0 Items
باغ های قلهک کجا است ؟

باغ های قلهک کجا است ؟

باغ های قلهک کو ؟

چرا مردم فقط برای قطع درختان باغ انگلیس چندتا شعار دادن ؟

باغ قلهک٬ قلهک٬ قلهک قدیم٬ محله قلهک٬ 

سلام خانه ما سر کوچه گل یخ بودیم . بیش از چند نسل در خانواده ما در این محل زندگی کردند و بعد به محل های دیگر تهران رفتیم ، وقتی یادم میاد صبح زمستان برف تا کمر باید راه باز میکردیم برای مدرسه رفتن ، یا صبح تابستان با صدای طوطی و بلبل گوشمان کر می شد ، و حالا بعد از گذشت سی نهایت چهل سال ببین چه بلایی سر محلمون اومد ،   حال و هوای ان موقع کجا است ؟ چرا اینهمه تخریب فقط بخاطر پول ؟
چرا فرهنگ و ارزش های این مردم یکدفعه تبدلیل شد به نابودی محیط زیست ؟
چرا ارگانها ، شخص ، دولت ، غیر دولت همه حمله کردن به باغهای قلهک ؟

 

 

چالهرز قلهک محله قبا

روزی روزگاری، چال هرز…

نویسنده: لیلا باقری

امروز به نام محله قبا می‌شناسیمش اما قبلاً «چال‌هرز» نام داشته. چند سال پیش اعضای شورایاری تصمیم می‌گیرند چال‌هرز را بکنند «قبا» اما هنوز هم خیلی از قدیمی‌ها، محله‌شان را با همین نام یاد می‌کنند…
امروز به نام محله قبا می‌شناسیمش اما قبلاً «چال‌هرز» نام داشته. چند سال پیش اعضای شورایاری تصمیم می‌گیرند چال‌هرز را بکنند «قبا» اما هنوز هم خیلی از قدیمی‌ها، محله‌شان را با همین نام یاد می‌کنند. از حد و حدودش اگر بخواهید بدانید، یک مثلث است در جنوب‌شرقی منطقه. ضلع غربی محله خیابان شریعتی یا شمیران سابق، ضلع شرقی خیابان پاسداران یا سلطنت‌آباد سابق و ضلع شمالی آن هم بلوار شهرزاد است و بخشی از خیابان پورمشکانی. اگر سه‌راه ضرابخانه پیاده شوید خیلی راحت با آن پل روگذر ماشین، می‌توانید تقاطع شریعتی و پاسداران و جایی را که با کمی اغماض دو ضلع مثلث به هم می‌رسند، ببینید. گزارش ما را بخوانید تا تاریخچه این محله باصفا و قدیمی را بهتر بشناسید.

چرا به این محله چال‌هرز می‌گویند؟
نخستین سؤالی که به ذهن می‌رسد این است که چرا نام قدیم محله «چال‌هرز» است. این را از علیرضا زمانی، نویسنده و تهران‌شناس می‌پرسیم و می‌گوید: «این محله باصفا و زیبا قبلاً گودالی بوده، دره‌ مانند که هرزآب‌ها درون آن سرازیر می‌شدند و به همین خاطر به «چال‌هرز» معروف می‌شود. ترکیبی از چاله و هرز‌آبی که درونش می‌ریخت. درواقع این بخش متعلق به منطقه‌ای است که در گذشته به نام شمیران می‌شناختیم و بین دو گسل اصلی شهر تهران قرار دارد. از شمال هم با محله‌های قلهک و دروس، از غرب با داودیه، از جنوب با سیدخندان و مهران و از شرق با ضرابخانه همجوار است.»
زمانی درباره سرنوشت چاله‌ای که هرزآب‌ها را درون خودش جای می‌داد هم توضیح می‌دهد: «به مرور زمان این چاله شد جایی برای تخلیه نخاله و خاک و عمقش کم شد. وقتی کم‌کم با زمین‌های دیگر هم‌سطح شد مردم در آن کشاورزی کردند و بعد‌تر هم شد جایی برای سکونت.»

