0 Items
سنت و مدرنیته؛ تقابل یا تعامل

سنت و مدرنیته؛ تقابل یا تعامل

سنت و مدرنیته؛ تقابل یا تعامل

سنت و مدرنیته؛ تقابل یا تعامل

سنت و مدرنیته؛ تقابل یا تعامل

۱۳۹۳ جمعه ۱۹ جدی

محمد جواد محسنی
جواب این سؤال بسته به نگاهی است که ما به مدرنیته و هم چنین سنت داریم. اگر سنت و مدرنیته را مجموعه‌هایی بدانیم که سازه‌های مفهومی و عینی هر یک از آن‌ها مانند یک دسته گل است و هیچ ربط و ارتباط منطقی و ارگانیکی میانشان برقرار نیست
سیر منطقی بحث ایجاب می‌کند که ابتدا از هستی و چیستی سنت و مدرنیته، سپس امکان تقابل یا تعامل، و آنگاه حوزه‌های تقابل و تعامل و سر انجام بایسته‌های تقابل و تعامل (که البته در این نوشتار محل بحث نخواهد بود) گفتگو شود.

 

در باب هستی سنت و مدرنیته اختلافی میان دانشمندان به نظر نمی‌رسد. در واقع همه آن‌ها به وجود این دو وضعیت متفاوت مقرّ و معترف‌اند.

 

مدرنیته از ریشه مدرن، به معنای اکنون و زمان حاضر، اشتقاق یافته است. بنابراین، مدرنیته به لحاظ لغوی یعنی وضعیتی که اکنون وجود دارد. مدرنیته در اصطلاح به وضعیتی اشاره دارد که پس از قرون وسطا در غرب پدیدار شد. مدرنیته با نوعی گسست از دنیای مسیحیت غربی قرون وسطایی و با نوعی تغییر نگرش انسان نسبت به عالم و آدم آغاز یافت. در جهان مسیحی، و به طور کل در جهان سنت، خداوند یا موجودی قدسی محور و مدار عالم و آدم دانسته می‌شود و همه چیز می‌بایست با آن موجود قدسی یا خداوند، میزان و ردیف شود. در این گسست و تغییر نگرش، عالم و آدم مستقل از خداوند لحاظ گردید و انسان محور و مدار عالم گردید و تمام عالم بر محور انسان گرد آمد؛ در نتیجه در مدرنیته تمام امور ـ حتی وجود یا عدم خداوند ـ باید بر محور نیازها و خواسته‌های انسان تنظیم و تدبیر شود. این گسست البته یک پیوست هم داشت و آن پیوست به دنیای ماقبل مسیحی غرب، دنیای شرک‌آمیز یونان باستان، بود.

 

سنت وقتی در مقابل مدرنیته یه کار می‌رود، به معنای هر آن چیزی است که از گذشته (یعنی از قبل از دوران مدرن که گویا با رنسانس آغاز گردید) بر جای مانده است. مفروض این است که آنچه پیش از دوران رنسانس برجای مانده اموری از قبیل دین، زبان، هنر، برخی آداب و رسوم اجتماعی، اندیشه‌های جادویی و خرافی و امثال آن هستند. اما سنت در ادبیات اسلامی، به معنای گفتار، کردار و امضاء پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) است که این هم بدون شک متعلق به جهان سنت به معنای اول است.

 

اموری که از جهان سنت برجای مانده‌اند، برخی بی‌هیچ مشکلی با مدرنیته سازگارند، مثل زبان، برخی مانند خرافات یا بعض آداب و رسوم اجتماعی و امثال آن برای ما ارزش و اهمیت ندارند، اما برخی دیگر، مانند دین، هم مهم هستند و هم روابط پیچیده‌ای با مدرنیته دارند و جای تأمل در امکان تعامل آن با مدرنیته وجود دارد. نکته بسیار مهمی که باید به آن توجه کرد این است که به لحاظ عینی وقتی در کشورهای اسلامی، از جمله کشور خود ما افغانستان، از تقابل یا تعامل سنت و مدرنیته گفتگو می‌شود، عملاً بحث به موضوع دین و مدرنیته یا به تعبیر دقیق‌تر به رابطه اسلام و مدرنیته منحصر می‌شود. بنابراین، بجای بحث از سنت و مدرنیته، می‌توان پرسش را به رابطه اسلام با مدرنیته برگرداند.

 

