0 Items

انتخاب راهی سخت اما شیرین؛ از گلایه‌ها و حسرت، تا دلخوشی‌ها و آرزوهای بزرگ دخترانِ «ماندنی»

گفت‌وگوی گیل نگاه با تنها دختران نجار در گیلان:

انتخاب راهی سخت اما شیرین؛ از گلایه‌ها و حسرت، تا دلخوشی‌ها و آرزوهای بزرگ دخترانِ «ماندنی»

گیل نگاه/ سارا قنبرنیا: دو درِ شیشه‌ای بزرگ که با دیوار سبزرنگی از هم جدا شدند، نرده‌های چوبی سفید و گل‌های ریز و درشت رنگی که روی پس‌زمینه سبز دیوار خودنمایی می‌کنند در ترکیب با درخت بیدی که درست روبه روی آن‌ها قرار دارد، در دل پاییز هم یادآور بهار است و تازگی. از فاصله نزدیک‌تر روی نرده‌های چوبی سفید عنوانی دیده می‌شود: «ماندنی»

کارگاه برخلاف تصور، کوچک اما پرنور و دل‌باز است؛ دو میز کار و تکه‌های بریده‌شده چوب، الوارهای چیده شده روی زمین، دستگاه‌های کوچک و بزرگ و در آخر قفسه‌های پر از میخ و سمباده و ابزارهای ریزودرشت دیگر، فضای کار را تشکیل می‌دهند.

اینجا «آتلیه نجاری ماندنی» است؛ کارگاه کوچک دختران نجار در خیابان ارشاد واقع در بلوار انصاری رشت. دو دختر جوان با آرزوهای بزرگ و پشتکار زیاد با سرمایه اندک و بدون پشتیبان، کارگاه کوچک خود را راه‌اندازی کردند و این روزها از طریق فضای مجازی علاوه بر معرفی خود و ارتباط مستقیم با مخاطب، عکس هایی از مرحله‌به‌مرحله آماده شدن سفارش ها به اشتراک می گذارند.(صفحه اینستاگرام آتلیه ماندنی)

آن‌ها به‌راحتی و دوستانه حرف می‌زنند، می‌خندند و سربه‌سر هم می‌گذارند. گاهی بغض می‌آید و سکوت می‌کنند اما همچنان با هیجان و انگیزه از خودشان، نجاری و اهداف بلندمدتشان در کار صحبت می‌کنند.

%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%d8%aa%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86%db%8c
یادگیری و ساخت وسایل، تنها با نگاه کردن به عکس‌ها!

لیلا آوخ و صدیقه مؤمن نیا تنها دختران نجار استان گیلان هستند که هفت سال است در کنار هم نجاری می‌کنند و یک سالی می‌شود که این کارگاه را راه‌اندازی کرده‌اند.

صدیقه اهل رودسر است و مدیریت بازرگانی خوانده؛ دستی بر هنر خوشنویسی و شمع‌سازی دارد اما قبل از نجاری همیشه به کارهای مرتبط با رشته‌اش می‌پرداخت؛ یک شرکت خدمات آموزشی در رودسر ثبت کرده بود و در کنار آن به امور بازاریابی مشغول بود. ازآنجایی‌که کار در شهر کوچک بازار خوبی نداشت، تصمیم گرفت به رشت بیاید و کارش را گسترش دهد اما از هفت سال پیش و بعد از آشنایی با لیلا، نجاری را شروع کرد.

لیلا ادبیات خوانده و عاشق چوب است. قبل از نجاری سال‌ها به فعالیت هنری می‌پرداخت؛ معرق، منبت و نقاشی. او  پانزده سال در گالری‌اش به تدریس نقاشی پرداخت، نمایشگاه‌های متعددی برگزار کرد و آثار زیادی را به فروش رساند درحالی‌که هیچ آموزشی در رشته‌های هنری و حتی نجاری ندیده است.

