0 Items
سبک زندگی

سبک زندگی

سبک زندگی

وبسایت فن و هنر

سبک زندگی٬روانشناسی٬مهارتهای زندگی.درباره زندگی .

سبک زندگی (به انگلیسی: Life Style)، به معنای شیوهٔ زندگی خاص یک فرد، گروه، یا جامعه است.

این اصطلاح نخستین بار توسط آلفرد آدلر روان‌شناس اتریشی استفاده شد.

سبک زندگی را فرهنگ آکسفورد، «راه های گوناگون زندگی فرد یا گروه» می داند. فرهنگ لانگ من، آن را «راه یا سبکی برای زیستن» می خواند. از نظر آسا برگرسبک زندگی مد یا حالت زندگی فرد می باشد. سوبل «سبک زندگی را هر شیوه متمایز، اما قابل تشخیص زیستن» تعریف کرده است. با در نظر داشتن این تعاریف، ما با واژه فراگیری روبرو هستیم که از سلیقه فرد در زمینه آرایش مو و لباس، سرگرمی و تفریح، کار و شغل، تا هنر و غیره، همگی را شامل می شود.

سبک‌های زندگی مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی را در برمی‌گیرد. موسیقی عامه، تلویزیون، و آگهی‌ها همگی تصورها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می‌کنند. سبک زندگی فرد، اجزای رفتار شخصی او نیست، لذا غیر معمول نیستند. بیشتر مردم معتقدند که باید سبک زندگی‌شان را آزادانه انتخاب کنند.

در بیشتر مواقع مجموعه عناصر سبک زندگی در یک‌جا جمع می‌شوند و افراد در یک سبک زندگی مشترک می‌شوند. به نوعی گروه‌های اجتماعی اغلب مالک یک نوع سبک زندگی شده و یک سبک خاص را تشکیل می‌دهند. سبکی شدن زندگی با شکل گیری فرهنگ مردم رابطه نزدیک دارد. مثلاً می‌توان شناخت لازم از افراد جامعه را از سبک زندگی افراد آن جامعه بدست آورد.

در مطالعه جنبه‌های مختلف زندگی می‌توان به سه سطح مختلف و در عین حال مرتبط اشاره کرد، که کاملاً با سبک زندگی در ارتباط هستند:

سطح ساختاری
سطح موقعیتی
سطح فردی

 


 

سبک زندگی، هویت و ارزش
مطالعه تجربی فرهنگ و سبک زندگی مردم، حتی بدون داشتن هیچ وسیله ای، کار آسانی است. و میتوان آن را از دیدگاههای مختلف نظری و روش شناختی مورد بررسی قرار داد. در این نوشته سبک زندگی و رابطه ی آن با مفهوم ارزش و هویت مورد مطالعه قرار می گیرد. این رویکرد جدید و اصیلی نیست، چرا که نظریه های بسیاری در این زمینه وجود دارد، که تئوری های سبک زندگی را با بسیاری از تئوری های پیشرفته در مورد ارزش و هویت در هم ادغام کرده اند. خاستگاه چنین ادعایی از این نقطه نشات می گیرد، که در ورای بسیاری از اعمال و عقاید و طرز فکر های ما، ارزشها و طرز تلقیمان نسبت به هویتمان است که نمایاین می شود. همینطور به این علت که سبکهای زندگی تقریبا همیشه بطور تجربی در قالب واژه هایی چون طرز فکرها و یا اعمال، تعریف و مفهوم سازی می شوند. از این رو، این مفاهیم (ارزش و هویت) نقشی کاملا مرکزی و پر اهمیت در تعریف سبک زندگی بر عهده دارند.بطوریکه ارزش هایی که یک فرد می پذیرد، اجزاء بنیادین هویت آن فرد را شکل می دهد و هویت نقشی بسیار مهم در سبک زندگی انسانها ایفا می کند.
برای پی بردن به رابطه ی میان ارزش، هویت و سبک زندگی و همینطور نقش “ارزش” و” هویت” در دوباره‌سازی “سبک زندگی” لازم است، تک تک این مفاهیم مورد بحث قرار می گیرند.

سبک زندگی
مفهوم سبک زندگی به نسبت رویکردهایی که بدان پرداخته می شود، تعاریف متفاوتی دارد. سبک های زندگی مجموعه ای از طرز تلقی ها ، ارزش ها، شیوه های رفتار، حالت ها و سلیقه ها، در هر چیزی، از موسیقی گرفته تا هنر و تلویزیون و سبک دادن به باغچه ( گل کاری ) و دکوراسیون و فرش کردن خانه و… را در بر می گیرد. سبک زندگی فرد، اجزای رفتار شخصی او نیست، لذا غیر معمول نیستند. اما بیشتر مردم معتقدند که باید سبک زندگی شان را آزادانه انتخاب کنند.
در بیشتر مواقع عناصر یک سبک زندگی به شکلی جمع می شوند و شماری از افراد در یک نوع سبک زندگی اشتراکاتی پیدا می کنند. به عبارت دیگر، گروههای اجتماعی اغلب مالک یک نوع سبک زندگی شده ، یک سبک خاص را تشکیل می دهند.
مفهوم سبک زندگی به معنای انطباق دادن یک رهیافت سبک داده شده، در زندگی است . مثلا برای فرد مهم است که مانند فلان خواننده معروف باشد. حتی اگر آن خواننده غذای تایلندی بخورد، دیوار خانه شان را فلان رنگ کند ، یا در خانه تفریح کند نه بیرون…
سبکی شدن زندگی با شکل گیری فرهنگ مردم رابطه نزدیک دارد. بنابر این می توان شناخت لازم در مورد فرهنگ یک جامعه را از طریق شناخت سبک زندگی آن جامعه به دست آورد. به این معنی که باید نسبت به اشکال سبک داده شده ی زندگی مردم در آن جامعه، شناخت پیدا کرد.موسیقی عامه، تلویزیون، آگهی ها همه و همه تصور ها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می کنند . اما این تصویرها اجازه می دهد که مردم فکر کنند و تصور کنند، هرچیزی که آنها را ارضا می کند را سازمان داده ، بسازند.
در مطالعه جنبه های مختلف زندگی می توان به سه سطح مختلف و در عین حال مرتبط اشاره کرد، که کاملا با سبک زندگی در ارتباط هستند: سطح ساختاری، سطح موقعیتی و سطح فردی.
این تمایز میان سطوح کاملا مشابه ،تمایزی است که “هابرماس” در جلد دوم از کتاب “نظریه کنش ارتباطی” مطرح کرده است. “هابرماس” میان سه جزء ساختاری از زیست جهان یعنی فرهنگ، جامعه و شخصیت تمایز قایل شده است. وی به هرکدام از این اجزا مرحله ی بازتولید را نیز اضافه می کند و معتقد است بازتولید هر یک از این اجزا در نوع سبک زندگی تاثیرگذار است.این سه جزء به ترتیب عبارتند از:
بازتولید فرهنگ، بازتولید اجتماعی و اجتماعی کردن

سطح ساختاری: هر فرد میتواند در سطح ساختاری تفاوت‌ها و تشابهات میان کشورها، جوامع و فرهنگ‌ها را،و همچنین تفاوت‌هایی که در طول زمان و در جوامع مختلف روی داده است، مورد آزمون و مطالعه قرار دهد.این تفاوت‌ها میان ساختارفرهنگ‌ها و جوامع،درقالب اشکال زندگی (سبک های زندگی) دسته بندی می شوند و می توانند بازگوکننده اشکال مختلف جامعه و فرهنگ رایج آن باشند.

سطح موقعیتی:

این سطح به شباهت ها و تفاوت های جوانب مختلف زندگی، در میان طبقه بندی های وسیع تر می پردازد.

