0 Items
ظل‌السلطان چه کسی بود

ظل‌السلطان چه کسی بود

مسعود میرزا ظل‌السلطان

ظل‌السلطان

ظل‌السلطان

ظل‌السلطان

دوران
قاجار
نام کامل
سلطان مسعود میرزا
لقب(ها)
ظل‌السلطان
زادروز
۱۵ دی ۱۲۲۸
زادگاه
تبریز
مرگ
۱۲ تیر ۱۲۹۷
محل مرگ
اصفهان
آرامگاه
مشهد
دودمان
قاجار
پدر
ناصرالدین‌شاه
مادر
عفّت‌السلطنه
دین
اسلام

ظل‌السلطان

سلطان مسعود میرزا (۱۵ دی ۱۲۲۸ هجری خورشیدی تبریز – ۱۲ تیر ۱۲۹۷ اصفهان) ملقب به ظل‌السلطان شاهزادهٔ قاجار و بزرگترین پسر به سن بلوغ رسیدهٔ ناصرالدین شاه بود. وی مدت زیادی حاکم اصفهان بود.

ظل‌السلطان، علاوه بر فارسی و عربی، زبان فرانسه را نیز می‌دانست. او کتابخانهٔ بزرگی داشت و در آن کتاب‌های نفیس خطی جمع می‌کرد.  تاریخ مسعودی به قلم اوست. او خود را مالک برحق تاج‌وتخت می‌دانست و پس از مرگ ناصرالدین شاه با این که مسن‌تر از مظفرالدین شاه بود به این دلیل که از مادری غیر قاجار زاده شده بود، از تاج‌وتخت محروم شد. او برای نشان دادن قدرت خود کارهای منفی زیادی انجام داد که تخریب کاخ‌های صفویاز جملهٔ آنهاست.

 

زندگی
در ۲۰ صفر ۱۲۶۶ (۱۵ دی ۱۲۲۸ خورشیدی) در تبریز زاده شد. پدر او ناصرالدین شاه و مادرش عفّت‌السلطنه از زنان صیغهٔ شاه و دختر رضاقلی بیگ غلام پیشخدمت بهمن میرزا برادر اعیانی محمدشاه، بود .  چون از مادری غیر قاجار زاده شد به ولیعهدی نرسید. در جوانی حکمران مازندران بود و از سال ۱۲۸۸ حاکم اصفهان شد. در طول سال‌های بعد، حکومت ایالت‌های فارس، کردستان، لرستان و یزد نیز به او داده شد.

او همواره مایل به داشتن نیروی نظامی شخصی بود.  بنابراین در اصفهان فوج‌های نظامی با لباس و اسلحهٔ ارتش اتریش تشکیل داد و برای تعلیم دادن آنها از آلمان معلم‌های نظامی استخدام کرد.  ناصرالدین شاه که از خودسری‌های ظل‌السلطان در اصفهان بیم داشت، او را شبانه از تمام حکومت‌های خود عزل کرد و تنها شهر اصفهان را برایش باقی گذاشت .  منبع :  از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

(بیشتر…)

کندوان کجاست؟

کندوان کجاست؟

کندوان کجاست؟

روستای كندوان

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

کندوان در 50 كيلومتري جنوب غربي تبريز؛ يكي از روستاهاي دهستان سهند مي باشد كه در 18 كيلومتري جنوب اسكو، در دامنه سرسبز سلطان داغي واقع شده است. اين روستا طبق سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1375، 137 خانوار و 750 نفر جمعيت دارد كه به كار كشاورزي و دامداري و صنايع دستي اشتغال دارند. آنچه به كندوان هويت باستاني داده وجود 117 خانوار و منزل مسكوني در درون توده هاي مخروطي و هرمي شكل صخره اي است. روستاييان كندوان داخل اين توده ها براي خود خانه مسكوني، آغل، انبار و كارگاه ايجاد كرده اند.
معماري صخره اي، حاكي از صحنه هاي مبارزه و جدال انسان با طبيعت و در خدمت گرفتن صخره هاي طبيعی است. در معماري معمولي، به وسيله مصالح ساختماني گچ، آهك و خشت، هيئت اصلي بنا را به وجود می آورند، در صورتي كه در معماري صخره‏اي فضاي مورد نظر در درون توده سنگ هويدا مي گردد و سنگ، مانند كالبدي، قشري مستحكم در اطراف اين فضا ايجاد مي كند.

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

در اثر فعل و انفعالات آتشفشاني كوه هاي سهند؛ منظره ه‏اي در يكي از خوش آب و هواترين نقاط ايران ايجاد شده كه بيشتر به نظر خواب و خيال مي آيد. ده ها كران چندتايي، جفتي، تكي، مخروطي شكل و دوك مانند؛ يكي از بهترين مناظر طبيعي ايران را مجسم ساخته است. از دهانه ‏هاي آتشفشان سهند و ديگر كوه هاي آتشفشاني اطراف، طي هزاران سال، مواد مذاب بيرون مي‏ جهيده است. اين گدازه ها در طي قرون متمادي روي هم انباشته و به تدريج بر روي آنها پوسته‏اي از سنگ ایجاد گرديده است. توده ها و گدازه هاي مذاب آتشفشاني به وسيله باد و بوران طي هزاران سال متمادي تغییر شكل داده و به فرم كران در آمده است. به تدريج قسمت هاي كمتر سخت كران ها ريخته و قسمت هاي سخت‏تر باقي مانده و وضعيت كنوني را كه بيشتر به معجزه طبيعي شباهت دارد ايجاد نموده است. باد و باران مفرط به خصوص در كران هاي ناحيه ورودي روستا بيشتر موثر بوده و صدمه زيادي به آنها وارد آورده، در صورتي كه در شرق و انتهاي روستا به خاطر وجود تپه هاي مرتفع كران ها بلندتر و سالم‏تر باقي مانده است.

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

در كندوان؛ شكل خارق العاده و چشمگير و خاص طبيعت است كه انسان را به سوي خود كشيد. به خصوص انساني را كه سرگردان گشته و براي دفاع از زندگي خود در جستجوي پناهگاه امني است. در اين مورد احتمالا حمله مغولان سبب شد كه مردم روستاهاي اطراف و بخصوص “حيله ور” از موقعيت طبيعي كران ها استفاده نموده به تدريج درون كران ها را خالي كرده و در آنها مستقر شوند. بدين ترتيب هم خود را از نظر مقابله با بيگانگان در امان ديدند هم سكونت در كران ها را در تابستان و زمستان برای مقابله با سرما و گرما كاملاً مطبوع يافتند.

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

آنچنان که آنوبانینی مشاهده کرد؛ روستاي كندوان داراي مسجد، حمام، مدرسه و آسيا مي باشد که كران مسجد يكي از بزرگترين كران هاي روستا را تشكيل داده است. به دلیل  شكل مخروطي خاص، اغلب كران هاي داراي طبقات مختلف، از داخل با يكديگر ارتباط ندارند. كران ها عموما داراي دو طبقه بوده و در بعضي موارد سه و حتي چهار طبقه نيز در آنها ايجاد كرده اند.

ارتباط طبقات بالايي كرانها با خارج، از طريق پلكان های بسيار زيبايي از بدنه خود كران تامين گشته است. طبقه هم كف، اكثرا اصطبل بوده و طبقات دوم و سوم و چهارم به عنوان سکونت گاه استفاده می شود. در بعضي موارد از طبقه چهارم به عنوان انبار نيز استفاده كرده اند. آبريزها اكثرا در كنار معابر و در خارج از كران ها و محيط مسكوني قرار داشته و هر چند خانواده به طور مشترك داراي يك آبريز هستند. آبريزها اكثرا داراي چند محل نشيمن و انباره مي‏باشد كه بستگي به شيب زمين دارد. به خاطر قطر و ضخامت زياد كران ها، ايجاد نورگير در طبقات پايين كار بسيار مشكلي است، بدين مناسبت نورگيرها اغلب در طبقات بالا واقع شده اند. جنس پنجره ها از چوب بوده اغلب به شكل شطرنجي و در آنها قطعات كوچك شيشه تعبيه شده است.

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

آثار معماري صخره اي در اغلب نقاط جهان به چشم مي خورد که در اکثر آنها اکنون دیگر سکنه ای زندگی نمی کند؛  ولي معماري صخره اي از نوع كندوان فقط در يك منطقه ديگر در روي زمين ايجاد شده و آن در دره زيباي گورمه تركيه است. البته وسعت منطقه معماي صخره اي در دره گورمه در حدود 15 الي 20 برابر كندوان آذربايجان شرقی است.