او استعداد عجیبی در یادگیری از طریق نگاه کردن دارد؛ کافی است عکس یک صندلی، میز، کمد یا هر چیز دیگری را ببیند و به آن دقت کند. همین برای پیدا کردن راه و روش ساخت آن وسیله کافی است! او حتی برای برش چوب‌ها الگو نمی‌کشد و تمام طرح را در ذهنش تصور می‌کند و روی چوب برش می‌دهد.

%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%d8%aa%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86%db%8c

صدیقه درباره این خصلت لیلا به گیل نگاه می‌گوید: لیلا هیچ‌وقت نحوه ساخت و اجرای وسیله‌ای را از نزدیک ندید بلکه فقط با نگاه کردن به هر چیزی حتی از روی عکس می‌تواند راه و روش ساخت آن را بفهمد. البته چون روال اجرای کار را نمی‌دانستیم، گاهی از نقطه نادرستی شروع به ساخت می‌کردیم و همین موضوع باعث صرف وقت و هزینه بیشتری می‌شد چون باید کار را دوباره از اول شروع می‌کردیم.

او درباره نحوه یادگیری نجاری می‌گوید: ما امکان آموزش دیدن نداشتیم بنابراین تمام ‌کار را باتجربه کردن آموختیم که همین موضوع گاهی ضررهایی به ما وارد می‌کرد؛ چه از نظر متریال مورد استفاده و چه ضررهای مالی. چون هیچ نجاری اجازه حضور در کارگاه و نگاه کردن را حتی به‌عنوان کارگر و برای یک ساعت به ما نداد.

کاری جسورانه، خاص  و متفاوت

دلایل آن‌ها برای انتخاب شغل نجاری یکسان است. هر دو معتقد بودند باید کاری انجام دهند که خاص و متفاوت باشد؛ کاری که تا قبل از آن کمتر کسی جسارت انجامش را داشت و همین نجاری را برای آن‌ها جذاب می‌کند.

صدیقه درباره شروع یک کار جدید و ریسک بالای آن می‌گوید: قبل از شروع، من کمی مردد و نگران بودم و فکر می‌کردم بهتر است اول طرح‌هایی برای ساخت آماده کنیم و بعد وارد کار شویم اما در هر کاری اول باید خود را در موقعیت شروع قرار داد و مرحله‌به‌مرحله پیش رفت. ما هم لازم بود اول کارمان را با سفارش‌های ریز و درشت شروع کنیم و کم‌کم به مرحله اجرای طرح‌های موردعلاقه خود برسیم.

لیلا اما هیچ نگرانی از این بابت نداشت: برای کسی که سال‌ها بدون کوچک‌ترین آموزشی کارهای هنری زیادی انجام داده، شروع کار جدید ترسی ندارد چون می‌داند از پس آن کار برمی‌آید. من معتقد بودم در بدترین شرایط ممکن است ضرر کنیم و مجبور به فروش دستگاه‌ها شویم اما اصلاً از این بابت نگران نبودم.

عدم تعلق تسهیلات کارآفرینی به دلیل دختر بودن

یک سال از راه‌اندازی «آتلیه نجاری ماندنی» می‌گذرد اما آن‌ها از هفت سال پیش نجاری را شروع کردند. صدیقه دراین‌باره می‌گوید: ما کارمان را در یک پارکینگ کوچک شروع کردیم. تا قبل از آن لیلا کارهای هنری‌اش را همان‌جا انجام می‌داد و بعدها با بزرگ‌تر کردن فضای پارکینگ، نجاری را شروع کردیم.

آن‌ها معتقدند فضای مجازی نقش بسیار پررنگی در معرفی و شناخته شدن آن‌ها داشت. لیلا می‌گوید: اگر در همان سال‌های شروع کارمان فضای مجازی به‌اندازه امروز رونق داشت، ما خیلی زودتر معرفی می‌شدیم و قطعاً جلوتر از امروز بودیم.