مانند: طبقات و گروههایی که در ساختار جامعه، موقعیت های متنوع و مختلفی دارند. این دسته بندی که از طریق موقعیت فرد در ساختار اجتماعی خاص تعریف می شود، سبک های زندگی، نامیده می شوند. برای مثال سبک زندگی فردی از طبقه مرفه یک جامعه، با سبک زندگی کارگران همان جامعه تفاوت دارد.

سطح فردی:

هر فرد سعی دارد تا تفاوت‌ها و تشابهات را میان روش های مختلفی که افراد از طریق آنها با واقعیات روبرو می شوند و زندگی خود را اداره می کنند، درک کند و بداند افراد چگونه شخصیت و هویت خود را رشد می دهند و با دیگر افراد ارتباط برقرار می کنند. ذات و هویت فرد همواره در حال تغییر و تحول است. به همین دلیل سبک زندگی افراد نیز همواره ثابت و یکنواخت نمی ماند.
در اینجا به مفهوم هویت به عنوان مولفه ای در شکل گیری گونه های مختلف سبک زندگی مردم، می پردازیم.

هویت
این مفهوم را می توان با تمییز دادن میان اجزاء سه گانه تشکیل دهنده ی هویت یک فرد، تعریف کرد. این اجزا عبارتند از: هویت فردی، هویت اجتماعی و هویت فرهنگی. این سه جزء تشکیل دهنده هویت، جنبه هایی از یک پدیده ی واحد هستند، که هویت کلی فرد را تشکیل می دهند. البته اختلافاتی جزئی میان این سه جنبه از هویت وجود دارد.
هویت فردی از طریق مراحل مختلف فردی شکل داده می شود و توسعه می یابد. از طریق هویت فردی است، که یک فرد می تواند به تنهایی و دور از دیگران ظرفیت لازم برای زندگی را درون خود ایجاد کند. ظرفیتی که نهایتاً منجر به شکل گیری شخصیت فرد می شود. لذا اولین کارکرد،هویت تثبیت شخصیت فرد است. منظور از شخصیت همان ویژگی ها و مشخصه هایی است، که فرد باور دارد ، تنها و تنها منحصر به خودش است. در این حالت، هویت به عنوان ابزاری در راستای تقویت و تثبیت مفاهیم فرد در مورد خودش عمل می کند. لذا در نتیجه ی تثبیت هویت فردی است، که یک فرد می تواند در مورد خودش صحبت کند و به دیگران بگوید، که واقعاً چه کسی است؟ هویت فردی شامل تجارب، افکار، رویاها و آرزوهایی است، که در مقایسه با دیگر تجارب و افکار، توسط فرد تفسیر شده ،ادراک می شوند. بنابراین هویت شخصی را می توان به عنوان سیستمی منحصر به فرد از روابط میان تجارب، افکار، رویاها، امیدها و آرزوها تعریف کرد.
“هویت” کارکرد اجتماعی نیز برای فرد دارد. جدای از اینکه هر فرد مایل است، هویت فردی و منحصر به فرد خود را داشته باشد، اغلب مردم تمایل دارند، تا به عنوان عضوی از جامعه و فرهنگ رایج در آن جامعه قلمداد شوند و در یکی از گروههای متنوعی که در آن جامعه وجود دارد، عضویت داشته باشند. لذا از طریق هویت اجتماعی است که یک فرد می تواند به عضویت گروه های مختلف درآید و نقشهایی را که در این گروه ها از وی انتظار میرود ،فرا گیرد و اجرا کند. این جنبه از هویت باعث می شود فرد با بافت های اجتماعی گوناگون هماهنگ و یکپارچه شود.
هویت اجتماعی در روند مراحل اجتماعی شدن شکل می گیرد و از طریق تثبیت نقش، برآورد فاصله نقش با هویت فردی و تحول نقش، توسعه می یابد. شایان ذکر است که میان ارزشهای فردی و جمعی و میزان انطباق نقش های انتخابی فرد در جامعه، با گرایشها و نظام ارزش های فردی او، رابطه ای تنگاتنگ وجود دارد. مردم اغلب هویت خود را از طریق عضویت در گروه های خاص اجتماعی که بدانها احساس تعلق دارند،تعریف می کنند. در نتیجه بعضی اوقات لازم است، هویت فردی خود را فدای انتظاراتی کنند، که نسبت به هویت اجتماعی آنان وجود دارد.
هویت فرهنگی افراد نیز دو کارکرد بسیار منسجم و مرتبط دارد، که از یک سو به هویت فردی و از سوی دیگر به هویت اجتماعی مربوط می شود. از طریق هویت فرهنگی است، که فرد می تواند ویژگی های منحصر به فرد خود را میان گروههایی که بدان تعلق دارد، ابراز کند و حتی در مقابل گروههای دیگر نیز راجع به تعلقات گروهی خود سخن بگوید. لذا افراد ارزشها، افکار و اعمالشان را به عنوان ابزاری برای حفظ و توسعه هویت فردی خود بکار برده، از این طریق می توانند خود و رابطه خود را با دیگران تعیین و تعریف کنند. در مجموع می توان گفت: ارزش و نگرش می تواند کارکردی دوگانه داشته باشد. از طرفی می تواند موجبات تقویت هویت فردی و اجتماعی شخص شود واز طرف دیگر به عنوان ابزاری قلمداد می شود،که فرد می تواند با استفاده از آن، علاقه و یا انزجار خود را نسبت به یک یا چند گروه خاص ابراز دارد. با توجه به مطالب ذکر شده، هویت در جهت یکسان سازی و هماهنگ کردن دو میل در انسان عمل میکند:
الف) میل به منحصر بفرد بودن ب) میل به تعلق داشتن
البته ادغام و هماهنگی این دو میل در فرد، همواره بدون مسئله و مشکل نیست. ما معمولاً درگیر کشمکش هایی هستیم،که به منظور یکسان سازی این دو قطب هویتی ایجاد می شود. معمولاً هم به خاطر تضادها و درگیری هایی که رخ می دهد، موفق نمی شویم. اما این تضادها و درگیری ها از کجا نشات میگیرد؟سه منشا را می توان برای این تضادها نام برد:
1. همواره به ازای نقشهای مختلفی که یک فرد در اجتماع بر عهده دارد، توقعات مختلفی نیز بر اساس این نقش ها شکل می گیرد. در برخی موارد این انتظارات با شخصیتی مطلوب و آرمانی که فرد برای خود در نظر دارد و سعی می کند بدان برسد، در تطابق و انطباق نیست. انتظارات مربوط به یک شخص میتواند پتانسیل و خواست فرد را برای رسیدن به شخصیت مطلوبش محدود کرده ، حتی آن را از میان ببرد.
2. ممکن است یک شخصیت منحصر به فرد به لحاظ ویژگیهای معینی که دارد، نتواند با نقش اجتماعی که برای او در نظر گرفته می شود، منطبق شود. برای مثال یک فرد به خاطر باورهای سیاسی و یا مذهبی که دارد، از پذیرفتن نقشی اجتماعی پرهیز کند. این درحالی است که افراد دیگر اجتماع، اکتساب آن نقش را در رویا های خود می پرورانند.
3.ً هویت اجتماعی یک فرد می تواند از نقشهای اجتماعی متفاوتی که بر عهده دارد، تشکیل شود. این نقش ها در کنار یکدیگر شخصیت اجتماعی فرد را تشکیل می دهند. فرد بایستی میان نقش های متفاوت خود تعادل ایجاد کرده ، بطور همزمان انتظارات گوناگون این نقش ها را به جا آورد. ایجاد تعادل میان نقش های اجتماعی از یک طرف و استعدادها و علایق فردی از طرف دیگر کاری است، بس طاقت فرسا، با این وجود انسانها در طول زندگی خود برای ایجاد تعادل میان این دو قطب بسیار تلاش می کنند.
در مطالعه ی رابطه ی میان ارزشها، هویت و سبک زندگی، لازم است همواره به یاد داشته باشیم، که هویت یک سیستم پیچیده از روابطی است، که میان مفاهیمی مانند فرد کیست؟ و یا رابطه او با دیگر افراد و فرهنگ ها چگونه است؟تعریف می شود. اما هویت فرد چه رابطه ای با سبک زندگی او دارد؟
هویت افراد در یک جامعه از طریق سبک زندگی انتخابی آنها تولید و بازتولید می شود. این سازوکار بیش و پیش از هر چیز، از خلال درونی کردن رفتارها و باورها، در ظرف روزمرگی عمل می کند. بدین ترتیب افراد و گروه ها اغلب به صورت ناآگاهانه و بدون آنکه نیازی به فشار بیرونی باشد، همانگونه رفتار می کنند که باید.! و از این طریق سیستم موجود را دائما و در هر لحظه بازتولید می کنند. هر اندازه این سازوکارها درونی تر شود، سیستم تضمین بیشتری برای تداوم خود دارد. و بر عکس هر اندازه به جای درونی شدن از سازوکارهای قدرتمدارانه و بیرونی-برای نمونه از یک سیستم کنترل و الزام اجتماعی برای تحمیل یک شیوه زندگی خاص-استفاده شود، سیستم شکننده تر ، تداوم آن ضعیف تر و واقعیت آن سطحی تر می شود. در برخی موارد، حکومت ها با مشروعیت دادن به برخی سبک های زندگی ، سبک های دیگر را زیر زمینی می کنند. وقتی این اتفاق می افتد، افراد جامعه دچار چندگانگی می شوند. لازمه ی زندگی در چنین محیطی تفکیک در حوزه ی زندگی خصوصی و رفتار عمومی است. افراد برای اینکه میان علایق خود و انتظارات محیط تعادل برقرار کنند، هویت های متکثر و چندگانه وحتی گاهی متضاد را بر می گزینند.
امروزه نظام های اجتماعی اغلب از طریق سبک های زندگی تولید و باز تولید می شوند. سیستم جهانی به خاطر بدست آوردن سود سرشار، تمایل به کالایی کردن شدیدسبک های زندگی دارد. کالاهای هویتی در بازار مصرف ارائه می شوند،و متعاقب آن هویت های وابسته به این بازار و سبک های زندگی که ارائه می دهد، تولید و بازتولید می شوند. یعنی هویت ها در جستجوی تولید و بازتولید خود، نیازهای بازار به کالاهای هویتی را افزایش می دهند.این کالاها در ظاهر لایه های سطحی جامعه را هدف گرفته اند، درحالیکه لایه های درونی و هویتی افراد نیز از این روند تاثیر بسیار می گیرند.