تغییر نگرشی که در مدرنیته رخ نمود، در حوزه هستی‌شناسی به نوعی هستی‌شناسی سکولار انجامید که در آن توجه انسان فقط به همین عالم محسوس و مادی منعطف است. سکولاریسم، در روایتی افراطی به الحاد یا ماتریالیسم هستی‌شناختی می‌انجامد که در آن تمام عوالم فراحسی و فرامادی ـ مبدأ و معاد ـ مورد انکار قرار می‌گیرد و عالم هستی در همین عالم محسوس و مادی منحصر می‌شود؛ اما در روایتی معتدل‌تر که فقط به راززدایی از عالم اکتفا می‌کند، به لاادریگری هستی‌شناختی می‌انجامد. در این‌جا هرچند هستی عوالم فراحسی و فرامادی ـ مبدأ و معاد ـ انکار نمی‌شود، اما وجود آن‌ها نادیده انگاشته می‌شود و یا حداقل تدبیر و دخالت این هستی‌های ماورایی در این عالم محسوس مورد غفلت قرار می‌گیرد. درنتیجه، برخلاف جهان سنت که در آن طبیعت، تاریخ و جامعه تجلی مشیت الهی هستند، عالمی که ما با آن سروکار می‌یابیم عالم خودسامان و بی‌هدف تلقی می‌شود. این‌جا است که اولین بذر نهیلیسم افشانده می‌شود و همین‌جا است که استعاره خدای ساعت‌ساز نیوتن شکل می‌گیرد که در آن خداوند تنها علت موجده جهان است، اما علت مبقیه آن نیست، و به این ترتیب تدبیر و ربوبیت تکوینی الهی نسبت به عالم طبیعیت و ربوبیت تکوینی و تشریعی خداوند نسبت به انسان مورد انکار واقع می‌شود. زیرا انسان نیز در این تلقی خودفرمانروا و بی‌نیاز از راهنمایی موجودات فراطبیعی است. براین اساس، در مقام عمل که سکولاریسم می‌کوشد زندگی انسان را در جهانی راززدوده یا مادی محض، سامان‌دهی کند فرقی چندانی میان این دو روایت از سکولاریسم وجود ندارد.

 

مدرنیته در حوزه معرفت‌شناسی با اقتناع به عقل مفهومی و تجربۀ بشری، به انکار عقل قدسی و در نتیجه نفی مرجعیت معرفتی وحی و هم‌چنین شهود عرفانی می‌پردازد. دستاورد عقل مفهومی فلسفه‌های مدرن است که با دکارت شروع و در کانت پایان می‌یابد. کانت با اعتقاد به شکاکیت ساختاری (عدم توانایی ذهن بر درک نومن) فلسفه (به معنای بحث از احکام وجود بما هو وجود) را به معرفت‌شناسی تقلیل داد، و با این کار پایان متافیزیک و مرگ فلسفه را اعلام کرد. بدینسان، طولی نکشید که عقل‌گراییِ منحصر به عقل مفهومی، منزل به حس‌گرایی سپرد. ره‌آورد حس‌گرایی برای بشر مدرن پوزیتویسم بود که با تعریف علم به گزاره‌های آزمون‌پذیر، تمام دستاورهای عقل نظری و عملی را متعلق به حوزه جهل بشر شمرد. با غلبه پوزیتویسم، علوم تجربی با جایگزینی تبیین مکانیکی جهان بجای تبیین‌های غایی (هدفمندی رویدادهای) عالم، میدان‌دار عرصه معرفت گردید. با محدودیت‌هایی که در علوم تجربی رخ نمودند، پوزیتویسم نیز میدان را به نسبی‌گرایی معرفتی و فرهنگی وا نهاد و علم به جای ادعای کشف واقع، هویت اجتماعی و تاریخی پیدا کرد و در نتیجه علم و خرافه در کنار هم از ارزش برابر برخوردار شدند.

 

در حالی که در جهان سنت علاوه بر عقل و تجربه، وحی و شهود عرفانی که ریشه در عقل قدسی دارند، نیز از حجیت معرفت‌شناختی برخوردارند و کاشف حقیقت دانسته می‌شوند. دستاورد وحی برای بشر «دین» است و دستاورد شهودات صادق عرفانی نیز حقایقی هستند که تنها با عقل مفهومی یا تجربه نمی‌توان به آن حقایق رسید و آن‌ها را کشف کرد. بنابراین، عقل و تجربه در طول وحی و شهود کاشف حقیقت و راهنمای سعادت انسان شمرده می‌شوند و لذا بشر در زندگی فردی و اجتماعی خود نیازمند و محتاج به دین تلقی می‌شود.

 

در حوزه انسان‌شناسی، وقتی انسان محور و مدار عالم گردید، حداقل دو پیامد آشکار داشت: اولاً تعریفی از انسان شکل گرفت که آشکارا رنگ‌وبوی ماتریالیستی داشت. مرادم از ماتریالیسم در این‌جا ماتریالیسم هستی‌شناختی ـ الحادی ـ نیست، بلکه نوعی ماتریالیسم انسان‌شناختی است که انسان را به همین‌گونه زیستی خاص ـ بریده از مبدأ و معاد ـ تقلیل می‌دهد و صرفاً لذت‌جویی و برآوردن همین تمایلات زیستی ـ بدون هیچ ملاحظه‌ای نسبت به ارزش‌ها و کمالات روحی و یا سعادت ابدی انسان ـ است که محور اصلی زندگی قرار می‌گیرد. انسان کامل در این بینش کسی است که هرچه بیشتر بتواند نیازهای زیستی خود را تأمین کند و بیشترین لذت را از همین زندگی که فقط یکبار شانس آن بهش داده شده، ببرد. در پیوند با این مقوله «دولت رفاه» پدید می‌آید که هدف آن به جای تأمین سعادت افراد فقط تأمین رفاه مادی آنان به منظور امکان لذتجویی بیشترشان است. ثانیاً در بینش مدرن، هویت انسان در ارتباط با انسان‌های دیگر تعریف می‌شود، اگر دقت کنیم ریشه همه هویت‌هایی که امروزه به نام هویت ملی خوانده می‌شوند، دقیقاً در همین جا نهفته است؛ بین مجموعه آدم‌هایی که در یک سرزمین زندگی می‌کنند و منافع مشترکی دارند، نوعی پیوند انتزاعی به وجود می‌آید که اسم آن را هویت ملی ‌گذاشته‌اند. آدمیان در دنیای امروز، بر اساس فضایل و رذایل اخلاقی یا ارزش‌های روحی و کمالات نفسانی ارزیابی نمی‌شوند، بلکه بر اساس پیوندهایی که با یکدیگر دارند «شهروندان»ی برابر تلقی می‌شوند. این همان هویت ملی است. در پیوند با این مقوله است که «دولت ملی» پدید می‌آید. وظیفه دولت ملی علاوه بر حفظ قلمرو، خدمت به تنها «شهروندان» است و دقیقاً همین جا است که انسانیت و ارزش‌های انسانی در پای «ملیت» و به نام «منافع ملی» کشورها قربانی می‌شود.

