0 Items

باید به معماری سنتی در سمنان توجه جدی شود

ئیس دانشگاه آزاد سمنان:
باید به معماری سنتی در سمنان توجه جدی شود
خبرگزاری تسنیم: رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد سمنان با اشاره بر لزوم توجه به معماری اصیل و سنتی در سمنان گفت: توجه به سنت‌ها و معماری سنتی و قدیمی موجود در سمنان و مناطق کویری مهجور باقی مانده است.

عکسهای درب چوبی قدیمی درب چوبی اتاق قدیمی
عکسهای درب چوبی قدیمی درب چوبی اتاق قدیمی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از سمنان، غلام‌حسین واعظی امروز در دیدار با فرماندار سمنان اظهار کرد: این در حالی است که امروز معماری سنتی در دنیا مورد توجه قرار دارد و از آن به عنوان معماری سبز یاد می‌کنند.

وی با اشاره به اهمیت حضور تکنولوژی‌های نو و جدید برای ارتقای معماری سنتی بیان کرد: امروزه تکنولوژی و علم در دنیا به کمک سنت و میراث فرهنگی آمده است تا به نوعی متفاوت از معماری نوین دست یابند.

رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد سمنان خاطرنشان کرد: امروزه می‌توان با کمک علم و تکنولوژی و با بهره‌گیری از معماری سنتی، از انرژی‌های طبیعی و سبز بیشترین بهره برداری را کرد.

واعظی با اشاره به تحصیل دانشجویان مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد رشته‌های معماری و عمران در این دانشگاه افزود: این مهم ظرفیت خوبی را در اختیار دانشگاه آزاد اسلامی واحد سمنان در بخش معماری ساخت و ساز قرار داده است.

وی با اشاره به ظرفیت‌های موجود برای توسعه معماری سنتی و تلفیق آن با تکنولوژی روز و علم گفت: می‌توان پایان‌نامه‌های دانشجویان تحصیلات تکمیلی و طرح‌های پژوهشی اعضای هیئت علمی را به این سمت هدایت کرد.

رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد سمنان اظهار کرد: همکاری سازمان‌های مرتبط با این نوع از معماری مانند میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و نیز نظام مهندسی در این راه می‌تواند نقشی مهم و اساسی ایفا کند.

انتهای پیام/

http://www.tasnimnews.com/Home/Single/336213

عمارت باغچه جوق – آذربایجان غربی

عمارت باغچه جوق – آذربایجان غربی

عمارت باغچه جوق – آذربایجان غربی

عمارت باغچه جوق - آذربایجان غربی

عمارت باغچه جوق – آذربایجان غربی

کاخ و موزه باغچه‌جوق در گذشته مقر حکومت سردار ماکو بوده و در یک کیلومتری شهر ماکو واقع شده است. ساخت بنادر زمان پاشاخان آغاز و در دوره اقبال السلطنه به پایان رسیده است و به مدت ۳۰ سال تزیینات داخلی سالنهای هفت‌گانه ان انجام پذیرفته است. مجموعه کاخ در میان باغ مشجر بزرگی با درختان کهن گوناگون به وسعت یازده هکتار قرار گرفته است. امروزه این محل به علت ویژگی‌های معماری وهنری به کاررفته در آن تبدیل به موزه‌ای شده که همه روزه از گردشگران از آن بازدید به عمل می‌آورند.

استان آذربایجان غربی

استان آذربایجان غربی یکی از ۳۱ استان ایران است، که در منطقهٔ آذربایجان در شمال غربی این کشور قرار دارد و مرکز آن شهر ارومیه است. این استان با داشتن حدود ۱۰۰۰ کیلومتر راه اصلی و بزرگراه که از شمالی‌ترین نقطه استان (مرز بازرگان) تا جنوبی‌ترین منطقه آن (بوکان) را به هم متصل می‌کند و از امکان ارتباطات زمینی مناسبی برخوردار است. این استان تنها استان ایران است که با ترکیه هم مرز است.

(بیشتر…)

آشنایی با پنجره‌های ارسی ایران

آشنایی با پنجره‌های ارسی ایران

آشنایی با پنجره‌های ارسی ایران، اوج هنر چوب و شیشه رنگی

ارسی پنجره مشبکی است که به جای گشتن روی پاشنه گرد ، بالا می رود و در محفظه ای که در نظر گرفته شده است جای می گیرد. ارسی معمولاً در اشکوب کوشکها و پیشانی و رواق ساختمانهای سردسیری دیده می شود. نقش شبکه ای ارسی معمولاً مانند پنجره  و روزنهای چوبی است.

پنجره‌های ارسی

پنجره‌های ارسی

پنجره‌های ارسی

پنجره‌های ارسی

ورود در و پنجره های فلزی صنایع ظریف نجاری را از میان برده و نجاران ناچار برای امرار معاش، زندگی نجاری خویش را رها کرده و هر چه تخته ساخته بودند عاقبت کارگاه های خود را با آن تخته کردند. این هنرمندان در منتهای دیانت و قناعت و حوصله با کمترین امکانات (تیشه، اره، رنده و سوهان) با نیروی عقل سلیم خود زیبائی وصف ناشدنی آفریدند که قلم و زبان از توصیف آن عاجزاند.

 

پنجره‌های ارسی

پنجره‌های ارسی

پنجره‌های ارسی

پنجره‌های ارسی

ارسی سازی از هنرهایی است که رو به فراموشی نهاده و هنرمندان ارسی ساز که تعداد آنها از انگشتان دست تجاوز نمی کند بیشتر به مرمت در و پنجره های قدیمی مشغولند ، حدّیث ارسی حکایت غم انگیزی دیگری است از هنرهای سنتی این رشته مشتمل بر هنرهای چون گره سازی، قواره بری، پارچه بری، مشبک، درودگری، شیشه بری و غیره است که هر کدام نا گفته های فراوان دارند. در و پنجره های مشبک با شیشه های رنگی در عین حال که حفاظ مناسبی در برابر آفتاب گرم و تابان ایران به حساب می آید، نور را در رنگ های متنوع و متعدد منعکس می کنند که این تنوع جلوه ای خاص به تزئینات وابسته به بنا می بخشد.

 پنجره‌های ارسی

پنجره‌های ارسی

قدیمی ترین آثار ارسی سازی در ایران مربوط است به عصر صفویه که در نقاط مختلف کشور و در بناهای مربوط به این عصر دیده شده است ارسی سازی پس از تلفیق با هنر قواره بری که در عصر قاجار اتفاق می افتد اوج و عظمتی دو چندان می یابد. متاسفانه این گونه هنرها با ورود آهن رو به نابودی گذاشته وگستردگی پیشین خود را از دست داده اند.

پنجره‌های ارسی

پنجره‌های ارسی

http://www.persianpersia.com

ارسی – ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

اثرات و دلایل استفاده از پنجره‌های ارسی‎ زیبایی: سطح پنجره‌های ارسی را با استفاده از انواع در ایران رواج یافته، در صورتی که نمونه‌های جالبی

آشنایی با هنر ارسی سازی – بیتوته

ارسی،هنر ارسی سازی، پنجره های ارسی, ارسی سازی،ساخت ارسی، تاریخچه ارسی، انواع نقش‌های ارسی ,ارسی و گره چینی،اروسی, شیشه های ارسی، ارسی سازی در ایران, گره چینی …
اُرُسی سازی در معماری ایرانی

از این رو از راهکارهای معماران ایرانی برای تعدیل نور در دوره صفویه و به خصوص قاجار ، ساختن اُرُسی به کمک شیشه های رنگی و ساده بود. اُرُسی پنجره مشبکی بود پنجره های ارسی در معماری ایران

كاربرد ارسي در مهرازي ايران به گونه يك بازشوي بنيادي پيشينه اي بسيار كهن دارد. … كاركرد سطح مشبك پنجره هاي ارسي تامين نور فضاي درونی در معرض ديد قرار دادن …
آشنایی با پنجره‌های ارسی ایران، اوج هنر چوب و شیشه

