0 Items

کوروش بزرگ

به نام طراح هستی

بخش طراحی را با او شروع میکنیم که هر چه طراحی نزدیک تر به سازه های طبیعی جهان باشد زیباتر است .

Cyrus the great

Cyrus the great

به عنوان موجودی که در این جهان به وجود امده است ، هر چه به پیش میرویم و نظم خلقت را میبینیم متوجه می شویم هرچه از طبیعت اقباس می شود نشان از زیبایی و شناخت زیبایی دارد .

 ﮐﻮروش ﺑﺰرگ اولین طراح مکتوب ایرانی در قران است .

ﮐﻮروش ﺑﺰرگ، ﺑﻨﻴﺎﻧﮕﺬار اﻣﭙﺮاﺗﻮرﯼ هخامنشیان اﺳﺖ .ﮐﻮروﺷﯽ ﮐﻪ اوﻟﻴﻦ ﻣﻨﺸﻮر ﺣﻘﻮق ﺑﺸﺮ را ﭘﺎﻳﻪ ﮔﺬارﯼ ﮐﺮد، همان ﮐﻪ اوﻟﻴﻦ ﻃﺮاح اﻳﺮاﻧﯽ ﻣﮑﺘﻮب ﺷﺪﻩ در ﻗﺮﺁن ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ .
. ﻣﯽ ﺧﻮاﻧﻴﻢ ٩٧ -٨۴ در ﻗﺮﺁن ﮐﺮﻳﻢ، ﺳﻮرﻩ ﮐﻬﻒ، ﺁﻳﻪ
… (ﺗﺎ ﻣﻴﺎن ﺷﻤﺎ و ﺁﻧﻬﺎ ﺳﺪﯼ ﺑﺮﺁورم )ذواﻟﻘﺮﻧﻴﻦ ﻣﯽ ﺧﻮاهﺪ ﻣﺎﻧﻌﯽ را ﻃﺮاﺣﯽ ٨۴) … ﻣﺎ او را در زﻣﻴﻦ ﻣﮑﺎﻧﺖ دادﻳﻢ (ﺑﺮاﯼ ﻣﻦ ﺗﮑﻪ ٩۵).( ﮐﻨﺪ و ﺑﺴﺎزد هﺎﯼ ﺁهﻦ ﺑﻴﺎورﻳﺪ .ﭼﻮن ﻣﻴﺎن ﺁن دو ﮐﻮﻩ اﻧﺒﺎﺷﺘﻪ ﺷﺪ، ﮔﻔﺖ :ﺑﺪﻣﻴﺪ .ﺗﺎ ﺁن ﺁهﻦ را ) (ﮐﻪ اﻗﻮام ﻳﺎﺟﻮج و ﻣﺎﺟﻮج (ﻧﻪ ﺗﻮاﻧﺴﺘﻨﺪ از ﺁن ﺑﺎﻻ روﻧﺪ و ٩۶) . ﺑﮕﺪاﺧﺖ و ﮔﻔﺖ :ﻣﺲ ﮔﺪاﺧﺘﻪ ﺑﻴﺎورﻳﺪ ﺗﺎ ﺑﺮ ﺁن رﻳﺰم (٩٧). ﻧﻪ در ﺁن ﺳﻮراخ ﮐﻨﻨﺪ
و ﻣﻮﻻﻧﺎ اﺑﻮاﻟﮑﻼم ﺁزاد )وزﻳﺮ ﻓﺮهﻨﮓ و ﺁﻣﻮزش ﺳﺎﺑﻖ هﻨﺪ (در ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺧﻮد از ﻗﺮﺁن ﮐﺮﻳﻢ ﺁوردﻩ، ﮐﻪ ذواﻟﻘﺮﻧﻴﻦ ﮐﻪ در ﻗﺮﺁن از ﺁن ﻧﺎم ﺑﺮدﻩ ﺷﺪﻩ، هﻤﺎن ﮐﻮروش ﺑﺰرگ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ.

The author of this book Mohsen Jaafarnia is an Iranian designer, researcher and teacher. His deep respect for Cyrus the Great, founder of the Achaemenid Empires finds reflection in this book. The author dedicates this book to the great spirit of Cyrus the Great, the first Iranian designer as referred to, in the Quran and who is also credited to have established the first charter of human rights in the world.
In the Holy Quran, Sura Kahf, verse 84-97
Verily We established his power on earth…(84) “ … I will erect a strong barrier between you and them” (Dhul-Qarnayn is going to design and make a barrier). (95) “Bring me blocks of iron”. At length, when he had filled up the space between the two steep mountain sides, he said: “Blow. (With bellows)” then, when he had made it (red) as fire, he said: “Bring me molten copper I may pour over it.” (96) And (Gog and Magog) were not able to surmount, nor could they pierce it. (97).
Abul Kalam Muhiyuddin Ahmed Azad (The former Education Minister of India) also in his interpretation of the Quran, ascribed that Dhul-Qarnayn is equivalent to Cyrus the Great.

5 ژوئیه 2017 – 14 تیر 1396

نصب تندیس “منشور کوروش” در لس آنجلس آمریکا (+عکس)
از این مجسمه به عنوان ” مجسمه آزادی” در ساحل غربی آمریکا نام برده می شود. بیش از 1 میلیون نفر از 50 ملیت مختلف جهان برای ساخت این مجسمه کمک مالی کرده اند.
همزمان با جشن های دویست و چهل و یکمین سالگرد استقلال آمریکا، تندیس “منشور کوروش” بنیانگذار امپراتوری ایران در شهر لس آنجلس در ایالت کالیفرنیا آمریکا رونمایی شد.

به گزارش عصر ایران به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس همزمان با روز چهارم جولای و برگزاری جشن های این روز و نیز در حالی که با فرمان اجرایی ترامپ ورود شهروندان ایرانی تبار به خاک آمریکا ممنوع و محدود شده، هزاران شهروند ایرانی تبار و آمریکایی در حرکتی فرهنگی و بزرگ یک تندیس از منشور کورش بزرگ را به عنوان بدلی دیگر از مجسمه آزادی و ترویج فرهنگ مدارا و همزیستی در بلوار “سانتا مونیکا” در شهر لس آنجلس آمریکا نصب کردند.

آیین رونمایی از این مجسمه از ساعت 7 بعد از ظهر ( به وقت محلی) آغاز و تا 10 شب ادامه می یابد.

رونمایی از تندیس منشور کورش در شهر لس آنجلس همزمان با جشن روز استقلال آمریکا

منشور کورش در لس انجلس

با تاریک‌شدن هوا و آغاز آتش‌بازی‌های روز ملی آمریکا، چراغانی ایرانی بلوار سانتامونیکا هم جلوه پیدا کرد و ساعتی از غروب گذشته، هدیه گشوده شد.