 روستای کندوان به‌ سبب شکل خانه‌های موجود در آن که همچون کندوی عسل در دل کوه کنده شده‌اند، جاذبه گردشگری فراوانی دارد و از شگفت‌انگیز‌ترین روستای ایران است.

کندوان از معدود روستاهای سنگی جهان است که در استان آذربایجان شرقی، در بخش مرکزی شهرستان اسکو قرار دارد. معماری بومی روستای کندوان معماری صخره‌ای است، این روستا به سبب ویژگی معماری صخره‌ای و بافت مخصوص آن در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است. کندوان یکی از سه روستای صخره‌ای جهان است که این موجب جذابیت بی‌نظیر آن شده است. معماری روستای کندوان و جاری بودن زندگی مردم در قالب بافت قدیمی آن یک استثناء در دنیا به حساب می‌آید.

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

آنچه به کندوان هویت باستانی و تاریخی می‌بخشد  در حقیقت وجود ۱۱۷ خانواده و منزل مسکونی درون توده‌های مخروطی و هرمی شکل صخره‌هاست. می‌توان گفت وجه تسمیه کندوان به خاطر خانه‌های کندویی شکلی است که در دل این صخره‌های مخروطی قرار گرفته‌اند.

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

معماری صخره‌ای، حاکی از صحنه‌های جنگ و جدال انسان با طبیعت و در خدمت گرفتن صخره‌های طبیعی است. در شیوه معماری معمولی، از مصالح ساختمانی گچ، آهک و خشت، هیئت اصلی بنا را به وجود می‌آورند، در صورتی که در معماری صخره‏ای فضای مورد نظر در درون توده سنگ هویدا می‌گردد و سنگ، مانند کالبدی، قشری مستحکم در اطراف این فضا ایجاد می‌کند.

زمان سفر برای بازدید از  کندوان چه فصلی از سال است؟

زمان مناسب برای برای دیدن این روستا از انتهای اسفندماه تا ابتدای آبان‌ماه است. اما این موضوع بدین معنا نیست که زیبایی این روستا در بقیه سال کاهش می‌یابد بلکه به علت شرایط جوی راحتی بازدید از منطقه کم می‌شود.

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

از چه مسیری به دیدن این روستا برویم؟

جهت عزیمت به روستای کندوان، از شهر تبریز به سمت اسکو حرکت کنید. از شهر اسکو به سمت جنوب ادامه مسیر  دهید تا با گذشتن از شهر اسفنجان و روستای کهنمو به این روستا برسید. فاصله تبریز تا اسکو حدود 30 کیلومتر و اسکو تا کندوان حدود 18 کیلومتر است.

http://hipersia.com

كندوان، روستاي صخره‌هاي پايدار
حداقل مي‌دانيم كه اين مردمان از 6000 سال پيش اين‌گونه زيسته‌اند. در بستري از آب و رويش، در زمستان‌هايي سرد، با بهاري پرشكوفه و در هوايي پر از اكسيژن ناب و در ميان صخره‌هايي كه شايد نمي‌توان قدمتي براي آن نام نهاد و در طول تاريخ اين صخره‌هاي سخت در برابر استواري و صبوري اين مردم نرم گشته‌اند و كوه سينه گشوده و مامن اين مردمان شده است.

خانه‌هايي با درهايي گشوده به وسعت مهرباني با قدمتي به بعد زمان، نه آهني و نه آجري. هر چه هست عطيه طبيعت است در ميان كوه‌هاي سربه فلك كشيده و استواري صخره‌ها بر دامن سهند، رودخانه، كوهستان و رنگين‌كمان.

از تبريز به اسكو

همه ما بيش از هر چيز تبريز را با نام شمس مي‌شناسيم، هر چند اين شمس سرانجام در تاريخ گم شد و بسياري برآنند كه نام او را حال با هر هدفي اعم از بازرگاني و تجارت يا عشق به او دوباره زنده كنند، اما در هر صورت تبريز است و شمس، اما تبريز اين هست و البته برتر از اين است، «تب‌ريز» شهري منحصر به فرد كه مجموعه‌اي از منحصر به فردها را در اطراف و اكناف خويش جمع كرده است.

براي سفر به كندوان، از تبريز آرام آرام بايد به سمت اسكو در دامنه سهند حركت كرد؛ اسكو نيز علي‌رغم اين‌كه شهري كوچك است ولي شهري است كه از بسياري جهات زبانزد خاص و عام است، مثلا اين‌كه اسكو شهر بركت است با نان‌هاي دلپذير سنتي كه هر جا باشيم مشتاقيم سفره‌مان با اين نان‌هاي لذيذ طعم و رنگ بگيرد.

اسكو در جنوب شرقي تبريز واقع شده است، اگر با قطار، هواپيما يا وسيله شخصي خودتان به تبريز سفر كرده‌ايد، براي بازديد از كندوان بايد به سمت اسكو حركت كنيد. پيش از سفر به سمت اسكو و كندوان، تبريز خود ديدني‌هايي دارد: خانه مشروطيت، بازار تبريز، مسجد كبود و البته مزار شهريار كه روحش شاد باد:

آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا

بي‌وفا حالا كه من افتاده‌ام از پا چرا

و باز هم شهريار كه چه نيك سروده است:

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

كه به ما سوا فكندي همه سايه هما را

و…

آري تبريز خود ديدني‌هايي دارد كه هر يك در نوع خود يگانه زمان خويش بوده‌اند و هم‌اكنون نيز همچون گوهري بر تارك ادب، فرهنگ و هنر تبريز، اين شهر عاشقان مي‌درخشند و در اين مجال بيش از اين فرصت پرداختن به آن نيست.

براي رسيدن به كندوان از اسكو بايد عبور كرد، آرام آرام در دل كوه بايد پيچيد، مسيري كوهستاني، كوه سرسبز سلطان داغي را بايد 18كيلومتر طي كرد تا به روستايي منحصر به فرد رسيد.

كندوان در مسير تاريخ

روستاي صخره‌اي كندوان از نوادر دوران است. بسياري بر اين باورند كه تاريخ شكل‌گيري اين روستا به بيش از 6000 سال پيش بازمي‌گردد و همين امر به جهت باستاني بر اهميت اين روستا افزوده است. گذري در اطراف روستا نيز بيانگر همين قدمت است و حتي در برخي قسمت‌ها مشخص است كه مردم در دوره‌هاي زماني مختلف محل زندگي خود را تغيير داده‌اند و به سمت ديگري از كوه حركت كرده‌اند.هنگامي كه به كندوان قدم مي‌گذاري، مينياتوري از طبيعت و تاريخ در كنار يكديگرند. آبگرم‌هاي معدني كه ساليان سال است از دل زمين مي‌جوشند و به بركت آب فراوان و بارندگي‌هاي منطقه آذربايجان، دوام و بقا داشته‌اند.

در سفربه كندوان، فرصتي دست داد تا كمي با مردم بومي و بويژه زنان آن سخن بگويم. زبا نشان غالب تركي است، به اندازه‌اي كه بتوانم با مخاطب ارتباط برقرار كنم، به تركي مسلطم. زنان ترك، آداب و رسوم خاص خود را دارند كه البته همين امر يكي از ويژگي‌هاي منحصر به‌فرد آذربايجان محسوب مي‌شود.

هنوز سنت، حرف اول را مي‌زند، زنان در پس پرده‌اي از حجب و حيا سخن مي‌گويند، آرام و متين؛ حتي‌المقدور با نامحرم سخن نمي‌گويند، هنگامي هم كه مجبور به سخن گفتن هستند، روسري‌هاي رنگي و خوش‌نقش‌شان به عنوان حايل مسير گفت‌وگو برايشان نقش ايفا مي‌كند.

اعظم 24ساله، فوق ديپلم دارد، تحصيلات دانشگاهي را در اسكو گذرانده، هنوز لهجه شيرين تركي در پس آرام صدايش نهفته است. او به روستاي صخره‌اي خود افتخار مي‌كند و مي‌گويد: كندوان روستايي قديمي است، من از اين‌كه به اين روستا تعلق دارم خوشحالم، وقتي كه تابستان مي‌شود و مسافران به اين روستا مي‌آيند گويي كه روستا جان دوباره مي‌گيرد. در خانه‌هاي ما به روي گردشگران باز است، ما دوست داريم كه آنها با فرهنگ ما آشنا شوند.

وي همچنين معتقد است وجود گردشگر، اقتصاد زندگي آنها را نيز تحت تاثير قرار داده است و در همين ارتباط مي‌گويد: وقتي گردشگر مي‌آيد ما مي‌توانيم صنايع دستي خود را بفروشيم و همچنين محصولات باغي و خشكبارمان نيز بهتر به فروش مي‌رسد.