 

اما در جهان سنت، انسان بر محور و مدار خداوند و در پیوند با معاد تعریف می‌شود؛ لذا انسان هویت خود را در پیوند با خداوند می‌جوید و به همین خاطر، انسان کامل و انسان نمونه کسی است که بیش از همه رنگ و بوی الهی داشته و از فضایل اخلاقی و کمالات نفسانی بیشتری بهره‌مند باشد. در این تلقی، عالی‌ترین هدف انسان، نه رسیدن به رفاه مادی و لذتجویی، بلکه سعادت ابدی است و عالی‌ترین وظیفه انسان عبادت ـ اطاعت از دستورات الهی ـ و عالی‌ترین مرتبه انسانیت عبودیت دانسته می‌شود که وی را به سعادت ابدی می‌رساند. دولتی هم که در جهان سنت شکل می‌گیرد دولتی است که بیش از تأمین رفاه مادی، در پی تأمین سعادت آدمیان است و می‌کوشد زمینه‌ را برای کسب سعادت توسط رعایا فراهم نماید. جامعه‌ای هم که در این جهان شکل می‌گیرد بر اساس اخوت دینی است و معیار سنجش آدمیان، بی‌آنکه لزوماً برابری ذاتی آنان انکار شود، میزان انقیاد و اطاعت آنان از دستورات الهی است که در ادبیات دینی تقوا نامیده می‌شود.

 

نتیجه‌ای که از گفتار فوق می‌توان گرفت این است که هر یک از سنت و مدرنیته، از یک مفهوم کانونی برخوردارند که مفاهیم دیگر بر محور و مدار آن می‌چرخند، همانگونه که سیارات منظومه شمسی بر گرد خورشید و بر محور و مدار آن می‌گردند. این مفهوم کانونی، برخی مفاهیم را به استلزام منطقی جذب و برخی دیگر را به تناقض منطقی طرد می‌کند. بنابراین، در بحث تعامل/تقابل سنت و مدرنیته، پیش از همه شناسایی آن مفهوم کانونی و روابط منطقی میان مفاهیم و سازه‌های آن دو، لازم و ضروری است. به نظر می‌رسد آنچه روح مدرنیته را تشکیل می‌دهد و بر تمام اعضا و جوارح آن سلطه و فرمانروایی دارد، سکولاریسم است. اگر تعبیر «روح» به دلیل غیرمحسوس بودن و رازآمیز بودن آن با ادبیات مدرن ناسارگار به نظر می‌رسد، سکولاریسم را حداقل می‌توان به منزله خونی تلقی کرد که در تمام مویرگ‌های جهان مدرن جاری و ساری است و مواد لازم حیاتی را به سلول‌ها و تک یاخته‌های آن می‌رساند.

 

در مقابل، روح سنت، موجودی قدسی است که هم آفریننده عالم است، هم عالِم مطلق و حکیم است، هم قادر مطلق است، لذا تمام عالم نیازمند اراده، اداره و تدبیر حکیمانه او است. به همین دلیل، او مدیر و مدبر عالم است و آنی و لحظه‌ای از کار تدبیر امور عالم، حتی افتادن برگی از درخت، غافل نیست (لایشغله شغل عن شغل و لا سمع عن سمع)، بنابراین، طبیعت و تاریخ، زندگی و مرگ، سلامت و بیماری، فقر و آسایش، و …، همه، تجلی مشیت و اراده حکیمانه او است. در جهان‌بینی سنتی خداوند محور و مدار همه چیز است و جوهر انسان در تعبد و خداگونه شدن به فعلیت و کمال می‌رسد، اما در جهان‌بینی سکولار خود انسان محور و مدار همه چیز می‌شود و جوهر انسان در تأمین نیازمندی‌های مادی و لذایذ دنیوی تحقق می‌یابد.