ارزش
مهمترین مفهومی که با مفاهیم هویت و سبک زندگی ارتباطی تنگاتنگ دارد، ارزش است. ارزش یکی از مولفه های بنیادین فرهنگ به حساب می آید. چرا که فرهنگ از ارزشهای اعضای یک گروه، هنجارهایی که از آن پیروی می کنند و کالاهای مادی که تولید می کنند، تشکیل می شود. به صراحت می توان گفت، که سبک های زندگی مرسوم در جامعه، یک جنبه از فرهنگ آن جامعه را شکل می دهند. بنابراین،در واقع ارزش، مفهوم بنیادین سبک زندگی است. و میتوان گفت، که سبک زندگی فرد بازتابی از ارزش های فرد و هنجارهایی است، که به این ارزشها مربوط می شوند. ولی ارزش در واقع مفهومی پیچیده است، که برای اینکه بتوان سبک زندگی را به درستی مورد تحلیل قرار داد، باید تمایزات مفهومی در این زمینه، به خوبی تعریف و شفاف شوند. بدین منظور در اینجا میان سه سطح مفهومی متفاوت سبک زندگی، از منظر ارزش، تمایز قائل می شویم.
این سه سطح عبارتند از: سطح ارزش، سطح نگرش و سطح عمل.
سطح ارزش از ایده های کلی ای در مورد شرایط و کیفیات مادی ، زیباشناختی، اخلاقی و متافیزیکی تشکیل شده است. این ایده ها تقریبا توسط فرد و در سطح نگرش در یکدیگر ادغام می شوند. نگرشها نیز در حالات مختلف از اعمال و رفتار وی آشکار می گردد. ارزش ها به طرق گوناگون و با رویکردهای متفاوتی دسته بندی شده اند، که هر کدام از انواع این ارزشها به یک نوع از اعمال و نگرش منتهی می شوند.
تفاوت میان ارزش‌ها در میان افراد یک جامعه را می توان از سه رویکرد مختلف مورد بحث قرار داد. رویکرد طبقه و موقعیت مدار، رویکرد جنسیت و رویکرد ارزشهای انسانی.
رویکرد طبقه شاید مهمترین و مسلط ترین رویکرد در میان ادبیات جامعه شناسان در مورد فرهنگ عامه و سبکهای زندگی باشد. بر اساس این رویکرد مهمترین اصل ساختاری، توزیع ثروت و موقعیت در جامعه است. تئوریک ترین و تجربی ترین کار در این زمینه متعلق به “بوردیو” است، که در کتاب تمایز “Distinction” عنوان شده است. نتایج تجربی دراین زمینه نشان می دهد، که طبقه و تحصیلات، عوامل مهمی در جهت حفظ و گسترش سبک زندگی به حساب می آیند.
لازم به ذکر است، که برخی سلایق و الگوهای رفتاری با برخی طبقات و یا درجات تحصیلی خاص و یا هردوی آنها دررابطه هستند. بنابراین، سطح تحصیلی و پیش زمینه طبقاتی، باعث بوجود آمدن یک سلیقه خاص و علاقه ی خاص (برای مثال در مورد نحوه گذران اوقات فراغت) می شود. اگر چه طبقه و سطح سواد تعاریفی در مورد سبک های زندگی به ما می دهد،اما این متغیر ها برای یک تعریف جامع و کامل،کافی نیستند. البته نمی توان متغیرهای مهمی چون سن و جنس را نیز نادیده گرفت.
تمام تفاوت‌های موجود در الگوهای رفتاری افراد، به نوعی به ارزشها و جهت گیری های ارزشی افراد مرتبط می شوند. ارزشهای مورد قبول فرد از طریق والدین و دوستان در مدرسه و یا محل کار و همینطور از طریق دیگر نهادهای اجتماعی -مانند رسانه- طی مراحل مختلف فردی سازی و اجتماعی سازی، به فرد منتقل می شود.
تمام افراد جامعه به مرور زمان و متاثر از روند جامعه پذیری یاد می گیرند، که به عنوان عضوی از اعضای جامعه رفتار کنند و ارزش های متعلق به آن جامعه و فرهنگ را دقیقا مشابه دیگر اعضای شبکه اجتماعی در هم ادغام کنند. روند جامعه پذیری باعث می شود، افراد یک جامعه مشابه هم شده و در طول زندگیشان از ارزش های مشترکی پیروی کنند. این روند به شکل دهی فرد در جهت ایفای نقشهای معین اجتماعی در زندگی کمک می کند. به این مفهوم که هویت فردی و اجتماعی، کاملاً فرد محور نبوده و کارکرد آن از موقعیت فرد در جامعه و رابطه آن با دیگر افراد جامعه، – با موقعیت اجتماعی مشترک و یا متفاوت- تعریف می شود.
برای درک ارتباط میان هویت و ارزش به مطالعات ارزشمند “میلتون روکیچ” در این زمینه مراجعه می کنیم . بنا به گفته ی “روکیچ ” ارزش، عقیده یا باور نسبتا پایداری است، که فرد با تکیه برآن یک شیوه رفتاری خاص یا یک حالت غایی را ،که شخصی یا اجتماعی است، به یک شیوه رفتاری خاص یا یک حالت غایی که در نقطه ی مقابل حالت برگزیده قرار دارد، ترجیح می دهد.
“روکیچ” بر این باور است، که ارزشها به انسانها آموزش داده می شوند و پس از یادگیری، آنها در درون یک نظام ارزشی سازمان می یابند، که هر ارزش در آن نظام بر اساس رابطه اش با ارزشهای دیگر مرتب می شود. ارزش ها می توانند برای هر فرد کارکردهای مختلفی داشته باشند. آنها استانداردهای رفتاری مارا شکل می دهند و در تصمیم گیری به ما کمک می کنند. برای مثال ارزش ها در بازنمایی و معرفی ما به دیگران، در مقایسه ای که نسبت به اعمال و اهداف مختلف داریم، تلاشی که در جهت اثر گذاری بر روی دیگران انجام می دهیم، در فرموله کردن نگرش هایمان، در ارزیابی و نکوهش دیگران و غیره به ما کمک می کنند.
تئوری “روکیچ” در مورد ارزش با فرضیاتی در مورد طبیعت انسانی بسط داده شد. وی بر این باور بود، که هر فرد بطور نسبی ارزش هایی دارد، که اهمیت ویژه ای برایش دارد. “روکیچ” معتقد است، که نظام باورهای کلی هر فرد به صورت کارکردی و سلسله مراتبی ساختار بندی شده است. بنابراین، اگر بخشی از یک سیستم تغییر کند، بخشهای دیگر آن نیز تحت تاثیر قرار می گیرد و تغییر می کند،و به تبع آن رفتار فرد را نیز تحت تاثیر قرار می دهد. هر چقدر بخش تغییر یافته در سیستم باورهای فرد مرکزی تر باشد، تاثیرات شدیدتر و عمیق تر و گسترده تر خواهد بود.
بروز تغییر در تعریف مفهوم فرد از خود، ممکن است به تغییر ارزش های وی نیز بیانجامد. تئوری اصل “روکیچ” این است که: هدف نهایی سیستم باورهای فرد، که شامل ارزشهای وی نیز می شود، این است که این ارزش ها باقی مانده و تقویت شوند.
” روکیچ” ارزشها را به دودسته تقسیم می کند: ارزش های غایی و ارزش های ابزاری. از دید “روکیچ” ارزش های غایی و ابزاری هر دو به دو دسته تقسیم می شوند.