چال‌هرز وقف حرم حضرت عبدالعظیم(ع)
قدمت این چاله به زمان شاه‌طهماست اول باز می‌گردد. حدود 400 سال پیش و در دوره صفوی‌ها، چال‌هرز به همراه زمین‌های زرگنده و اسکله و بالغ‌آباد، زمین‌های وقفی حضرت عبدالعظیم(ع) بودند. سندش هم در زمان شاه‌طهماسب اول تنظیم شد. در ششمین سال سلطنت فتحعلی‌شاه دوباره سند تمدید و تولیت زمین‌ها به میرزا سیدعلی مستوفی سپرده شد. با این توضیح که: «قریه و مزارع مذکور به طریق سابق متصرف شده و در سرپرستی رعایا و ساکنان لازمه دقت و اهتمام کرده و در امور زراعت و فلاحت و‌آبادی و معموری آنجا سعی ماکلام نموده و عواید آن را به مصارف آستانه حضرت عبدالعظیم(ع) برساند.» علیرضا زمانی در تکمیل این توضیحات اضافه می‌کند: «طبق اسناد و وقف‌نامه‌های متعدد چال‌هرز قدمتی چندصدساله دارد اما تاریخ مکتوبش به دوره قاجار بازمی‌گردد و دست نوشته‌ها و خاطرات شازده‌هایی که نامی از چال‌هرز برده‌اند. در عهد ناصری که جاده شمیران تأسیس شد و رفت‌وآمد به شمیران راحت، کم‌کم زمین‌های اطراف جاده تبدیل شدند به ییلاق خان‌ها و خان‌زاده‌های قجری.»

ردپای چال‌هرز در خاطرات قجری
محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه وزیر ناصرالدین‌شاه قاجار بود و نویسنده کتاب «مرآت‌البلدان». او درباره چال‌هرز نوشته است: «چال‌هرز از دهات بلوک شمیران طهران است در طرف غربی شراب‌خانه دولتی. هوایش گرم و آبش کم. سه‌چهار خانوار رعیت در این ده است. باغ هم دارد.» در جای دیگری از خاطرات روزانه‌اش هم می‌گوید که: «… از بیرون تشریف آوردند. از ارگ سوار شدند، سلطنت‌آباد تشریف بردند… قدری سواره گردش کردند… بعد سر قنات ناهار میل کردند، بلافاصله سوار شدند، به چال‌هرز، که دهی است متعلق به کشیکچی‌باشی، تشریف بردند. پنج دقیقه ماندند، داودیه رفتند.» در کتاب «محله ما» هم آمده است چال‌هرز روستای کوچکی بود و باغی به مساحت 200 هزارمترمربع داشت و زمین‌های کشاورزی به مساحت 600 هزار‌مترمربع. یعنی سرجمع 800 هزار‌مترمربع. باغ سپه‌سالار تنکابنی و باغ کوکب هم از نخستین باغ‌های چال‌هرز بودند. باغ و عمارت سپه‌سالار در شمال چال‌هرز و باغ کوکب در جنوب ساخته شدند و سبزی و صیفی و گندم و انواع گل‌ها را پرورش دادند. جز این پاتوقی هم شدند برای شاهزادگان دربار.

سرگذشت باغ سپه‌دار
محمدولی‌خان تنکابنی، معروف به سپه‌دار تنکابنی، 5 دوره رئیس‌الوزرای دوران قاجار بود. در فتح تهران، در دوره مشروطه، هم از فرماندهان مشروطه‌خواه. بیشتر زمین‌های چال‌هرز، زمانی ملک او بود. او فارغ از وزارت و سیاست، بخش زیادی از زمین‌های چال‌هرز را‌ آباد کرد و در شمالی‌ترین قسمت محله، باغ و عمارتی ساخت و بیشتر ایام سال را به‌ویژه وقتی رضاه‌شاه از او خشم می‌گرفت در این زمین‌ها سر می‌کرد. وقتی که مُرد، باغش ماند برای وارثانش که مانند او علاقه‌ای به نگهداری باغ نداشتند و چند سال بعد تاکستان را که در قسمت شرقی باغ، اندرون در بخش غرب، زمین‌های صیفی‌کاری و گندم و جوکاری آبی در جنوب محله و گندم و جوکاری دیم در تپه‌های شمال شرقی محله را یکجا فروختند به میرزا علی‌اصغر مصری و 70 هزارتومان پول گرفتند.