 

با توجه به آنچه گفته شد تقابل میان سنت و مدرنیته آشکارتر از آن است که نیازمند هیچ توضیحی باشد، فقط این پرسش می‌ماند که آیا تعامل میان سنت و مدرنیته امکان دارد؟

 

جواب این سؤال بسته به نگاهی است که ما به مدرنیته و هم چنین سنت داریم. اگر سنت و مدرنیته را مجموعه‌هایی بدانیم که سازه‌های مفهومی و عینی هر یک از آن‌ها مانند یک دسته گل است و هیچ ربط و ارتباط منطقی و ارگانیکی میانشان برقرار نیست، در این صورت پاسخ مثبت است و امکان تعامل در همه ساحت‌ها وجود دارد. ولی همانگونه که توضیح داده شد، واقعیت غیر از این است و سنت و مدرنیته مجموعه‌هایی مجزایی هستند که پیوند میان سازه‌های مفهومی هر یک از آن‌ها از نوع ارتباط منطقی است؛ یعنی میان سازه‌های مفهومی سنت با یکدیگر نوعی ضرورت و استلزام منطقی برقرار است و هم‌چنین سازه‌های مفهومی مدرنیته نیز با یکدیگر پیوند و استلزام منطقی دارند. در نتیجه ارتباط میان سازه‌های عینی آن‌ها از نوعی پیوند ارگانیک است و مانند یک دسته‌گل صرفاً رابطه هم‌نشینی ندارند، بلکه نوعی استلزام و ضرورت وجودی و عینی نیز میان این سازه‌ها وجود دارد. در این صورت امکان تعامل بسیار مشکل و در حوزه‌های خاصی محدود می‌شود.

 

توضیح آنکه ضرورت و استلزام منطقی میان مفاهیم، همیشه و همه‌جا، یکسان نیست بلکه این استلزامات و ضرورت‌ها حالت تشکیکی دارند. گاهی میان دو مفهوم استلزام طرفینی (دوطرفه) برقرار است که به آن ملازمه یا تلازم می‌گویند؛ گاهی میان آن‌ها استلزام یک طرفه است و در نتیجه یکی از مفاهیم «لازم» و دیگری «ملزوم» نامیده می‌شود. در این جا نیز گاهی استلزام، «بیّـِن» و آشکار است و گاهی ناآشکار و خفی است که از اولی به عنوان «لازم بیّـِن» و از دومی به «لازم غیربیّـِن» تعبیر می‌کنند؛ در هردو مورد گاهی «لازم اعم» است و گاهی »لازم اخص». آنچه در ادبیات منطق، لوازم منطقی (به اقسام مختلفش) نامیده می‌شود، در واقع همان اموری هستند که در علوم درجه اول ـ علوم طبیعی و انسانی ـ «ویژگی‌ها یا شاخص‌ها» خوانده می‌شوند. بنابراین، وقتی از منطقی از لوازم مدرنیته صحبت می‌کنیم، این «لوازم» در ادبیات علوم اجتماعی و انسانی به معنای ویژگی‌ها و شاخص‌های مدرنیته است.

 

همانگونه که در عالم طبیعت، پیوند زدن هر ارگانی به ارگان دیگر(در یک نوع واحد) و یا پیوند زدن تمام گونه‌های زیستی به یکدیگر امکان ندارد، در امور انسانی و نظری ـ از جمله بحث تعامل سنت و مدرنیته ـ نیز امکان تعامل میان آن دو در همه سطوح و ساحت‌ها وجود ندارد. بنابراین، به لحاظ منطقی تعامل میان سنت و مدرنیته تنها در حوزه لوازم اعم؛ یعنی شاخص‌ها ویژگی‌هایی که خاص مدرنیته نیستند، ممکن به نظر می‌رسد. شاید بتوان توسعه، علم، تکنولوژی، دیوان‌سالاری، دموکراسی، فرهنگ بهداشت و امثال آن را از ویژگی‌ها و شاخص‌ها (لوازم اعم) مدرنیته دانست. به نظر می‌رسد این‌ امور به لحاظ منطقی ملازم با مفهوم کانونی مدرنیته (سکولاریسم) یا از لوازم اخص آن نیستند، در نتیجه می‌توان آن‌ها را به درخت سنت پیوند زد و از آن میوه مورد نظر را ـ هرچند با طعم و رنگ دیگری ـ به دست آورد.

 

در باب رابطه سنت و مدرنیته چهار امکان وجود دارد که برخی از آن‌ها در افغانستان هم عملی شده است:

 

الف) نفی مدرنیته؛ کاری که بنیادگرایی دینی از قبیل وهابیت، اخوانیسم، طالبانیسم، و … انجام می‌دهند.

 

ب) نفی سنت؛ کاری که تاحدودی امان الله خان در دوران زمامداری‌اش انجام داد و هم چنین دین‌ستیزی کاملی که کمونیست‌ها در دوران معاصر به منصه اجرا گذاشتند، می‌تواند نمونه‌هایی از نفی سنت تلقی شود.

 

ج) عصری کردن دین یا تفسیر مدرن از سنت؛ کاری که در دوره‌های آغازین آشنایی جهان اسلام با غرب جدید، توسط سرسیداحمدخان هندی و روشنفکران امثال وی صورت ‌گرفت. تجربه نشان داده است که همه این سه جریان به دلیل عدم توجه به واقعیت‌های اجتماعی، نیازها و ضرورت‌های زمان محکوم به شکست است.