در اروپا به این گونه درها گیوتین می‌گویند. استاد پیرنیا واژه ارسی را پارسی می‌داند برابر گشاده و باز. در این مقاله با هنر نازک کاری درساخت پنجره های
ارسی سازی چیست و درب و پنجره اُرسی چه مزایایی دارد؟

شیشه‌های رنگی پنجره‌های ارسی با ایجاد نورهای رنگارنگ باعث دور شدن و خارج کاربرد ارسی در مهرازی ایران به گونه یک بازشوی بنیادی، پیشینه‌ای
درباره پنجره های ارسی

ارسی به پنجره های چوبی مشبک گفته می‌شود می‌تواند در آن از شیشه های رنگی هم … پنجره های ارسی از عناصر معماری ایرانی هستند که بصورت مشبک، …
پنجره ارسی، پنجره دوجداره ارسی

با توجه به ورود سبک ها و نمادهای مدرن غربی در ایجاد بناهای ساختمانی و جهت حفظ و عدم از بین رفتن معماری سنتی ایرانی اسلامی، باید بتوانیم پنجره های طرح ارسی را با … انواع پنجره در معماری ایرانی، ارسی فقط یکی از آن هاست

به همین منظور در معماری قدیم ایران پنجره های گوناگونی ساخته شده است که از جمله آن ها می توان به پنجره های روزن، شباک، ارسی و جامخانه اشاره کرد.
پنجره‌های ارسی ایران نام دیگر پنجره های ارسی

وکتور پنجره ارسی

پنجره ارسی مدرن

انواع پنجره ارسی

معنی ارسی

طرح ارسی

پنجره ارسی

آرامگاه سعدی؛ تلفیق معماری مدرن و سنتی ایرانی

آرامگاه سعدی؛ تلفیق معماری مدرن و سنتی ایرانی

آرامگاه سعدی؛ تلفیق معماری مدرن و سنتی ایرانی

آرامگاه شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی در انتهای خیابان بوستان و کنار باغ دلگشا در دامنه کوه در شمال شرق شیراز قرار دارد، بنای اصلی و اولیه آرامگاه سعدی مربوط به دوره اتابکان فارس است و نخستین‌بار ابن بطوطه مراکشی در حدود سال 750 قمری آن را مشاهده کرد.

آرامگاه سعدی

آرامگاه سعدی

این مکان در ابتدا خانقاه سعدی بوده که وی اواخر عمرش را در آنجا می‌گذرانده و سپس در همانجا دفن شده ‌است. برای نخستین‌بار در قرن هفتم توسط خواجه شمس الدین محمد صاحبدیوانی وزیر معروف آباقاخان، مقبره‌ای بر فراز قبر سعدی ساخته شد.
در سال ۹۹۸ به حکم یعقوب ذوالقدر، حکمران فارس، خانقاه شیخ ویران شد و اثری از آن باقی نماند. در سال ۱۱۸۷ قمری به دستور کریمخان زند، بنایی ۲ طبقه معروف به عمارتی ملوکانه از گچ و آجر بر بالای مزار سعدی بنا شد.
در دوره قاجاریه توسط فتحعلی شاه این بنا مرمت شد و چند سال بعد نیز حبیب الله خان قوام الملک دستور تعمیر و ترمیم قسمتی از بنا را صادر کرد.بنایی که در زمان کریمخان ساخته شده بود تا سال ۱۳۲۷ شمسی برپا بود و شامل یک ساختمان 2 طبقه آجری مرکب از چند اتاق و طبقه زیرین آن یک متر بلندتر بود.
ساختمان به سبک ایرانی است با ۸ ستون از سنگ‌های قهوه‌ای رنگ که در جلوی مقبره قرار دارند و اصل بنا با سنگ سفید و کاشی کاری مزین است. بنای آرامگاه از بیرون به شکل مکعبی است اما در داخل هشت ضلعی می‌باشد با دیوارهایی از جنس مرمر و گنبدی لاجوردی.زیربنای اصلی آرامگاه حدود ۲۵۷ متر مربع می‌باشد. ساختمان اصلی آرامگاه شامل دو ایوان عمود بر هم می‌باشد که قبر شیخ در زاویه این دو ایوان قرار گرفته‌است.

روی آرامگاه گنبدی از کاشی‌های فیروزه‌ای رنگ ساخته شده‌است. سنگ‌های پایه‌های بنا، سیاه رنگ است و ستون‌ها و جلوی ایوان از سنگ گرانتیت قرمز مخصوصی ساخته شده‌است. نمای خارجی آرامگاه از سنگ تراورتن و نمای داخلی آن از سنگ مرمر است.

آرامگاه سعدی

آرامگاه سعدی

سنگ قبر در وسط عمارتی 8 ضلعی قرار دارد و سقف آن با کاشی‌های فیروزه‌ای رنگ تزیین شده‌است. در 7 ضلع ساختمان، 7 کتیبه قرار دارد که از قسمت‌هایی از گلستان، بوستان، قصاید، بدایع و طیبات شیخ انتخاب شده و به خط «ابراهیم بوذری» نوشته شده‌است. متن یک کتیبه دیگر از «علی اصغر حکمت» است که در مورد چگونگی ساخت بقعه توضیحاتی داده.
بنا در سمت چپ به رواقی متصل می‌شود که در آن 7 طاق وجود دارد که با کف‌سازی سیاه رنگ به آرامگاه شوریده شیرازی پیوند می‌خورد. این آرامگاه در یک اتاق قرار دارد و کتیبه‌ای بر سر در آن است که شاعر را معرفی می‌کند و شعری از خود شاعر بر کاشیهای سرمه‌ای بر روی دیوار نوشته شده‌است.

در اطراف مقبره سعدی، قبور زیادی از بزرگان دین وجود دارند که بنا به وصیت خود، در آنجا مدفون شده‌اند از جمله مهمترین‌های آن می‌توان شوریده شیرازی را نام برد که آرامگاهش به وسیله رواق به آرامگاه سعدی متصل شده‌است.

آرامگاه سعدی

آرامگاه سعدی

آرامگاه شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی در سال 1354 توسط وزارت فرهنگ و هنر با شماره 1010 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید.

http://www.akairan.com

جایگاه معماری در فرهنگ مردم ایران

جایگاه معماری در فرهنگ مردم ایران
Place of Architecture in the Iranian culture

معماری در فرهنگ مردم موضوع گفتگوی برنامه هفت کوچه است که دوشنبه ۵ اسفند پخش می شود.

به گزارش روابط عمومی رادیو فرهنگ، برنامه هفت کوچه برنامه ای از گروه مطالعات فرهنگی است که شنبه ، دوشنبه و پنج شنبه از ساعت 8:30 تا 9:30 پخش می شود.

این برنامه به بررسی موضوعات مرتبط با فرهنگ مردم اختصاص دارد.

یکشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۲

در برنامه دوشنبه که کارشناس آن نصرالله حدادی( پژوهشگر تاریخ )خواهد بود ، درباره معماری در فرهنگ مردم و پیشینه تاریخی و تمدنی معماری در فرهنگ مردم ایران زمین اختصاص دارد.

هفت کوچه دوشنبه ها به تهیه کنندگی هادی موسوی نژاد و با اجرای سکینه ارجمندی تقدیم علاقه مندان می شود.