آن‌ها سرمایه اولیه برای شروع کار و خرید دستگاه‌های موردنیاز خود را بدون هیچ‌گونه پشتوانه مالی و با فروختن طلا، تابلوی‌های نقاشی و کلکسیون‌های خود به دست آوردند.

لیلا به گیل نگاه می‌گوید: دلم می‌خواهد این حرف به گوش همه برسد؛ ما در سال‌های اول کارمان برای وام گرفتن تلاش بسیاری کردیم. گرفتن وام و تسهیلات کارآفرینی که به‌راحتی به آقایان تعلق می‌گرفت اما به ما نه!

صدیقه ادامه می‌دهد: هنوز هم برایم عجیب است و آن برخوردها باورم نمی‌شود؛ به ما گفتند شغل نجاری برای خانم‌ها ثبت نشده و باید از تسهیلات صنایع‌دستی استفاده کنید درحالی‌که ابزارهای موردنیاز ما برای نجاری هم بیشتر است و هم پرهزینه‌تر.

یادآوری این موضوع برای هردوی آن‌ها ناراحت‌کننده است و یادآور فشارها و سختی‌هایی که برای شروع کار، به‌عنوان دو دختر پیش روی آن‌ها بود؛ آن‌هم بدون هیچ پشتوانه مالی و روحی دیگری.

همسایه‌های خوب، بزرگ‌ترین شانس

برای دختران نجار تمایل به دیده و شناخته شدن توسط مردم، یکی از فاکتورهای اصلی در انتخاب موقعیت مکانی مغازه بود: دیگر دوست نداشتیم در کوچه‌پس‌کوچه‌ها و دور از دید باشیم. می‌خواستیم خودمان را نشان بدهیم تا عده بیشتری کارهای ما را ببینند.

آن‌ها داشتن همسایه‌های خوب را یکی از بزرگ‌ترین شانس‌های خود می دانند؛ همسایه هایی که تا امروز نه از سروصدای دستگاه‌ها شکایتی داشتند، و نه از خاکی که هر روز بر خانه و مغازه آن‌ها می‌نشیند. هردوی آن‌ها جلیقه‌های «جین» بر تن دارند که هدیه یکی از همسایه ها است؛ تولیدی پوشاک دارد و هیچ‌وقت از دختران نجار غافل نشده و هوای آن‌ها را دارد.

لیلا می‌گوید: همسایه‌های بد علاوه بر ایجاد ناراحتی و آزردگی ، باعث عقب ماندن از کارها می‌شوند که ما از این نظر شانس بسیار بزرگی داشتیم.

در کنار همه این مسائل، گاهی بعضی عکس‌العمل‌ها باعث ناراحتی می‌شود. لیلا توضیح می‌دهد: واکنش اغلب مردها زیاد خوب نبوده و انگار از جانب آنها جدی گرفته نمی‌شدیم. هرکدام از ما تحصیل‌کرده‌ایم و از روی علاقه این کار انتخاب کردیم اما دیگران گاهی خلاف این فکر می‌کنند.

او این‌طور ادامه می‌دهد: هردوی ما به برخوردها بسیار حساسیم؛ انتخاب کلمات و نوع بیان کردن انتظارات برایمان مهم است. درنتیجه از بعضی برخوردها کمی ناراحت می‌شویم.

صدیقه صحبت‌های لیلا را این‌طور ادامه می‌دهد: بعضی برخوردها هم برایمان جالب است؛ عده‌ای فکر می‌کنند مسوول کارگاه شخص دیگری است و ما برای او کار می‌کنیم. خیلی‌ها هنوز باورشان نمی‌شود به‌تنهایی کار می‌کنیم؛ به همین دلیل گاهی بریده‌های چوب را نگه می‌داریم که ثابت کنیم تمام مراحل کار به عهده خودمان است!