 

باغ نایب احمدشاه قاجار
علیرضا زمانی می‌گوید که جز سردار، ابوالحسن‌خان قره‌گوزلو که همه به نام ناصرالملک می‌شناختندش هم در این محله باغی داشت. او به واسطه پدربزرگ سرشناسش، محمودخان ناصرالملک در سفر دوم ناصرالدین‌شاه به فرنگ، همراه هیئت دولت ایرانی سفر کرد و برای تحصیل در دانشگاه آکسفورد، 6 سال در انگلستان ماندگار شد. بعد از بازگشت به ایران هم در دربار ناصری به‌عنوان مترجم قوانین و آیین‌نامه‌ها و گاهی هم مترجم شخصی شاه مشغول به کار شد. 4 سال هم نایب‌السلطنه احمدشاه قاجار شد تا او بزرگ شود و روی تخت بنشیند. در همین دوره نیابت، سلطنت باغ و عمارت تابستانی او در چال‌هرز، محلی شد برای رفت‌وآمد دولتمردان و برگزاری جلسه‌های مهم مملکت. این محافل تا پیش از بلوغ احمدشاه و مهاجرت ابوالقاسم خان به اروپا ادامه داشتند.

باغ و بن‌بست کوکب
از سه‌راه ضرابخانه که وارد پاسداران شوی، قبل ازاینکه به نگارستان اول برسی کوچه‌ای می‌بینی به نام شهید «اکرامی» که داخل پرانتز نوشته شده «کوکب». شاید باورتان نشود اما نام کوکب باقیمانده روی این بن‌بست کوتاه نشانی از باغ بزرگ کوکب دارد که 100 هزار‌ مترمربع در جنوب محله مساحت داشت. طول دیوار غربی این باغ در سمت جاده قدیم شمیران (شریعتی) 492‌متر بود. دیوار شرقی‌اش در سمت خیابان سلطنت‌آباد (پاسداران) 785 متر. دیوار شمالی‌اش هم 560‌متر بود. زمین‌های این باغ هم متعلق به علی‌اصغر مصری همان خریدار باغ سپهدار اعظم بود.
در مهرماه 1316 شمسی، شرکت کوکب، این زمین‌ها و قنات جنوبی چال‌هرز را به قیمت 8 هزارتومان خرید و آب قنات را صرف آبیاری‌اش کرد. تا جایی که درباره تاریخچه این باغ آمده، باغ را کسی به نام اردشیر گشتاسب‌پور‌آباد کرد در اواسط دهه 20، شخصی به نام اردکانی همه سهام شرکت کوکب را که شامل همین باغ و گل‌فروشی بزرگی در خیابان استانبول بود، خرید. باغ 100 هزار مترمربعی رفته‌رفته تکه‌تکه شد و باقیمانده‌اش را هم بعد از انقلاب مصادره کردند. در بخش‌هایی از آن اداره مخابرات و دانشگاه آزاد و خانه و آپارتمان ساختند و تکه‌هایی را هم به حال خودشان رها کردند.