ارزش های غایی:
الف) ارزش هایی که بر بعد فردی تمرکز دارند، مانند: رستگاری، هماهنگی و انسجام درونی
ب) ارزش هایی که بر بعد اجتماعی دلالت دارند، مانند: مباحث جهانی، دوستی واقعی بین مردم

ارزش های ابزاری:
الف) ارزش هایی که بر شایستگی ها و ویژگیهای خاص فردی و بعد فردی تمرکز دارند، مانند: منطقی بودن.
ب) ارزش هایی که بر بعد اخلاقی تاکید می کنند، مانند: امانت داری.
به نظر “روکیچ” ارزش های کلی و پذیرفته ی یک فرد در چهارچوبی کلی که همان باورهای کلی است، نظم می یابند. چهارچوبی که با تعامل و ارتباط میان عناصرش توصیف شده، در رویکردها و ارزش های ابزاری و غایی جلوه می یابد و به کمک آن می توان اهمیت نسبی هر یک از عناصر باورهای کلی و میزان اهمیت سلسله مراتبی آن ها را ترسیم کرد.
صراحتاً هر ارزشی که فرد زیاد بر آن تاکید می کند، تاثیر بسزایی بر روی روش و سبک زندگی وی دارد. چرا که این ارزش است که سبک زندگی افراد را می سازد.
در توسعه و بسط سبک زندگی یک فرد، تمام مولفه ها و اجزا هویت ذکر شده، بکار می آیند. سبک زندگی متشکل از اعمال و نگرش هایی است، که نه تنها بر اساس ارزش های زیبا شناختی و مادی است، بلکه در کنار آن نگرش ها، اعمال متکی بر ارزش های اخلاقی و متافیزیکی را نیز در بر می گیرد. هر سبک زندگی ،شامل یک الگوی معنا دار از روابط میان ارزش ها ، نگرش ها و اعمال احتمالی است. لذا غیر ممکن است و نمی توان نقش انواع مختلف ارزش را در هویت و سبک زندگی مجزا انگاشت. همین موضوع در مورد رابطه میان فرد و جامعه نیز صدق می کند. در جوامع غربی کنونی انواع مختلف ارزش ها اعم از مادی ، زیباشناختی ، اخلاقی و متافیزیکی (فرامادی) در کالاهای مصرفی ورسانه های جمعی ادغام می شوند.
همان گونه که”استوارت اون” در “بازی انتزاعی همیشگی” مطرح می کند، تصاویری وجود دارند، که توده ای حاشیه نشین را می سازند و در سبکهای در حال تغییری که بازار ها را پر از کالاهای مورد نیاز مصرف کنندگان می کند، ارزشهای مادی و ارزشهای درونی همواره در حال دگرگونی هستند. هر روز بیشتر از پیش گیج کننده می شوند. بنابراین سبکهای زندگی، تجلی گر اراده افراد در راستای خلق شخصیت و هویت فرهنگی و اجتماعی خاص خویش در چهارچوب ساختاری و موقعیتی جامعه ای هستند، که در آن زندگی می کنند.
بنابراین، عبارت سبک زندگی در اینجا پدیده ای است، که از منظر ساختاری، موقعیتی و فردی قابل تعیین و تعریف است. در جامعه شناسی، این عبارت در دسته بندی طبقات اساسی اجتماع و شاخصه های فرهنگی آنها مورد استفاده قرار می گیرد.

منابع:
1. Rosengren, Karl Erik (1996). Media Effects and Beyond, London and New York: Rutledge.
2. Schwartz, S.H.& Sagive,L.(1995). “Identifying Cultural- specifics in the content and structure of values”. Journal cross- cultural psychology. Vol.126, No.
3. فصلنامه پژوهش و سنجش، شماره 14 و 15 پاییز و زمستان 1378.

منبع :

bashgah.net

 

موفقیت در یک بار زندگی

موفقیت در یک بار زندگی

موفقیت در یک بار زندگی

در این مطلب رازهای یک زندگی موفق را برای شما گرداوری کرده ایم . امیدوارم ما را از نظرات و تجربیات خود بی بهره نگذارید .

زندگی زیبا و با انگیزه  را احساس کنید .

انرژی شما خيلی زودتر از اينكه شروع به صحبت كنيد شمارا معرفی ميكند , مثبت بيانديشيد ، مثبت باشيد تا اتفاقات مثبت رخ دهد .

 

 

31 راز موفقیت در زندگی
مجموعه : سبک زندگی

جملات الهام بخش برای زندگی موفقیت و پیروزی در زندگی ، سخن بزرگان .

راز اول موفقیت
از كارهایی كه ناچاری انجام دهی لذت ببـــر.
نق زدن تنها تو را خسته تر می كند و نمی گذارد كار را درست انجام دهی.
اما اگر با موفقیت مانند یك دوست رفتار كنی.
مثل سگ همه جا به دنبالت خــــــواهد بود.

راز دوم موفقیت
سعی كن كارهایت را از صمیم قلب انجام دهی.
نه به صرف این كه ناچاری انجام دهی.
باید به كارت ایمان داشته باشی.
یك جریان آب ضعیف ، تنها نیمی از باغچه را آبیاری می كند.