بی‌پشتوانه اما قوی و محکم

صدیقه و لیلا هفت سال پیش نجاری را بدون پشتوانه مالی و باهمت و پشتکار خود شروع کردند. صدیقه می‌گوید: خانواده من نه موافق بودند و نه مخالف؛ مثل هر خانواده دیگری ترجیح می‌داند دخترشان به مشاغل مرسوم و تعریف‌شده برای دختران مشغول شود. اوایل تشویقم نمی‌کردند اما امروز از جایگاهی که دارم راضی و خوشحال هستند.

%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%d8%aa%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86%db%8c

لیلا در همین مورد به گیل نگاه  می‌گوید: هیچ‌گونه حمایتی از طرف خانواده نداشتم؛ نه به‌صورت مالی و نه کلامی، و همین موضوع باعث شد با کمترین امکانات روی پای خودم بایستم و کارکنم. حمایت نشدن از طرف خانواده ممکن است باعث دلسردی در شروع کار شود اما آن‌ها همیشه به من اعتماد داشتند و هیچ‌وقت مانع تصمیمات من نشدند؛ من همیشه برای انجام کارهای موردعلاقه‌ام آزاد بودم.

کارگاه کوچک آن‌ها هنوز به‌طور کامل به مرحله سوددهی نرسیده است. صدیقه که مدیریت بازرگانی خوانده دراین‌باره می‌گوید: اولین قدم ما برای شروع کار، تجهیز کارگاه نبود بنابراین نمی‌توانیم طبق فرمول مشخصی بگوییم در چه مرحله‌ای از سوددهی هستیم. در حال حاضر درآمد ما از سفارش‌ها برای خرید وسایل موردنیاز کارگاه هزینه می‌شود؛ پس هنوز در حال سرمایه‌گذاری هستیم.

آن‌ها حتی بعضی ابزارهای موردنیاز را خودشان می‌سازند تا مجبور به خرید دستگاه و صرف هزینه نباشند؛ ابزاری که استفاده از آن‌هم وقت بیشتری می‌طلبد و هم انرژی زیادی صرف استفاده از آن می‌شود. لیلا سمباده‌های ریزودرشتی را نشان می‌دهد که دور چوب‌های استوانه‌ای پیچیده شده: سمباده زدن به این شکل آدم را بسیار خسته می‌کند؛ هم ازنظر جسمی و هم روحی. به‌خصوص وقتی می‌دانیم دستگاهی همین کار را انجام می‌دهد و ما فعلاً توان خریدش را نداریم.

لیلا عاشق نوشتن است. او می‌گوید: نوشتن یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌های ذهنی من است؛ اینکه به مرحله‌ای برسم که فرصت و فضای کافی برای نوشتن داشته باشم اما در حال حاضر این امکان را ندارم چون دغدغه های کاری و مالی زیادی دارم.

دختران نجار باوجود تمام مسائل و سختی‌های راه، از خودشان و جسارتی که به خرج دادند، موقعیت و کارشان راضی هستند و تنها یک هدف را دنبال می‌کنند؛ آن‌ها آرزو دارند در آینده‌ای نزدیک بتوانند «ماندنی» را گسترش دهند و ازنظر  مالی به مرحله‌ای برسند که لذت اجرای طرح‌های خود را بچشند؛ طرح‌هایی برگرفته از خلاقیت و استعداد خودشان.

%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%d8%aa%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86%db%8c

%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%d8%aa%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86%db%8c

%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%b1-%da%af%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%d8%aa%d9%84%db%8c%d9%87-%d9%86%d8%ac%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86%db%8c


عکاس: پویا بازارگرد

منبع : http://gilnegah.ir/

گفت‌وگو با دو دختر روزنامه‌نگار که نجار شدند .

شقایق جهانبانی و نگین نصیری روزنامه نگارانی که از کاغذ و قلم به چوب رسیدند

گفت‌وگو با دو دختر روزنامه‌نگار که نجار شدند!