باشگاه آمریکایی و رفت‌وآمد اجنبی‌ها به محله
زمانی که چال‌هرز ده‌آبادی بود حدود 20 خروار جو و گندم از زمین‌هایش برداشت می‌کردند. پر بود از درخت‌های گیلاس و گلابی و گردو و هلو و آلوچه و کشتزارهای یونجه و صیفی و تره‌بار که محصولاتشان برای فروش راهی بازار تهران و گاهی هم قلهک و تجریش می‌شدند. علیرضا زمانی می‌گوید دهه 20 که شروع شد، کشاورزی بیرون از محدوده باغ‌های بزرگ متوقف شد و فروش زمین برای ساخت‌وساز آغاز. قبل از سال 1335 هم این محدوده با 204 نفر سکنه، به محدوده تهران اضافه شد. اکبرزادگان، میرطاهری و میرحقانی کسانی بودند که قسمت‌های وسیعی از زمین‌ها را خریدند و با دیوار از هم جدا کردند. پیوستن این روستا به تهران دوره جدیدی را شروع کرد برای مصادره برخی زمین‌های قجری و واگذاری آنها به آدم‌های دیگر. کم‌کم هم پای پایگاه‌هایی همچون «باشگاه تفریحی پارس آمریکایی» مشهور به «کلوپ آمریکایی‌ها» را به چال‌هرز باز کرد. آنها بخشی از زمین‌های قدیمی باغ سپهدار را از یک مجموعه تفریحی به نام «اشترس‌پارک» که عصرها محل تفریح اهالی بود، اجاره کردند. اما طولی نکشید که باشگاه پارس آمریکایی یا همان کلوپ آمریکایی‌ها ساخته شد.

مشکل آب در محله چال‌هرز
وقتی رضاخان آمد و خواست ایران را مدرن کند روند تغییرات در پایتخت خیلی بیشتر از شهرهای دیگر بود. جاده‌ای پهن و دراز از شمال به جنوب کشید برای خودرو و بعد کم‌کم مردم شروع کردند به رفت‌وآمد در این جاده و رفتن به شمال تهران برای تفریح. مدتی که گذشت با خودشان گفتند چرا خانه‌ای در شمال نداشته باشند و موج ساخت‌وساز شروع شد و شمیران را به تهران وصل کرد و باغ‌ها و روستاها یکی پس از دیگری دیوارکشی و تبدیل به خانه شدند. در زمان پهلوی دوم هم توسعه پایتخت بیشتر در مسیر جاده ارتباطی شمیران و پهلوی بود. برای همین چشم اعیان و اشراف بیشتر به مناطق ییلاقی افتاد و‌آبادی‌هایی مانند نیاوران، داودیه، زرگنده و چال‌هرز هم به فهرست خوش‌نشینی اضافه شدند. اما اواخر دهه 1330 و اوایل دهه 1340 تهیه آب آشامیدنی برای مردم دغدغه شد. دولت در نقاط محدودی از شهر پمپ‌های آب کار گذاشته بود و چال‌هرزی‌ها هم آب شیرینشان را از تانکری که رابط میان پمپ جاده قدیم شمیران و مردم محله بود می‌گرفتند.

تکیه‌ای که تبدیل به بزرگ‌ترین مسجد تهران شد
در سال 1343 در ضلع شرقی چال‌هرز بنایی ساختند که قرار بود تنها تکیه‌ای باشد برای چال‌هرزی‌ها اما اقبال مردم از یک طرف و جذب چهره‌هایی مانند دکتر علی شریعتی از سوی دیگر سرنوشت این تکیه را تغییر داد و آن را تبدیل به حسینیه ارشاد کرد و سال 1346 هم ثبت شد. همین شد که از آن سال به بعد هم علاوه بر طیف درباری گروهی از مذهبی‌ها هم توجه‌شان به این نقطه جلب شد.
همچنین به گفته زمانی، در آغاز تقسیم‌بندی‌ها و مرزکشی زمین‌های منطقه 300‌مترمربع از زمین‌ها را مرحوم حسینیان تهرانی خرید و وقف ساخت مسجد کرد. کاشی کوچکی هم بر آن نصب کردند که رویش نوشته بود «مسجد چالهرز» اما کلوپ آمریکایی‌ها و رفت‌وآمد درباریان و سران دولتی باعث شد تا سال 1349 زمینه مناسب برای ساخت مسجد فراهم نشود. مسجدی که سرانجام در سال 1350 با نام «قبا» ساخته شد و میزبان چهر‌هایی چون شهید محمد مفتح بود.