منبع : سایت

منابع و سایت های فربد حیدری

سایت طراحی استخر

سایت معماری و هنر ایران زمین ( سوناسازان )

سایت هنر و دکور سنتی ایران زمین

:: برچسب‌ها: معماری, فرهنگ, ایران, معماری ایران

صنایع‌دستی و روح هنری اسلامی به بناهای تاریخی ایران جان می‌دهد
نوشته شده در جمعه ۳٠ خرداد ۱۳٩۳

ساعت : ٩:۳٠ ‎ق.ظ

نویسنده : { فربد حیدری } Farbod Heidari

نظرات

صنایع‌دستی و روح هنری اسلامی به بناهای تاریخی ایران جان می‌دهد
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در دیدار با مسعود سلطانی فر معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و جمعی از هنرمندان صنایع دستی گفت:

 

صنایع‌دستی و روح هنری اسلامی به بناهای تاریخی ایران جان می‌دهد.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در دیدار جمعی از مسؤولان سازمان میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری و گروهی از هنرمندان و فعالان صنایع دستی ایران،فرهنگ و تمدن ایران را سرشار از ظرفیت‌های خلّاق هنری دانست و با اشاره به تلفیق آن با آثار اسلامی، گفت:

امروزه هنر ایرانی ـ اسلامی بر قله‌های آثار هنری جهان می‌درخشد و این اعتراف مستشرقین است.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره آثار باستانی ایران گفت:

همه بناها در همه جهان از مصالح ساختمانی معمول در هر زمان است و آنچه به بناهای تاریخی ایران جان می‌دهد، روح هنری اسلامی و معماری خاص و استفاده از صنایع دستی در آنهاست.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی ابتکار استفاده از ساختمان‌های قدیمی برای تبدیل به هتل و مسافرخانه را مخصوصاً در شهرهای ایران از جمله یزد و کاشان ستود و گفت:

ظرفیت صنایع دستی ایران، برای افزایش اشتغال بسیار بالاست و باعث ثبت خاطرات خوب برای مسافران داخلی و خارجی در این شهرها می‌شود.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، ورود صنایع دستی کشورهای دیگر به ایرانو عرضه آنها در مغازه‌های میدان امام اصفهان را غمناک توصیف کرد.

وی با بیان اهمیت صنایع دستی در هدایای دیپلماتیک، گفت:

اهمیت تاریخی آنها شناسنامه فرهنگی کشورهاست و البته در ایران عمری به قدمت تاریخ هزاران سال دارد.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، صنعت فرش دست بافت ایران را خیره کننده خواند و گفت: رونق این صنعت علاوه بر خاصیت‌های فرهنگی، باعث افزایش ارزش افزوده بالا و اشتغال می‌شود که ضرورت امروز جامعه ماست.

وی برنامه‌ریزی برای اوقات فراغت کارمندان در دوران بازنشستگی و زنان خانه‌دار را لازمه مدیریت اشتغال در استفاده از فرصت‌ها دانست وگفت:

احساس استقلال مالی و جلوگیری از بطالت عمر، روحیه انسان را تقویت می‌کند و از خمودگی و افسردگی به شادابی می‌رساند.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام اطلاع‌رسانی و تبلیغات را برای معرفیصنایع دستی در داخل و خارج از کشور مهم خواند و گفت: اگر آثار و ظرفیت‌های هنری ایران شناخته شود، شیفتگان فراوانی در دنیا هستند که به ایرانروی می‌آورند.

وی گردشگری را در جهان امروز یک صنعت خواند و گفت: بعضی از کشورهای همسایه که تاریخ و جغرافیای محدود دارند، از صنعت توریسم بیشتر از صنایع نفتی ما درآمد دارند.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی 150 اشاره قرآن به گردشگری را معنادار توصیف کرد و افزود:

این آیات می‌توانند مبنای کار کسانی باشد که در امور، نسبت به ابعاد دینی حساسیت دارند.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با تأکید بر اهمیت گردشگری و صنایع دستیبرای همه مسؤولان، گفت: خاصیت این صنعت وجود سرمایه در سراسر کشور است و فقط مدیریت و برداشتن موانع می‌خواهد که باید برنامه‌ریزی شود.

وی افزود:

یکی از وظایف مهم اسلامی و ایرانی ما تدوین سیاست‌های کلی مبتنی بر واقعیت‌هاست که این نیاز تا حدودی فراهم شده است.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در بخش دیگری از سخنانشان درباره اتفاقات منطقه، مخصوصاً عراق، گفت: یک گروه تروریستی که برخاسته از عقاید افراطی می‌باشد، امنیت و آسایش ملتی را بر هم زده است.

وی داعش را مولود نامبارک از ترکیب جهل و تندروی دانست که آبروی اسلام و مسلمین را در معرض خطر قرار داده‌اند وگفت:

برای این گروهک تروریستی شیعه و سنی مطرح نیست، بلکه قتل انسان‌ها و غارت اموال مردم موجب ارضای روحی آنان است.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با تقبیح و محکومیت این جنایات، اعلام خطر مراجع را برخاسته از درک عمق مسایل خواند و گفت: عقلای اسلامی نگذارند عده‌ای کج فهم و زیاده‌خواه، آبروی مسلمانان را ببرند.

:: برچسب‌ها: فن و هنر ایران زمین, صنایع دستی, فرهنگ, اثار باستانی

تاریخچه صنایع دستی
نوشته شده در پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۳

ساعت : ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ

نویسنده : { فربد حیدری } Farbod Heidari

نظرات

تاریخچه صنایع دستی  :
آثار مادی و معنوی بجا مانده از ملتها نمایانگر فرهنگ و تمدن اقوام گذشته هر سرزمین است که گاهاً تا به امروز نیز باقی مانده است. از میان تمام آنچه به عنوان میراث فرهنگی یک ملت تلقی می گردد،  صنایع دستی   جایگاهی ویژه و نقشی اساسی در معرفی فرهنگ و تمدن گذشته هر ملت دارد.

 

 
در این آثار است که خلق و خو و خصوصیات ذوقی و اعتقادات هر دوره بی پرده عنوان گشته و امکان دستیابی به پنهان ترین زوایای روحی ملل فراهم می گردد.

مصادیق صنایع دستی در طول تاریخ حرکت کرده و بعنوان موجودی لطیف و انعطاف پذیر خود را در مظان سلایق و ذوقهای گوناگون قرار داده و آنچه امروز به دست ما رسیده برایندی متعادل از همه خواسته های تاریخی ماست.

آثار صنایع دستی دارای دو جنبه اند یکی بُعد عینی که تحت تأثیر امکانات و زمان شکل می گیرد و دیگری بُعد حکمی است که حامل ذهنیت و تخیلات هنرمند سازنده آن می باشد.

همین امر باعث تبدیل صنایع دستی به مرجعی معتبر جهت شناسایی فرهنگ ها نیز گردیده است و امروز شناسایی فرهنگ ملل شرق و غرب عالم بدون توجه به صنایع دستی آنها امری محال تلقی می گردد.

اولین آثار تاریخ صنایع دستی شامل اشیائی می شود که بشر برای رفع نیازهایش با در دسترس ترین مواد و مصالح ساخته است، آثار سنگی باقیمانده مانند مُشته های سنگی جزء اولین اشیایی می باشد که انسان نخستین، از آن بعنوان ابزاری برنده استفاده نمود. به تدریج استفاده از چوب، گِل، فلز و …، نیز به فهرست مواد اولیه، افزوده شد.

صنایع دستی همواره جزء یکی از اساسی ترین ارکان زندگی مردمان گذشته بوده ولی با ماشینی و صنعتی شدن زندگی نقش آن کمرنگ گردید. در حال حاضر نیز صنایع دستی به مجموعه ای از هنر صنعتها اطلاق می شود که عمدتاً با استفاده از مواد اولیه بومی و انجام قسمتی از مراحل اساسی تولید به کمک دست و ابزار دستی موجب تهیه و ساخت محصولاتی می شود که در هر واحد آن ذوق هنری و خلاقیت فکری صنعتگر سازنده به نحوی تجلی یافته باشد و همین عامل وجه تمایز اصلی اینگونه محصولات از مصنوعات مشابه ماشینی و کارخانه ای می باشد.

تاریخچه صنایع دستی در زنجان نیز مانند تمام مناطق ایران به گذشته های دور می رسد ، براساس شواهد باستان شناسی اولین آثار صنایع دستی زنجان را می توان ظروف سفالی قرمز رنگ با نقوش هندسی سیاه متعلق به هزاره پنجم قبل از میلاد، مکشوفه از منطقه سلطانیه، دانست.