 

د) برخورد گزینشی و اخذ لوازم اعم مدرنیته؛ این همان کاری است که مصلحان دینی از زمان سید جمال الدین افغانی تا کنون در صدد انجام آن بوده‌اند. آن‌ها کوشیده‌اند با مدرنیته برخورد گزینشی نمایند و از مدرنیته اجزا و اموری را که با دین در تناقض نمی‌دیدند مانند صنعت و تکنولوژی، دانش و علم، معماری و راه‌سازی، وسایل ارتباط جمعی و … ، اخذ کنند و از آن در جهت باروری هرچه بیشتر سنت استفاده کنند. اگر این امور را ملازم یا لازم اخص مفهوم کانونی مدرنیته تلقی نکنیم، بدون شک می‌توان آن‌ها را اخذ و از آن‌ها در جهت ترقی و پیشرفت کشور استفاده کرد بی آنکه آسیبی به دین و عنعنات سنتی وارد آید.

 

آیا مدرنیته در افغانستان وارد شده است؟ آیا افغانستان کشوری مدرن است؟

در جواب باید گفت که مدرنیته پدیده بسیطی نیست، بلکه ابعاد، سطوح و ساحت‌های متفاوتی دارد. بدون شک ما با برخی از لایه‌های سطحی و محسوس مدرنیته آشنایی و سروکار داریم و از آن‌ها در زندگی روزمره خود در افغانستان استفاده می‌کنیم ـ تأکید می‌کنم که فقط استفاده می‌کنیم. به عنوان نمونه به این موارد می‌توان اشاره کرد: شهرنشینی، شهرسازی و معماری مدرن، تکنولوژی جدید (بخصوص اسباب و وسایل ارتباطی مدرن از هواپیما تا ماهواره و اینترنت نسل چهارم) نهادهای مدرن (دولت، مجلس، نظام قضا، پلیس و ارتش ملی، نظام انتخابات و …) دیوان‌سالاری مدرن و امثال آن. البته فراموش نباید کرد که در همه این زمینه‌ها هنوز دچار «تأخر فرهنگی» هستیم، یعنی، با فرهنگ معنوی یا به قول اهل کامپیوتر با بعد نرم‌افزاری این امور پاک بیگانه‌ایم یا دست‌کم آشنایی کامل با آن‌ها نداریم؛ به عبارت دیگر ما تاکنون فقط به ظواهر مدنیته قناعت ورزیده‌ایم و به ساحت‌های باطنی آن هرگز ورود پیدا نکرده‌ایم. ما نه تنها این امور را مطابق با عینیات جامعه افغانستان و نیازها و ضرورت‌های آن بازخوانی و صورت‌بندی نکرده‌ایم، بلکه به صورت کاملاً طوطی‌وار از دیگران تقلید کرده‌ایم؛ مثلاً انتخابات برگزار می‌کنیم اما با فلسفه‌ای که در پشت انتخابات و دموکراسی نهفته ناآشناییم، انواع و اقسام موتر وارد می‌کنیم، اما از فرهنگ ترافیک بی‌خبریم، در دانشگاه می‌رویم چاقوکشی می‌کنیم! دواهای شیمیایی را خودسرانه و بدون رعایت دستور پزشک مصرف می‌کنیم و بدتر آن‌که اصلاً در قاموس ما چیزی به نام تاریخ مصرف دوا وجود ندارد! برای ساختن هویت ملی تمام سابقه فرهنگی، تمدنی و تاریخی کشور را حراج می‌کنیم و بر باد می‌دهیم و ملتی می‌سازیم که هیچ ریشه‌ای در تاریخ ندارد؛ ملت بی‌ریشه! و بی اصل و نسب! که بابای آن ظاهرشاه است و بابه کلانش میرویس یا احمدشاه ابدالی. صدها نمونه دیگر از این گونه می‌توان مثال زد. اما از ساحت‌های عمیق‌تر یا لایه‌های معنوی مدرنیته، از قبیل جهان‌بینی مدرن، تفکر مدرن، عقلانیت مدرن، هویت مدرن و امثال آن، بدون شک، هنوز نسیمی به جامعه افغانستان نوزیده است. البته فراموش نباید کرد که در این حوزه‌ها امکان تعامل و هم‌نشینی میان سنت و مدرنیته هم وجود ندارد بلکه در آن جا فقط باید بحث از جانشینی یا انتخاب میان سنت و مدرنیته کرد.

 

هم چنین ناگفته نباید گذاشت که ما به همه لوازم اعم یا شاخصه‌های عام مدرنیته که علی الفرض با دین هم سر سازگاری دارند، دست نیافته‌ایم؛ به همین خاطر، هنوز از بسیاری از شاخصه‌های عام مدرنیته که اتفاقاً بسیار مهم و مشکل‌گشا هم هستند، مثل توسعه اقتصادی و صنعتی، تولید علم، بومی‌سازی تکنولوژی، فرهنگ بهداشت و امثال آن، به دلیل آنکه به اصطلاح سرمایه‌بر هستند و نیاز به سرمایه و امکانات مادی دارند در کشور ما خبری نیست. شاید مهم‌ترین دلیل این عقب‌افتادگی، گذشته از جنگ و ناامنی سراسری، فقدان مدیریت صحیح منابع داخلی و کمک‌های خارجی در طول دوران‌های اخیر، بوده است. با توجه به مجموع آورده‌های فوق، به طور خلاصه می‌توان گفت که افغانستان تازه در راه مدرن شدن گام گذاشته است و شاید دقیق‌تر آن باشد که بگوییم تازه تصمیم گرفته است در این راه گام بگذارد. بنابراین طرح این‌گونه مباحث هم پربی‌راه نخواهد بود.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