دهه هفتاد، دهه پایان باغ‌های محله
تا دهه 50 منظره‌های طبیعی و آب و هوای خوش، اقشار مرفه و متمول را به این سمت می‌کشید. و مسجد قبا و حسینیه ارشاد، اقشار متدین و ساکنان قدیمی مرکز شهر را. جریان‌های سیاسی و اجتماعی پایتخت که بخش قابل توجهی از آنها در چال‌هرز شکل گرفتند، توسعه یافتند. سرانجام در دوران انقلاب اسلامی، چهره چال‌هرز مانند دوره‌های پیش بار دیگر تغییر کرد. بخشی از ساکنان قدیمی چال‌هرز، که از سرمایه‌داران و منتسبان حکومت پهلوی بودند، ایران را ترک کردند و املاکشان به تملک دولت درآمد و ساخت‌وساز در باغ‌ها و زمین‌های خالی آغاز شد. دوران جدید ساخت‌وساز در پایتخت آغاز شده بود. خیابان‌های تازه و دسترسی‌های جدید کم‌کم از راه رسیدند و بزرگراه‌های مدرس و صدر راه همه شهروندان را برای رسیدن به قسمت‌های شمالی شهر ساده کردند. چال‌هرز هم مانند دیگر بخش‌های شمیران میزبان جمعیت تازه از راه رسیده شد. دهه 70 دهه پایانی عمر چال‌هرز پر از زمین‌ها و باغ‌های قدیمی بود و تولد چال‌هرز پر از ساختمان‌های کوچک و بزرگ.

محله قلهک ، افراد سرشناس حاج محمد فرد قاسمی

محله قلهک ، افراد سرشناس حاج محمد فرد قاسمی

نماینده ناسیونال در ایران

بقول پدرم یادش بخیر باغ ناسیونال

جناب فرد قاسمی انسان شریفی بودند . روحشان شاد .

حاج محمد فرد قاسمی

حاج محمد فرد قاسمی

حاج محمد فرد قاسمی

ناسیونال ایران

حاج محمد فرد قاسمی

جناب فرد قاسمی

حاج محمد فرد قاسمی

ناسیونال و پاناسونیک

حاج محمد فرد قاسمی

بنیانگذار ناسیونال در ایران درگذشت

حاج محمد فرد قاسمی، از پیشکسوتان صنعت و تولید لوازم خانگی کشور و بنیانگذار کارخانجات صنایع الکتریکی ایران با بیش از ۶ دهه فعالیت به‌دلیل عارضه مغزی در سن ۹۲سالگی دار فانی را وداع گفت.
به گزارش خبرگزاری تسنیم، فرد قاسمی در سال 1351 کارخانجات صنایع الکتریکی ایران ناسیونال را در شهر اصفهان تأسیس کرد و از همان زمان تا کنون با ایجاد اشتغال و کارآفرینی خدمات ارزنده‌ای را در صنعت لوازم خانگی کشور انجام داده است.

وی همچنین مؤسس و بنیانگذار شرکت‌های تجاری کوفرد، شرکت صنایع الکترونیکی کوهفرد و صنایع الکتریکی ناسیونال (پاناسونیک) ایران بود.

پیشینه فعالیت‌های صنعتی و تجاری وی در زمینه تولید لوازم خانگی و لوازم صوتی و تصویری به بیش از 60 سال پیش برمی‌گردد. ایشان همچنین یکی از قدیمی‌ترین نمایندگان محصولات پاناسونیک در جهان بود.

ایشان طی عمر پربار خود خدمات شایان توجهی به عرصه علم و دانش با ساخت مدرسه و دانشگاه داشت. وی از حامیان دانشگاه امام صادق(ع) و نیز مؤسسه خیریه کهریزک و بسیاری از مؤسسات خیریه و ایتام بوده است. از جمله کارهای خیر ایشان کمک به بازسازی و تجهیز بیمارستان در شهر مقدس مشهد است.

خاطرنشان می‌شود، پیکر مرحوم حاج محمد فرد قاسمی فردا صبح، مورخ 93.06.25 ساعت 8 صبح از مقابل ساختمان مرکزی شرکت صنایع الکتریکی ناسیونال ایران به‌سمت بهشت زهرا واقع در قطعه 93، (آرامگاه خانوادگی ایشان)، به خاک سپرده می‌شود.