نجاران ،معرفی نجاران

نجاران

نجاران

نجاران

جام جم سرا- یک کوچه دوبر وسط یک خیابان قدیمی. کوچه‌ای با هفت مغازه نجاری. هفت مغازه مثل هم با درهای آهنی و بدون ویترین با حجمی از چوب‌های نتراشیده و نخراشیده و هجوم صدای اره برقی و پمپ باد و بوی رنگ. شش مغازه قدیمی با یک مغازه قدیمی دیگر اما با نجارهای جدید: دو دختر نجار که حال و هوای کوچه نجارها را عوض کرده‌اند.

روی میز کارشان گل پامچال گذاشته‌اند، جعبه چای و نقل و قندشان گل‌ گلی و صورتی است، لیوان‌های قرمز و دستکش‌های سفید دارند. صبح کوچه با آمدنشان تمیزتر می‌شود، اول آب و جارو می‌کنند بعد با همسایه چاق سلامتی می‌کنند و کرکره را بالا می‌دهند و اره و سمباده دستشان می‌گیرند. نگین نصیری و شقایق جهانبانی حالا نجارهای شناخته‌شده این کوچه پر از نجاری و قدیمی هستند. هر دو فارغ‌التحصیل هنرهای تجسمی هستند.هر دو روزنامه‌نگار بوده اند و حالا با نجاری می‌خواهند صاحب کار و کاسبی خودشان باشند.

قدم اول شروع است. شروعی که بعد از یک پایان است نگین نصیری از روزهای اول و تصمیم می‌گوید: من در دانشگاه تهران مجسمه‌سازی خواندم اما به دلیل علاقه‌ای که به روزنامه‌نگاری داشتم رفتم سراغ این کار. در چند مجله و روزنامه هم کار کردم. هرجا که می‌رفتم می‌خواستم به کارم احساس تعلق کنم. اما بعد از چند ماه یا یک سال آن جا دیگر برای من نبود. یا تیم سردبیری عوض می‌شد یا اتفاق دیگری می‌افتاد. برای همین همیشه به این فکر بودم که یک کار برای خودم درست کنم که مال من باشد که تا می‌آیم به آن دل ببندم از بین نرود. بعد از دانشگاه همیشه به یک استودیو هنری فکر می‌کردم که در آن کارهای مختلفی مثل دکوراسیون، تبلیغات و فیلمسازی انجام بدهیم. اما برای شروع قدم بزرگی بود برای همین سعی کردم استودیو را با یک فاز کاری شروع کنم. از یک سال پیش به نجاری فکر می‌کردم. با یکی از دوستانم شروع کردیم به وسیله خریدن. خرد، خرد، وسیله می‌خریدم و می‌گذاشتم کنار. هر وسیله چوبی و قدیمی که به نظرم قشنگ می‌آمد می‌خریدم. شقایق هم در کار طراحی پارچه و لباس بود و می‌خواست برای کارهای ما پارچه طراحی کند وقتی شقایق آمد کار را شروع کردیم. واقعیتش قرار نبود نجار شویم. فکر کردیم یک ماه کار می‌کنیم تا ببینیم چه نتیجه‌ای دارد. یک ماه در بالکن خانه شقایق کار کردیم بعد پاییز شد و باران‌هایش. وسایل را به پارکینگ خانه ما آوردیم اما جا کوچک بود و صدا و بو همسایه‌ها را اذیت می‌کرد. این کوچه و نجاری‌هایش نزدیک خانه ما بود. برای همین همیشه از این جا رد می‌شدم و با آقای قلی‌زاده صحبت می‌کردم. مدام از آقای قلی‌زاده سؤال می‌پرسیدم. ایشان معتمد محل است صبح تا شب 20 نفر از همسایه‌ها به مغازه نجاری‌اش می‌آیند و درد دل و صلاح و مشورت می‌کنند. بعد از چند بار که از او سؤال پرسیدم متوجه شد که دنبال جا برای نجاری می‌گردم. این جا انبار آقای قلی‌زاده بود، اینجا را تمیز کردند و ما آمدیم اینجا.
شقایق: چقدر هم خوب شد که به این جا آمدیم. پای کار که ایستادیم تازه فهمیدیم که کار کردن چی هست. مثلاً قبل از این که به اینجا بیاییم و از ایشان کار یاد بگیریم، یک میز که درست می‌کردیم فکر می‌کردیم چه کار جالبی کرده‌ایم اما اینجا تازه فهمیدیم چقدر کارمان ایراد دارد و چقدر باید کار یاد بگیریم.
نجارهای عجیب