كندوان يگانه در دنيا

به طوركلي، 3 روستاي صخره‌اي در دنيا شناسايي شده است، روستاي كاپادوكيه در تركيه و داكوتا در آمريكا و كندوان كه البته در بين اين روستاها، هم‌اكنون تنها روستاي كندوان در ايران، داراي جمعيت مسكوني است و 2 روستاي مشابه خالي از سكنه است.

شكل خانه‌هاي كندوان استوانه‌اي شكل است كه در درون صخره‌ها تراشيده شده است و برخي نيز شكل كلي روستا را به كندوي عسل تشبيه كرده‌اند.

سوغات كندوان

هنگامي كه از عسل سخن مي‌گوييم ناخودآگاه موضوع سوغات در ذهن‌مان نقش مي‌بندد. يكي از مهم‌ترين سوغات‌هاي كندوان همين عسل است، حتي در مسير نيز وقتي به سمت روستاي كندوان حركت مي‌كنيد، مي‌توانيد كندوهاي عسل را مشاهده كنيد.

خشكبار نيز سوغات سنتي آذربايجان است و به بركت آب و هواي مناسب در سراسر منطقه آذربايجان مشاهده مي‌شود. اگر فصل تابستان باشد مطمئن باشيد با انواع ميوه‌هاي تازه مانند زردآلو، آلبالو و… به استقبال شما مي‌آيند و اگر هم فصل پاييز، زمستان يا بهار باشد و درختان بي‌بار باشند، آنگاه انواع قيصي، آلو، گردو و گاهي اوقات بادام و فندق در سراسر اين منطقه يافت مي‌شود.

انواع بافته‌ها نيز كه بيشتر دسترنج زنان اين سرزمين است در كندوان نيز يافت مي‌شود و در جاي جاي روستا عرضه مي‌شود.

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

هر چند كه آب كندوان را نمي‌توان جايي ارمغان برد، اما چشمه‌هاي آب طبيعي كندوان نيز از جمله منابع خاص اين منطقه است و براي مداواي بسياري از بيماري‌هاي كليوي آب آن مفيد است.

هتل صخره‌اي كندوان

باتوجه به ويژگي‌هاي روستاي كندوان، هم‌اكنون اين روستا به عنوان يك هدف گردشگري استان آذربايجان شرقي تعريف شده است و به همين سبب سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در اين سال‌ها تلاش كرده است تا امكانات به نسبت مناسبي را براي گردشگري اين روستا اختصاص دهد.

روستای کندوان؛ خانه هایی در دل کوه

هتل صخره ای کندوان

هتل صخره‌اي كندوان از جمله اماكني است كه به منظور گسترش گردشگري در اين منطقه تاسيس شده است. اين هتل علاوه بر اين‌كه مكاني اقامتي محسوب مي‌شود، خود برآيندي از جذابيت‌هاي روستاي كندوان محسوب مي‌شود، چرا كه با اقامت در اين هتل مسافران تجربه زندگي در دل صخره‌هاي سهند را پيدا مي‌كنند.

خداحافظ كندوان

هنگامي كه دل به سفر مي‌سپاريم، تجربه‌هاي متعددي را مي‌توانيم در دفتر زندگي خود ثبت كنيم. يك زمان ابيانه است و كوچه‌هاي بدون بن‌بست، يك زمان كوير مصر مي‌شود و شب و سكوت ، يك زمان مي‌شود جنگل‌هاي انبوه گيلان و ساحل گيسوم و يك روز نيز نوبت به كندوان مي‌رسد؛ تركيبي از صخره و كوه و رودخانه‌اي كه در پايين دست روستا در حال گذار است و تو مي‌تواني از فراز صخره‌ها آن را به نظاره بنشيني و كندوان با پله‌هاي دست ساخت طبيعتش آنقدر زيبايي در دل نهان دارد كه مي‌توان چند روز متمادي به آن دل سپرد. آشنايي با فرهنگ صخره‌نشينان كندوان نيز جالب توجه است.

فرهنگ آذربايجان و زبان تركي در سايه‌سار نسيم مي‌تواند تجربه يك سفر متفاوت را رقم بزند، فقط كافي است كه در برنامه‌هاي سفر خود برنامه سفر به تبريز، اسكو و كندوان را بگنجانيم و البته در اين منطقه آنقدر جذابيت و ديدني وجود دارد كه چند روز متمادي مثلا يك تعطيلات نوروزي يا تابستاني را بتوان به سفر به اين منطقه اختصاص داد.

http://www.garnafa.blogfa.com

غازان خان معروف به سلطان محمود غازان خان

غازان خان معروف به سلطان محمود غازان خان

غازان خان معروف به سلطان محمود غازان خان مشهورترین، مقتدرترین، داناترین و مؤثرترین پادشاه ایلخانی است که پس از بایدوخان به فرمانروایی ایران رسید. وی ابتدا بودایی بود که قبل از شرکت در جنگ بایدو، به تشویق امیرنوروز اسلام آورد.

 

 

اسلام آوردن غازان خان
دوران
ایلخانان
تاجگذاری
۶۹۴ ه.ق.، تبریز – شنب غازان
نام کامل
سلطان محمود غازان خان
زادروز
۲۹ ربیع‌الثانی ۶۵۰ ه.ق.
۱۱ نوامبر ۱۲۷۱ م.
زادگاه
مازندران – جزیرهٔ آبسکون
مرگ
جمعه ۱۱ شوال ۷۰۳ ه.ق.
۵ می ۱۳۰۴ م.
محل مرگ
حوالی قزوین
آرامگاه
تبریز – شنب غازان
پیش از
الجایتو
پس از
بایدو
همسران
بلغان خاتون
کوکاچین خاتون
اشیل خاتون

کرامون خاتون
کاخ
عادلیه – شنب غازان
پدر
ارغون
مادر
قولتاق خاتون
فرزندان
اولجو – اولجای قتلغ
دین
اسلام (اوایل بودایی)

 

 

تولد
غازان خان در ۲۹ ربیع‌الثانی سال ۶۵۰ ه. ق در جزیرهٔ آبسکون مازندران چشم به‌جهان گشود. وی را به دایه‌ای به‌نام مغالجین سپردند که همراه قولتاق خاتون از چین آمده بود. چون غازان سه ساله شد پدربزرگش اباقاخان شوق دیدار او را کرد و از ارغون خواست که غازان را پیش او بفرستد. او غازان را با خود به‌سرای اباقا برد و اباقا نیز تربیت غازان را به یکی از همسرانش به‌نام بولوغان خاتون بزرگ سپرد که فرزندی نداشت.

دوران قبل از سلطنت
غازان خان در زمان ایلخانی ارغون خان از طرف پدر مأمور ادارهٔ امور خراسان و ری و قومس گردید.

خصومت و طلب عفو امیر نوروز
امیر نوروز که از طرف ارغون خان به نیابت غازان معین شده بود بعد از خصومتی که با غازان پیدا کرده و امرای خراسان را علیه او شوراند و در جنگی غازان را شکست داد بعد از پیروزی دوبارهٔ غازان و بروز کدورتی بین امیر نوروز و سران مغولی مخالف با غازان و وفات ارغون خان، امیر نوروز صلاح خود را در طلب عفو از غازان دید و در سال ۶۹۳ ه. ق به‌خدمت غازان رسیده و مورد بخشایش شاهزادهٔ جوان قرار گرفت.

قتل گیخاتو
بعد از فوت ارغون گیخاتو برادر وی و عموی غازان سمت ایلخانی یافت و در مدت ایلخانی او غازان کماکان در خراسان فرمانروا بود. ایلخانی گیخاتو نزدیک چهار سال بود و در ششم جمادی‌الاولی سال ۶۹۴ به‌دست امرای بایدو خان به قتل رسید.

درگیری با بایدو
غازان به بایدو اعلان جنگ داد اما بایدو از در صلح درآمد و غازان پذیرفت آن‌ها در ملاقاتی با یکدیگر از در مصالحه در آمدند اما جریان‌هایی باعث شد غازان دوباره بر علیه بایدو با مخالفانش هم‌پیمان گشته قصد جنگ با وی را کند. بایدو که از واقعه باخبر شد فرار را بر قرار ترجیح داد اما امیر نوروز سرعت به‌خرج داده او را در نزدیکی نخجوان گرفت و پیش غازان فرستاد. بایدو در ذی القعدهٔ سال ۶۹۴ به‌قتل رسید.

