختلف و به شکل های مختلفی آمده است. از دیو بالداری که آتش از دهانش خارج می*شود تا استاد فاضل و عاقلی که همه عناصر را در اختیار دارد.

تک شاخ
تک شاخ مدرن، اسب نری بسیار زیبا و مطیع است که یک تک شاخ بر پیشانی اش قرار دارد. با این وجود، تک شاخ اصلی، یک اسب نجیب رام نشدنی بود که ریشی بز مانند، دمی چون شیر، و سمی شکافته داشت.

خون آشام
با دندان های نیش دار بسیار ترسناک، چابکی و استقامت بسیار فوق العاده،

گرگینه (شخصی که تبدیل به گرگ شده است)
مخلوقی که مرد است، اما می*تواند به گرگی بزرگ و با اراده تبدیل شود؛ البته زمانی که ماه کامل باشد. افسانه شهری گرگینه،

اسب بالدار
پیگاسوس (اسب بالدار)، اسب سفید بالداری است که از اسطوره یونانی سر بر آورده است. گفته می*شود که او فرزند خدای دریا، و گورگون (یکی از سه زنى که موهاى سرشان مار بوده و هر کس بدانها نگاه می*کرد سنگ مي*شد) میدوسا است. او از خونی متولد شد که هنگام کشته شدنش توسط خدای دریا، از گردن میدوسا فوران کرده بود.

آرگوس:
آرگوس، علت این نام گذاری تعداد فراوان چشمان او بوده که در بعضی روایات 4 چشم و در بسیاری از داستانها و نقاشیها دارای 100 چشم بوده است که در سراسر بدن او قرار داشتند. این خاصیت، آرگوس را به یک نگهبان ایده‌آل مبدل کرده بود و هرا، همسر زئوس، او را برای نگهبانی زئوس و معشوقه اش ایو، گماشته بود. اما زئوس به هرمس، پیغمبر خدایان، دستور داد تا ایو را برباید و هرمس خود را به شکل چوپانی درآورد و با حکایتهای طولانی و آوای نی خود، آرگوس را به خواب برد و ایو را دزدید. در بعضی از داستانها، آرگوس در آخر به دست هرمس کشته میشود.

کایمرا:
کایمرا فرزند اژدهایی صد سر به نام تایفویوس و موجودی نیمه پری، نیمه مار به نام اکیدنا است ویکی از معروفترین هیولاهای اساطیر به شمار میرود. کایمرا موجودی با دو سر شیر و بز در یک سو و دمی* با سر مار از سوی دیگر بوده است. بدن او هم نیمی *شیر و نیمی *بز بوده و از دهانش آتش می*ریخته است. این هیولا، با از بین بردن گله*های دامداران و حمله به مردم، موجب وحشت اهالی لیسیا بود و به دست مردی به نام بلروفون از اهالی کورینت (قرنت) کشته شد.

سگی با سه سر
اکیدنا: هیولای مونثی که نیمی* پری و نیمی* مار بود و در غاری زندگی می*کرد. او تنها هنگام شکار غار را ترک می*کرد و هر موجودی که از آن حوالی می*گذشت را میخورد. این موجود فانی اما دارای عمری طولانی بود و توسط آرگوس کشته شد.

هکتاتون کایرس: هکتاتون کایرس به معنی “صد دست” است. این موجودات با 50 سر و 100 دست قدرتمند، فرزندان گایا و اورانوس بودند. این سه موجود صد دست، از پدر خود متنفر بودند و اورانوس آنها را به رحم مادرشان باز گرداند. آنها بعدها در شورشی علیه اورانوس شرکت کردند، اما کرونوس(برادرشان) باز هم آنها را به زندان انداخت و بعد توسط زئوس آزاد شدند و به نبرد با تایتانها پرداختند. آنها می*توانستند در آن واحد چندین تخته سنگ عظیم را به سمت دشمنان خود پرتاب کنند.
غولها: غولها، موجودات عظیم‌الجثه ای بودند که در اثر بر زمین ریختن خون اورانوس به وجود آمده بودند. آنها به زئوس و خدایان المپ نشین حمله کردند و برای رسیدن به مقر آنها، بالای کوهی رفته و با روی هم گذاشتن تجهیزات جنگی خود، راهی برای رسیدن به مقر خدایان ایجاد کردند. خدایان در نهایت توانستند با کمک هرکول، قهرمان اساطیری و فرزند زئوس، غولها را شکست بدهند و آنها را در زیر آتشفشانها دفن کنند.