در این کوچه 6 مغازه نجاری دیگر هم هست. روزهای اول خیلی با تعجب به ما نگاه می‌کردند، همه نجارهای باتجربه و قدیمی هستند با تعجب منتظر بودند که ما دو تا دختر قرار است چه کار کنیم. اما وقتی کار ما را دیدند و دیدند در این کار چقدر جدی هستیم و پا به پای بقیه کار می‌کنیم نگاه‌هایشان عوض شد. حالا همه به ما کمک می‌کنند، چند روز پیش پمپ باد ما قطع شده بود، همه باهم کمک کردند تا پمپ درست شود. حالا یک جوری به حضور ما در این محل عادت کرده‌اند درست مثل خودشان شده‌ایم. دیگر هیچ فرقی با بقیه نداریم.
ذوق می‌کنیم

اصل کار همین جاست. جایی که از کارت لذت می‌بری و دلواپسش می‌شوی. این را شقایق جهانبانی می‌گوید وقتی از دغدغه ذهنی‌اش قبل از شروع این کار حرف می‌زند: «من قبل از نجاری کارهای زیادی کرده بودم اما همیشه دوست داشتم کاری را انجام بدهم که آنقدر برایم عزیز و لذت‌بخش باشد که صبح زود به خاطر آن از خواب بیدار شوم. روزهای تعطیل با ذوق در مغازه را باز کنم. کار خودم باشد نه کس دیگری. چیزی که برای من جذاب است درست کردن و به وجود آوردن یک چیز جدید است. یک میز ساده که رنگ می‌شود خیلی ذوق می‌کنم که این را من ساخته‌ام. مال من است. کارگرها که برای جابه‌جایی‌اش می‌آیند قلبم می‌ایستد که خراب نشود، رنگش نپرد، این برای من خیلی لذت‌بخش است که دلواپس کارهایم باشم.»