در منابع مختلف زنجان همواره بعنوان مهد صنایع فلزی مطرح بوده و در این بین می توان به صنایع دستی

ذیل نظیر؛ چاقوسازی، مسگری، ملیله کاری، قفل سازی، اسلحه سازی، چلنگری، قلمزنی و …، اشاره نمود. برخی دیگر از صنایع دستی که دارای قدمتی بس طولانی در این استان می باشند به شرح ذیل معرفی می گردند:

صنایع دستی چرمی شامل؛ سراجی، چاروق دوزی، زین سازی و…، انواع بافته های داری نظیر؛ گلیم، مفرش، قالی، پرده بافی و جاجیم بافی…، صنایع دستی گروه سفال و سرامیک مانند؛ کاشی هفت رنگ، کاشی معرق، سفالگری و …، صنایع دستی سنگی شامل؛ حکاکی سنگ، مشبک سنگ، تراش سنگهای قیمتی …، صنایع دستی مستظرفه نظیر؛ نگارگری، تذهیب، کاغذسازی، نقاشی گل و مرغ، خوشنویسی، طراحی سنتی، صحافی سنتی و …، پوشاک سنتی شامل؛ گیوه بافی، گیوه دوزی، البسه محلی و …، گروه رودوزیهای سنتی شامل؛ سوزن دوزی، سرمه دوزی و …، همچنین صنایع دستی دیگری همچون نمدمالی و رنگرزی سنتی، که برخی از آنها نیمه فعال و در حال فراموشی هستند.

در راستای توسعه و ترویج، و حفظ و احیاء رشته های بومی ، معاونت هنرهای سنتی و صنایع دستی استان با آموزش 30 رشته بومی در 7 مرکز آموزشی در شهرستانهای زنجان، ابهر، خدابنده، خرمدره، طارم، ایجرود، ماهنشان و برخی روستاها اقدام به برگزاری کارگاههای آموزشی به صورت رایگان نموده است.

 

 

منبع :  سایت

 

تاریخچه صنایع دستی و هنرهای سنتی ایران

 

توجه به هنرهای دستی در مناطق مختلف ایران ضروری است و توصیه می شود با تشویق اساتید و پیشکسوتان، هنرهای دستی را که معمولاً با رنج و زحمت همره است، استمرار و تداوم بخشید.

مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای

 

در نیم قرن گذشته ، صنا­یع­ دستی به عنوان یکی از زمینه­ های فعالیت­های فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی در جوامع مختلف ،عامل بسیار مؤثری در توسعه­ی همه جانبه­ی کشورهای در حال رشد شناخته شده است.

 

 

 

تعریف:

 

صنایع دستی عبارت است از”مجموعه­ای از هنر و صنعت که با بهره گیری از مواد اولیه بومی و انجام قسمتی از مراحل اساسی تولید  به کمک دست و ابزار دستی ساخته می­شود به گونه­ای که ذوق هنری ، خلاقیت فکری و مهارت    سازنده آن را به نمایش می­گذارد وهمین عامل وجه تمایز این محصولات از مصنوعات مشابه ماشینی و کارخانه­ ای  است و علاوه بر آن فلسفه یک ملت را در خود جای می دهد.”

 

 

 

ویژگی­های صنایع­ دستی

 

بدون استثنا در تمامی تعاریفی که از صنایع­ دستی ارائه شده ، به ماهیت صنعتی آن اشاره شده است.

 

 

 

ویژگی­های ارزنده­ای که در اینگونه صنایع موجودندعبارتند از:

 

-نقش فرهنگی و هویت بخشی به یک ملت(داشتن بار فرهنگی)

 

-عدم نیاز به سرمایه­گذاری کلان در مقایسه با سایر رشته­های صنعتی

 

– قابلیت ایجاد و توسعه در مناطق مختلف(شهر ، روستا و حتی جوامع عشایری)

 

– سهولت در ایجاد مراکز تولید

 

-دارا بودن ارزش افزوده زیاد در مقایسه با صنایع دیگر

 

-خودکفا و متکی به مواد اولیه داخلی

 

-کمک به رشد و توسعه اقتصادی

 

-داشتن زمینه­های مناسب جهت صادرات

 

 

 

صنایع­ دستی و جهانی شدن

 

جهانی شدن روح حاکم زمان ماست .  به خوبی می توان بحث جهانی شدن و حفظ گسترش جایگاه هویت ملی و تمدن اصیل را در مقوله هنر صنایع­ دستی قرار داد.

 

رمز ماندگاری و حیات آینده کشورها در روند جهانی شدن در گرو نگاه کیفی وبرنامه­ای به صنایع­ دستی است.

مولود فرآیند جهانی شدن حرکت به سمت یکپارچگی زندگی بشری است و آنچه که در این فضا می­تواند اصالت و قومیت­ها را زنده و پویا نگه­دارد، عمق دادن به هنر و فرهنگ محلی و منطقه­ای با رویکرد زمان خود است.

امروزه صنایع دستی به عنوان میراث مشترک بشری در سطح بین المللی عامل مؤثر برای نزدیکی و همکاری تلقی می شود که پشتوانه ی این همکاری در حوزه های فرهنگ ، هنر و اقتصاد می باشد.

از جمله راهکارهایی که در زمینه تقویت ،ترویج ، تجارت و توسعه صنایع دستی مؤثر می باشد توجه به نیاز و زیبایی شناسی ویژه جامعه امروز می باشد.

 

منبع : سایت

 

 

 

 

:: برچسب‌ها: فرهنگ, تاریخچه, هنر, صنایع دستی

سبک ها
نوشته شده در سه‌شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۳

ساعت : ۸:۱٩ ‎ق.ظ

نویسنده : { فربد حیدری } Farbod Heidari

نظرات

سبک زندگی
سبک زندگی (به انگلیسی: Life Style)، به معنای شیوهٔ زندگی خاص یک فرد، گروه، یا جامعه است.  این اصطلاح نخستین بار توسط آلفرد آدلر روان‌شناس اتریشی استفاده شد.
سبک‌های زندگی مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی را در برمی‌گیرد. موسیقی عامه، تلویزیون، و آگهی‌ها همگی تصورها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می‌کنند. سبک زندگی فرد، اجزای رفتار شخصی او نیست، لذا غیر معمول نیستند. بیشتر مردم معتقدند که باید سبک زندگی‌شان را آزادانه انتخاب کنند.

 

در بیشتر مواقع مجموعه عناصر سبک زندگی در یک‌جا جمع می‌شوند و افراد در یک سبک زندگی مشترک می‌شوند. به نوعی گروه‌های اجتماعی اغلب مالک یک نوع سبک زندگی شده و یک سبک خاص را تشکیل می‌دهند. سبکی شدن زندگی با شکل گیری فرهنگ مردم رابطه نزدیک دارد. مثلا می‌توان شناخت لازم از افراد جامعه را از سبک زندگی افراد آن جامعه بدست آورد.

 

در مطالعه جنبه‌های مختلف زندگی می‌توان به سه سطح مختلف و در عین حال مرتبط اشاره کرد، که کاملا با سبک زندگی در ارتباط هستند

 

سطح ساختاری

سطح موقعیتی

سطح فردی

 

منبع : ویکی پدیا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 

گرداوری سایت سونا سلامت

:: برچسب‌ها: سبک, زندگی, فرهنگ

کتاب کامران دیبا و معماری انسان دوستانه منتشر شد
نوشته شده در دوشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۳

ساعت : ٧:۱۱ ‎ق.ظ

نویسنده : { فربد حیدری } Farbod Heidari

نظرات

کتاب کامران دیبا و معماری انسان دوستانه منتشر شد
جریان معماری که توسط کامران دیبا و هم‌دوره‌ای‌های او به وجود آمد، بسیار سریع رخ داد، آن هم در زمانی که صنعت، فرهنگ، ساختار، معماری و بسیاری عرصه­ های دیگر در کشور رو به شکل گرفتن و متحول شدن بود…
کتاب “کامران دیبا و معماری انسان دوستانه” منتشر شد

جریان معماری که توسط کامران دیبا و هم‌دوره‌ای‌های او به وجود آمد، بسیار سریع رخ داد، آن هم در زمانی که صنعت، فرهنگ، ساختار، معماری و بسیاری عرصه­ های دیگر در کشور رو به شکل گرفتن و متحول شدن بود.