اسلام آوردن[ویرایش]
غازان خان بر اثر تشویق‌های متوالی امیر نوروز به اسلام تمایل پیدا کرد مخصوصاً چون می‌خواست بر بایدو و امرای مقتدر او ظفر یابد و در این راه یارانی داشته باشد. در شورایی که غازان با حضور امیرنوروز بر پا کرده بود امیر نوروز گفت که منجمین و علما و اهل زهد و ورع چنین پیشگوئی کرده‌اند که در حدود ۶۹۰ سلطانی قیام خواهد کرد که اسلام در کنف حمایت او رونق پیشین خود را از سر خواهد گرفت و رعایای او قرین امن و رفاه خواهند شد و خداوند به پاداش این امرخیر لشکریان او را نصرت و ظفر خواهد بخشید. این بیانات در مزاج غازان مؤثر افتاد و چون سابقاً هم به امیر نوروز در قبول اسلام وعده داده بود مصمم شد که به عهد خود وفا کند و به‌همین نیت در چهارم شعبان سال ۶۹۴ در لار دماوند غسل کرد و جامهٔ نو پوشید و بر دست شیخ صدرالدین ابراهیم که یکی از دختران عطاملک جوینی را در عقد خود داشت اسلام آورد و به پیروی از او قریب صد هزار نفر از مغول اسلام آوردند و غازان از این تاریخ به نام محمود خوانده شد.

دوران سلطنت
سلطان محمود غازان خان در ۱۰ ذی الحجهٔ سال ۶۹۴ ه. ق بااقتدار تمام وارد تبریز شد و صدرالدین احمد خالد زنجانی معروف به خواجه صدرالدین زنجانی که در این ایام قدرتی فوق‌العاده حاصل کرده بود به استقبال او شتافت و در عقب او بسیاری از سادات، علما و ائمهٔ آن شهر به پیشواز غازان از تبریز بیرون رفتند، غازان بعد از ورود به تبریز در قصر عادلیهٔ پدرش در شام (شنب) اقامت گزیده و در آخر سال ۶۹۴ که مصادف با روز نوروز می‌شد در آن شهر به مقام ایلخانی جلوس کرد و وارث تاج و تخت و مملکت هولاکو گردید. اول یرلیغی که به دست غازان در همان روز جلوس صادر شد فرمانی به وجوب قبول مذهب اسلام برای مغول و اجرای آداب دینی و رعایت جانب عدالت و منع امرا واکابر از ظلم به زیردستان بود. در سراسر ممالک ایلخانی به امر غازان بتخانه‌ها و معابد غیر اسلامی را ویران کردند و در تبریز بت‌های کفار و مشرکین را درهم شکستند و قطعات آنها را در کوچه‌ها گرداندند و کلیساها را به مسجد تبدیل کردند.

جنگ‌های خارجی
پادشاهان ایلخانی قبل از غازان با ممالیک مصر و شام خصومت داشتند ولی غازان خان نخست برای آگاه کردن ممالیک مصر از اسلام‌پذیری خود نامه‌ای به سلطان زین‌الدین کتبغا نوشت و طی آن اظهار داشت که اگر ایلخانان پیشین تعرضی به قلمرو ممالیک می‌کردند، علت آن تضاد دینی بوده است و اکنون که این اختلاف از میان رفته است می‌تواند از جانب او خاطرش آسوده باشد. سلطان ممالیک مصر به ظاهر پذیرفت اما اتفاقاتی افتاد که غازان خان را به مقابله با مصر وادار کرد از جملهٔ این اتفاقات پناهنده شدن شورشیان مانند سولامش و امیر طراغای و افراد قبیلهٔ او به مصر و استقبال سلطان مصر از آنان و پناهنده شدن امرای شام به آن مملکت و مخصوصا یورش ممالیک به دیاربکر و ماردین بود که تابع ایلخانان بودند. غازان خان نخست در سال ۶۹۹ ه. ق و سپس در سال‌های ۷۰۰ و ۷۰۳ ه. ق به قلمرو ممالک لشکرکشی کرد در نبرد سال ۶۹۹ موسوم به مجمع‌المروج به پیروزی دست یافت و قادر به فتح شامات و دمشق شد اما در دو یورش بعدی، با شکست مواجه شد.

روابط با ممالک خارجی
غازان با ممالک خارجه یعنی با خاقان چین و سلاطین عیسوی اروپا غالباً مکاتبه داشت و بین ایشان سفرا در رفت و آمد بوده‌اند. در سال ۶۹۹ غازان دو نفر رسول با هدایای گرانبها به دربار تیمور خاقان جانشین قوبیلای قاآن به چین فرستاد. خاقان ایشان را به‌ملاطفت تمام پذیرفت و در جواب این حرکت دوستانهٔ غازان باوجود اینکه ایلخان ایران اسلام آورده و در ترویج آن مذهب می‌کوشید اظهار مهربانی ومصادقت کرد. فتوحات اولیهٔ غازان در شام و فتح مجمع‌المروج دشمنان ممالیک را برآن داشت که با فرستادن سفرا و مراسلات غازان را به حصول این پیشرفت تبریک بگویند. جیمز دوم پادشاه مملکت آراگن از ممالک اسپانیا به‌تاریخ رمضان سال ۷۰۰ مراسله‌ای به غازان نوشت و آن را به معیّت سفیری پیش ایلخان فرستاد و در آن نامه غازان را مقتدرترین و بزرگترین سلاطین مغول و شاهنشاه مشرق خواند.

خصوصیات و مملکت‌داری
سلطان محمود از جمله پادشاهی است که قریب به‌اتفاق مورخان به‌دید مثبت به‌وی می‌نگرند. غازان‌خان در آغاز سلطنت تمام فرمان‌روایان و حاکمان مغول را به دین اسلام دعوت و ترغیب کرد. وی تبعیت از خان مغولستان را رها کرد و سلسله ایلخانی در ایران را به استقلال رساند. غازان، صدرجهان زنجانی را صاحب‌دیوان کرد و منصب امارت را به امیرنوروز بخشید. وزیر غازان خان رشیدالدین فضل‌الله همدانی بود.

اخلاق و اوصاف
سلطان محمود غازان خان پس از قبول مذهب اسلام از مؤمنین و مشوقین جدی آن آیین گردید و در تمام عمر در رعایت مراسم و آداب دین حنیف و اقامهٔ شعایر آن می‌کوشید و سعی می‌کرد که آن قسمت از عساکر خود را هم که هنوز مشرک و بت‌پرست یا بودایی مذهب بودند به آیین اسلام برگرداند و خود غالباً در این باب با ایشان گفتگو و مباحثه می‌نمود.

غازان شخصاً رشید و جنگ‌آزموده بود مخصوصاً قبل از رسیدن به مقام ایلخانی یعنی در دورهٔ حکومت خراسان بواسطهٔ حملات پی در پی مغولان ماوراءالنهر به این مملکت به خوبی به فنون لشکرکشی و مقابله با دشمن آشنا شده و اسرار این کار را آموخته بود. از مرگ هیچ پروا نداشت و همه وقت قشون خود را به حقیر شمردن عمر و نداشتن باک از دشمن تشویق می‌کرد و غالباً مثل چنگیزخان سرداران خود را احضار و تعلیمات مخصوص می‌داد و مانند او به ایشان توصیه می‌نمود که در لشکرکشی‌ها از راه‌ها و راه‌داران و راهنمایان بیش از همه استفاده کنند و قبل از حرکت در تأمین وسایل آذوقه و سیورسات و تحصیل اطلاع از احوال روحیه و تهیات خصم به مدد جاسوس‌ها بکوشند. در رعایت انتظام و انضباط در قشون خود جهد بلیغ داشت و در این راه نیز مقلد چنگیز بود و می‌گفت که قسمت عمدهٔ شکست‌هایی که بر قشون وارد می‌شود نتیجهٔ نداشتن انتظام و افسارگسیختگی افراد است، در حین حمله یا غلبه بر دشمن. غازان علاوه بر زبان مغولی، ترکی و فارسی اطلاع کمی از عربی و السنهٔ چینی، تبتی و لاتین داشت و به دانستن تاریخ وآداب و اخلاق سلاطین مخصوصاً پادشاهان معاصر خود سخت مایل بود و هر وقت به یکی از مردم ممالک خارجی برمی‌خورد در این باب از او تحقیقات کامل می‌کرد ولی بیش از همه به دانستن آبا و اجداد مغولی خود عشق و علاقه داشت و غیر از پولادآقا هیچ‌یک از امرا و شاهزادگان مغول به اندازهٔ او بر احوال و اسامی و وقایع مغول مطلع نبودند و خواجه رشیدالدین یک مقدار از اطلاعات نفیسی را که در جامع‌التواریخ ضبط کرده شخصاً از دهان غازان خان شنیده است. غازان خان گذشته از این مراتب مردی هنرمند بود و به بعضی از صنایع یدی و حرفه‌های مختلف مثل بنایی، نقاشی، آهنگری و اسلحه‌سازی آشنایی داشته و مقداری از عمر خود را هم به هرزه در طلب کیمیا و ستاره‌شناسی و تحصیل نباتات عجیب به عادت مغول صرف کرده است. او با شناخت و ترکیب ۲۴ گیاه دارویی موفق به‌کشف تریاکی شد که به‌نام او تریاک غازانی نام گرفت. وی خیال بنای رصدخانه‌ای در نزدیک تبریز نیز داشته و در شام غازان نمونه‌ای از آن را ساخته بوده است. در عهد او هر وقت فرستاده‌ای از خارجه می‌رسید مستقیماً به خدمت غازان هدایت می‌شد وایلخان به‌جای این‌که یکی از وزرا را مأمور مذاکره با او کند شخصاً از او پذیرایی می‌نمود و با ایشان از تاریخ مملکت و وقایع و سیاست ممالکشان گفتگو می‌کرد تا آن‌جا که همگی از فصاحت و کمال او دچار بهت و اعجاب می‌شدند. اهل ادب و حکمت و فضل را دوست می‌داشت و غالباً با ایشان می‌نشست در محضر آن جماعت سؤالاتی طرح می‌نمود.