راز سوم موفقیت
همه چیز را همانطور كه هست بپذیر.
خواستن تنها، چیزی را تغییر نمی دهد.
خواستن، باد را از وزیدن باز نمی دارد و برف را به آب نبات تبدیل نمی كند.
اگر می خواهی چیزها را بهتر از خودشان تبدیل كنی، با آنها همان گونه كه هستند مواجه شو.

راز چهارم
تمرین كن تا از درون شاد باشی.
اجازه نده دیگران برای شاد كردن تو تصمیم بگیرند.
خودت رئیس كارخانة شادی سازی باش.

راز پنجم
ذهنت را همانند ابر سفیدی كه در آسمان است، آزاد كن.
تلاش كن، اما نتایج كار را واگذار تا با هم كار بیایند
برای ابر چه فرقی می كند باد از كدام سو بوزد.
چرا وقتت را برای چیزی كه در كنترل تو نیست، تلف می كنی؟

راز ششم موفقیت و سبک زندگی
وقتی تصمیم به انجام كاری می گیری،
از خود نپرس : من چه می خواهم ؟
بلكه بپرس : چه كاری به نفع همه است ؟
اگر به فكر منافع دیگران باشی، دیگران در كنارت كار خواهند كرد و كمكت خواهند كرد تا موفق شوی.

راز هفتم موفقیت و سبک زندگی
هنگام تصمیم گیری ابتدا نباید بپرسی، از این كار چه نفعی عایدم خواهد شد؟
پرسش درست این است كه : چه كاری به نفع همه است؟
خانه زمانی مستحكم خواهد شد كه همة دیوارهایش استوار باشند.

راز هشتم موفقیت و سبک زندگی
وقتی كار به مشكل می خورد، نه دیگران را سرزنش كن و نه خود را،
انسان وقتی شنا یاد می گیرد كه ,  از فرو رفتن در آب نترسد.

راز نهم موفقیت و سبک زندگی
برای موفقیت در هر كار،
باید ابتدا تصویر واضحی از نقشة كار داشته باشی.
آن گاه، همان طور كه در باد شدید، نخ بادبادك را محكم نگه می داری،
باید هدفت را هم به همان محكمی نگه داری.

راز دهم موفقیت و سبک زندگی
اگر طرحی در عمل مشكل تر از آن شد كه فكر می كردی،
دلسرد نشو.همه چیز این دنیا همین طور است،
خصوصاً اگر ارزشمند باشد.
لاجرم خود حبابی بیش نبود، زیبا اما توخالی.

راز یازدهم موفقیت و سبک زندگی
مشكلات ما را قوی و به سمت
پیروزی های بزرگ تر هدایت می كنند.
كوهنوردی آسان نیست، اما منظره ای هم كه
از قله كوه دیده می شود، بسیار زیباست.

راز دوازدهم  اراده
اراده ات را قوی كن.
خود را وارد به انجام كارهایی كن كه برایت مشكل اند.
سپس آنها را با جدیت انجام بده.
بعد از مدتی خواهی دید كه اراده ات همانند
گرزی فولادی سخت و درخشان شده است.

راز سیزدهم
با انرژی كامل روی كارهایت تمركز كن.
شیشه های رنگی كلیسا، هنگام عبور نور از آنها
بسیار زیبا و درخشان می شوند.
كارهایت را هم اگر با انرژی انجام دهی،
شفاف و زیبا خواهند شد.

راز چهاردهم حقیقت 
هنگامی كه قصد انجام كاری را داری، از خود نپرس :
دیگران آن را چگونه و با چه روشی انجام داده اند ؟
بلكه بپرس : چگونه می توانم آن را درست و به بهتـــــــــرین وجه ممكن انجام دهم.
این را بدان كه همواره حقیقتی تازه در انتظار كشف شدن است.
بدون احساس وجود این حقایق، كریستف كلمب
هرگز به آمریكا نمی رسید و گراهام بل تلفن را اختراع نمی كرد.

راز پانزدهم تمرکز 
هر كاری را با جان و دل انجام بده.
اگر شعاع انرژی ات را مانند ذره بینی كه نور خورشید را متمركز می كند،
روی موانع تمركز دهی،
هر مانعی كه سر راهت باشد خواهد سوخت.

راز شانزدهم فقط برای امروز 
امروز را آغازی تازه بدان.
چرا به چیزی كه دیروز اتفاق افتاده، یا انجام شده فكر می كنی؟
زندگی رودخانه ای است كه مدام به سمت آینده در جریان است.
هیچ قطره ای از آن دوبار از زیر یك پل رد نمی شود.
كار را با روشی تازه انجام بده، بهتر از همیشه.

راز هفدهم رویا 
افكار و رویاهایت را بسط بده.
هنگامی كه در بیرون چمنزاری پهناور است
كه از هر سو تا افق امتداد دارد.
چرا خود را در آغل حبس كنی.

راز هجدهم نگاه نو 
نگذار افكار و ذهنیات تو به صورت عادت درآیند.
سعی كن هرگز در جا نزنی.هر روز از زاویه ای تازه به كارها نگاه كن.
زندگی یك صحنه پر از ماجراست.
به اطرافت نگاه كن: نشانه های زیبایی وجود دارند كه به كشفیات تازه اشاره می كنند.

راز نوزدهم
مهم ترین چیز احساسی است كه نسبت به كارت داری.
وجود رنگ های تیره در یك تابلوی نقاشی.
نشانة افسردگی نقاش آن تابلوست.
رنگ های روشن، حاكی از وجود روشنایی و انرژی در زندگی نقاش آن تابلوست.
هر كاری را با شادی انجام بده، تادیگران را هم شاد كنی.

راز بیستم
زندگی مثل یك تاب است كه هم می تــــــــــواند سرگرم كننده باشد و هم حال به هم زن.
اگر هر بار كه تاب می خوری احساس شگفتی كنی،
لذت تاب خوردن را احساس خواهی كرد.
در زندگی هم هر بار كه كاری را انجام می دهی،
از انجام آن شگفتی احساس كن.

راز بیست و یكم
حرف حق را بپذیر و كاری به گویندة آن نداشته باش.
مثلاً اگر بوی دود را احساس می كنی و طوطی ات فریاد بزند كه :
خانه آتش گرفت!
آیا به مهمانهایت خواهی گفت :
این طوطی نمی فهمد چه می گوید؟

راز بیست و دوم
عقاید را با حقایق اشتباه نكن.
حقیقت مانند دانة بادام است،
و عقاید پوستة آن دانة بادام هستند.
اگر به دنبال حقیقت هر چیز هستی،
باید پوسته را بكنی، تا خود دانه را ببینی.

راز بیست و سوم
قبل از انجام هر كار مهمی، اول ببین
چه احساسی نسبت به انجام آن داری.
آیا آن كار را مهم می دانی؟ آیا واقعی به نظرت می رسد؟
آیا به دیگران كمك می كند؟

راز بیست و چهارم
هنگام غلیان احساسات، هیچ تصمیم مهمی نگیر.
در این صورت اشتباه خواهی كرد.
اول درونت را آرام كن.
ذهن مانند یك دریاچه است.
هنگام غلیان احساس، دریاچه مواج است.
دریاچه هنگامی نور ماه را منعكس می كند كه آرام باشد.

راز بیست و پنجم
هنگام مواجه شدن با مشكلی یادت باشد كه حتماً راه حلی وجود دارد.
زیرا هر چیز با جفتش به وجود می آید.
بعد از هر سقوطی ، صعودی و بعد از هر شبی، روزی وجود دارد.
ذهنت را روی راه حل ها متمركز كن.
برای بیرون آمدن از یك اتاق باید در را پیدا كنی،
نه این كه به دیوارها فكر كنی.