چمدان آنتیک

فرق همین جاست. نگاه کاملاً زنانه است. وسایل آنتیک و قدیمی این جا نقش اول را دارند. نگین درباره علاقه‌شان به کارهای قدیمی می‌گوید: «کارهای ما دو بخش است. یک بخش کارهای قدیمی و آنتیک که دوباره بازسازی می‌کنیم. کارهای قدیمی چوب خالص است. روز به روز بهتر می شوند. میز و کمدهای قدیمی طراحی‌های جذاب‌تری برای ما دارند، برای خودشان یک تاریخ و سابقه دارند. مثلاً در یک سری از کارهایمان چمدان‌های قدیمی را بازسازی و رنگ کردیم، این کار را برای ما جذاب‌تر می‌کند. این کارها هم متفاوت برای ما خیلی دلنشین است. یک بخش کارها هم سفارش ساخت وسایل جدید است. یعنی از پایه و اساس باید یک وسیله را بسازیم.» اما همین ساخت وسایل جدید باید سفارش داده شود، سفارش هم باید از اعتماد مشتری به صاحب کار شروع شود: «از روز اول که به این جا آمدیم شروع کردیم به خاطره نوشتن. بیشتر نکاتی که می‌نویسم رفتارهایی است که از مردم می‌بینم. روزهای اول وقتی از کنار مغازه ما عبور می‌کردند می‌گفتند: آقا. وقتی برمی‌گشتیم می‌گفتند اِ شما خانم هستید. مگر خانم نجار هم داریم؟ البته واکنش خانم‌ها فرق می‌کرد تا ما را می‌دیدند ذوق می‌کردند. همسایه‌ها می‌گویند از وقتی شما به این محل آمده‌اید فضا تلطیف شده است. صبح‌ها که می‌آییم، گلدان‌ها را بیرون مغازه می‌چینیم، کوچه را آب می‌پاشیم و جارو می‌کنیم. از مغازه ما صدای خنده بیرون می‌رود. صداهایی که محل و مغازه‌ها به آن عادت ندارند. دو تا دختر هستیم با زندگی‌های خاص خودمان. از 8صبح این جا هستیم. کارهایمان زیبا می‌شود با صدای بلند می‌خندیم و شاد هستیم. اگر کاری خراب شود می‌نشینیم و گریه می‌کنیم. خب ما این جوری هستیم. زن هستیم. اما همین است که کارمان را زیبا می‌کند. کاری که ما انجام می‌دهیم ممکن است برای یک استادکار فقط یک ساعت زمان ببرد اما ما یک کمی بیشتر. کاری که وقتی استاد کار می‌بیند، می‌گوید: به‌به. وقتی این به‌به را می‌شنویم خستگی از تنمان بیرون می‌رود.
دریا و صدف در خانه

وقتی نجاری هنر خوانده باشد نتیجه کار هم متفاوت می‌شود. اینکه رنگ‌هایی وارد دکوراسیون می‌شود که تا به حال نبوده. نگین نصیری از توجه به طبیعت و رنگ‌های همیشگی زندگی در کارهایشان می‌گوید: ما هر دو تحصیلات هنرهای تجسمی داشته‌ایم. من مجسمه‌سازی کرده‌ام و شقایق کارش طراحی لباس بود. برای همین دید ما با آدم‌های عادی کمی فرق می‌کند. اصل و پایه انتخاب رنگ‌ها را روی طبیعت و رنگ‌های اطراف آدم‌ها گذاشته‌ایم مثلاً از رنگ‌های ساده و در دسترس هم نمی‌گذریم. رنگ سوپی که مادرتان درست می‌کند ترکیبی از سبز و قرمز است. رنگی کاملاً طبیعی و آشنا که به دل می‌نشیند. برای همین ما هم از رنگ‌هایی استفاده می‌کنیم که همیشه هست ولی کسی فکر نمی‌کند روی مبل و صندلی بیاید. همین چند وقت پیش یک میز ناهارخوری 6نفره درست کردیم. هر صندلی یک رنگ و میز یک رنگ. اصل کار را براساس دریا و صدف گذاشتیم. هرکسی به این کار نگاه می‌کند می‌گوید چقدر آرامش‌بخش است. ما کار خارق‌العاده و عجیبی نمی‌کنیم. این رنگ‌ها آنقدر به چشمشان آشناست که به دلشان می‌نشیند.
شقایق هم از یک جمله کاربردی و همیشگی مغازه‌شان می‌گوید:‌ ما مدام از بقیه می‌پرسیم. اینکه چطور می‌توانیم مثلاً این کمد را درست کنیم. اگر جواب بگیریم که هیچ اگر بگویند نه نمی‌شود، همین نه نمی‌شود ما را وادار می‌کند تا یک کاری بکنیم که بشود. قرار نیست کاری نشود. بعضی وقت‌ها آنقدر یک کار انجام می‌دهیم تا به همه بگوییم می‌شود. بعضی وقت‌ها هم تغییر کاربردی می‌دهیم. مثلاً یک وسیله‌ای تا یک زمانی برای خودش میز بود. اما از یک زمانی به بعد باید کمد باشد. این نگاه مهم است که هیچ چیز غیرممکن نیست. برای درست کردن کمی ایده و رنگ هست.
گرمای دلپذیر چوب

