0 Items

حکایت آهو و شیر

حکایت آهو و شیر

هرروزصبح درآفریقاآهویی ازخواب بیدار می شودکه میداندبایدازشیری تندتربدودتا طعمه شیر نشود و شیری که میداند باید ازآهویی تندتربدودتاگرسنه نماند.مهم نیست که شیر باشی یا آهو, با طلوع هرآفتاب باتمام توان آماده دویدن باش!

حکایت ٬ سخن ٬ سخن بزرگان ٬ پند ٬

 

خدایا چنان کن سرانجام کار ما
که تو خشنود باشی و ما رستگار…

 

وقتی اورجینال به دنیا اومدی…
حیفه کپی از دنیا بری…
پس خودت باش!

 

آدم ها فراموش نمی کنند
فقط دیگر ساکت می شوند…

 

زحالم اگر پرسی
بجز دوری ملالی نیست.
ملالی هم اگر باشد
تو خوش باشی خیالی نیست.

 

تا حالا کفشاتو نگاه کردی؟
2تا عاشق
2تا همراه
که بی هم دیگه میمیرن
با هم خاکی میشن
بدون هم زیر بارون نمیرن
کاش آدما
از کفشاشون یاد بگیرن…

 

آشناهایم
غریبه هایی هستند،
که تنها اسمشان را میدانم!!!

 

دیوار ها همیشه متهم به ایجاد فاصله
هستند اما دستهای دیوار ساز ما
خیلی زود تبرئه می شوند!

 

چه تلخ است …
یاد آوری سرآغاز عشقی که
گمان می رفت،جاودانه باشد.

 

برایم دعا کن ! اجابتش مهم نیست !
نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی…

 

 

ضرب المثل درباره شیر

ضرب المثل درباره شیر 

عکس شیر ژیان

عکس شیر ژیان

«یکی گرگ در وی بسان نهنگ// بدرد دل شیر و چرم پلنگ»

فردوسی

«از آواز کوسش همی روز جنگ//بدرد دل شیر و چرم پلنگ»
فردوسی

«از بار هجو من خر خم‌خانه گشت لنگ// آن همچو شیر گنده‌دهان پیس چون پلنگ»
سوزنی سمرقندی

 

عکس شیر ژیان

عکس شیر ژیان

 

«و زان پس برفتند سیصد ‌سوار// پس بازداران همه یوزدار// به زنجیر هفتاد شیر و پلنگ// به دیبای چین اندرون بسته تنگ»

شیر شکار میکنه کرکس میخورش

یک شیر میان دو روباه ناتوانه

شیر را به دست گربه میسپاری بهتر است کله روباهباشی تا دم شیر.  ضرب‌المثل عبری

توی دهن شیر رفتن

خربار بر به از شیر مردم در.  سعدی

سر سگبودن بهتر از دم شیر بودن است.

ضرب‌المثل عربی

سگ در خانهٔ صاحبش شیره.

سگزنده بهتر از شیر مرده است.

شیر از مورچهمی‌گریزد.

شیر که پیر شد، بازیچه شغالمی‌شود.

شیر نر و ماده ندارد  ضرب‌المثل آذربایجانی

 

شير در شعر فارسي

«ابله آن گرگیکه او نخجیر با شیر افکند// احمق آنصعوهکه او پرواز با عنقا کند»

منوچهری دامغانی

«از بار هجو من، خرخم‌خانه گشت لنگ// آن همچو شیر گنده‌دهان، پیس چون پلنگ»

سوزنی

«اسبمی‌تاخت با شکوه و دلیر// که کند فعل شیر بچه شیر»

مکتبی شیرازی

«اشتر نادانبه نادانیفروخسبد به راه// بی حذر باشد از آن شیری که اشترافکن است»

منوچهری دامغانی

«ای صفدری که در صف هیجا ترا خرد// همتای پیلجنگیو شیر ژیان نهاد»

ظهیرالدین فاریابی

«باش که وقت مشیب صید غزالانشوی// ای که زنی در شباب پنجه به شیر عرین»

قاآنی شیرازی

«بدان دژ درون رفت مرد دلیر// چنان چون سویآهواننره‌شیر»