ایرانی‌هایی که منشور کورش از ۲۵۵۰ سال پیش را یک بیانیه حقوق‌بشری می‌دانند، حالا با الهام از آن، این مجسمه آزادی را به شهر لس‌آنجلس در غرب آمریکا هدیه داده‌اند تا یادآور توجه یکی از عمده‌ترین چهره‌های ایران باستان به ارزش‌هایی باشد که بنیان‌گذاران آمریکا در شعارهایشان بر آن تاکید می‌کرده‌اند.

این مجسمه را سسیل بلموند، معمار سری‌لانکایی – ‌بریتانیایی طراحی کرده است و در سه‌راهی محل تقاطع بلوار سانتا مونیکا و خیابان سنچری پارک برافراشته شده است.

این تندیس 2.2 میلیون دلاری که از سوی بنیاد ایرانی – آمریکایی “فرهنگ ” ساخته شده است نمادی از مجسمه آزادی در سواحل غربی آمریکا نامیده می شود و با مجسمه آزادی در نیویورک مقایسه شده است.

هزاران شهروند ایرانی تبار ساکن آمریکا برای ساخت این مجسمه صدها هزار دلار از طریق اعانه اینترنتی کمک کردند. به گفته مسئولان بنیاد فرهنگ، برای ساخت این مجسمه بیش از 2.5 میلیون دلار از سوی 1 میلیون و 150 هزار نفر از بیش از 50 ملیت مختلف جهان جمع آوری شده بود.

ساخت این مجسمه به یک هنرمند طراح بریتانیایی – سریلانکایی به نام ” سیسیل بالموند” سفارش داده شده بود. این هنرمند این مجسمه را طوری طراحی و ساخته  که رنگ آن در طول روز نقره ای و در شب طلایی دیده می شود.

سیسیل بالموند در حال کار برای نصب مجسمه منشور کورش در لس آنجلس

 

 

مراسم رونمایی از این مجسمه در بعد از ظهر سه شنبه ( به وقت محلی) و همراه با انجام سخنرانی، برنامه موزیک و جشنواره هنری و آتش بازی به مناسبت روز استقلال آمریکا در لس آنجلس برگزار می شود.

از منشور کوروش که یکی از مهم ترین آثار تمدن و تاریخ بشر محسوب می شود به عنوان نخستین قانون و یا منشور حقوق بشری در جهان نام برده می شود.

این منشور 2500 سال پیش و همزمان با ورود فاتحانه کورش بزرگ به شهر بابل به عنوان قانونی برای برخورد با ملت های ممالک محروسه داخل امپراتوری بزرگ ایران نگاشته شده است.

100 سخن از کوروش بزرگ

100 سخن از کوروش بزرگ

100 سخن از کوروش بزرگ

کوروش بزرگ (کوروش کبیر) ؛ نخستین پادشاه و بنیان گذار شاهنشاهی هخامنشی بود، کوروش به مدت سی سال، از سال ۵۲۹ تا ۵۵۹ پیش از میلاد، بر کشور ایران فرمانروایی کرد.

دربارهٔ کوروش تمام مورخان توافق دارند که شاهی بود با عزم، خردمند و مهربان که در موارد مشکل به عقل بیش از قوه متوسل می‌شد و برخلاف پادشاهان آشور و بابل، با مردم مغلوب رئوف و مهربان بود. جنگ و بوی خون او را برخلاف فاتحان دیگر مغرور نکرد و رفتار او با پادشاهان مغلوب لیدیه و بابل سیاست تسامح او را بخوبی نشان می‌دهد.

به واقع کوروش، بزرگ مرد تاریخ ایران زمین و از جمله نوادری بود که تاریخ جهان به خود دیده است . انسانی والا و ابرمردی بی همتا که می توان گفت نام ایران با وجود او ایران شد و از بنیانی که او بنا نهاد برای هزاران سال ملتی واحد از اقوام آریایی واقع در فلات ایران شکل گرفت که طی قرنها تمام تمدن ها و قدرتهای کوچک و بزرگ را تحت شعاع خود قرار داد و هویت ایرانی متشکل از مادهای آذربایجان و کردستان و پارسهای جنوب و پارتهای شرق ایران زمین که ملت واحد ایران را تشکیل دادند و تاریخ چندین هزار ساله خود را دوشادوش یکدیگر و در کنار یکدیگر رقم زدند به همراه هم از این خاک و هویت دفاع کردند و با افتخار ایرانی بودن خود را به جهانیان اعلام نمودند

درباره فرجام کوروش نیز باید گفت این سرباز وطن در جنگ با اقوام وحشی شرقی و دفاع از سرزمین خویش جان خود را فدا نمود و پیکرش در پاسارگاد به خاک سپرده شد و تا امروز نیز جاودانه باقی مانده است

 کوروش بزرگ 

در بخش زیر میتوانید ۱۰۰ سخن ناب ، مهم و ارزشمند از کوروش بزرگ را مطالعه نمایید :
۱) ای پسر من نیکو کار باش نه بدکار زیرا زندگانی انسان جاودان نیست و هیچ چیز از کردار نیک لازمتر نمی باشد

۲) ای پسر من بشنو تو را می گویم که بهترین بخشش ها تعلیم و تعلم است زیرا مال و مکنت زوال پذیرد و چهار پایان بمیرند ولی دانش و تربیت باقی ماند

۳) دختر شرمگین را دوست بدار و او را به مرد هوشیار و دانایی به عروسی ده زیرا مرد دانا و هوشیار مانند زمین نیکی است که چون تخم در آن بکارند حاصل نیک و فراوان از آن به عمل آید

۴) با زن فرزانه و شرمگین عروسی کن و او را دوست بدار وخود برای خود زن انتخاب کن و زن دیگری را فریب مده تا روانت گناه کار نگردد

۵) مردی را به دامادی خود برگزین که نیکخو, درست و دانا باشد، اگر بسیار مسکین است بسیار عیب نیست مال و مکنت از یزدان برسد

۶) چون خوشی رسد بسیار خشنود و غره مشو و چون سختی رسد غمگین و افسرده مباش زیرا هر خوشی یک ناخوشی و هر نیکی یک بدی در پی دارد

۷) از پست فطرت و بداصل قرض مگیر و وام مده زیرا تنزیل زیاد باید داد و همواره بر در خانه تو بایستد و کسان بگمارد و این برای تو زیان بزرگی است .