از ادیان و مذاهب و ملل و نحل اطلاعات کافی داشت و اکثر اوقات با فرق مذهبی مختلف مباحثه و مناظره می‌کرد. در تشخیص میزان لیاقت و کفایت اشخاص نیز خبیر بود و هر کس را به اندازهٔ فضل و کارآمدگی به مقامی که درخور آن بود می‌گماشت و کمتر به غرض مغرضین و سعایت سخن‌چینان گوش فرامی‌داد و برخلاف در سیاست و تنبیه خطاکاران فوق‌العاده سخت و بیرحم بود در صورتی که از عمال و زیردستان و سران قشونی او ظلم و تعدی و تجاوز می‌دید ایشان را بسختی مجازات می‌کرد زمام نفس خودرا نیز کاملاً در دست داشت و هیچ حرکتی که نمایندهٔ شهوترانی او باشد از او سر نزده بلکه کسانی را که مرتکب بی ناموسی می‌شدند بشدت مورد مؤاخذه قرار می‌داد. دربارهٔ او آورده‌اند: «در زمان او ممکن نبود که هیچ آفریده تعدی و ظلمی تواند کرد و رسوم و قواعد نیکو در پادشاهی بنیاد نهاد»

اصلاحات غازانی
غازان در زمان حکومت خود اصلاحات اقتصادی و اجتماعی وسیعی انجام داد که به‌اصلاحات غازانی معروف گشت. در این اصلاحات میزان معینی برای مالیات سرانهٔ قبچور تعیین گردید. نرخ‏‌های مالیاتی بر لوح‌های فلزی و یا سنگی ثبت و بر در مساجد و یا معابر برای اطلاع عمومی آویخته شد.

برای ایلچیان مقرری تعیین گردید. آنان دیگر حق مزاحمت روستاییان را نداشتند. رسم نزول اجلال و حواله و برات ملغی گردید. هم چنین وصول مالیات از طریق مقاطعه لغو گردید. مالیات راسا به وسیله مامورین حکومتی وصول می‌شد عوارض تمغا ملغی و یا تعدیل شد.

دفتر ثبت املاک برای سراسر کشور تنظیم یافت و از هرگونه تقلب با سقاقان و منشیان جلوگیری نمود. بدین منظور، منشیانی به تمام ولایات فرستاد تا املاک شخصی و املاک موقوفه را تعیین و آن‌ها را در دفاتر قانونی ثبت نمایند برای صدور سند مالکیت، دریافت حداکثر نیم دینار از صاحب سند مجاز بود، و برای عمل خلاف مامورین، حکم مرگ تعیین گردیده بود.
دو سکه ضرب شده در زمان غازان، تبریز: لا اله الا الله-محمد رسول الله-صل علیه و سلم
اسناد مالکیت، با نشان زرین دولت (آلتون تمغا) ممهور می‌شد که حاوی نام مالک و توصیف کامل ملک بود، و سرانجام، غازل خان در تبریز، دستگاهی برای ثبت ملاک سراسر کشور به وجود آورد که طی آن می‌بایستی از نزدیک با دبیرخانه دولت همکاری کند. از جمله اصلاحات غازان خان، ترتیب تاریخ ایلخانی یا تاریخ غازانی است و این کار را او برای تطبیق سنوات قمری با سنوات شمسی انجام داد، چه به واسطه عقب افتادن نوروز و پیدا شدن سیزده سال اختلاف بین سال‌های شمسی و قمری در عهد وی، در ۱۳ رجب ۷۰۱، سال قمری و شمسی را که از عهد معتضد خلیفه عباسی و دیالمه، تطبیق نشده بود، تطبیق داد و روز فوق را ابتدای تاریخ جدیدی قرار داد ولی این تاریخ دوامی نداشت و به زودی از میان رفت. غازان خان پس از تثبیت وضع مالکیت به بهبود کشاورزی پرداخت او فرمان داد تا بذر، آلات کشاورزی، اسب و گاو در اختیار روستاییان قرار گیرد و چنان چه حاکمی در این زمینه کوتاهی می‌نمود، به سختی تنبیه می‌گردید، به دستور او درآمد مالیاتی دام و به خصوص، گاوهای نر به منظور تهیه و نگهداری حیوانات، مصرف می‌شد.

تقسیم زمین‌های متروک میان روستاییان که تعدادشان در این هنگام به دوران پیش از مغول به یک دهم می‌رسید نیز از کارهای پراهمیت بود، چگونگی پرداخت مال الاجارهٔ این زمین‌ها، روستاییان را به پذیرفتن چنین زمین‌هایی تشویق می‌نمود چگونگی پرداخت مال الاجارهٔ این زمین‌ها به شرح زیر بود:

سال نخست، معاف از مالیات، سال دوم، یک سوم از حقوق متداول به دولت پرداخت می‌گردید و میزان مبلغ پرداختی در سال سوم نسبت به خوبی یا بدی زمین طبقه‌بندی می‌شد؛ چنان چه زمین حاصلخیز بود، سه چهارم و در مورد زمین‌های متوسط دو سوم، و برای زمین‌های کم حاصل، نیمی از مقدار متداول، به دولت می‌رسید، پرداخت تمام مالیات متداول، برای سال چهارم پیش بینی شده بود به منظور اجرای صحیح این قانون، دیوان خالصات تاسیس یافت تا با دیوان و ادارهٔ ثبت املاک همکاری نزدیک نماید. با صدور این قوانین، تا حدی امنیت در روستاها برقرار شد. اسکان به سرعت عملی می‌شد. ارزش زمین‌ها و بناهای کشاورزی ظاهرا به ده برابر رسید بار دیگر پرداخت مالیات به صندوق دولت مرتب شد و وضع مالی دولت به طرز بی سابقه‌ای بهبود یافت.

غازان‌خان به گسترش دانش و صنعت بسیاری علاقه‌مند بود و خود او در تاریخ و جغرافیا بسیار مطلع بود. غازان‌خان به زبان‌های مغولی، فارسی، عربی، هندی، چینی، ترکی و عبری آشنایی داشت. غازان‌خان در سن سی و سه سالگی بعد از نه سال فرمان‌روایی در قزوین وفات یافت. پیکرش به تبریز منتقل شد و آن‌جا در شنب غازان به آیین مسلمانی به خاک سپرده شد. غازان خان را به نوعی بوجود آورنده شهر تبریز می‌شناسند زیرا در دوره پس از ساسانی, تبریز به صورت یک ده یا یک واحه بوده است.

 

 

چال تلخان ، چال ترخان ری

چال ترخان ری

چال ترخان ری

چال ترخان ری

شهر ری

تپه ساسانی چال تلخان در ۵ کیلومتری جنوب غربی ری واقع شده. که بقایای کاخهای ساسانی است.

ضمن حفاریهای انجام شده گچ بریها و نقوش برجسته و ستونهای سترگ با تزئینات گچبری بدست آمده که نمونه‌های مهمتر آنها در موزه ایران باستانزینت بخش غرفه عهد ساسانیان می‌باشد و در میان آنها نقش بهرام و آزاده که بر شتر سوار هستند و در شکارگاه به صید آهوان مشغول بوده و بهرام سم و گوش آهویی را با پیکان بهم دوخته و آزاده چنگ می‌نوازد دیده می‌شود.