منبع : http://myurozgan.com/

واحد مدرن

واحد مدرن

واحد مدرن

واحد مدرن

واحد مدرن

این پروژه در طبقه ششم ساختمانی در منطقه زعفرانیه قرار گرفته که 213 متر مربع مساحت داره. معماران درقدم اول با اپارتمانی سه خوابه روبرو شدند که کارفرما می خواست نقشه اونو تغییر بده و اونو به یه اپارتمان تک خوابه مبدل کنه. سعی گروه نما در این پروژه معطوف به ارائه کاری متفاوت بود که در عین تاثیر پذیری از شرق دور بتونه به عنوان تجربه ای در طراحی مدرن داخلی شمرده بشه. اولین تفاوت این پروژه خود رادر اشپزخانه عیان ساخت که بر طبق طرح اشپزخانه مینوتی (Minotti) توسط یه گروه مرکب از متخصصان ایتالیایی و ایرانی در کارخانه گروه نما تولید شد. رنگ این اشپزخانه از نوع براقه.
حال و هوای عمده حاکم بر این پروژه از اسیای جنوب شرقی اومده . کلیه تغییرات در دستشوییها و سایر مکانهای منزل هم با این حال وهوا هماهنگ انتخاب شده اند.
همه دربها و چارچوبهای اونها، کمدها، پشت اتاق تلویزیون و لوازم چوبی به کار رفته در دستشویی ها همگی در کارخانه گروه نما ساخته شده اند.

لوازم دکوراسیون منزل همگی از کشور ایتالیا، ساخت کارخانه ای مانتالاسی هستند که در ردیف 5 کارخانه برتر دنیا در حیطه ساخت اثاث مدرن منزل به شمار میان.
سبک به کار رفته در شومینه کاملا مدرن و پوشش اون از سنگه که با سنگهای تراورتن کف هماهنگی کاملی داره.

دکوراسیون داخلی ، آشپزخانه ، رنگ سفید ، ایدهایی برای آشپزخانه چوبی ، کلاسیک

دکوراسیون داخلی ، آشپزخانه ، رنگ سفید ، ایدهایی برای آشپزخانه چوبی ، کلاسیک

نام پروژه: واحد مدرن
طراحان پروژه: الهام دلیری ، بهادر اسحاق بیگی
مجری: گروه طراحی و معماری داخلی نما
مکان : زعفرانیه، تهران ، ایران
مساحت :213متر مربع
تاریخ شروع اذرماه 1386
تاریخ تکمیل اسفند 1386
تصویر صفحه مقابل
روحیه حاکم برفضا ترکیبی است از مینیمالیسم اروپایی و فضای ذن در فلسفه های زندگی اسیای جنوب شرقی. نحوه قرارگیری اشیا به نوعیه که تاثیر پذیری از فنگ شویی چینی را نیزبه ذهن متبادر می کنه. فضایی که پدیداومده در عین حال که از عناصر سنگی وشیشه ای درشت استفاده کرده، ظرافت و نظافت رو هم درنظر قرار داده. دیوار جداسازحقیقتا به عنوان عنصری کارکردی نقش دودکش شومینه رو هم ایفا می کنه.

خانه هایی برای گذراندن تعطیلات

کومو هوانوا
این اقامتگاه گروهی در یکی ازدیدنی ترین سواحل هاوایی قرار داره. محل پروژه مشرف به نماهای گسترده ای از اقیانوس و خشکیهای فراسوی اونه و موقعیت مکانی ساختمان رو به یکی از نیروهای معین کننده در شکل گیری اندیشه اصلی طراح مبدل می کنه. این خانه که 1150متر مربع مساحت اونه به طوری طراحی شده که مکمل مناظر طبیعی زیبای اطراف باشه و اونارو در خود ثبت کنه.
هنگامیکه از پاویون برامده ورودی داخل راهروهایی می شویم که حیاط مرکزی رو در بر می گیرند و به سوی فضاها مسکونی رو به اقیانوس می روند، همواره احساسات نیرومند و فزاینده ای به ما دست میده. ابی که از ورودی ساختمان سرچشمه میگیره و به استخرهای اطراف حیاط می پیونده حالتی شناور به گوشه های ساختمان میده و احساس ارامش و ارتباط با اقیانوس به انسان القا می کنه. دیوارهای شیشه ای بلند زیرپیش امدگی پهن سقف، اجازه ورود نور طبیعی و ملایم را به فضای درون می دهند و حس بودن در فضای ازاد را به وجود میاورند.
داخل خانه زیبا، ساده و شیکه و ادعایی برای غلبه یا رقابت با زیبایی طبیعی محیط اطراف نداره. اثاثیه و پارچه ها با توجه به سادگی و هماهنگیشان انتخاب شده اند و زمینه ای گرم و خنثی به وجود اورده اند که خود اشاره و تاکیدی بر محیط طبیعی اطرافه. حمامها با باغچه های خصوصی خیلی مجلل هستند و جزییات و تاسیسات به کار رفته در اونا خیلی شیک و زیباس.
محوطه سرسبزو استوایی اطراف ساختمان احساس تجمل، خلوت و ارتباط با طبیعت را افزایش میده. سنگچینهای گرانیت فضایی رو شکل میدهند که از انجا به نظر می رسد استخر مستقیما با اقیانوس ارتباط پیدا می کنه.