مدتی طولانی از آغاز ساخت­ و­سازهای بنیادین شهری و کشوری و تقویت حضور مردم در عرصه­ سیاسی و بهتر شدن اقتصاد داخلی نمی­ گذشت و رجال سیاسی عزم سوق مملکت به سمت فرهنگ و تمدن غربی را داشتند. رابطه با کشورهای اروپایی و آمریکایی به‌شدت جان گرفته بود و بسیاری عرصه‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌داد.

کامران دیبا در همچون زمانی، پس از کسب تحصیلات عالی و علاقه­ شدیدی که به وطن داشت، به ایران بازگشت و نهایت تلاش خود را برای بهتر کردن امور مرتبط با “معماری و مردم” به کار بست.

در یک نگاه واقع­بینانه باید اذعان داشت که دیبا در یک دهه فعالیت فشرده و سخت در زمینه معماری و هنر، تمام توان خود را به کار بست و حتا سلامت خود را به خطر انداخت تا به هدف خود که همان فراگیر کردن معماری مردمی و انسان­دوستانه در کشورش بود، نزدیک­تر شود.

چنان که دکتر علی­ اکبر صارمی نیز بیان می‌دارد: «در آن زمان، نگاه سایر معماران کشور به نوعی آمیخته با نوستالژی و بر پایه‌ی احساس‌گرایی بود. اما دیبا نگاه منطقی‌تری به معماری ایران داشت».

او با عشق کار می­کرد و پیوسته به اعتلای فرهنگی و فراهم آوردن رفاه و آسایش افراد می­اندیشید. “ما عشق می­ورزیم، پس می­توانیم”.

شاید این عبارت ساده­ ترین توصیف شیوا از ذهنیت و پیام دیبا باشد. در کلام او پیوسته این لغات جاری بود: «مردم ببینند، مردم یاد بگیرند و مردم لذت ببرند.» جایگاه والای کامران دیبا در عرصه­ی معماری، فرهنگ و هنر و نیز تلاش او در جهت ارائه­ی معماری انسان­دوستانه قابل تقدیر و ماندگار خواهد بود.

در این کتاب سعی بر این است که با معرفی و بررسی آثار، پروژه‌ها و سیر تکامل حرفه‌ای کامران دیبا، تا حدی هرچند کوچک، قدرشناس او و معماران معاصر ایران بوده و با تحلیل پروژه‌های پیشگامان معماری ایران، راهگشای نسل جدید معماریباشیم تا به‌ تدریج الگوهای صحیح و جهت‌مندی برای این مرز و بوم رقم بزنیم.
منبع : معماری نیوز
گرداوری سایت جامع پیمانکاران

:: برچسب‌ها: کتاب, معماری, فرهنگ, انسان

معنی جملات و کلمه فارسی به عربی و انگلیسی ( مخلوط کردن چند قطره اسید با آب )
نوشته شده در دوشنبه ٤ فروردین ۱۳٩۳

ساعت : ٢:٥٠ ‎ب.ظ

نویسنده : { فربد حیدری } Farbod Heidari

نظرات

معنی جمله  :  قطرات من الحامض

به معنای : چند قطره اسید

در جمله ای که میخواستم ترجمه کنم قبل از این جمله کلمه ای به معنای اختلاط می آمد که معنی ان میشد ، مخلوط ( میکس  mix ) کردن چند قطره اسید با آب .

 

 

 

 

قطر   قطرا   قطرات   قطران

معنى قطرات من الحامض فی معجم المعانی الجامع – معجم عربی عربی

 

قَطَرات: ( اسم )

قَطَرات : جمع قَطرة

قُطُرات: ( اسم )

قُطُرات : جمع قِطار

 

 

 

کشور  در قطر   قطره   قیر

معنی قطره اسید در از مجموع معانی فرهنگ لغت – واژه نامه عربی عربی

 

قطره: (نام)

قطره : مجموعه قطره

قطره: (نام)

قطره : جمع آوری آموزش

 

 

 

 

 

قَطرة: ( اسم )

الجمع : قَطَرات و قَطْرات

القَطرَةُ : المرَّةُ

القَطرَةُ : واحدةُ القَطْر ، وهو المطَر

القَطرَةُ : النُّقْطَة

القَطرَةُ : دواءٌ سائلٌ یُقطَرُ فی العین

رماه الله بِقَطْرَةٍ : بداهیةٍ صُبَّت علیه

قَطْرَة فی محیط : قلیل جدًّا

( طب ) دواء سائل یقطر فی العین أو الجَفن

 

 

 

 

 

قطره: (نام)

PLURAL: قطره و قطره

قطره : زمان افت : یک کشور، یک باران قطره : نقطه قطره : طب مایع چکیدن به چشم خدا انداخت او را رها: پسر، او ریخت و یک قطره در اقیانوس: بسیار کمی (پزشکی) چکیدن داروهای مایع به داخل چشم و یا پلک

 

 

قُطُرات: ( اسم )

قُطُرات : جمع قِطَارُ

 

 

قطره: (نام)

قطره : جمع آوری آموزش

 

 

قِطار: ( اسم )

 

الجمع : قِطارات و قُطُر ، قُطُرات

القِطَارُ من الإبل : عددٌ منها بعضُهُ خَلْفَ بعض على نَسَق واحد

 

جاءت الإبل قطارًا : مقطورةً

القِطَارُ : جمع قَطْرٍ ، وهو المطر

القِطَارُ : مجموعةٌ من مَرْکبات السکة الحدیدیة تجرها قاطرةٌ

فاتَها قِطارُ الزَّواج : فاتتها فرصة الزّواج ،

فاتَهُ القِطارُ : تأخّر ، وصل بعد فوات الأوان ، ضاعت الفرصة علیه

 

 

 

قطار: (نام)

PLURAL: قطار و قطر ، قطره

قطار شتر: تعدادی از آنها را تا حدی در پشت برخی از مدل بر روی یک

 

قطار شتر آمد: تریلر قطار : جمع آوری قطر ، باران قطار : یک گروه از ترکیبات راه آهن کشیده شده لوکوموتیو مرگ او قطار ازدواج: شانس ازدواج از دست رفته، مرگ قطار : به تاخیر افتاد، وارد خیلی دیر شده، او از دست رفته فرصت

 

 

 

حَمُضَ: ( فعل )

حمُضَ یَحمُض ، حُموضَةً ، فهو حامض

حَمُضَ اللَّبنُ والفاکهة وغیرهما : صَار حامضًا

 

 

 

 

اسید: (فعل)

اسید sours، اسیدیته ، آن است که اسید

اسید شیر، میوه و دیگر: ترش تبدیل

 

 

 

قُطر: ( اسم )

الجمع : أقطارٌ

القُطْرُ : ناحیة ، جِهَة ، جانب { إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضِ فَانْفُذُوا }

ومنه قیل القُطْر : لجملة من البلاد والنواحی تتمیَّز باسم خاصّ

القُطْرُ ومن الإنسان : شِقُّهُ وجانبُه

جمَعَ فلانٌ قُطْرَیْه : تکبَّرَ متغَضِّباً

القُطْرُ من الفَرَس : ما أشرف من أعالیه

وقُطْرُ الدائرة ( فی الهندسة ) : الخط المستقیمُ الذی یقسِم الدائرةَ ومحیطها إلى قسمین متساویین مارّاً بمَرْکزها

أقْطار الدُّنْیا : جهاتها الأربع

أقْطار الضَّاد : الدُّول العربیّة

الْأَقْطَارُ الْعَرَبِیَّةُ : أَیِ الْبُلْدَانُ الْعَرَبِیَّةُ مِنْ جِهَةِ إِنَّ کُلَّ بَلَدٍ قُطْرٌ یُشَکِّلُ إِقْلِیماً أَوْ جِهَةً

قُطْرُ الْمُرَبَّعِ : الْخَطُّ الْمُسْتَقِیمُ الَّذِی یَصِلُ بَیْنَ الزَّاوِیَتَیْنِ الْمُتَقَابِلَتَیْنِ