راز بیست و ششم
همواره از نعمتهایی كه زندگی به تو بخشیده است،
شاد باش و به خاطر آنچه كه نداری گله مند نباش.
ساختمان با سنگ هایی ساخته می شود كه در دسترس اند،
نه با سنگ های حیاط خانة دیگران.

راز بیست و هفتم
سعی كن مثل ماشین خرابی كه خاموش نمی شود،
دائماً در حال عذرخواهی نباشی.
با این كار توجه دیگران را به اشتباهاتت جلب خواهی كرد.
تلاش كن كه بهترین را انجام دهی.
آن گاه لبخند بزن و حركت كن.
تنها خداوند كامل است.

راز بیست و هشتم
هر كار خیری كه در این دنیا انجام دهی،
بیش از هر كس به خودت كمك خواهد كرد،
به تو قدرت و انرژی و درك بیشتر خواهد بخشید.
اگر خودت نقاشی كنی،
دیگران از تماشای آن لذت خواهند برد.
ضمن آنكه در حین كار
تجربه ات هم در نقاشی بیشتر شده است.

راز بیست و نهم
برای عمل كردن از درونت فرمان بگیر.
برای تفكر از درونت راهنمایی بجو.
زیرا درك و آگاهی را باید دریافت كنی
و نمی توانی خودت خلق كنی.
زمین هنگامی گرم می شود كه
به سمت خورسید متمایل باشد.

راز سی ام
هر چیز كه راست و درست باشد،
به نفع تو و دیگران خواهد بود.
خداوند بهتر از هر كس می داند كه
چه چیز به تو شادی واقعی می بخشد.
آیا یك گیاه می فهمد كه باد، آن را تقویت می كند
یا باران ملال آور باعث
رشد گل های زیبا می شود.

راز سی و یكم
هرگز مغرور نشو،
زیرا غرور میكروبی كشنده است.
غرور به تدریج عقل را زایل می كند
و باعث می شود هیچ كاری را بدرستی انجام ندهی


 

10 رمز موفقیت در زندگی

«ریچارد برانسون» در 16 سالگی تحصیل را رها کرد و با کمک یکی از دوستانش مجله “دانش‌آموز” را راه انداخت. او بعدها، در دهه ۱۹۷۰، کمپانی “ویرجین رکوردز” را تاسیس کرد و مؤسس شرکت “ویرجین گروپ” هم هست. او در دهه ۱۹۸۰ شرکت هوایی “ویرجین آتلانتیک” را به وجود آورد و دهه ۱۹۹۰ شاهد “ویرجین موبایل” و “ویرجین ترین” نیز بود.

به گزارش شفاف نیوز، سایت بی‌بی سی با انتشار مطلبی درباره او افزوده است:

 

او یکی از موفق‌ترین بازرگانان در انگلستان و نمادی از کارآفرینی است. جدیدترین پروژه او “ویرجین گلکتیک” است که امیدوار است روزی به یک شرکت گردشگری فضایی بدل شود.

 

این شما و این 10 درس برتر او برای موفق بودن:

۱ – رویاهایتان را دنبال کنید و به خود شک نکنید

 

رؤیاهای خود را دنبال کنید، درگیر زندگی و چیزهای جدیدی شوید که برایتان جالب است. اگر می‌خواهید کار و کسبی به راه بیاندازید، مطمئن شوید که درباره سرگرمی مورد علاقه یا موضوعی باشد که برایتان جذاب است.

این‌طوری زندگی بهتری خواهید داشت. هدفتان انجام کاری، صرفاً برای پول درآوردن، نباشد.

 

برانسون برای مجله خود برای افراد و مشاهیر بسیاری نامه فرستاد و بسیاری از آن‌ها دعوت او برای مصاحبه را پذیرفتند

 

فکر می‌کنم خیلی از افراد ایده‌های خیلی خوبی در ذهن دارند، ولی افراد اندکی می‌روند و واقعاً ایده‌هایشان را اجرا می‌کنند.

 

خیلی افراد هستند که به این فکر می‌کنند که حتماً فرد دیگری قبلاً این کار را کرده، یا هیچ وقت نمی‌توانی پول لازم برای این کار را فراهم کنی و یا اینکه در زندگی نباید خطر کرد.

 

دست آخر کسانی شانس یک زندگی هیجان‌انگیز و پر ارزش را خواهند داشت که می‌گویند همین الان می‌روم و این کار را می‌کنم.

۲ – یک تغییر مثبت بوجود بیاورید و یک کار خوب بکنید

 

اگر می‌خواهید یک کارآفرین بشوید، اولین چیز لازم این است که ایده‌ای داشته باشید که بتواند تغییری مثبت در زندگی دیگران ایجاد کند. کسب و کار یعنی همین.

اگر صاحب کار و کسبی باشید، در موقعیتی هستید که بتوانید تغییرات بزرگی در این دنیا ایجاد کنید.

به نظر من این برای کارمندان یک شرکت هم خوب است، که از کار کردن در شرکتی که می‌دانند در دنیا کارهای خوبی انجام می‌دهد لذت ببرند.

۳ – به ایده‌هایتان ایمان داشته باشید و در کار خود از همه بهتر باشید

شما قطعاً باید به ایده‌های خود ایمان داشته باشید. اگر شخص احساس خوبی نسبت به کاری که می‌کند نداشته باشد و به آن افتخار نکند، انگیزه‌ای برای هیچ کاری نمی‌ماند. باید علاقه شدیدی به کاری که می‌خواهید بکنید داشته باشید و بتوانید دیگران را هم به آن علاقه‌مند کنید.

اگر یک ایده، ایده خوبی باشد، باید بتوانید آن را در دو یا سه جمله توضیح دهید و دو سه جمله خیلی راحت پشت یک پاکت نامه جا می‌شود.

اگر بنا نبود خط هوایی من از همه خطوط هوایی بهتر باشد، دلیلی برای راه اندازی آن نداشتم. باید اطمینان کنید که همه جنبه‌های کاری که می‌خواهید بکنید، از رقیب‌هایتان بهتر باشد.

۴ – لذت ببرید و هوای تیم‌تان را داشته باشید

 

من صددرصد معتقدم لذت بردن از کار بسیار مهم است، و اگر از کاری لذت نمی‌برید یعنی وقت آن رسیده که به سراغ کار دیگری بروید. از راس تا پایین چرخه اداری باید از کارشان لذت ببرند تا فضای کاری دلچسبی ایجاد شود.

اطمینان حاصل کنید که کسانی شرکت شما را اداره می‌کنند که عمیقاً به مردم اهمیت می‌دهند، به بهترین جنبه افراد دقت می‌کنند و در عوض انتقادکردن، تشویق می‌کنند.

انسان‌ها چندان هم با گل‌ها فرق نمی‌کنند. اگر به یک گل آب بدهید شکوفا می‌شود و اگر آب ندهید، می‌خشکد و می‌میرد، من معتقدم که انسان‌ها هم همین گونه‌اند.

۵ – بیخیال نشوید

بیخیال نشدن اهمیت بسیار زیادی دارد. در ماجراهایی که من داشته‌ام، مثلاً وقتی می‌خواستم با بالن از اقیانوس آرام بگذرم، موقعیتهای بسیاری بوده که در آن‌ها فکر کنم احتمال زنده ماندنم ناچیز است.

 

برانسون در سال ۱۹۸۹، آویزان به پایین یک هلیکوپتر وارد جزیره نکر شد تا با همسرش جون تمپلتن ازدواج کند

 

کارآفرینی بی‌شباهت به ماجراجویی نیست. شما با موقعیتهای بسیاری روبرو خواهید شد که راه پس و پیش ندارید و باید روز و شب کار کنید تا به مشکلات مختلفی که سر راه یک شرکت قرار می‌گیرد غلبه کنید. روز بعد خود را جمع و جور کنید و سراغ کارهای دیگر بروید.