مراسم ختم آن مرحوم روز پنج‌شنبه مورخ 93.06.27 در مسجد جامع شهرک غرب از ساعت 10 الی 11:30 صبح برگزار می‌شود. روحش شاد و یادش گرامی باد.

 



حاج محمد فرد قاسمی ،بنیانگذار صنعت لوازم خانگی ایران،دارفانی را وداع گفت

 ​سالها پیش زمانیکه در شرکت پارس خزر مشغول فعالیت بودم تحقیقی در ارتباط با لوازم خانگی  در 10 استان اصلی کشور انجام دادم. تحقیقی با زمینه اقتصادی که می خواستیم سبک زندگی مردم را در زمینه لوازم خانگی مورد بررسی قرار دهیم. در آن تحقیق به این نتیجه رسیدم که بیش از 75 درصد از مردم ایران حداقل یک محصول ناسیونال در منزل دارند! عددی قابل توجه ! ناسیونال  را مردم ایران به خوبی می شناسند و هر کدام از ما ، با یکی از محصولاتشانف حداقل تجربه ای داشته ایم. محصولاتی که به همت فردی  به نام حاج محمد فرد قاسمی  بیش از شصت سال  پیش وارد بازار ایران شد. حاج محمد فرد قاسمی جوانی که  تجارتش بر مبلمان  متمرکز بود، روزی درون مغازه نشسته بود که یک مرد ژاپنی با ناراحتی وارد مغازه اش شد. با یک رادیوی ناسیونال جیبی! ناراحتی اش از این بود که نمی توانست محصولش را به فروش برساند و مشتری ای در بازار خارج از ژاپن نتوانسته بود پیدا کند. سالهای بعد از جنگ جهانی دوم بود و ژاپن در گیر مشکلات بزرگ اقتصادی. حاج محمد فرد قاسمی مرد ژاپنی را به داخل مغازه دعوت  می کند و  از او پذیرایی می کند. تمام موجودی رادیو اش را می خرد و می گوید که برایش بار کنند. مدتی بعد حاج محمد فرد قاسمی با هواپیمای ملخی طی یک سفر سخت خودش را می رساند به ژاپن و قراردادی را با کونوسکه ماتسوشیتا منعقد می کند تا اولین نماینده  خارجی ناسیونال در جهان لقب بگیرد. محصولات ناسیونال یکی یکی به بازار ایران روانه می شود. در یکی از سفر ها برنج ایرانی می خرد و همراه خودش می برد ژاپن ، در واحد طرح و توسعه شرکت ناسیونال ،برنج دم میکند و به آنها نشان می دهد که ته دیگ چگونه به عمل می آید و نوع برنج مورد نظر ایرانی ها چگونه است ( پلوپز های ژاپنی برنج را شفته درست می کرد) . کارشناسان  ناسیونال روی محصول جدید کار می کنند و آن را برای بازار ایران تولید می کنند . محصول به بازار می آید : “آب بریز برنج بریز دوشاخه رو بکن تو پریز!” محصول پلوپز با استقبال وسیع بازار ایران مواجه می شود ، کارخانه ناسیونال در اصفهان احداث می شود،هزاران کارگر مشغول فعالیت می شوند و در سه شیفت محصولاتی را تولید می کنند که کم کم به بخشی از زندگی مردم تبدیل می شود. انقلاب شد و ایشان به جرم کار آفرینی تبعید شدند به بندر عباس! بعد از این تبعید با اینکه می توانستند به خارج از کشور عزیمت کنند ،مانندند و حتی پسران خود را نیز برگرداندند تا بار دیگر در همین کشور ،درون همین خاک به فعالیت اقتصادی ادامه دهند.  سالها بعد افتخار این پیش آمد که حدود هشت سال  به عنوان مدیر بازاریابی و تبلیغات در خدمت ایشان باشم. زمانی که بیش از 80 سال از سن گوهربارشان می گذشت و هر روز صبح سر ساعت 9 سر کار حاضر می شد . تک تک مشتریان را می شناخت و در بسیاری از جلسات حضور می یافت و این امر تا همین ماهای پیش نیز به همین منوال ادامه داشت! می گفت :بچه ها! مشتری همیشه حرف آخر را می زند. هیچوقت صدایتان را از صدای مشتری بالاتر نبرید. بازار بالا و پایین دارد. در ایام بد پشت مشتری را خالی نکنید. ما مسئول رساندن کالای خوب به دست مشتری هستیم و….