قُطْرُ الشَّمْسِ الظَّاهِرُ : هُوَ الزَّاوِیَةُ الَّتِی تُرَى الشَّمْسُ عَلَیْهَا مِنْ مَرْکَزِ الأَرْضِ

 

 

 

 

قطر: (نام)

PLURAL: قطر

قطر : دست، دست، همراه با {که شما می توانید Tnfzu از قطر آسمان و زمین Fanfzu}

، و گفته شد کشور : عبارت از کشور و مناطق مشخص شده به عنوان خاص کشور و حقوق: آپارتمان و بخشی کیک میوه جمع آوری قطر: رشد Mngilla قطر از پارس ها: چه اشرف از Oaalih و قطر دایره (در مهندسی): خط مستقیم است که از دایره و اطراف آن تقسیم به دو قسمت مساوی مارا موقعیت خود را با قطر حداقل: چهار طرف قطر های عرب: کشورهای عربی قطر عربی: هیچ کشورهای عربی از نکته ای که هر کشور قطر یک منطقه و یا مقصد است قطر جعبه: خط راست بالا بین مخالفت با گوشه قطر خورشید آشکار: این زاویه است که در آن خورشید آن را می بیند از مرکز زمین

 

 

 

 

حامِض: ( اسم )

الجمع : حوامِضُ

فاعل من حَمَضَ

وَجَدَ الطَّعامَ حامِضاً : فیهِ حُموضَةٌ

حامِضٌ ( کیمیاء ) : مُرَکَّبٌ هیدْروجِینِیٌّ قابِلٌ للاسْتِبْدالِ والتَّحَوُّلِ بِإِحْلالِ الْمَعْدِنِ مَحَلَّ الهیدْروجینِ الْمُکَوِّنِ لَهُ

حامِضُ البورِیکِ : جِسْمٌ مُؤَلَّفٌ مِنْ بَلُّوراتٍ عَدبمَةِ اللَّوْنِ والرَّائِحَةِ ، یُسْتَعْمَلُ سَماداً فی الزِّراعَةِ وَمادَّةً مُعَقِّمَةً

حامِضُ الکِبْریتیکِ : حامِضٌ زَیْتِیٌّ ، عَدیمُ اللَّوْنِ ، یَمْتَصُّ الماءَ وَیُساعِدُ على تَصْفِیَةِ البِتْرولِ

الْحامِضُ الکَرْبونِیّ : غازٌ فی الهَواءِ ناتِجٌ عَن تَنَفُّسِ الأحْیاءِ والاخْتِماراتِ وَغَیْرِها وَهُوَ الحامِضُ الفَحْمِیُّ

حامِضُ اللَّیْمونِ : حامِضٌ عُضْوِیٌ یوجَدُ فی الحَمْضِیَّاتِ کالبُرْتُقالِ واللَّیْمونِ الحامِضِ

الحامِضُ : ما لذَعَ اللسانَ کالخلّ

الحامِضُ : اللبن الخاثر

حامض الفؤاد : فاسِدُه متغیِّرُه ،

شراب حامض : شراب یُتَّخذ من الخلِّ والعسل ،

الحوامض : الحمضیّات کالبرتقال واللّیمون بنوعیه الحامض والحلو ، والنّارنج وتُسمَّى فی مصر الموالح ،

الحامض النَّوویّ : الحمض النَّوویّ ، مجموعات من مرکَّبات معقّدة توجد فی الخلایا الحیَّة والفیروسات ، تتألّف من البورین والبیرمیدین والکربوهیدرات وحمض الفوسفوریک

 

 

 

 

 

اسید: (نام)

PLURAL: اسیدهای

بازیگر از اسید

مواد غذایی ترش در بر داشت: اسیدیته اسید (شیمی): با pH کامپوزیت تعویض و تبدیل فلز جایگزین جایگزین جزء هیدروژن دارای اسید بوریک: بدن تشکیل شده از کریستال های رنگی Adbma، بوی، با استفاده از کمپوست در کشاورزی و مواد استریل اسید سولفوریک: اسید چرب ، بی رنگ، آب جذب می کند و کمک می کند تا برای فیلتر روغن اسید کربن: گاز در هوا ناشی از محله های تنفس و Alachtmarat و دیگری ترش زغال سنگ اسید لیمو: اسید آلی موجود در پرتقال مرکبات و لیمو ترش ترش : چه زبان مسابقه سرکه ترش : شیر Alkhather اسید فواد: فاسد متغیر، نوشیدن اسید شربت ساخته شده از سرکه و عسل، میوه های خانواده مرکبات : پرتقال مرکبات و لیمو هر دو نوع ترش و شیرین، پرتقال تلخ و از مصر مرکبات، ترش DNA هسته ای، گروه از ترکیبات پیچیده موجود در سلول های زنده و ویروس ها، تشکیل شده از پورین و پیریمیدین، کربوهیدرات و اسید فسفریک

 

 

 

 

قَطر: ( اسم )

 

الجمع : قِطَارٌ

القَطْرُ : المطرُ

القَطْرُ من الماء والدَّمْع وغیرهما من السوائل : ما قَطَر والجمع : قِطَارٌ

ء

قَطَر: ( اسم )

مِنَ الْبُلْدَانِ الْعَرَبِیَّةِ ( دَوْلَةُ قَطَر ) بِالْخَلِیجِ الْعَرَبِیِّ

القَطَرُ : أن یَزِنَ الرَّجلُ جُلَّةً من تمر أَو عِدْلاً من متاع أَو حبٍّ ونحوِهما ویأخذَ ما بقی على القَطَرُ حساب ذلک ولا یَزِنُهُ

حامض: ( اسم )

حامض : فاعل من حَمُضَ

 

 

قطر: (نام)

PLURAL: قطار

قطر : باران قطر از آب و اشک و دیگران از مایعات: چه قطر و ترکیبی: آموزش Ä

 

 

 

قطر: (نام)

از کشورهای عربی (دولت قطر ) در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس کشور : که وزن آن مرد ترسو از پاس و یا فقط از لذت عشق، یا مانند آن، و آنچه که از سمت چپ کشور که نمی تواند بودجه را به خود اختصاص ندارد

اسید: (نام)

اسید : بازیگر نقش اول مرد از اسید

 

فارسی به انگلیسی

 

 

 

معنا به فارسی

قَطَان :

ج قَطَّانُون : فروشنده پنبه ، بافنده پارچه هاى پنبه اى و فروشنده آن ، پنبه زن ( حلّاج ).

قَطَانِیَات :

مُرادف ( القَرنِیَّات ) است به معناى تیره گیاهى پروانه واران .

قَطَبَ :

قَطْباً و قُطُوباً الرجُلُ : ابروان خود را درهم کشید و خشم کرد .

قَطَرَ :

قَطْراً و قُطُوراً و قَطَرَاناً الماءُ : آب قطره قطره روان شد

– الصَّمْغُ مِنَ الشَّجَرَة : صمغ از درخت خارج شد

– قَطْراً الإِبلَ : شتران را بهم نزدیک گردانید .

قَطِب :

آنکه ابروان خود را در هم کشد .

قَطْب :

ج أَقْطَاب : آهن سنگ زیرین آسیاب که سنگ بالاى آسیاب بر روى آن مى چرخد .

قَطْر :

مص ، ج قِطَار : آب قندى که در اثر جوشش بر روى آتش سفت و غلیظ شود ، باران ، آنچه که از قطره چکان مى چکد .

قَطَّبَ :

تَقْطِیباً [ قطب ] الرجُلُ : مُرادف ( قَطَبَ ) است .

قَطَّرَ :

تَقْطِیراً [ قطر ] الماءَ : آب را قطره قطره روان کرد

– الدّواءَ : آب دوا را بصورت مقطّر در آورد

– الإِبِلَ : شتران را با نظم به هم نزدیک گردانید .

قُطُب :

ج أَقْطَاب : مُرادف ( الْقَطْب ) است .

قُطُر :

بخورِ خوش بو .