گل سینه شش هزار و سیصد ساله شهرری
این قطعه جواهر زیبا در شهرری یافت شده است و پیشینه‌ای بیش از شصت و سه سده دارد. جنس آن از لاک لاکپشت است و سازنده عصر پیش از تاریخ طرح‌هایی تشکیل شده از خطوط مستقیم را بر روی آن کنده کاری کرده است. این گنجینه طول و عرضی در حدود سه و دو سانتی متر دارد، در پژوهش‌های اکتشافی تیم باستان‌شناسی دانشگاه بوستون در چال ترخان شهرری به سال ۱۹۳۹ کشف شده است و امروزه در موزه هنرهای زیبای بوستون نگهداری می‌شود.

 

مجسمه هشتصد ساله فیل زره پوش
این مجسمه سرامیکی ایرانی با قدمتی هشتصد ساله به عصر سلجوقی تعلق دارد. این اثر فیروزه‌ای رنگ طول و ارتفاعی در حدود بیست و شش سانتی متر داشته و عرض آن پانزده سنتی متر است و ادوات نظامی از جمله زره و هودج کمانداران را می‌توان بر آن مشاهده نمود. این گنجینه در حفاری‌های اکتشافی سال ۱۹۳۹ در «چال ترخان» در جنوب غرب شهر ری توسط تیم اکتشافی دانشگاه بوستون کشف شد و امروزه در موزه هنرهای زیبای بوستون نگهداری می‌شود.

 

چال ترخان ری

چال ترخان ری

چال ترخان ری

چال ترخان ری

 

آنچه پارسيان به جهان آموختند

آنچه پارسيان به جهان آموختند

برپا شدن شاهنشاهي هخامنشی دوران نوي را در تمدن جهان آغاز کرد. پيش از ايشان مغرب آسيا و جنوب شرقي اروپا و شمال افريقا جايگاه اقوام گوناگوني بود که تمدن داشتند و دولت هائي بنياد کرده بودند. دنياي آن روزگار بسيار آشفته بود. اين کشورهاي کوچک پيوسته با هم درجنگ بودند. هيچ جا ايمني نبود. هرکه زورش مي رسيد برديگران ستم مي کرد. ايرانيان مادي برکشور ستمگر آشور پيروز شدند و قسمتي از دنياي متمدن آن زمان را زير فرمان آوردند. اما شايد از اين پيروزي و دست يافتن بر مال بسيار که به غنيمت گرفته بودند زود سرمست شدند و به تجمل و خوشگذراني پرداختند.

پارسيان هخامنشي که مردمي دلير و ساده بودند ناگهان سر برافراشتند و سراسر جهان را يکي کردند و برآن فرمانروا شدند. از همان نخستين روزهائي که خاندان پارسي اداره جهان را بدست گرفت بر همه آشکار شد که شريف ترين و آزاده ترين نژاد دنياي کهن بر سر کار آمده است. حق پرستي و مردم دوستي و دليري ايرانيان در برابر کينه توزي ها و سنگدلي هاي مردم بابل و آشور و فنيقيه چنان درخشيد که چشم همه جهانيان از آن خيره شد. مردم جهان از رنج فراوان آسودند و دمي به آسايش برآوردند تا آنجا که بسياري از مورخان، دوران شاهنشاهي اين خاندان را «روزگار آسودگي» نام داده اند.

اما ايرانيان هخامنشي در پيشرفت تمدن جهان هم سهم بزرگي داشته اند و در اداره و اخلاق و آموزش و پرورش و شيوه زندگي و هنر و دين درس هاي سودمند به مردمي ديگر دنيا داده اند.

اداره جهان

سازمان اداري شاهنشاهي هخامنشي نخستين نمونه و سرمشق اداره سرزمين هاي پهناور به وسيله يک دستگاه بود و تا قرن ها دولت هاي بزرگ جهان از آن پيروي کردند. اين شيوه کشورداري نشانه قابليت و استعداد بي مانند ايرانيان است.

اخلاق

ايرانيان هخامنشي پيرو راستي و دادگري بودند. بيگانگان هم بارها نوشته اند که نزد ماديان و پارسيان قانون هرگز منسوخ نمي شود.

راستي و درستي و دادگري پايه اخلاق پارسيان بود. داريوش بزرگ پيش از مرگ فرمان داد تا روش اخلاقي او را که دستوري براي بازماندگان بود برسنگ نوشتند. اين نوشته که هنوز برجاست مايه سرافرازي ملت ايران خواهد بود و ترجمه قسمتي از آنچه بر ديوار مقبره داريوش در نقش رستم فارس نوشته اند چنين است :

خداي بزرگ است اهورمزدا که اين دستگاه شگرف را آفريد که مي بينيد. اوست که شادي را براي مردم آفريد. اوست که به داريوش شاه دانائي و توانائي داد.

داريوش شاه مي گويد:

به خواست اهورمزدا من چنينم که دوستدار راستي ام و بدي را دوست ندارم. پسند من نيست که ناتواني از توانا ستم بيند، چنانکه نمي پسندم که زيردستي با زيردست ناروا رفتار کند. من آنچه را مي پسندم که حق باشد.

من دوستدار کسي نيستم که پيرو دروغ باشد. من تندخو نيستم. چون چيزي مرا به خشم بياورد.، من نيروي خرد را بر خشم مي گمارم. من بر خويشتن چيره ام.

هرکس با من همکاري کند فراخورکارش به او ياداش مي بخشم. هرکس خطا کند او را در خور گناهش گوشمالي مي دهم. خواست من نه آنست که کسي بدي کند و نه آنکه بدکار بي کيفر بماند.

آنچه را کسي بر ضد ديگري بگويد باور نمي کنم مگر آنکه برحسب قانون درست ثابت شود.

چون کسي تا آنجا که مي تواند بکوشد من خشنود و کامروا مي شوم و خشنودي من از آن بسيار است.

هنر و صنعت هخامنشي

ايرانيان وارث تمدن هاي کهن باستان بودند و چون از آموختن ننگ نداشتند از همه ملت هائي که پيش از ايشان تمدني داشتند هنر و دانش آموختند.

شاهنشاهان هخامنشي هنرمندان و صنعتگران را از هر گوشه کشور پهناور خود دعوت مي کردند تا در ايران کار کنند و به اين کارگران مزد خوب مي دادند. معماري در عهد ايشان پيشرفت بسيار کرد. ويرانه هاي کاخ شاهان اين خانواده که در تخت جمشيد و شوش برجاست هنوز از شکوه و جلال روزگار آبادي نشانه هاي فراوان دارد.

خانه هاي مردمان در اين زمان از گل و خشت ساخته مي شد. چون ايرانيان پرستش خدا را در فضاي آزاد و زير آسمان انجام مي دادند به خلاف مردم بابل و مصر و يونان پرستشگاه نمي ساختند و پيکر خدايان را از سنگ نمي تراشيدند.

بناهاي بزرگ را تنها براي کاخ شاهان برپا مي کردند و ساختن کاشي هاي لعابي رنگين را با نقش هاي انسان و حيوان و جانوران از بابل و آشور آموخته و اين هنر را به کمال رسنده بودند. ظرف هاي زيباي سفالي با نقش هاي گوناگون نيز مي ساختند و پيکرسازي در نقش هاي برجسته کاخ ها و لوح هاي ياد بود پيروزي ها بر سينه کوهها به کار ميرفت.

مهندسان ايراني در راه سازي استادي تمام داشتند و مي توانستند پل هاي بزرگ بر رودخانه ها و تنگه ها بسازند.

آموزش و پرورش

جوانان پارسي نخست سه هنر مي آموختند: سواري، تيراندازي، راستي.

نيرومندي تن و روان پايه پرورش پارسيان بود. ايرانيان اين روزگار مردماني شريف و نجيب و درستکار بودند. ورزش هاي پهلواني تن و بازوي ايشان را نيرومند مي کرد و راستي و درستي و پاکدامني ايشان ميان همه ملت هاي آن روزگار مثل شده بود. يکي از نويسندگان بزرگ يونان باستان کتابي به نام «پرورش کوروش» نوشته و شاهنشاه بزرگ هخامنشي را درآن کتاب نمونه شرافت و کمال بشري شمرده است.

خط و زبان

هخامنشيان و همه خاندان ايشان به زباني گفتگو مي کردند که اکنون «پارسي باستان» خوانده مي شود. اين زبان، مادر زباني است که امروز ما بدان سخن مي گوئيم. البته از آن روزگار تاکنون که بيش از دو هزارو پانصد سال مي گذرد زبان پارسي بسيار تغيير يافته است. اما بسياري از کلمه ها در فارسي امروز با صورتي که در آن زمان داشته بسيار نزديک است.