 

  دو سال پیش  بنا به دلایلی از گروه پاناسونیک جدا شدم،بعد از چند ماه خدمت شان رسیدم. از من پرسید: پسرم خوبی؟ کارت خوب پیش میره؟ شنیدم که رفتی تو صنف لوازم خانگی با یه برند جدید کار میکنی؟ اوضات روبه راه؟ می خوای برگردی  پیش خودمون؟  اینجا مثل خونه خودته و هر وقت احساس کردی که می خوای برگردی  راحت باش؟ محصولاتتون رو تو کاتالوگ دیدم! تبلیغات تون رو هم دیدم! خیلی خوبه! محصولات خوبی آوردید! مطمئنم که هر جا باشی موفق می شی؟ من هم تشکر کردم و  صورتشان را بوسیدم و خداحافظی کردم. وقتی از اتاق بیرون آمدم اشک در چشمان جمع شده بود از اینکه این پیر مرد دوست داشتنی با این سن با این جزئیات درباره محصول و برندی که باهاش کار میکردم اطلاعات داشت و علاقمند دنبال میکرد و حواسش به من بود، حس خوبی به من دست داد. آن روز گذشت  تا اینکه چند روز پیش خبر دادند حاج آقا به کما رفته است! پیر مرد سال های آخر عمرش خیلی نامردیها در حقش انجام گرفت اما همچنان چون کوه استوار  ایستاد و مجموعه را ستون بود. دیروز همکاران قدیمی تماس گرفتند که حاج محمد فرد قاسمی درگذشت! خبر قابل پیش بینی ولی سنگین بود. حاج محمد فرد قاسمی یکی از بزرگترین تاجران و تولید کنندگان صنعت ایران در خاموشی محض رسانه ای در گذشت. بی آنکه کسی در این مملکت یادش باشد برای انسانهایی به بزرگی ایشان ،نه نیاز است میدانی،نه خیابانی، نه کوچه ای و…. نامگذاری شود! این خیابان ها بماند برای افرادی نظیر خالد اسلامبولی ها که ظاهرا نقش شان در تاریخ این مملکت بیش تر است از کسانی نظیر حاج محمد فرد قاسمی می باشد اصلا همه اینها پیش کش ، لا اقل یک بزرگداشت مختصر که می شود برای این بزرگان گرفت! بزرگانی که  بخشی از چرخ اقتصاد این کشور را چرخاندند و هزاران هزار نفر به کمک آنها دارای شغل شدند و امرار و معاش نمودند.حاج محمد فرد قاسمی هم از میان صنعت لوازم خانگی رفت ،درست همانند حاج مصطفی عالی نصب و حاج محمد برخوردار و خیلی های دیگر بی آنکه در زمان حیاتشان،مدالی را از کسی دریافت کنند. آنها رفتند بی آنکه تندیسی از آنها در جایی نصب شود! بی آنکه زندگی شان کتاب شود .حاج محد فرد قاسمی رفت بی همه ی اینها اما مطمئن هستم روح شان شاد است چرا که “در خانه بیش از 75 درصد مردم ایران حداقل یک محصول ناسیونال یا پاناسونیک وجود دارد”. هر کدام از ما حالا هم اگر جای خود بلند شویم و چرخی در خانه بزنیم یکی از این محصولات را در خانه خواهیم یافت. این بزرگان نیازی به سر دوش های دولتی ندارند! آنها در خانه های ما زنددگی می کنند! روحش شاد و یادشان گرامی باد

(بیشتر…)

WhatsApp chat