فکر می‌کنم من نسبتاً در مواجهه با شکست موفق باشم؛ معمولاً نمی‌گذارم ذهنم را برای بیش از یکی دو ساعت مشغول کند و هر آنچه در توانم باشد را صرف پرهیز از اشتباهات گذشته می‌کنم.

 

۶ – لیست های متعدد درست کنید و برای خود چالش های جدید ایجاد کنید

من لیست‌های بسیاری برای خودم تهیه می‌کنم، چون فکر می‌کنم توجه به جزئیات کوچک است که یک شرکت استثنایی را از یک شرکت متوسط متمایز می‌کند. جزئیات خیلی مهم است و من فکر می‌کنم تعیین چالش‌ها و اهداف جدید برای خود هم مهم است.

معتقدم که ابتدای سال زمان خوبی است برای اینکه اهداف پیش روی خود در طول سال را بنویسید. اگر خود را سازماندهی نکنید و آنچه را می‌خواهید بدست بیاورید ننویسید، خطر آن وجود دارد که زمان از چنگتان برود و چیزی زیادی به دست نیاورده باشید.

 

۷ – برای خانواده‌تان زمان بگذارید و سپردن کارها به دیگران را بیاموزید

 

یکی از اولین کارهایی که به عنوان یک کارآفرین باید کرد، آموختن هنر سپردن کارها به دیگران است. کسانی را پیدا کنید که در اداره روزانه یک شرکت از شما بهتر باشند و با این کار وقت خود را، برای فکر کردن به موضوعات مهم‌تر و وقت گذراندن با خانواده، آزاد کنید.

این کار، مخصوصاً اگر فرزند دارید، خیلی مهم است. آنها تنها چیزی هستند که وقتی شما بروید از شما باقی می‌ماند.

من می‌دانم که کارآفرین موفقی‌ هستم ، ولی مطمئن نیستم که می‌توانستم مدیر خیلی موفقی هم باشم. ذهن من همیشه به آینده فکر می‌کند و به ساختن چیزهای جدید فکر می‌کنم.

فکر می‌کنم بهتر است به مجرد اینکه چیزی را راه انداختم، فرمان آن را به فرد دیگری بسپارم. می‌توانم بروم و بیایم و کمی دردسر هم برای کارمندانم ایجاد کنم، ولی بهتر است کسب و کار روزانه را به فرد دیگری محول کنم.

 

۸ – تلویزیون را خاموش کنید، بروید بیرون و کاری بکنید

مادرم، ما را طوری تربیت کرد که برویم بیرون و برای خودمان کاری بکنیم، نه اینکه بنشینیم و کارهای دیگران را تماشا و تلویزیون نگاه کنیم. به نظرم این روش تربیتی خوبی بود. من زمان زیادی را با فرزندانم در جزایر کارائیب گذرانده‌ام و در آنجا هیچ وقت تلویزیون نگاه نمی‌کنیم.

جزیره نکر (در جزایر ویرجین بریتانیا) جایی است که در آن خود را از دنیای بیرون جدا می‌کنم و می‌توانم دغدغه‌هایم را فراموش کنم. ولی کارهایی که می‌کنم آن‌قدر به نظرم جذاب، با‌ارزش و هیجان انگیز است که هیچ وقت نمی‌خواهم کامل فراموششان کنم. چون خود را در جایگاه قدرتمند و چالش برانگیزی می‌بینم و نمی‌خواهم این موقعیت را هدر بدهم.

 

۹ – وقتی از شما بد می‌گویند، نشان دهید که اشتباه می‌کنند

 

افرادی هستند که به لباس افراد موفق آویزان می‌شوند و سعی می‌کنند با استفاده از نام آن‌ها چند کتاب بفروشند. چندان دلچسب نیست، ولی می‌دانید که اگر از آنها شکایت کنید و سر و صدا براه بیندازید، فقط فروش کتابشان را بیشتر خواهید کرد. برای همین من هنر نادیده گرفتن چنین افرادی را آموخته‌ام.

به نظرم بهترین کار این است که به هر شکلی که می‌شود، اشتباه بودن گفته‌های آنان را نشان دهید. مثلاً کتاب خاصی (“برانسون: پشت نقاب” اثر تام باور)، می‌گوید که برنامه فضایی ما عملی نیست، در سال جاری اشتباه بودن ادعای آنها را ثابت خواهیم کرد.

۱۰ – کاری را بکنید که به آن عشق می ورزید و در آشپزخانه‌تان یک مبل داشته باشید

 

شما فقط یک بار زندگی می‌کنید، پس اگر من بودم، کاری را می‌کردم که بتوانم از آن لذت ببرم. شاید گفتنش از سوی من که مالک یک جزیره کوچک در کارائیب هستم کمی باور‌نکردنی باشد، ولی وقتی به آن جزیره می‌رویم، بیشتر وقت‌مان را در آشپزخانه می‌گذرانیم.

حقیقت این است که تا وقتی که آشپزخانه شما جای کافی برای یک مبل داشته باشد و شریکی در زندگی داشته باشید که به او عشق می ورزید، لزوماً به دیگر ملحقات زندگی احتیاجی ندارید.

پس اگر مشغول کاری هستید که به آن شدیداً علاقهمندید، زندگی بسیار لذت‌بخش‌تری را برای شما به ارمغان می‌آورد تا اینکه صرفاً برای پول کار کنید.

برچسب ها: موفقیت منبع : تابناک – گرداوری گروه فن و هنر ایران زمین 

مشکلات ما را قوی و به سمت پیروزی های بزرگ تر هدایت می کنند.اگر می خواهیم فرد موفقی باشیم .

 

 

 

 

 

زندگی ايده‌آلی

زندگی ايده‌آلی

چطور زندگی ايده‌آلی بسازيد؟

زندگی برای خردمند رویاست

یک بازی برای احمق

یک کمدی برای ثروتمند

و یک تراژدی برای مستمند
شولم الیکم

داشتن يک رابطه سالم و صميمي، زندگي زناشويي شما را استوار مي کند و اين نويد را مي دهد که يک زندگي آرام و خوش را درکنار همسرتان خواهيد داشت. براي رشدرابطه زناشويي بايد نکاتي را از همين امروز ياد بگيريد و خود را براي مواجه شدن با آنها در زندگي مشترک آماده کنيد.

رابطه تغيير می کند

شما بايد بپذيريد که يک رابطه مي تواند تغيير کند و متحول شود. بعضي از تغيير و تحولات نامحسوس هستند و با گذشت زمان خود را نشان مي دهند. در دوره هايي از زندگي شما تغييرات مهمي را مشاهده مي کنيد. سعي نکنيد روند اين تغييرات را کند يا تند کنيد. در مسير زندگي و رابطه زناشویی تان پيش برويد و با شرايط سازگار شويد.

 

گفتگو مهم است

 

بايد با همسرتان گفتگو کنيد و اهداف و انتظاراتتان را مطرح کنيد. اگر قرار است تصميم جديدي بگيريد بايد آنرا با يکديگر درميان بگذاريد. زن و شوهرهايي که به اين مسئله اهميت نمي دهند شکاف عميقي در رابطه با همسرانشان ايجاد مي کنند.

وقتی اختلاف نظر بالا می گيرد.

اختلاف نظر و تفاوت ديدگاه ها در رابطه زناشويي نه تنها غيرعادي نيست بلکه اگر بتوانيد آن را با سازش و آرامش حل و رفع کنيد، شما را به همسرتان نزديک تر مي کند و سلامت رابطه را تضمين مي کند. شما نمي توانيد زندگي رويايي سرشار از آرامش و رفاه و آسايش را به واقعيت تبديل کنيد.