قدیمی‌ها می‌گفتند چوب همان درخت است، گوشه‌ای از دل طبیعت که شاید از اصلش جدا می شود و دیگر ریشه ندارد اما همیشه زنده است، گرم است، جان دارد. همین گرمی و کار با چوب اثرش را هم روی زندگی سازنده‌اش می‌گذارد.
شقایق می‌گوید: «هر کسی توی ذهنش هزار جور دعوای ذهنی دارد. من خودم از صبح تا شب فکرهای جور واجوری در مغزم دارم. با آدم‌ها حرف می‌زنم، بحث می‌کنم. اما وقتی وارد نجاری می‌شوم و چوب را در دستم می‌گیرم چوب یک حال و گرمایی دارد که باعث می شود به هیچ چیز فکر نکنم. لحظه‌ای که یک میز را سمباده می‌زنم. فقط من هستم و چوب و میز. همین آرامم کرد. شادم کرد.»
اما نگین از تمرکز می‌گوید: «کار با چوب تمرکزی لازم دارد که دوست داری با لذت این تمرکز را انجام بدهی. چند ماه گذشته روزهای راحتی برای من نبود. اما وقتی اینجا هستم 5 تا 7 ساعت به هیچ چیزی فکر نمی‌کنم، شب هم که به خانه می‌روم یک خستگی لذت‌بخش دارم. چند وقت پیش که کنار دست آقای قلی‌زاده کار یاد می‌گرفتم به من گفت نجاری هزار قانون دارد. اما 1000 قانون لذت‌بخش. هرچه این قوانین را بیشتر رعایت کنید، کارتان راحت‌تر جلو می‌رود. قانون‌های کوچکی هم هست مثلاً این که چکش را که برمی‌داری همان جا باید سر جایش بگذاری و نکات دیگر…
استودیو هنری

هر شروعی یک نقطه ثابت رؤیایی هم دارد. این که قرار است چه کارهایی انجام بدهند و آن هدف ایده‌آل کجاست.

نگین نصیری از رؤیاهایش می‌گوید: «دلم می‌خواهد یک استودیو هنری داشته باشم. مجموعه‌ای از آدم‌ها را جمع کنم. می‌خواهم یکسری کارهایی را که نمی‌شود انجام داد این جا انجام بدهیم. متأسفانه رابطه صنعت و دانشگاه خیلی ضعیف است. دلم می‌خواهد هنر را وارد زندگی و صنعت کنم. نه این که بازاری باشد، کالای لوکس باشد اما همچنان کاربرد هم داشته باشد. دیده شود. خدا را شکر تا این جا که کارمان خیلی خوب پیش رفته است. در مرحله بعدی می‌خواهیم کار طراحی و چاپ دستی هم خودمان انجام بدهیم. من بعد از تعطیلات عید می‌خواهم رویه‌کوبی یاد بگیریم.

شقایق هم می‌خواهد چرخ‌کاری کند. برای این که ایده‌آلی که در ذهن ماست خیلی سخت به دست می‌آید. مجبوریم همه مراحل کار را خودمان انجام بدهیم تا از کارمان راضی باشیم. در حال حاضر کارمان دیده شده. پیشنهاد دکوراسیون داخلی سالن اجتماعات یک برج مسکونی را داریم که برای ما قدم بزرگی است. هنرمان را وارد زندگی مردم می‌کنیم. تا حالا کار برای ما آزمون و خطا بود. اما بعد از این وارد مرحله جدی شده‌ایم. حالا دیگر باید خودمان را ثابت کنیم. باید بمانیم. کلی برنامه داریم. کارهای بعد از تعطیلات نوروز تازه شروع می‌شود. (اکرم احمدی/ایران بانو)

منابع : http://jamejamonline.ir – برترینها – چیدانه

 

(بیشتر…)

WhatsApp chat