یا به قولی : با پست فطرت و حرام زاده کار مکن زیرا زمان بدهکاری بر درب خانه تو می ایستند و کسان را بکارگیرند تا به تو صدمه زنند و این برای تو زیان بزرگی است . کوروش بزرگ

عکس کورش کبیر ، سخنان و درباره موضوعات مرتبط با کوروش کبیر

عکس کورش کبیر ، سخنان و درباره موضوعات مرتبط با کوروش کبیر

۸) به مال و مکنت کسی چشم مینداز زیرا مال و خوشی جهان مانند مرغی است که از این درخت به آن درخت نشیند و به هیچ شاخی نماند

۹) دست از دزدی و کاهلی و هوا و هوس نفسانی بدار زیرا هر کس که نیکی کند پاداش نیکی یابد و هر که بدکار گشت به سزای سخت خواهد رسید

عکس کورش کبیر ، سخنان و درباره موضوعات مرتبط با کوروش کبیر

عکس کورش کبیر ، سخنان و درباره موضوعات مرتبط با کوروش کبیر

۱۰) نسبت به پدر و مادر خود فرمانبردار باش زیرا مرد تا پدر و مادرش زنده اند مانند شیری است که آسوده در بیشه غنوده و از هیچ کس بیم ندارد

۱۱) به رئیس و سردار خود گستاخ مباش و در خدمت استوار بایست, آچه بر خود نیک ندانی به دیگران نیز نیک نشمار با دوستان به یگانگی برخورد کن

۱۲) اگر تو را فرزندی است به مدرسه بفرست و به تحصیل علم بگمار زیرا علم ودانش چشم روشن است

۱۳) عصبانی مباش زیرا مرد عصبانی مانند آتش است که در بیشه برافروزد و تر و خشک را با هم بسوزاند

۱۴) دشمن کهنه را دوست نو مساز زیرا دشمن کهنه مانند مار سیاه است که بعد از صد سال انتقام را فراموش نکند

عکس کورش کبیر ، سخنان و درباره موضوعات مرتبط با کوروش کبیر

عکس کورش کبیر ، سخنان و درباره موضوعات مرتبط با کوروش کبیر

۱۵) مغرور و خودپسند مباش زیرا انسان مغرور چون مشک پر باد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نماند

۱۶) آنچه را که گذشته است فراموش کن و به آنچه که نرسیده رنج و اندوه مبر

۱۷) در مجالس در صدر منشین تا تو را از آنجا بلند نکنند و به جای پایین تری بنشانند

۱۸) سخن بموقع بگو زیرا بساتکلم بهتر از خاموشی و بسا خاموشی بهتر از تکلم است

۱۹) ای پسر من تو را می گویم بهترین چیزها برای سخاوت تعلیم و تربیت مردم است

۲۰) از هر خوراک مخور و زود به زود به مجلس عیش بزرگان مرو که پسندیده نیست

۲۱) ای پسر من تو را می گویم بهترین چیزها برای سخاوت تعلیم و تربیت مردم است

۲۲) همیشه و همه جا به خدا توکل کن و دوستی با کسی کن که بیشتر به تو سود رساند

۲۳) زن و فرزند خود را از تحصیل علم باز مدار تا غم و اندوه به تو نرسد و پشیمان نشوی

عکس کورش کبیر ، سخنان و درباره موضوعات مرتبط با کوروش کبیر

عکس کورش کبیر ، سخنان و درباره موضوعات مرتبط با کوروش کبیر

۲۴) اگر در پی مال و مکنتی اول آب و زمین بخر زیرا اگر ثمر ندهد اصل آن باقی است

۲۵) حضور دانشمندان را گرامی دار و از ایشان سئوال کن و جواب بشنو

۲۶) با مردی که پدر و مادر از او ناخشنودند همکار مباش تا گناهکار نباشی

۲۷) از هر کس که با تو کینه ورزد و خشم گیرد کناره جوی

۲۸) با مرد پاک نظر, کارآگاه, هوشیار و نیکخو مشورت کن

عکس کورش کبیر ، سخنان و درباره موضوعات مرتبط با کوروش کبیر

عکس کورش کبیر ، سخنان و درباره موضوعات مرتبط با کوروش کبیر

۲۹) در جنگ اگر مسئولیتی به عهده تست بسیار مواظب باش

۳۰) به فرمان یزدان و امشاسپندان گوش کن و رفتار نما

۳۱) مرد فقیر و بینوا را تمسخر مکن شاید تو نیز روزی بینوا شوی

۳۲) مرد پارسا در آسایش ماند و بدکار همیشه گرفتار اندوه است

۳۳) اگر چه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار نزن تا تو را نگزد