خطي که اين زبان به آن نوشته مي شد خط ميخي نام دارد. اين خط را شايد نخست سومريان اختراع کرده باشند. مردم اکد و عيلام و بابل و آشور نيز آنرا از سومريان گرفتند و با تغيير و اصلاح بکار بردند. اما پارسيان در آن تغيير بسيار دادند و آنرا ساده و کامل کردند چنانکه خط ميخي پارسي پيشرفت بزرگي را در ايجاد الفباي ساده و خوب نشان مي دهد. اين خط از چپ به راست نوشته مي شد.

مادها و پارس ها به جاي لوح گلي که معمول سومريان و آشوريان بود کاغذ پوستي و قلم براي نوشتن به کار مي بردند و به اين سبب از نوشته هاي ايشان جز آنچه بر سنگ نقش شده چيزي باقي نمانده است.

سامانیان

سامانیان 

سامانیان (۲۶۱ – ۳۹۵ ق / ۸۷۴ – ۱۰۰۴ م) یکی از دودمان‌های ایران کهن بودند که کم و بیش بر همگی سرزمین‌های خراسان، هیرکان، مکران، سیستان، خوارزم و کرمان فرمان‌روایی کردند و باعث رشد و شکوفایی زبان فارسی دری شدند. سامانیان به زبان فارسی علاقه زیادی نشان می‌دادند .

 

پایتخت بلخ
بخارا
زبان‌(ها) فارسی
دین تسنن، اسلام
دولت امپراتوری
امیر اسماعیل سامانی (اولین)
ابراهیم بن منصور (آخرین)
تاریخچه
– تأسیس ۲۶۱/۸۷۴
– انقراض ۳۹۵/۱۰۰۴
مساحت
– 928 ۲۸۵۰۰۰۰کیلومترمربع (۱٬۱۰۰٬۳۹۱مایل‌مربع)

 

نابودی حکومت طاهریان

از میان رفتن حکومت طاهریان و ضعف و ناتوانی تدریجی که از غلبه ترکان در دستگاه خلافت پدید آمد، سرزمینهای خاوری خلافت را از نفوذ خلیفه و از امکان به کار بستن قدرت عملی او آزاد کرد. در چنین ایمنی و آسودگی که به ویژه دوری از بغداد آن را بی دغدغه می‌ساخت، سرزمین فرارود که از عهد طاهریان یا پیش از آن به آل سامان واگذار شده بود، به رهبری فرماندهان این خاندان، مرکز یک دولت قدرتمند شد و خراسان و ری، و مدتی هم، جرجان، طبرستان، و سیستان، از سوی خلیفه یا به حکم پیروزی و غلبه، به قلمرو آنها پیوست. با آن که پیروزی این خاندان بر جرجان، طبرستان و سیستان همیشگی نبود و چندان دوام نداشت، ولی خراسان و فرارود در بخش عمده دوره فرمانروایی آنها، از مداخله مستقیم کارگزاران خلیفه آزاد ماند و باقی‌مانده دنیای باستانی ایران، در شکل اسلامی خود، در همه این سرزمین‌ها، زندگی تازه‌ای یافت.

 

خاندان سامانی

 

خاندان سامانی از مردم بلخ و از نوادگان بهرام چوبین ساسانی بوده و آیین زردشتی داشتند، سامان‌خدا بنیان گذار اعلی خانواده از روشناسان محل و فرمانروای بلخ بود. اسد والی عربی خراسان در نیمه قرن هشتم با سامان دوست شد. سامان دین اسلام را برگزید و نام پسر خود را اسد گذاشت. پسران اسد اشخاص با کفایتی بودند و در قرن نهم عهد مامون عباسی به حکمرانی محلی فرارود و هرات برگزیده شدند. مانند: علی در سمرقند، احمد در فرغانه و الیاس در هرات. ابراهیم پسر الیاس بود که بعدها به سپهسالاری دولت طاهری ایران رسید. احمد حاکم فرغانه در ۸۷۴ فوت، و نصر پسرش در سمرقند جانشین او گردید. اسمعیل برادر نصر حاکم بخارا شد و همین شخص است که بعدها دولت حسابی سامانی را در سال ۸۹۲ بعد از مرگ نصر گرفت و در سمرقند پایه گذاشت.

 

 

نصر یکم بنیانگذار سلسله سامانی

بنیانگذار این سلسله، نصر اول و گروهی از فرمانروایان برجسته آن، توانسته بودند دورانی از آرامش نسبی را برای ایرانیان فراهم آورند، ولی البته همه آنان چنین نبودند و همیشه نیز چنین نبود. ثبات این سرزمین با کوششهایی که توسط مرداویج زیاری برای بازگرداندن طرز حکومت پیش از اسلامی صورت گرفت و همچنین با افراط کاریهای دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گروید و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرد، در صورتی که این دستگاه در حقیقت تکیه گاه عمده این سلسله به شمار می‌رفت. با وجود این، حتی پیش از آن که نشانه سقوط سامانیان در نتیجه کشمکشهای ایشان با خاندانهای زمیندار با نفوذ یعنی «دهقانان» و خاندانهای مأموران رسمی پدیدار شود و نیز در نتیجه جنگهای درون خاندان خود ایشان و بالاخره با گسترش قدرت آل بویه در باختر و جنوب باختری ایران آشکار شود، تحولی در نوار باختری منطقه نفوذ ایشان به دست آمد که چهره جهان اسلامی را از سده پنجم هجری / یازدهم میلادی به بعد کاملاً تغییر داد. مدت درازی مجاهدان در راه ایمان، بار جنگهای دفاعی را در مرزهای امپراتوری بیزانس بر دوش داشتند و تقریباً همه ساله با هجومهایی که به «حمله‌های تابستانی» معروف شده بود، در سرزمینهای آل بویه پیشروی می‌کردند، ولی هیچ پیشرفت بزرگی برای مردم ارتدوکس و آیینآناتولی به دست نمی‌آمد. در فرارود و کناره دره فرغانه نیز با همسایگان غیر مسلمان زد و خوردی صورت می‌گرفت. که از این میان تنها بهره عمده‌ای که در نبرد سامانیان با همسایگانشان نصیب ایشان شد، گرفتن طراز «تلاس» در ۲۸۰ ق / ۸۹۳ م بود. همسایگان نامبرده شده؛ قره خانیان یا ایلخانان «هر دو نام عنوانهایی است که داشتند» بودند؛ که بر ترکان قَرلُق فرمانروایی داشتند. کشور ایشان پس از انقراض دومین فرمانروایی گوک تورک‌ها به وجود آمده بود، که خیلی زود پاره پاره شد، به صورت دولتهای کوچکی درآمد که روابط آنان با یکدیگر خیلی هم دوستانه نبود.

 

 

 

زبان فارسی در دوره سامانیان
سامانیان ایجادگر دومین نو ایرانگرایی تاریخ تمدن ایران بودند و در شکل‌گیری فرهنگ، تمدن و دانش در ایران پس از اسلام نقش بسزایی دارند.

در دوره سامانیان، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد. با آن که سامانیان در کارهای اداری زبان عربی را به کار می‌بردند و آن را شعار وحدت خلافت می‌شمردند، امکان آن را فراهم آوردند تا شاعران فارسی دری همچون رودکی «وفات در ۳۲۹ ق / ۹۴۰ – ۱ م» و دقیقی «حدود ۳۲۵ – ۷۰ ق / ۹۳۵ – ۸۰ م» از نخستین کسانی باشند که با گونه‌ای از زبان ملی خود که از تکمیل و آمیختن لهجه‌های محلی گوناگون فراهم آمده بود مطلب بنویسند. این زبان در دربار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی نوین گسترش پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده است. فارسی نوین به خط عربی نوشته شد و رفته رفته هر چه بیشتر واژه‌های عربی به آن راه یافت که این امر تا اندازه‌ای نتیجه پیشرفت جهانی تمدن اسلام بوده است.

 

 

امیران سامانی

 

نام و لقب نه تن از امیران این خاندان یکی پس از دیگری و مدت حکومتشان، از این قرار است:

سامان خدا
اسد بن سامان
یحیی بن اسد
نصر بن احمد (۲۷۹ – ۲۵۰ ه‍. ق.)
اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی (۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍. ق.)
احمد بن اسماعیل سامانی، معروف به امیر شهید (۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍. ق.)
نصر بن احمد، معروف به امیر سعید (۳۳۱ – ۳۰۱ ه‍. ق.)
نوح بن نصر، معروف به امیر حمید (۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍. ق.)
عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید (۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍. ق.)
منصور دوم سامانی، معروف به امیر سدید (۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍. ق.)
نوح بن منصور، معروف به امیر رضی (۳۸۷ – ۳۶۵ ه‍. ق.)
منصور بن نوح (۳۸۹ – ۳۸۷ ه‍. ق.)
عبدالملک بن نوح (۳۸۹ – ۳۸۹ ه‍. ق.)
منتصر سامانی (۳۸۹ – ۳۹۰ ه‍. ق.)