خانه برنشتاین
این خانه که برای استراحت اخر هفته یه خانواده 4 نفره پیش بینی شده ، ظاهر یه خانه روستایی ساده فرانسوی را داره. کارفرمایان برای رعایت برخی مقتضیات حقوقی ملکشان خواهان خانه ای با مساحت اقلا 465 متر مربع بودند. در نگاه اول چنین به نظر میرسه که خانه به واسطه درهای فرانسوی و پشت پنجره ایهای خود، ویژگیهای مشترک بسیاری با خانه های حومه ای سنتی فرانسوی داره، اما فضای درونی خانه کاملا مدرن و سرشار از نور وگستردگیه.

Leonard Bernstein

خانه و دکوراسیون

خانه و دکوراسیون

خانه و دکوراسیون

خانه و دکوراسیون

خانه و دکوراسیون

خانه و دکوراسیون

خانه می باید در نیمه عقبی یه قطعه زمین دراز دوهکتاری برپا می شد و هنگام نزدیک شدن ناظر به اون احساس شکوهمندی و عظمت به اون القا میکرد. میبایستی نمای ورودی متقارنی داشته باشه و ظاهری ساده و برازنده از خود به نشون بذاره.
یه گذر گاه مسقف از میون درهای فرانسوی به یه راهروی بیرونی پهن ، در جلویی و حیاط سنگفرشی در پشت اون منتهی میشه. بخش اصلی خانه سازی L شکلی دور حیاط سنگفرش و استخر شناست. سومین دیوار حیاط را ساختمان مهمانان و چوب بستهای تاکها تشکیل می دهند که مشرف به محوطه ی چمن کاری شده پشتی هستند.
درجلوئی شیشه ای به یه هال 2طبقه با نورگیرهایی در طبقه بالا و درهای 2 تایی فرانسوی باز می شود.
هال پایینی بعد ازیه اتاق غذاخوری دلباز به اتاق نشیمن بزرگی با یه پنجره خوش نمای عظیم رو به باغ می رسه .کف در همه جا از سنگ اهک خاکستری ساب خورده پرتغالی پوشیده شده است. دیوارها با اندود نرم خود در تقابل با تخته های چوبی رنگ شده در بالای تیرهای میان سقف قرار می گیرن. مالکان خانه مجموعه ای از اثار هنری در سبکهای مختلف داشتند و نور و فضاهای گسترده دیوارها مکانی عالی برای تابلوهای بزرگ انان اماده میسازه.
اشپزخانه در گوشه جنوب شرقی خانه واقع شده تا از افتاب سحرگاهی سود ببره.کابینتهای تخته ای و مکانی در کنار پنجره برای صرف صبحانه، حس وحال راحت و اسوده ای به اشپزخانه می دهند . جزیره مرکزی و رویه کابینتها با گرانیت گاسکوین بلو به رنگ بژ در امده اند.
پلکان و بالکن مشرف به هال اصلی ، طبقه 2 رو به 2جناح تقسیم میکنن. در یه سمت خواب صاحبخانه قرار داره و در طرف دیگر ، دفتر کار ،اتاق خوابهای بچه ها ، دستشوییها ویه رختشویی کوچیک واقع شده اند. در انتهای این بخش یه گوشه دنج برای نشستن و تماشا کردن تلویزیون قرار دارد. زیر این جناح، در سمت دیگر محوطه ورودی خانه اتاق خواب مهمان و بعد از آن گاراژ قرار گرفته است. اتاق سرگرمی و فضاهای تاسیساتی، زیر اتاق نشیمن ،اتاق غذاخوری و اشپزخانه واقع شده اند.
این خانه طراحی شده تا مدتها برپا بمونه. ظاهر کلاسیک اونو از کهنگی ایمن نگه میداره. مصالح در همه خانه دقیقا وبا توجه به مرغوبیت وماندگاریشان انتخاب شده اند. با اونکه جزئیات خانه کاملا مدرن هستن، اما خانه حتی با پذیرفتن زنگار و غبار، جذابیت خود رو حفظ می کنه.
کلبه ماهیگیری کوهستان استورم
کلبه ماهیگیری کوهستان استورم در یه پارک ملی واقع شده و در چارچوب سنت پارکیتکچر کمپهای غرب امریکا همچون جزئی از پارک پیرامون خود طراحی شده.
نیاکان تاریخی این اقامتگاه 1000متری دو کلبه بزرگ در غرب امرکا هستند: کلبه اولد فیتفول در پارک ملی یلوستون در مونتانا و کلبه مجلل اوانی در پارک ملی یوزمیت در کالیفرنیا این خانه. این خانه از طریق محوطه سازیهای بومی و مصالح و رنگهای خاص محل مناظر چمنزارهای کوهستان استورم را به درون خود می کشه و این احساس رو به وجود میاره که بخشی از محیط اطافه. هدف اون بود که خانه ای ساخته بشه که ظاهری فارغ از بند زمان داشته و در عین حال در طول دوره قابل توجهی شکل گرفته باشه: خانه ای که از درون منظره اطراف سر بر بیاره، نه اونکه بر اون نازل بشه.
برای دستیابی به این یگانگی با طبیعت، کلبه ماهیگیری کوهستان استورم با دامنه تپه ای درامیخته .تخته سنگهای خارای استخراج شده از محل برای محوطه سازی اطراف خانه به کار رفته اند و برای القای حس انتقال از طبیعت به سازه نیز از سنگ استفاده شده. رقص دونفره انسان و طبیعت که با گنجاندن مجموعه متنوعی از درختان و نهرها و ابگیرهای محلی در طرح محقق شده ، ارتباط معنوی با طبیعت را افزایش میده.
خانه در 2 بخش طراحی شده که به وسیله پلی در بالای یه مسیرگذر، به هم وصل می شوند. طبقه همکف شامل یه اتاق بزرگ ، اشپزخانه، اتاق غذاخوری، اتاق صبحانه، پستو، دفتر خانگی و گاراژ میشه.در ان سوی پل یه سوئیت مهمان که به وسیله صاحبخانه مورد استفاده قرار گرفته، حریم خصوصی او رو تامین می کنه. این سوئیت همانند اتاقکهای قدیمی شکارچیان طراحی شده.
طبقه پایینی شامل اتاق خوابهای صاحبخانه و بچه ها ، اتاق خانوادگی و تلویزیون، اتاق بازی بچه ها، دالان و اتاق ارایش زنانه ای است که به سبک حمامهای عمومی قدیمی ساخته شده. نیز یه اتاق خواب مهمان،رختشویی، اتاق ورزش و رختکنی هم در اون وجود داره که عوض کردن لباس و رفتن تا حمام داغ یا ساحل مصنوعی را اسان می کنه. پلکان مدور بزرگی اتاق ورزش رو به سوئیت صاحبخانه وصل می کنه. طبقه بالایی شامل سوئیت صاحبخانه، اتاق رختشویی و تعمیرات و یه اشیانه است که از یه اتاق دنج خصوصی و 2 اتاق خواب تشکیل میشه.