۳۴) اگر چه شناوری به خوبی دانی ولی زیاد در آب مرو تا غرق نشوی

۳۵) با هیچ کس و به هیچ آیین پیمان شکنی نکن که آسیب به تو نرسد

۳۶) فرومایه را اعتنا مکن و شخص محترم را در پایه اش پاداش رسان

۳۷) مردم دارای همان خویی هستند که از زمان شیر خوارگی خود کسب نموده اند

۳۸) سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام برسانی

۳۹) دوست کهنه را گرامی دار و در دوستی او استوار بایست

۴۰) یزدان را ستایش کن و دل را شاد ساز تا یزدان نیکی تو را بیافزاید

۴۱) حکمرانان را نفرین مکن زیرا آنان پاسباتات مردم هستند

۴۲) هیچ فرازی بدون نشیب و هیچ نشیبی بدون فراز نیست

۴۳) مال کسی را تاراج مکن و به مال خود میامیز

۴۴) برای نام خود از کسب و کار احتراز مکن

۴۵) هر چه شنوی به عجله و بیهوده مگوی

۴۶) هر کس که برای دیگران چاه کند در آن افتد

۴۷) تا حدی که می توانی از مال خود داد و دهش نما

۴۸) کسی را فریب مده تا دردمند نشوی

۴۹) پیشوای نیک را گرامی دار و سخنش بپذیر

۵۰) جز از خویشان و دوستان چیزی از کسی وام مگیر

۵۱) نه به راست نه به دروغ هرگز سوگند مخور

۵۲) چو خواهی عروسی کنی اول مال فراهم کن

۵۳) از نیک کرداری خود غره مشو و رجز مخوان

۵۴) به رئیسها و پادشاهان خیانت مکن

۵۵) از مرد بزرگ و نیک سخن بپرس

۵۶) با دزدان معامله مکن و آنها را گرفتار نما

۵۷) از دوزخ یاد آور و کسان را به انصاف مجازات کن

۵۸) از هر کس و هر چیز مطمئن مباش

۵۹) فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

۶۰) بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

۶۱) سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

۶۲) با مردم یگانه باش تا محترم و مشهور شوی

۶۳) راستگو باش تا استقامت داشته باشی

۶۴) متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

۶۵) دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

۶۶) معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

۶۷) دوستدار دین باش تا زندگی به نیکی گذرانی

۶۸) مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

۶۹) سخی و جوانمرد باش تا پاک و راست گردی

۷۰) با مرد قدر نشناس و ناسپاس معاشرت مکن

۷۱) روح خود را با خشم وکین آلوده مساز

۷۲) در حفظ دین بکوش زیرا سعادت روحانی از آن برسد

۷۳) در هر گفتار و کار تواضع و ادب را فراموش مکن

۷۴) هرگز ترشرو و بدخو مباش

۷۵) در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان نشمارند

۷۶) دختر خود را به شوهر هوشیار و دانا ده

۷۷) اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

۷۸) خود را به بندگی کسی مسپار

۷۹) همیشه روح خود را به یاد دار

۸۰) قبل از جواب دادن تفکر کن

۸۱) هیچ کس را تمسخر مکن

۸۲) با مرد بدکار هم راز مشو

۸۳) با مرد خشمگین همراه مشو

۸۴) با فرومایه مشورت مکن

۸۵) با مست هم خوراک مشو

۸۶) مرد بدچشم را به معاونت خود قبول مکن

۸۷) مال خود را به مرد حسود نشان نده

۸۸) از پادشاهان فرمان ناحق مخواه

۸۹) از مرد سخن چین و دروغگو سخن مشنو

۹۰) در مجازات مردم کینه مورز

۹۱) در معبر عام مجادله نکن

۹۲) با مرد بسیار متول هم خوراک مشو

۹۳) مرد راستگو را برای پیغام بفرست

۹۴) برای جاه و مقام مجادله مکن

۹۵) از مدد قوی, متمول و کینه ورز دور باش

۹۶) با مرد ادیب دشمن مباش

۹۷) با مرد نادان راز مگوی

۹۸) به هیچ کس دروغ مگو

۹۹) از بی شرم مال مگیر

۱۰۰) به نزد بدکار چیزی گرو مگذار.

شخصیت و بخشی از زندگی کوروش بزرگ

– اختصاصی سایت آسمونی از منابع:

۱- وصیت نامه کوروش بزرگ

۲- کتاب کوروش بزرگ – نوشته‎ی پروفسور مری بوریس ، ترجمه شاپور شهبازی

۳- کتاب قرآن کریم توصیف سوره ی کهف آیات ۸۳ تا ۹۰ (جهت اثبات پیامبر بودن کوروش)

منبع : کوروش بزرگ از سایت اسمونی  http://www.asemooni.com/text/saying/talks-of-cyrus-the-great

 

 کوروش بزرگ٬ زادروز داراب٬ کوروش کبیر٬ وقایع٬ 

 کوروش بزرگ٬ زادروز داراب٬ کوروش کبیر٬ وقایع٬ 

4 شهریور زادروز داراب (کوروش کبیر)
کوروش بزرگ٬ زادروز داراب٬ کوروش کبیر٬ وقایع٬

4 شهریور مصادف با زادروز داراب (کوروش کبیر)

4 شهریور مصادف با زادروز داراب (کوروش کبیر)

زادروز داراب (کوروش کبیر)

  4 شهریور مصادف با زادروز داراب (کوروش کبیر)

زادروز : ۶۰۰ یا ۵۷۶ پیش از میلاد
زادگاه : انشان، پارس
مرگ : دسامبر ۵۳۰ پیش از میلاد مسیح ,  روزغم انگيزي كه كوروش بزرگ بنيانگذار ايران از اين دنيا رفت
همسر : کاساندان
دودمان : هخامنشیان
پدر : کمبوجیه یکم
مادر : ماندانا

(بیشتر…)

کوروش بزرگ

کوروش بزرگ

کوروش بزرگ

ادروز داراب (کوروش کبیر) 4 شهریور مصادف با زادروز داراب (کوروش کبیر)
ادروز داراب (کوروش کبیر)
4 شهریور مصادف با زادروز داراب (کوروش کبیر)
ادروز داراب (کوروش کبیر) 4 شهریور مصادف با زادروز داراب (کوروش کبیر)
ادروز داراب (کوروش کبیر)
4 شهریور مصادف با زادروز داراب (کوروش کبیر)

نــآمـــ : کــوروش

زآد روز : ۶۰۰ یآ ۵۷۶ پـیــشــــ از میــلآد

زآدگـــآهـــ : انــشــآنـــــ ، پــآرســـــ

دورآنـــ : حــدود ۵۵۹ – ۵۲۹  پــیــشـــ از مــیــلآد

خــآنــدآنـــــ : هــخـآمــنـــشیــآنـــــــــ

پــدر : کمــبــوجیـــهـــ یــکـمــــــ

هـمـســــر : کـآسـآنــدآنـــــــ

فــرزنـــدآنـــــ : کمــبــوجیـــهـــ ، بــردیــآر ، آتــوســآ ، آرتـیــســتـــونــــــ ، رکــسآنــآ

مقبره کوروش کبیر (آرامگاه کوروش بزرگ؛ بنیانگزار سلسله هخامنشیان؛ مرودشت)
ناگاه گشت کوروش والا گهر پدید
در پارس ریخت طرح یکی دولت جوان (ملک الشعرای بهار)

کوروش بزرگ یا کوروش کبیر (۵۷۶-۵۲۹ پ.م.) شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه گذاری نخستین و بزرگترین امپراتوری تاریخ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره یکی از شناخته شده ترین پادشاهان تاریخ جهان است. کوروش نخستین شاه و بنیان‌گذار دوره شاهنشاهی هخامنشی در ایران زمین می‌‌باشد.

مقبره کوروش
مقبره کوروش

مقبره کوروش کبیر؛ پاسارگاد

کوروش کبیر
پاسارگاد

کوروش کبیر در میان همه ملل و اقوام و ادیان به نیکی یاد شده است. ایرانیان کوروش را پدر؛ یونانیان، ‌او را سرور و قانونگذار می‌‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را مسیح (ناجی و رهاننده) توسط پروردگار به شمار می‌آوردند، ‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تایید مردوک (خدای بزرگ بابلیان) می‌‌دانستند. درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چند گانگی وجود دارد و اینکه به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده؛ اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی، این کوروش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌‌باشد.
تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌‌رسد که برای چند نسل بر انشان (خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینه استوانه شکلی، محل حکومت آنها را نقش کرده است. بر طبق اسناد سلسله هخامنشی به “شاه هخامنش” که در حدود ۷۰۰ پ.م. می‌زیسته است می رسد. پس از مرگ او، “چیش‌پیش” به حکومت رسید. “چیش پیش” نیز پس از مرگش، توسط دو نفر از پسرانش؛ “کوروش اول” و “آریارمنس فارس” در پادشاهی دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب “کمبوجیه اول” و “آرشام فارس”، بعد از آنها حکومت کردند. کمبوجیه یکم با “شاهدخت ماندانا” (دختر ایشتوویگو پادشاه قبیله ماد و شاهدخت آرینیس لیدیه) ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون، و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هریک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس، و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت؛ ایشتوویگو شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. ایشتوویگو تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که ایشتوویگو تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابراین ایشتوویگو دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. ایشتوویگو به مراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، به همین خاطر زاده دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد: وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون اولا کودک به او دل خوش کرده است، دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

هخامنشی
هخامنشی

چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و به جای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده به دنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به عهده گرفت.

سالها بعد روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، (و شاید این علتی باشد برای آنکه کوروش در کتاب مقدس (عهد عتیق) شبان نامیده شده است)  با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازی های خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند.

پدرش او را نزد ایشتوویگو برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه؛ چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: “تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟” کوروش پاسخ داد: “در این باره حق با من است، زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌‌باشم، اختیار با توست.”