قُطْب :

ج اقْطَاب : آهن سنگ زیرین آسیاب که سنگ بالاى آسیاب بر روى آن مى چرخد

– ج اقْطَاب و قُطُوب وَ قِطَبة : ملاک و مدار آن چیز ، بزرگ خاندان و مهتر قوم

– ( فک ): ستاره اى است میان جدى و فرقدان که نماینگر قبله مى باشد

– عندَ الجغرافیِّین : طرف محور زمین که دو قطب مى باشند : قطب شمالى و قطب جنوبى

– ( ه ): نقطه اى است ثابت روى کره اى , تحرّک .

قُطْبَة :

ج قُطَب : میله اى است وسط سنگ زیرین آسیاب که سنگ روئین به دور آن مى چرخد

– عِندَ الجُغرافیین : قطب یا دو طرف محور زمین .

قُطْر :

ج أَقْطار : کشور ، ناحیه ، جانب ، عود که با آن بخور دهند

– ( ه ): خطى است که دائره را به دو قسمت مساوى تقسیم مى کند

– فى الصَّمَغ و فِى المتوازى السّطوح ( ه ) : خط مستقیمى است که دو رأس غیر متتالى را به هم وصل کند ، و در شکلهاى مخروطى مستقیمى است که محلّ هندسى در میان وترهاى موازى را باتجاه معینى نشان دهد ؛ « قُطْرانِ مُتَرافقانِ » ( ه ): دو قطرى است که هر یک از آنها محلّ هندسی براى میان وترهاى موازى با یکدیگر است ؛ « قُطْرُ الشَّمْسِ الظّاهِر »: زاویه اى است که خورشید را بر آن از مرکز زمین مى بیند و درجه آن بین 32 دقیقه و 35 ثانیه در آغاز سال است و 31 دقیقه و 31 ثانیه در اوّل جولاى است که مطابق با دهم تیر ماه مى باشد ؛ « اقْطَارُ الدُّنیا »: جهات چهارگانه دنیا .

قِطَان :

ج قُطُن : چوبهاى هودج ( محمل ).

قِطَة :

( ح ): واحد ( القِطّ ) است به معناى یک گربه .

قِطْر :

گونه اى مس ، مس گداخته ، گونه اى پارچه خط دار .

قطر کره خورشید 109 برابر قطر زمین است | – عند الصوفیّة : در اصطلاح صوفیان بمعناى نور الهى خداوند متعال است | – من الأَیام : روز آفتابی ؛ « بَسَطَ الشی ءَ فى الشَّمْسِ »: آن چیز را در معرض نور و گرماى خورشید قرار داد ؛ « دَخَلَتِ الشمْسُ الى البَیْتِ »: نور خورشید به درون خانه درآمد . :

قطب :

نجیب زاده , ادم متنفذ , متشخص , قطب

قطب کهربائی:

قطب مغناطیسی , قطب الکتریکی , الکترود

قطر :

مورب , اریب , دوگوشه , قاطع دو زاویه , قطر , قطر دایره , ضخامت , کلفتی

قطة :

گربه , شلا ق زدن , قی کردن , شلا ق لنگربرداشتن

قطر :

تقطیرشدن , عرق گرفتن از , چکاندن

 

 

 

 

 

 

Words

 

Category              Meaning              Original text

Technology         Drip ( n .)             قطر . تقطر . قطران

Tourism                Dollop   مقدار ضئیل / قطعة طعام ساقطة / قطرات شراب ساقطة

Tourism                Country                بلد / قطر / دولة / وطن / ریف

General                tow [ Ind . Mar .]              قطر

General                thread diameter [ Ind . Mil ]        قطر وسطی للمسننات / قطر / التعشیق

General                radius    عَظمُ الکُعبُرَة , عَظمُ الکُعبُرَة , کُعبُرَة , نِصفُ قُطر

General                pitch diameter [ Ind . Mil ]            قطر درجة المیل

General                dribble feed [ Ind . Mil ]                جهاز تلقیم قطرات / نقط

General                diameter [ Ind . Mil ]       قطر الدائرة

General                diameter             قُطرُ الدّائِرَة

General                diagonal               قُطرُ المُرَبّعِ أو المُستَطِیل

General                Tar emulsion      مستحلب قطرانی

General                Tar          قطران ، قیر

General                Radius of gyration            نصف قطر العطالة

General                Radius of curvature         نصف قطر الانحناء

Industrial             bore – cylinder   قطر الاسطوانة

Industrial             outer diameter قطر خارجی

Industrial             inner diameter  قطر داخلی

Legal      Caliber ; calibre عیار ، سعة ، قطر داخلی

Legal      territory               قطر

Financial               Warpage             جر ، سحب ، قطر

Financial               Diagonal               خط قطری ، قطر المضلع

Financial               Warpage dues  رسوم جر ( أو سحب ، أو قطر )

Financial               Towage               سحب ، قطر ، أجرة القطر

Financial               Caliber ; calibre عیار ، سعة ، قطر داخلی

 

:: برچسب‌ها: معنی, فرهنگ, گروه, معانی

کتاب “کامران دیبا و معماری انسان دوستانه” منتشر شد
نوشته شده در جمعه ۱ فروردین ۱۳٩۳

ساعت : ٧:٤٢ ‎ق.ظ

نویسنده : { فربد حیدری } Farbod Heidari

نظرات

کتاب  کامران دیبا و معماری انسان دوستانه   منتشر شد
کتاب    کامران دیبا و معماری انسان دوستانه

جریان معماری که توسط کامران دیبا و هم‌دوره‌ای‌های او به وجود آمد، بسیار سریع رخ داد، آن هم در زمانی که صنعت، فرهنگ، ساختار، معماری و بسیاری عرصه­ های دیگر در کشور رو به شکل گرفتن و متحول شدن بود.

 

معماری و هنر
مدتی طولانی از آغاز ساخت­ و­سازهای بنیادین شهری و کشوری و تقویت حضور مردم در عرصه­ سیاسی و بهتر شدن اقتصاد داخلی نمی­ گذشت و رجال سیاسی عزم سوق مملکت به سمت فرهنگ و تمدن غربی را داشتند. رابطه با کشورهای اروپایی و آمریکایی به‌شدت جان گرفته بود و بسیاری عرصه‌ها را تحت‌الشعاع قرار می‌داد.

کامران دیبا در همچون زمانی، پس از کسب تحصیلات عالی و علاقه­ شدیدی که به وطن داشت، به ایران بازگشت و نهایت تلاش خود را برای بهتر کردن امور مرتبط با “معماری و مردم” به کار بست.

در یک نگاه واقع­بینانه باید اذعان داشت که دیبا در یک دهه فعالیت فشرده و سخت در زمینه معماری و هنر، تمام توان خود را به کار بست و حتا سلامت خود را به خطر انداخت تا به هدف خود که همان فراگیر کردن معماری مردمی و انسان­دوستانه در کشورش بود، نزدیک­تر شود.

چنان که دکتر علی­ اکبر صارمی نیز بیان می‌دارد: «در آن زمان، نگاه سایر معماران کشور به نوعی آمیخته با نوستالژی و بر پایه‌ی احساس‌گرایی بود. اما دیبا نگاه منطقی‌تری به معماری ایران داشت».

او با عشق کار می­کرد و پیوسته به اعتلای فرهنگی و فراهم آوردن رفاه و آسایش افراد می­اندیشید. “ما عشق می­ورزیم، پس می­توانیم”.

شاید این عبارت ساده­ ترین توصیف شیوا از ذهنیت و پیام دیبا باشد. در کلام او پیوسته این لغات جاری بود: «مردم ببینند، مردم یاد بگیرند و مردم لذت ببرند.» جایگاه والای کامران دیبا در عرصه­ی معماری، فرهنگ و هنر و نیز تلاش او در جهت ارائه­ی معماری انسان­دوستانه قابل تقدیر و ماندگار خواهد بود.