گورگون*ها: در اساطیر یونان، گورگون هیولایی مونث، با بدنی پوشیده از فلسهایی نفوذ ناپذیر، موهایی از مارهای زنده، دندانهایی تیز و چهره ای چنان زشت بوده اند که هر کس به آنها نگاه می*کرد به سنگ تبدیل می*شد. آنها سه تن بودند که دوتا از آنها جاودان بودند و سومی* که مدوزا نام داشت فانی بود. یونانیان از تصویر سر این هیولا برای آراستن سپرهای خود استفاده می*کردند تا دشمنان خود را وحشت زده کرده و خود را از قدرتهای شیطانی محافظت کنند.

مدوزا:
مدوزا در ابتدا دوشیزه ای بسیار زیبا بوده است، اما پس از اینکه پوزئیدون، خدای دریا او را در معبد آتنا اغوا می*کند، موجب خشم این الهه می*شود و آتنا، او را به شکل کریه*ترین موجود ممکن، یعنی یک گورگون درمی*آورد. از آنجایی که مدوزا در اصل انسان بوده است، فانی بوده و در نهایت توسط یکی از قهرمانان اساطیری به نام پرسیوس کشته می*شود. پرسیوس که تحت حمایت آتنا به نبرد با مدوزا رفته بود، موفق می*شود با هوشمندی سر او را از بدن جدا کند.

تایفویوس: تایفویوس، اژدهایی با نفس آتشین، صد سر و خستگی ناپذیر بوده است. گایا، در اوج ناامیدی او را به دنیا آورد تا از تایتانها در مقابل المپیان محافظت کند. او تا حد زیادی موفق می*شود و تعدادی از خدایان المپ را فراری داده و زئوس را به بند می*کشد. هرمس به نجات زئوس می*آید و زئوس هم با استفاده از تیرهای صاعقه، تایفویوس را از بین می*برد. گفته می*شود که تایفویوس زیر کوه اتنا در سیسیل دفن شده است.

سربروس: سربروس هم یکی دیگر از فرزندان تایفویوس و اکیدنا است و سگی سه سر، با ماری به جای دم است. این هیولا نگهبان جهان مردگان بوده است. او به مردگان اجازه ورود می*داده و مانع خروج آنها از جهان زیر زمینی می*شده است. تنها چند تن از افراد زنده موفق شدند به طریقی از این سد بگذرند و به دنیای مردگان رفته و بازگردند. یکی از این افراد اورفئوس بود که توانست با خواندن آواز او را خواب کند و به نجات همسرش ذ برود. هرکول نیز، در آخرین ماموریت خود موفق شد سربروس را از جایگاه خود خارج کند و به شاه یوریستئوس پیشکش کند.

سیرن*ها: سیرنها خواهرانی بودند که در بخشهای پرصخره دریا می*زیستند. آنها آوازی بسیار زیبا و فریبنده داشتند و دریانوردان را با آوای خود گمراه کرده و به کام صخره*های مرگ آور م*کشیدند. گفته می*شود که این چهار خواهر، فرزندان آکلوس خدای طوفان بوده اند.

Pegasus یا اسب بالدار
پگاسوس: پگاسوس اسبی بالدار و فرزند رابطه مدوزا و پوزئیدون است. او زمانی که سر مدوزا توسط پرسیوس از تن جدا شد، به دنیا آمد و توسط بلروفون اهلی شد. پگاسوس در طی ماجراهای این قهرمان، مرکب او بود و به او در از بین بردن کایمرا کمک کرد. اما زمانی که بلروفون می*خواست به کمک او به المپ برسد، توسط زئوس از اسب سرنگون شد و پگاسوس به تنهایی به المپ رسید و در آنجا ماندگار شد.

کریسائور: کریسائور، دومین فرزند مدوزا و پوزئیدون است. درباره این موجود اطلاع زیادی در دست نیست، تنها می*دانیم که او به احتمال زیاد یک غول بوده و جنگجویی قدرتمند به شمار می*آمده است و نام وی شمشیر طلایی معنا می*دهد.

قنطورس (حيوان افسانه اى با بالا تنه انسان و پايين تنه اسب)
مینوتور (حیوانی که نیمی* از بدنش گاو و نیم دیگرش انسان است) مینوتور، جانوری است که بدنش یک مرد و سرش گاو نر می*باشد. مطابق با افسانه ها، گفته می*شود که این موجود هیولایی وحشی است که در هزارتوی Cretan Labyrinth، زندانی شده است. جایی که توسط تیسوس کشته شد.

پری دریایی
پری دریایی، موجودی دریایی است که بخشی از آن زن و بخشی ماهی است. ریشه آن را می*توان در فولکورهای بریتانیا یافت. پری های دریایی، برخلاف آنچه که در اکثر کارتون ها تجسم می*شوند، پیشگویی کننده مصیبت و فاجعه هستند. این طور فرض شده است که دیدن حیوانات دریایی چون نهنگ کوچک دریایی، مسئول ایجاد چنین افسانه هایی باشد.

ایران
گاو- هما پرنده افسانه ای

منبع ویکی پدیا 

(بیشتر…)
WhatsApp chat