ایشتوویگو از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسش هایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: “این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است”. اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای ایشتوویگو آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس ایشتوویگو دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش ایشتوویگو که از او پرسید: “با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟” پاسخ داد: “پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم”.

گرچه همانند این داستان در مورد سه پادشاه ساسانی (از جمله اردشیر بابکان) نیز نقل شده است و شاید خالی از افسانه پردازی نباشد لیکن بیشک رگه هایی از حقیقت را میتوان در آن یافت و شاید معتبر ترین شرح حالها درباره پرورش کوروش کبیر باشد.
کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرا می‌گرفتند پرورش یافت.

هارپاگ، بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو شورانید و موفق شد کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد به وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو؛ پادشاه ماد، به انتها رسید. اما به گفته هرودوت؛ کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پ.م. پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود. کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد؛ خود را شاه ماد و پارس نامید. در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد. دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن، سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش، مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه؛ رفتار کوروش پس از شکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را عفو کرد و وی تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.

افسانه ای معروف در این زمینه هست؛ که کوروش میخواست برای انتقام، کروزوس را در آتشی بر افروخته بسوزاند، که وی با دیدن آتش فریاد می می زند “آه، سولون، سولون” و وقتی کوروش علت را میپرسد جواب میدهد: روزی از سولون حکیم بزرگ یونان پرسیدم سعادتمند ترین فرد روی زمین کیست؛ و سولون در جواب گفت: انسان را اگر با سعادتمندی بمیرد می توان سعادتمند خواند. حالا منظور او را می فهمم. اینگونه کوروش هم پند گرفته و دستور به خاموش کردن آتش می دهد و او را عفو می کند.

پس از لیدی، کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق تامین امنیت و تحکیم موقعیت بود و گرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارض بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعا پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس “نابونید” پادشاه بابِل،‌ همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

فرمان آزادسازی یهودیان دربند و اجازه بازگشت و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ، باعث گردید بابل، بدون مرافعه در 22 مهرماه سال 539 پ.م. سقوط کند و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند. پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزادمنشی با وی رفتار کرد. در سال بعد (538 پ.م.) هنگامی که او درگذشت، عزای ملی اعلام شد و خود کوروش نیز در آن شرکت کرد.

کوروش بزرگ در قسمتی از لوح معروف خود در زمینه فتح بابل که از متمدن ترین و با فرهنگ ترین سرزمینهای آن روزگار بود؛ می گوید : “من کوروش هستم، شاه جهان،…شاه شاهان… هنگامی که من بدون جنگ به بابل وارد شدم… ویرانه های آن را آباد کردم و مردم آن را از فقر نجات بخشیدم… برای همه انسانها آزادی دین و مذهب را به رسمیت شناختم … و صلح و آرامش را برای بشریت به ارمغان آوردم. “

با فتح بابل، مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد. به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است.

در مورد ده سال پایانی عمر کوروش اطلاعات دقیقی در دست نیست و هر یک از مورخین به نحوی آن را روایت کرده اند و ماجرای درگذشت کوروش را به نحوی نقل کرده اند در یکی از این روایتها می خوانیم که کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب اقوام وحشی سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می پرداختند به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه ای بود که لشگریان کوروش باید از آن عبور می کردند. هنگامی که کوروش به این رودخانه رسید، برای جنگ دو راه پیش رو داشت. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کوروش این دو گزینه را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کوروش وفادار ماند؛ جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کوروش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرده است. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند؛ پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی رسد. کوروش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کوروش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کوروش به ایران بازگشتند.

این روایت که به خاطر گزارش هرودوت از ماجرا معروفتر است چند سوال اساسی را به ذهن آنوبانینی متبادر میکند؛ نخست اینکه با وجود توهین های ملکه مزبور به پیکر بی جان شاهنشاه درگذشته ی ایران، که در تاریخ مزبور تشریح شده است؛ چگونه پیکر بی سر کوروش به ایرانیان باز پس داده شده و چگونه جسد از این مسافت دور و با عبور از رودخانه ای عظیم به پارسه آورده شده است.

دیگر اینکه چطور با وجود ناگهانی بودن این پیشامد بین پسران کوروش بر سر قدرت درگیری پیش نیامده؛ چطور هرج و مرجی که پس از درگذشت کمبوجیه رخ می دهد در این زمان پیش نمی آید (با وجود اینکه کوروش بسیار قدرتمندتر از پسرش کمبوجیه بوده)؛
چطور ملکه که شاه بزرگی همچون کوروش را از میان برداشته دست از سر ایران بر می دارد و سعی نمی کند ایران را تصرف نماید؟

چگونه کمبوجیه درست بعد از این پیشامد هولناک و عظیم با خیال راحت و با ارتشی بسیار مجهز و آماده به مصر حمله می کند و تنها حکومت مستقل باقیمانده و یکی از قدرتمند ترین حکومت های آن دوران را به تصرف خود در می آورد و مرزهای ایران را از چین تا ایتالیا و جنوب آفریقا، گسترش می دهد.
این سوالات و بسیاری از سوالات دیگر باعث می شود که محققین روایت فوق را درست ندانسته و آنچه را که “گزنفون” درباره مرگ مرگ کوروش نقل میکند بیشتر مقرون به حقیقت بدانند.

به طور خلاصه گزنفون نقل می کند که در ده سال پایانی حکومت کوروش اتفاق چندان مهمی رخ نداده است و پادشاه قدر قدرت ایران در آرامش سالهای پایانی عمر را طی کرده و پایان عمر خود را هم طی خوابی که میبیند از پیش می دانسته.
بنابر این پیش از مرگ، نیایش کرده و برای خدایان قربانی می کند. و سپس پسران و بزرگان کشور را جمع کرده و چنان که در میان همه پادشاهان ایرانی مرسوم بوده به آنها پند و اندرزهایی می دهد و از جهان رخت بر می بندد.

چنین است که پس از درگذشت پر افتخارترین و بزرگترین پادشاه جهان که انسانیت و فضایل اخلاقی را در جهان آن روز گسترد؛ مراسم با شکوهی برگزار می شود و شاه شاهان در آرامگاهی که خود از پیش فراهم آورده بود؛ با احترام فراوان به خاک سپرده می شود؛ تا طی بیش از 2500 سال؛ ایرانیان به داشتن چنین اسطوره ای افتخار کنند و با وجود حوادث بسیاری که در این مدت رخ داده، همواره حرمت پاسارگاد و پادشاه قدرقدرتش حفظ گردد.

——————————————————-

منشور کوروش بزرگ
منشور کوروش بزرگ

متن کامل منشور کوروش کبیر (منشور كورش هخامنشی)

رضا مرادی غیاث آبادی

1. «كورش» (در بابلی: ‹كو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» ‹با- بی- لیم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ری› و «اَكَّـد» ‹اَ‌ك- كـَ- دی- ای›، …

2. … همه جهان
(از اینجا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان كورش، بلكه به روایت ناظری ناشناخته كه می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود).