 

 

تاریخ ایران
دوران باستان
نیا-ایلامی ۳۲۰۰–۲۷۰۰ پ.م.
عیلام ۲۷۰۰–۵۳۹ پ.م.
منائیان ۸۵۰–۶۱۶ پ.م.
شاهنشاهی
ماد ۶۷۸–۵۵۰ پ.م.
(سکاها ۶۵۲–۶۲۵ پ.م.)
هخامنشیان ۵۵۰–۳۳۰ پ.م.
سلوکیان ۳۱۲–۶۳ پ.م.
اشکانیان ۲۴۷ پ.م.–۲۲۴ پس از میلاد
ساسانیان ۲۲۴–۶۵۱
سده‌های میانه
خلافت راشدین ۶۵۱–۶۶۱
امویان ۶۶۱–۷۵۰
خلافت عباسیان ۷۵۰–۱۲۵۸
زیاریان
۹۲۸–۱۰۴۳ صفاریان
۸۶۷–۱۰۰۲
آل بویه
۹۳۴–۱۰۵۵ سامانیان
۸۷۵–۹۹۹
غزنویان ۹۶۳–۱۱۸۶
سلجوقیان ۱۰۳۷–۱۱۹۴
خوارزمشاهیان ۱۰۷۷–۱۲۳۱
ایلخانان ۱۲۵۶–۱۳۳۵
چوپانیان
۱۳۳۵–۱۳۵۷ مظفریان
۱۳۳۵–۱۳۹۳
جلایریان
۱۳۳۶–۱۴۳۲ سربداران
۱۳۳۷–۱۳۷۶
تیموریان ۱۳۷۰–۱۴۰۵
قراقویونلو
۱۴۰۶–۱۴۶۸ تیموریان
۱۴۰۵–۱۵۰۷
آق‌قویونلو
۱۴۶۸–۱۵۰۸
معاصر اولیه
صفویان ۱۵۰۱–۱۷۳۶
افشاریان ۱۷۳۶–۱۷۵۰
زندیان
۱۷۵۰–۱۷۹۴ افشاریان
۱۷۵۰–۱۷۹۶
قاجاریان ۱۷۹۶–۱۹۲۵
معاصر
دودمان پهلوی ۱۹۲۵–۱۹۷۹
دولت موقت ایران ۱۹۷۹–۱۹۸۰
جمهوری اسلامی ۱۹۸۰–امروز

 

سکه های دوره سامانیان 

سامانیان

سامانیان

سامانیان، نخستین سلسله مستقل ایرانی بودند که بعد از حمله اعراب به ایران، حکومت کردند. آنان به عنوان یک نظام قدرتمند توانستند یکپارچگی و وحدت ملی و فرهنگی خاصی در بین ایرانیان به وجود آورند. می‌توان گفت که اگر سلسلهسامانیان پس از قیامهای ملی و فرهنگی چندی که پیش از آنها صورت گرفته بود، بر سر کار نمی‌آمد، آن تلاش ها و مجاهدت ها ناقص می‌ماند. در این جا از سلسله‌ای سخن گفته می‌شود که قوم ایرانی، هویت خود را وامدار آنهاست زیرا زبان فارسی که یکی از محکمترین رشته‌های ارتباط ملی و فرهنگی ایرانیان بوده است، در دوره آنان طلوع کرد. سه شاخه بزرگ از درخت تناور سامانیان رویید و بالید: یکی زبان فارسی، دیگر شعر فارسی و سوم دانش و معرفت بشری به وسیله بزرگانی همچون شیخ الرئیس، ابو علی سینا و… درباره خدمات گوناگونی که سامانیان به فرهنگ و تمدن ایرانی کردند، سخن بسیار می‌توان گفت ولی ما بر آن نیستیم تا تمام آن جهات را مورد بحث قرار دهیم زیرا مجالِ آن همه نیست.

تحقیق حاضر در مورد وضعیت کشاوزی،صنایع،منابع درآمد دولت و صادرات و واردات در دوران حکومت سامانیان است. حکومت آنان که روی هم رفته در ماوراء النهر در حدد 128 سال طول کشد، بیانگر عظمت و قدرت آنها بوده است که گذشته از ماوراء النهر بر سرزمینهای دیگری از جمله خراسان، طبرستان، گرگان، ری و حتی‌ سیستان و بلخ نیز تسلط داشتند؛ تا جایی که امرای سامانی، حتی 60 سال قبل از شروع‌ استقلال خویش در بلاد ماوراء النهر صاحب قدرت بودند.

گفتنی است که بر اثر تدبیر همین امرا و شایستگی و کاردانی وزرای آنان همچون‌ ابو الفضل بلعمی و ابو عبد الله محمد جیهانی، در این مدت، خرابی‌ها و خساراتی که از طرف حکام تحمیلی عرب بر این منطقه وارد شده بود، ترمیم گردید و طولی نکشید که‌ شهرهای بزرگ ماوراء النهر و خراسان، مانند طراز، اسپیجاب، بخارا و سمرقند از مراکز مهم بازرگانی شدند.در آن زمان سمرقند به عوان بزرگترین مرکز بازگانی و محل اجتماع بازرگانان‌ ماورء النهر بود که از این محل محصولات به مقدار فراوان به شهرهای ماوراء النهر و خراسان می‌بردند تا زمان امارت امیر اسماعیل سمرقند مرکز دراالعماره ماوراء النهر بود سپس‌ پایتخت را به بخارا منتقل کردند. سامانیان

همچنین در این زمان خراسان نیز از نظر بازرگانی اهمیت فراوان داشت ولی به علت‌ اختلافاتی که بین خانواده‌های صاحب نفوذ این منظقه بود به پای ماوراء النهر نمی‌رسید. خرید و فروش در قرن چهار هجری به صورت جنس بود اغلب تجار کالاهای خود را از بازاری به بازار دیگر می‌بردند و با اجناس مورد احتیاج معاوضه می‌کردند،این عمل تقریبا در همه شره‌های کوچک و بزرک و قصبات رایج بود. برای خرید و فروش جزئی‌ سکه‌هایی در شهرها موجود بود که در دست مردم می‌گردید و در بازار همان شهر رایج بود ولی همین سکه‌ها در شهرهای دیگر ارزشی نداشت.در مورد ضرب سکه در عهد سامانی باید گفت که ضرب سکه توسط سامانیان نشانی از رونق اقتصادی در عهد آنان بود و از آنجا که قلمرو مرکزی حکومت آنها در مسیر راههای‌ اقتصادی شرق و غرب قرار داشت، ضرب سکه و رواج آن ضرورت داشته است ظاهرا نخستین سکه در عهد احمد بن اسد سامانی در سال 248 هجری در سمرقند ضرب شده است که این حرکت‌ نشانه‌ای است از قدرت بارز استقلال و موقعیت مستحکم حکومت او در ماوراء النهر.

سکه‌های نخستین از جنس مس ساخته می‌شده ولی وقتی امیر اسماعیل به حکومت رسید در پرتو استقرار امنیت و آرامش در دولت او ضرب سکّه‌های نقره با رونق بیشتری آغاز شد، از این سکه‌ها که ابتدا نام خلیفه سپس نام امیر سامانی و نام پدر او حک می‌شده به‌ فراوانی به دست آمده است، از جمله روسیه، لهستان و اسکاندیناوری هم‌ اکنون در موزه ارمیتاژ پطروگراد نمونه سکه‌هایی که امیر اسماعیل سامانی در سال 288 هجری در سمرقند ضرب شده، آورده است. از دیگر سکه‌های به دست آمده به نظر می‌رسد که گویا سامانیان تا قبل از نصر یعنی‌ حدود سال 137 هجری ضرب سکهسیمین‌ هم نداشتند ولی از زمان عمارت‌ اسماعیل بن احمد ضرب منظم درهم‌های سامانی آغاز می‌گردد و ضرب سکه زرین نیز در همین حدود آغاز می‌شود.

يک نکته جالب که در عين حال دلالت بر توسعه تجارت و بازرگاني و همچنين زمينه هاي اقتصادي در عصر آغازين حکومت ساماني دارد آن است که سکه های به دست آمده از نخستين روزگار امراي ساماني در عيار بالا ضرب شده است. از تجزیه سکه‌های موجود دوره سامانیان چنین نتیجه می‌شود که میزان نقره در سکه‌های نخستین قرن چهارم هجری زیاد بوده است در صورتی که در پایان همان قرن‌ میزان نقره در سکه‌ها کاهش پیدا کرد.

سامانیان

WhatsApp chat