مصالح روستایی مثه سنگهای خشکه چین برای القای حس پایداری ، کنده های گرد درختان که یاد اور روزگار پیشاهنگی هستند، و روکشی از کنده های چارگوش کام و زبانه داربرای حس و حالی ناب و راحت و امروزی، قسمت اعظم ساختمان را تشکیل میده.در گوشه کنار، پوشش عمودی دیوار با تخته و توفال، و پوشش افقی با تخته های موج دار، لایه تکوینی و زمانی جدید به خونه می بخشه که حتی در مصالح سقف هم دیده میشه. جزء اصلی سقف ، کاشی است که در قسمتهایی با فلز ترکیب میشه و اشاره ایه به افزوده شدن قسمتهایی به ساختمان اولیه در گذر زمان.
دستاورد معماری این خانه نه فقط در ظاهر چشمگیره بلکه در شور و سر زندگی نهفته در اون احساس میشه.
تجدید نفس ارام مورد نظر ویلیام وردزورث شاعر انگلیسی در گرما و اسودگی روستایی این خانه که از یگانگی کامل طبیعت و معماری ناشی شده کاملا اشکاره.

گرداوری گروه فن و هنر ایران زمین

دکوراسیون سنتی مدرن

سبک مدرن سنتی در دکوراسیون

سنتی نوین:

سبک سنتی نوین عبارتی متناقض به نظر می رسد که در واقعیت ادغام جدید و قدیم برای داشتن یک زندگی با طرح کلاسیک اما جدید که جذابیت های سبک سنتی و هم راحتی و سادگی سبک مدرن به چشم می خورد.

 

دکوراسیون چوبی مدرن ، ایده هایی برای دکوراسیون محبوب

دکوراسیون چوبی مدرن

دکوراسیون چوبی طراحی داخلی مدرن، طرح های محبوب خانه و ایده های دکوراسیون

 

 دکوراسیون مدرن-چوب-خانه-مبلمان-طراحی-ایده

دکوراسیون مدرن-چوب-خانه-مبلمان-طراحی-ایده

کفپوش های تمام چوب ، کنسول چوبی ، سقف لمبه و تیر و تیرچه تمام چوب

مدرن ، ایده هایی برای دکوراسیون محبوب

ایده هایی مدرن در طراحی خانه های چوبی

ایده هایی برای مبلمان چوبی خانه

دکوراسیون چوبی مدرن ، دکوراسیون محبوب ، دکوراسیون چوب ، سازه های چوبی مدرن ، دکوراسیون و طراحی داخلی

گروه فن و هنر ایران زمین 

مشاهده کنید : نمونه کارهای گروه فن و هنر ایران زمین 

 

WhatsApp chat