3. … مرد ناشایستی به فرمانروایی كشورش رسیده بود.

4. او آیین‌های كهن را از میان برد و چیزهای ساختگی بجای آن گذاشت.

5. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه» ‹اِ- سَگ- ایلَـه› برای شهر «اور» ‹او- ریم› و دیگر شهرها ساخت.
(«اِسَـگیـلَـه/ اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوك» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتَـه» دارد كه در حماسه سومری «اِنمِـركار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده است. آقای جهانشاه درخشانی در آریاییان، مردم كاشی و دیگر ایرانیان (تهران، 1382، ص 507)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «كاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند بشمار می‌آوردند و «كاشّـو/ كاسّـو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژه «كاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بكار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «كـاس آقا» خطاب می‌كنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتَـه با نواحی باستانی حاشیه هلیل‌رود در جنوب جیرفت بنگرید به: مجیدزاده، یوسف، جیرفت كهن‌ترین تمدن شرق، تهران، 1382).

6. او كار ناشایست قربانی كردن را رواج داد كه پیش از آن نبود … هر روز كارهایی ناپسند می‌كرد، خشونت و بد‌كرداری.

7. او كارهای … روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌كرد. اندوه و غم را در شهرها پراكند. او از پرستش «مَــردوك» ‹اَمَـر- اوتو› خدای بزرگ روی برگرداند.
(گمان می‌رود نام «مردوك» با واژه آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی/ بی‌مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوك شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیاره «مشتری» متجلی می‌شده است. همانگونه كه مردوك را با نام «اَمَـر- اوتو‌» می‌شناخته‌اند؛ از او با نام آریایی و كاسی «شوگورو» نیز یاد می‌كرده‌اند كه به معنای «بزرگترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا/ سرور خردمند) در پیوند است).

8. او مردم را به سختی معاش دچار كرد. هر روز به شیوه‌ای ساكنان شهر را آزار می‌داد. او با كارهای خشنِ خود مردم را نابود می‌كرد … همه مردم را.

9. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنـلیل/ ایـلّیل» خدای بزرگ (= مردوك) ناراحت شد … دیگر ایزدان آن سرزمین را ترك كرده بودند. (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش)

10. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین كه زندگی و كاشانه‌اشان رو به ویرانی می‌رفت، توجه كند. مردوك خدای بزرگ اراده كرد تا ایزدان به «بابِـل» بازگردند.

11. ساكنان سرزمین «سـومِـر» و «اَكَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوك بسوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

12. مردوك به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه كشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب كه او را یاری دهد. آنگاه او نام «كورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنام پادشاه جهان یاد كرد.

13. او تمام سرزمین «گوتی» ‹كو- تی- ای› را به فرمانبرداری كورش در آورد. همچنین همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه› را. كـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار كرد.
(در تداول، نامِ بابلی «اومان‌منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید كه این نام بر همه یا یكی از اقوام آریایی كه در هزاره دوم پیش از میلاد به میاندورود مهاجرت كرده‌ بوده‌اند؛ اطلاق می‌شده است).

14. كورش با راستی و عدالت كشور را اداره می‌كرد. مردوك، خدای بزرگ، با شادی از كردار نیك و اندیشه نیكِ این پشتیبان مردم خرسند بود.

15. او كورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی كه خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی‌داشت.
(ممكن است منظور دیده شدن سیاره مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیاره مشتری نماد آسمانی اهورامزدا/ مردوك بوده است. نك به: بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمه همایون صنعتی‌زاده، 1372. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می‌داند).

16. لشكر پر شمار او كه همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ‌افزارها در كنار او ره می‌سپردند.

17. مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نَـبـونـید» ‹نـَ- بو- نـَ- اید› شاه را به دست كورش سپرد.

18. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَكَّـد و همه فرمانروایان محلی فرمان كورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.

19. مردم سروری را شادباش گفتند كه به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

20. منم «كـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَّـد، شاه چهار گوشه جهان.
(از اینجا روایت به صیغه اول شخص و از زبان كورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌كند كه «كورش» نامی است كه او پس از پادشاهی و با الهام از رود «كُـر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این، نام او «اَگـرَداتوس Agradatus» (اَگـرَداد/ اَگـراداد) بوده است. نك به: جغرافیای استرابو، ترجمه هـ. صنعتی‌زاده، 1382، ص. 319).

21. پسر «كمبوجیه» ‹كـَ- اَم- بو- زی- یه›، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «كـورش» (كـورش یكم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیش‌پیش» ‹شی- ایش- بی- ایش›، شاه بزرگ، شاه اَنشان.

22. از دودمـانی ‌كـه ‌همیشه شـاه بـوده‌اند و فـرمانـروایی‌اش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوك) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم؛
(«نَـبـو» ایزد نویسندگی و دبیـری بـوده، و نیایشگاه او به نـام «اِزیـدَه» خوانده می‌شده است. ورود كورش «بدون جنگ و پیكار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلكه در متون بابلی همچون «سالنامه نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت» (كتاب یكم) تأیید شده است. برای آگاهی از سالنامه نبونید نگاه كنید به: Hinnz, W., Darios und die Perser, I, 1976, p. 106.).

23. همه مـردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوك دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من‌كرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
(پذیرش كورش توسط مردم، در «كورش‌نامه/ سیروپدی» (Curou Paideia) نوشته گزنفون نیز تأیید شده است. گزنفون اظهار می‌دارد كه مردمان همه كشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار كورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، كتاب یكم)).

24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

25. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد … من برای صلح كوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی كشیده بود، كاری كه در خور شأن آنان نبود.

26. من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. مردوك از كردار نیك من خشنود شد.

27. او بر من، كورش، كه ستایشگر او هستم، بر پسر من «كمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،

28. بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوك همه شاهانی كه بر اورنگ پادشاهی نشسته‌اند؛

29. و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردم سرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان «آموری» ‹اَ- مور- ری- ای›، همه چادرنشینان،

30. مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از … تا «آشـــور» ‹اَش- شور› و «شوش» ‹شو- شَن›.

31. من شهرهای «آگادِه» ‹اَ- گـَ- دِه›، «اِشنونا» ‹اِش- نو- نَك›، «زَمبان» ‹زَ- اَم- بـَ- اَن›، «مِتورنو» ‹مـِ- تور- نو›، «دیر» ‹دِ- ایر›، سرزمین «گوتیان» و شهرهای كهن آنسوی «دجله» ‹ای- دیك- لَت› كه ویران شده بود را از نو ساختم.

32. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.
(با اینكه هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودنِ كورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور كهن ایرانی پایبند بوده است كه هر كس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس كه موبدان زرتشتی عصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت‌های بی‌شمار و اعمال سلیقه‌های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند).

33. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَّـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوك به شادی و خرمی،

34. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود كه دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم،
(گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان كورش، دستكم در یك متن دیگر شناخته شده است. بر این لوح چهار سطری كه از «اَرَخ» در میاندورود كشف شده، آمده است: “منم كورش، پسر كمبوجیه، شاه توانمند، آنكه «اِسَـگیلَـه» و «اِزیـدَه» را باز ساخت.” برای آگاهی بیشتر نگاه كنید به صفحه 156 مقاله W. Eilers در كتاب‌شناسی).

35. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’
(در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئُـچَـنْـگْـه» (اَنَـغران/ اَنارام) به معنای «روشنایی بی‌پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است).

36. بی‌گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم). . . . .

37. … غاز، دو اردك، ده كبوتر. برای غازها، اردك‌ها و كبوتران…
(از سطر 37 تا 45 بخش نویافته‌ای است كه در مقاله «در باره منشور كورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنباله بلافصل سطرهای پیشین نیست).

38. … باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور- اِنـلیل» ‹ایم- گور- اِن- لیل› را استوار گردانیدم …

39. … دیوار آجری خندق شهر را،

40. … كه هیچیك از شاهان پیشین با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛

41. … به انجام رسانیدم.

42. دروازه‌هایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روكشی از مفرغ …

43. …كتیبه‌ای از پـادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال» ‹آش- شور- با- نی- اَپ- لی›

44. …

45. … برای همیشه!

خلاصه اطلاعات مورد نیاز برای سفر به این منطقه
 موقعیت استان فارس – مرودشت – پاسارگاد
 مختصات GPS
 30-11-38N
 53-10-01E
 طول مسیر ضروری پیاده رویندارد
 طول مسیر ضروری خاکی ندارد
 طول زمان مناسب مسافرت (از تهران) 3 روز
 بهترین زمان بازدیدفروردین تا آبان
 محدودیت ساعات بازدیدساعات اداری
درجه سختیآسان
 تجهیزات ضروری مورد نیاز بسته به برنامه ریزی؛ لباس مناسب، هدلایت، آب، غذا، چادر مسافرتی و…
 مجوزهای قانونی مورد نیاز جهت بازدید نیاز به مجوز خاصی ندارد
 خطرات کلی
 حیوانات وحشی خطرناک در منطقه
 خطر گم شدن
 دسترسی به سرویس موبایلدسترسی کامل
 نزدیک ترین هتلپاسارگاد
 نزدیک ترین روستاپاسارگاد
 نزدیک ترین مغازهپاسارگاد
 نزدیک ترین پمپ بنزینپاسارگاد
 نزدیک ترین فرودگاهشیراز
 نزدیک ترین ایستگاه راه آهنشیراز
امکانات رفاهیامکانات رفاهی کامل وجود دارد

 

 

 
 
پیشنهاد روش های سفر به منطقه
ماشین شخصیتهران – جاده شیراز – قبل از مرودشت
اتوبوساتوبوس تهران – شیراز . پیاده شده در پاسارگاد یا مرودشت و استفاده از ماشین های محلی
قطارقطار تهران-شیراز – بقیه مسیر مانند اتوبوس
هواپیماهواپیمای تهران-شیراز. بقیه مسیر مانند اتوبوس
 

خلاصه اطلاعات مورد نیاز برای سفر به این منطقه
موقعیت
استان فارس – مرودشت – پاسارگاد
مختصات GPS
30-11-38N
53-10-01E
طول مسیر ضروری پیاده روی
ندارد
طول مسیر ضروری خاکی
ندارد
طول زمان مناسب مسافرت (از تهران)
3 روز
بهترین زمان بازدید
فروردین تا آبان
محدودیت ساعات بازدید
ساعات اداری
درجه سختی
آسان
تجهیزات ضروری مورد نیاز
بسته به برنامه ریزی؛ لباس مناسب، هدلایت، آب، غذا، چادر مسافرتی و…
مجوزهای قانونی مورد نیاز جهت بازدید
نیاز به مجوز خاصی ندارد
خطرات کلی

حیوانات وحشی خطرناک در منطقه

خطر گم شدن

دسترسی به سرویس موبایل
دسترسی کامل
نزدیک ترین هتل
پاسارگاد
نزدیک ترین روستا
پاسارگاد
نزدیک ترین مغازه
پاسارگاد
نزدیک ترین پمپ بنزین
پاسارگاد
نزدیک ترین فرودگاه
شیراز
نزدیک ترین ایستگاه راه آهن
شیراز
امکانات رفاهی
امکانات رفاهی کامل وجود دارد

پیشنهاد روش های سفر به منطقه
ماشین شخصی
تهران – جاده شیراز – قبل از مرودشت
اتوبوس
اتوبوس تهران – شیراز . پیاده شده در پاسارگاد یا مرودشت و استفاده از ماشین های محلی
قطار
قطار تهران-شیراز – بقیه مسیر مانند اتوبوس
هواپیما
هواپیمای تهران-شیراز. بقیه مسیر مانند اتوبوس

عکس هایی از پاسارگاد و مقبره کوروش


زندگینامه ای از کوروش کبیر

کوروش دوم که به کوروش بزرگ و کوروش کبیر مشهور است.بنیان گذار و نخستین شاه شاهنشاهی هخامنشی بود.

زندگینامه ای از کوروش کبیر نماد قدرت وعدالت در جهان
نخستین شاه شاهنشاهی هخامنشی بود که در بین سال های 559 تا 529 پیش از میلاد، بر نواحی گسترده ای از آسیا حکومت می کرد. کوروش در استوانهٔ خود که در بابل کشف شده، خودش را «فرزند کمبوجیه، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ کوروش، شاه بزرگ انشان، نوادهٔ چیش پیش، شاه بزرگ انشان، از خانواده ای که همیشه پادشاه بوده است» معرفی می کند. به گفتهٔ هرودوت، کوروش نسب شاهانه داشته است و به جز کتزیاس، دیگر نویسندگان یونانی، ماندانا دختر آستیاگ را مادر کوروش دانسته اند و گزارش داده اند که کوروش حاصل ازدواج کمبوجیه یکم و ماندانا بوده است. برخی از مورخان امروزی این روایت را معتبر می دانند اما برخی دیگر اعتقاد دارند رواج این روایت ریشه های سیاسی داشته است و هدفش این بوده که از بنیان گذار شاهنشاهی هخامنشی، مردی نیمه مادی بسازد تا مادها را با فرمانروایی پارس ها آشتی دهد و اصولاً رابطه ای بین ماندانا دختر آستیاگ و کوروش قائل نیستند و آن را افسانه می دانند.
دربارهٔ کودکی و جوانی کوروش و سال های اولیهٔ زندگی او روایات متعددی وجود دارد؛ اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده اند، اما شرحی که آنها دربارهٔ ماجرای زایش کوروش ارائه داده اند، بیشتر شبیه افسانه است. هرودوت در مورد دستیابی کوروش به قدرت، چهار داستان نقل می کند. ولی فقط یکی از آنها را معتبر می داند. طبق نظر گزنفون از قرن پنجم تا چهارم پیش از میلاد مسیح یک سلسله داستان های متفاوت دربارهٔ کوروش نقل می شده است.
کوروش ابتدا علیهٔ شاه ماد طغیان کرد و سپس به پایتخت حکومت ماد در هگمتانه یورش برد و با کمک هایی که از درون سپاه ماد به او شد، هگمتانه را فتح کرد. سپس کرزوس، شاه لیدیه را شکست داد و به سوی سارد لشکر کشید و پس از دو هفته، شهر سارد به اشغال نیروهای ایرانی درآمد. کوروش مسئولیت فتح دیگر شهرهای آسیای صغیر را به فرماندهانش واگذار کرد و خود به اکباتان بازگشت و به سوی «پارت»، «زرنگ»، «هرات»، «خوارزم»، «باختر»، «سغد»، «گندار»، «ثه تَ گوش» و «اَرَخواتیش» لشکر کشید. جزئیات این جنگ ها در تاریخ ثبت نشده است و اطلاع کمی دربارهٔ کیفیت این نبردها وجود دارد.