فردوسی

«بندگان شه کمند از چرم شیران کرده‌اند// در کمرگاهپلنگانجهان افشانده‌اند»

خاقانی

«بود مصاف تو ای چرخ با شکسته‌دلان// همیشه شیر توآهویلنگ می‌گیرد»

صائب تبریزی

«به کارهای گران مرد کاردیده فرست// که شیرشرزه درآرد به زیر خم کمند»

سعدی

«جام درآوردن از این آب‌گیر//طعمه‌گرفتن بود از کام شیر»

ایرج‌میرزا

«چنین است هنجار فرخنده شیر// که شرم است آیین شیر دلیر»

ادیب پیشاوری

«چوریزد شیر را دندان و ناخن// خورد از روبهانلنگ سیلی»

نظامی

«زادهٔ طبع منند اینان که خصمان منند// آری آریگربههست از عطسه شیر ژیان»

خاقانی

«ز دریابرآمد یکی اسبخنگ// سرون گرد چون گور و کوتاه لنگ// دمان همچو شیر ژیان پر ز خشم// پلنگ و سیه خایه و زاغ چشم»

فردوسی

«ز شاهینو از باز و پران عقاب// ز شیر و پلنگو نهنگاندر آب// همه برگزیدند فرمان اوی// چو خورشید روشن شدی جان اوی»

فردوسی

«سپر نفکند شیر غران ز جنگ// نیندیشد از تیغ برانپلنگ»

سعدی

«سر پشهو مورتا شیر و گرگ// رها نیست از چنگ و منقارمرگ»

فردوسی

«شیر اگر مفلوج باشد همچنان از سگبه است»

سعدی

«شیر برفینم نه آن شیری که بینی صولتم// گاوزرینم نه آن گاوی که یابی عنبرم»

خاقانی

«شیردلانند در این مرغزار// بگذر و پیشانی شیران مخار»

خواجوی کرمانی

«شیر را از مورصدزخم، اینت انصاف ای‌جهان// پیلرا ازپشهصدرنج، اینت عدل ای‌روزگار»

جمال‌الدین عبدالرزاق

«شیر هم شیر بود گرچه به زنجیر بود// نَبَرَد بند و قلاده شرف شیر ژیان»

فرخی سیستانی

«قوت پشهنداری چنگ با پیلانمزن// همدل مورینه‌ای، پیشانی شیران مخار»

جمال‌الدین عبدالرزاق

«که چون بچهشیر نر پروری// چو دندان کند تیز کیفر بری// چو با زور و با چنگ برخیزد او// به پروردگار اندر آویزد او»

فردوسی

«گربهشیر است در گرفتن موش// لیک موش است در مصاف پلنگ»

سعدی

«گرگرا کی رسد صلابت شیر// بازرا کی رسد نهیب شخیش»

رودکی

«گشاده به رو چرب‌دستی و زور// کمان‌مهره آهوو شیر و گور»

فردوسی

«گنج طلب کن چو به ویران رسی// پنجه نهان کن چو به شیران رسی»

خواجوی کرمانی

«نجهد از بر تیغت نه غضنفر نه پلنگ// نرهد از کف رادت نه بضاعت نه جهاز»

منوچهری دامغانی

«نخورد شیر نیم‌خورده سگ// ور به سختی بمیرد اندر غار»

سعدی

«ور گاوگشت امت اسلاملاجرم// گرگو پلنگو شیر، خداوند منبرند»

ناصرخسرو

«و زان پس برفتند سیصد سوار// پس بازدارانهمه یوزدار// به زنجیر هفتاد شیر و پلنگ// به دیبای چین اندرون بسته تنگ»

فردوسی

«همی‌کرد نخجیر آهونخست// ره شیر وجنگپلنگاننجست// کنون نزد او جنگ شیر ژیان// همانست و نخجیر آهو همان»

فردوسی

«هنرنزد ایرانیان است و بس// ندارند شیر ژیان را به کس»

فردوسی

«یکی گرگدر وی بسان نهنگ// بدرد دل شیر و چرمپلنگ»

فردوسی

WhatsApp chat