زيرا روزهاي تنش، فشار، عصبانيت، بي پولي، بداخلاقي و نااميدي نيز واقعي هستند. اگرچه ريشه اختلافات معمولا انتظارات غيرواقعي و نامعقول و موضوعات پيش پا افتاده اي هستند اما شما نمي توانيد آنها را به کلي رفع کنيد و توقع داشته باشيد، هيچ تنشي در رابطه نداشته باشيد. به جاي روياپردازي که اي کاش زندگي سرشار از تفاهمي مي داشتيد مي توانيد با صداقت، آرامش و فاصله گرفتن از خودخواهي و خودمداري اختلافات را حل کنيد و يا با آنها سازش کنيد.
اگر مي خواهيد اختلاف نظرها را کم کنيد و يک تعامل درست با همسرتان داشته باشيد اين موارد را رعايت کنيد.

خانواده ها را بشناسيد: براي اينکه ريشه مشکلات و اختلاف نظرها را بهتر بشناسيد، سعي کنيد به تفاوت هاي فکري، فرهنگي و طبقاتي با همسرتان توجه کنيد. او در چه خانواده اي رشد کرده است؟ پدرومادرش چگونه به مشکلات نگاه مي کنند؟ خود شما در چه خانواده اي و با چه باورهايي بزرگ شده ايد؟ خيلي عجيب نيست که شما با همسرتان اختلاف فرهنگي و فکري داشته باشيد.

حتي اگر در کل چندان تفاوتي نداشته باشيد اما در هر صورت شما و همسرتان انسان هايي متفاوت هستيد و در خانواده هايي متفاوت پرورش پيدا کرده ايد. فرض کنيد پدرومادر شما معمولا بر سر مواضعشان پافشاري مي کنند و کمتر با يکديگر سازش مي کنند اما شما در خانواده همسرتان چنين چيزي نمي بينيد.

در چنين موردي احتمالا شما از پدرومادر خودتان الگو مي گيريد درحاليکه آنها الگوهاي شايسته اي نيستند. پس شما بايد کمي از الگوهاي خودتان فاصله بگيريد و رفتار بهتري را در پيش بگيريد. رفتاري تقريبا مشابه آنچه همسر يا پدروماددرهمسرتان انجام مي دهند.

به خودتان فرصت بدهيد: براي حل و رفع مشکل يا اختلاف نظرتان کمي به خودتان و همسرتان فرصت بدهيد. سعي نکنيد همه چيز را درهمان لحظه حل کنيد. فرصت به ارامش رسيدن و فکر کردن را از يکديگر نگيريد. اين مهلت براي بازانديشي به شما کمک مي کند تا از گفتن و عمل کردي که باعث رنجش و ناراحتي بيشتر مي شود فاصله بگيريد.

 

حمايت هاي عاطفي را دريغ نکنيد: حمايت عاطفي يعني شما صرف نظر از تفاوت هاي فکري، اختلاف نظرها و ناراحتي هاي به وجودآمده به همسرتان علاقمند و وابسته باشيد و طوري رفتار کنيد تا او متوجه علاقه و عشق شما نسبت به خودش بشود. اگر واقعا به همسرتان علاقمند باشيد حتي دراوج ناراحتي ملاجظه اش را خواهيد کرد و به جاي بدزباني و توهين به او مي فهمانيد که باوجود اين اختلاف نظرها براي حضورش در زندگي تان ارزش قايل هستيد.
از چرخه اختلافات خارج شويد: بعضي از زوج ها سازش را در کنارآمدن با اختلافات مي دانند بدون اينکه براي تمام کردن يا کم کردن آن تلاشي ببکنند. آنها در چرخه معيوب تفاهم عدم تفاهم باقي مي مانند و هراز چندگاهي اختلافات به همراه جراحت هايي که ايجاد شده اند سرباز مي کنند و اوضاع را بدتر از قبل مي کنند. اجازه ندهيد چنين وضعيتي در رابطه زناشويي تان به وجود بيايد. براي رسيدن به تفاهم تلاش کنيد و اگر درجايي از رابطه نمي توانيد به تفاهم واقعي برسيد با آن کنار نياييد مگراينکه با تمام وجود اين وضعيت را پذيرفته باشيد.

نيازهايتان را بيان کنيد: آنچه مي خواهيد به همسرتان بفهمانيد را واضح، صريح و همراه با احترام بيان کنيد. نيازها و خواسته هايتان را روشن بيان کنيد. او را در ابهام نگذاريد و منتظر نباشيد همسرتان از اشارات و کنايات شما نيازهايتان را تشخثص بدهد. اگر نمي توانيد صريح حرف بزنيد شايد لازم باشد کمي براي اين موضوع تمرين کنيد. مثلا به جاي اينکه بگوييد«من دستم خيلي بسته ست» بگوييد«من آزادي هام خيلي محدوده»يا«من از لحاظ مالي در فشارم.»

 

فقط راجع به يک مسئله صحبت کنيد: همه مسائل و مشکلاتي که در کل رابطه داشته ايد را باهم مطرح نکنيد. زيرا در يک گفتگو نمي توانيد به همه اين مسائل رسيدگي کنيد.

 

خودتان را مهار کنيد: همه خشم و ناراحتي تان را ابراز نکنيد. زيرا بسياري از آنها غيرواقعي اند اما در همسرتان تاثير منفي مي گذارد.

 

دنبال برنده و بازنده نباشيد: بيشترازاينکه بخواهيد پيروز جروبحث ها باشيد وحقتان را اثبات کنيد به رابطه فکر کنيد. در يک رابطه هر دونفر به يک اندازه برنده اند و به يک اندازه اشتباه مي کنند. حتي اگر در يک مورد خاص همسرتان يا خودتان اشتباه بيشتري داشته ايد بازهم نبايد سهم ديگري را ناديده بگيريد.

منبع:برگرفته از اطلاعات

مجموعه: رازهای موفقیت

گروه صنایع چوب و هنر ایران زمین

راه و روش زندگی : روش تمیز کردن اجاق گاز

راه و روش زندگی : روش تمیز کردن اجاق گاز

راه و روش زندگی

روش تمیز کردن اجاق گاز

گاز های صفحه ای شیشه ای

راه و روش زندگی : روش تمیز کردن اجاق گاز

۱_برای تمیز کردن اجاق گاز بهتر است زمانی که اجاق سرد میشود با ابر نرم ومقداری جوش شیرین روی ان را کشیده وسپس با دستمال مرطوب روی ان را تمیز کنید

۲_زمانی که شیر روی اجاق سر میرود وحالت سوخته ای برروی صفحه اجاق نمایان میشود دیگر ان شعله راروشن نکنید و روی ان را حوله خیس بگذارید بعد از چند دقیقه انرا تمیز کنیدخواهید دید که سوخته شیر به راحتی پاک میشود

۳_برای تمیز کردن شعله ها از مواد شوینده مثل سفید کننده استفاده نکنید
از پودر صابون واسکاج استفاده نماییدتا مثل روز اول براق شوند

۴_میله های اجاق را درون اب داغ گذاشته تا تمام چربی های ان بیرون بیاید وبعد از چند دقیقه با اسکاج ان را تمیز نمایید

۵_داخل فر را بعد از سرد شدن با مقداری جوش شیرین دیوارهای فر راکشیده ودستمال مرطوب را روی ان بکشید

۶_شیشه بالایی اجاق ودرب فررا باپنبه اغشته به الکل تمیز نمایید تا چربی هاکاملا پاک شوند

۷_قاب دور اجاق را هم با جوش شیرین تمیز کنید

۸_کلیدهای روی صفحه را باز کرده ودرون جوش شیرین قرار دهید وبا اسکاج تمیز کنید

دکوراسیون اشپزخانه ، اجاق گازهای توکار ،

(بیشتر…)

WhatsApp chat