کوروش کبیر با سرگذشتی طلایی
در بهار سال 539 پیش از میلاد، کوروش آهنگ تسخیر بابل را کرد و وارد جنگ با بابل شد. به گواهی اسناد تاریخی و عقیدهٔ پژوهشگران، فتح بابل بدون جنگ بوده است و توسط یکی از فرماندهان کوروش به نام گئوبروه در شب جشن سال نو انجام شد. هفده روز پس از سقوط بابل، در روز 29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد، خود کوروش وارد پایتخت شد. تصرف بابل نقطهٔ عطفی بود که باعث ایجاد تعادل بین قدرت های درگیر در آسیای غربی شد و زمینهٔ بازگشت یهودیان تبعیدی به میهن شان در اسرائیل را فراهم کرد. کوروش همچنین دستور داد که پرستش گاه اورشلیم را بازسازی کنند و ظروف و اشیای طلایی و نقره ای را که نبوکدنصر از اورشلیم ربوده بود، به یهودیان تحویل داد.
استوانهٔ کوروش پس از شکست دادن نبونعید و تصرف بابل، نوشته شده و به منزلهٔ سند و شاهد تاریخی پرارزشی است. در سال 1971 میلادی، سازمان ملل متحد استوانهٔ کوروش را به همهٔ زبان های رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این استوانه در مقر سازمان ملل در شهر نیویورک قرار داده شد.
هرودوت گزارش می دهد که کوروش در جنگ با ماساگتها کشته شد؛ ولی این دیدگاه را اکثر مورخان جدید رد می کنند و معتقدند که داستان هرودوت ساختگی است. تنها منبع موثق کهنی که غیرمستقیم به مرگ کوروش اشاره می کند، دو لوح و سند گلی یافت شده در بابل است که نخستین آن مربوط به دوازدهم اوت 530 پیش از میلاد است که تاریخ آن «نهمین سال کورش، شاه کشورها» را نشان می دهد. سند دوم که مربوط به سی و یکم اوت 530 پیش از میلاد است، «سال آغاز فرمانروایی کمبوجیه، شاه کشورها» را بر خود دارد. این دو سند که در ظاهر اهمیت چندانی ندارند، در واقع نشان می دهند که کوروش در فاصلهٔ بین 12 تا 31 اوت سال 530 پیش از میلاد درگذشته است و یا حداقل، خبر درگذشت وی و بر تخت نشینی کمبوجیه در این تاریخ به بابل رسیده است.

زندگینامه ای از کوروش کبیر

منبع : fa.wikipedia.org

مهرورزی ﻭ ﻧﯿﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ

ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﻗﺘﻞ ﻧﺰﺩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ.
ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻣﻘﺘﻮﻝ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻗﺼﺎﺹ ﺑﻮﺩﻧﺪ.
ﻗﺎﺗﻞ ﺍﺯﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ کاری ﻣﻬﻢ برای ﺑﺮﺍﺩﺭﺵ ۳ﺭﻭﺯ ﻣﻬﻠﺖ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﮐﺮﺩ.
ﺷﺎﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺿﻤﺎﻧﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ؟
ﻗﺎﺗﻞ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ نگاه ﮐﺮﺩ ﻭ گفت : ﺍﯾﻦ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ.
ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ :ﺍﯼ ﺳﭙﻬﺴﺎﻻﺭ ﺁﺭﺍﺩ ﺁﯾﺎﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﺭﺍﺿﻤﺎﻧﺖ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﺁﺭﺍﺩگفت :ﺑﻠﻪ ﺳﺮﻭﺭﻡ.
ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﯽ ﻭ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﺪ ﺣﮑﻢ ﺭﺍﺑﺮ ﺗﻮ ﺍﺟﺮﺍمیﮑﻨﯿﻢ!
ﺁﺭﺍﺩ گفت :ﺿﻤﺎﻧﺘﺶ ﻣﯿﮑﻨﻢ.
ﻗﺎﺗﻞ ﺭﻓﺖ و ۳ﺭﻭﺯ ﻣﻬﻠﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺍﺗﻤﺎﻡ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺁﺭﺍﺩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﮑﻢ ﺑﺮﺍﻭ ﺍﺟﺮﺍ ﻧﺸﻮﺩ.
اﻧﺪﮐﯽ پیش ﺍﺯﻏﺮﻭﺏ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻗﺎﺗﻞ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﺑﯿﻦ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺟﻼﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺖ.
کورش ﺑﺰﺭﮒ ﭘﺮﺳﯿﺪ :ﭼﺮﺍ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ ﺩﺭﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺘﯽ ﻓﺮﺍﺭ ﮐﻨﯽ؟
ﻗﺎﺗﻞ پاسخ ﺩﺍﺩ :ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﻭﻓﺎﯼ ﺑﻪ ﻋﻬﺪ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ.
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺯﺁﺭﺍﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﺮﺍ ﺍﻭ ﺭﺍﺿﻤﺎﻧﺖ ﮐﺮﺩﯼ؟
ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ مهرورزی ﻭ ﻧﯿﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ.
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﭘﺴﺮﺍﻥ ﻣﻘﺘﻮﻝ ﻧﯿﺰ ﻣﺘﺄﺛﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻣﺎ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ ﺯﯾﺮﺍ می ترﺳﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺑﺨﺸﺶ ﻭ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯﺑﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻓﺖ.
این نوشته را گذاشتم زیرا می ترسم كه بگویند گذشته ایران از یاد مردم ایران رفته است…

گره چینی هنر سنتی ایران زمین , خانه عاصف , سنندج

گره چینی هنر سنتی ایران زمین , خانه عاصف , سنندج

WhatsApp chat