در این کتاب سعی بر این است که با معرفی و بررسی آثار، پروژه‌ها و سیر تکامل حرفه‌ای کامران دیبا، تا حدی هرچند کوچک، قدرشناس او و معماران معاصر ایران بوده و با تحلیل پروژه‌های پیشگامان معماری ایران، راهگشای نسل جدید معماری باشیم تا به‌ تدریج الگوهای صحیح و جهت‌مندی برای این مرز و بوم رقم بزنیم.

 

معمار نیوز

:: برچسب‌ها: معماری, انسان, فرهنگ, صنعت

لولیتا کتابی است از عمق ادبیات
نوشته شده در شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧

ساعت : ٩:۱۱ ‎ب.ظ

نویسنده : { فربد حیدری } Farbod Heidari

نظرات

کتاب « لولیتا » نوشته ولادیمیر ناباکوف
یادآور گل های سرخ و اشک
لولیتا کتابی است از عمق ادبیات.

تراژدی ناباکوف شکل طنز آلود تراژدی های شکسپیر است

لولیتا بیش از هر چیز با کلمات و کارکرد جادویی شان سرو کار دارد . نفس می کشد و زندگی می کند.

لولیتا را ناباکوف در سال 1955 آفرید. در لولیتای ناباکوف زبان شخصیت ها را می سازد و به آن ها پیشینه ی تاریخی می دهد. زبان چیزی است که تمام سایه روشن ها و پیچ و خم های ساخت شخصیت ها را به عهده دارد.

نام اصلی لولیتا ” دلرس ” است.

به گفته ناباکوف ” دلرس ” یاد آور گل های سرخ و اشک هاست . ” دالی ” به معنی عروسک در گویش بچه گانه آن است .

لولیتا را در مدرسه دالی صدا می زنند . دالی هیز . هیز در زبان انگلیسی در معنی بخار ، گیجی و ابهام به کار می رود .

لولیتا عروسک زیبایی است در هاله ای از بخار کم رنگ .

افسانه ای است زیبا با ملاحت کودکی و اندوه .

به تصویر کشیدن لولیتا شاید وسوسه ای باشد که بسیاری از کارگردان های بزرگ به آن دچار شده باشند .

وسوسه ای مبهم با بار اندوه نتوانستن .

لولیتا را برای اولین بار استنلی کوبریک نابغه بزرگ عالم سینما در سال 1962 به تصویر کشید کوبریک از خود ناباکوف خواست که فیلم نامه لولیتا را برایش بنویسد .

هر چند که ناباکوف در ابتدا نوشتن فیلم نامه لولیتا را نپذیرفت اما در نهایت فیلم نامه لولیتای کوبریک را خود ناباکوف نوشت .

چیزی در حدود 35 سال بعد از ساخته شدن لولیتا ی کوبریک ، آدرین لین کارگردان انگلیسی الاصل نسخه ی جدیدی از لولیتا را ساخت .

بحث اصلی این نوشته مقایسه بین این دو برداشت سینمایی و کشف ارتباطات آن ها با لولیتای زاده ناباکوف است

.
در ابتدا به مقایسه نحوه شروع این سه اثر می پردازیم .

هامبرت شخصیت اصلی رمان لولیتا ست .

هامبرت یک استاد زبان فرانسه است که پس از اجاره خانه

مادری لولیتا وارد زندگی او می شود. هامبرت در ابتدای کتاب ناباکوف از داخل زندان ماجرای زندگی خود را برای هیات منصفه ای که هنوز ندیده می نویسد .

در آغاز کتاب ما با پیشگفتاری از شخصی به نام دکتر “ری” روبه رو می شویم که در آن پیشگفتار دکتر” ری” توضیح میدهد که چگونه نوشته های هامبرت را جمع آوری کرده است . در این قسمت خواننده متوجه می شود که لولیتا از دنیا رفته و هامبرت به خاطر قتلی که مرتکب شده در زندان و در انتظار مجازات است .

این فصل آغازین در هر دو برداشت سینمایی حذف شده است .در نسخه ساخت کوبریک با صحنه قتل کلر کوئیلتی آغاز می شود . کلر کوئیلتی .

نمایشنامه نویسی که اهریمن وجود هامبرت است و نه لولیتا . روابط اصلی این کتاب و نسخه های سینماییش بر اساس کنش و واکنش این سه شخصیت شکل می گیرد . لولیتا ، هامبرت و کوئیلتی .

کوبریک از صحنه ای شروع می کند که در آن صحنه هامبرت کلر کوئیلتی را در خانه خودش به قتل می رساند .

ناباکوف قبلا گفته بود که این صحنه در واقع اولین صحنه ای است که او نوشته و باقی ماجرا ها و شخصیت ها را با توجه به چنین پایانی که از ابتدا خلق کرده، پیش برده است .

آن افشا گری ابتدای رمان لولیتا این بار نه از داخل زندان و نه با کلمات اعتراف شده که با صحنه مرگ کوئیلتی آغاز می شود . در ابتدای لولیتای کوبریک ما می بینیم که هامبرت کوئیلتی را به خاطر دختری به نام لولیتا می کشد .

ما مردن کوئیلتی را می بینیم و با لولیتایی وهم آلود آشنا می شویم . صحنه مرگ کوئیلتی صحنه ای خنده دار و کاملا مسخره است .

دیالوگ های کوئیلتی بی ربط و گاها احمقانه اند .

این که چرا این صحنه پایانی تا به این حد مسخره نمایش داده شده است را در ادامه توضیح خواهم داد .آغاز فیلم لین نقطه پایان رمان لولیتا ست . لین فیلمش را از جایی شروع می کند که ناباکوف کتابش را تمام کرده .

فضایی مالیخولیایی و وهم آلود و هامبرتی که بی اختیار در جاده می راند . کم کم می بینیم که هامبرت به وسیله پلیس تعقیب می شود و او همان طور که به چپ و راست منحرف میشود خیلی آرام می گرید . لین در همان شروع وهمی را توصیف میکند که موضوع اصلی فیلم است .

بخاری وهم آلود به نام لولیتا هیز . این وهم در آغاز فیلم کوبریک بیشتر جنبه روایی دارد تا تصویری . ما این وهم را از بین دیالوگ های هامبرت و کوئیلتی در میابیم و نه از طریق تصویر سازی هایی که انتقال دهنده وهم باشند .

شاید این تصویر سازی های آغازین لین را بشود وفاداری او به ذات رمان لولیتا به حساب آورد .ناباکوف خود را منظره سازی ذاتی می داند . کودکیش ، مادرش و اینکه اساسا حروف را رنگی می بیند همه و همه مقدماتی هستند برای دست یافتن به این توانایی .

تصویر های زیبا ، درخشان و وهم آلود لین در تمام صحنه های فیلم حضور دارند. . این تصویرها ( و یا شاید یشود گفت تابلوهای نقاشی ) تا حدودی از روایت خطی و تقریبا خشک کوبریک فاصله می گیرند . در چشم هامبرت تمام خاطره های لولیتا تصاویری درخشانند .

تصاویری درخشان که باید آن ها را ثبت و نقاشی کرد . لو لیتا ی لین سرشار از این تصویرهای زیباست .

تصویرهایی که لین لزوم وجودشان را درک کرده و به آن ها پرداخته است . یکی از صحنه های اساسی و حتی کلیدی ابتدای فیلم لین صحنه قرار گرفتن هامبرت 13 ساله در کنار آنابل است .آنابل دختر 13 ساله ای است که هامبرت نوجوان به او عاشق بوده. آنابل لی نام شعری از ادگار آلن پوهم هست . در شعر پو من عاشق شعر در سوگ عروس نوجوانش عزاسدار است .

شعر عاشقانه و اندوه بار پو تاریخچه ای است از دگردیسی لو لی تا .لو لی تا در ذهن هامبرت تصویری از آنابل لی نوجوان و گمشده است . نبود صحنه های مربوط به عشق آنابل و هامبرت نوجوان در فیلم کوبریک به منطق شکل گیری لولیتا در ذهن هامبرت لطمه می زند .

منطقی که بیان گر دگردیسی لولیتا به آنابل و بازگشت دوباره اش به لولیتا ست.اما شاید یکی از دلایل اصلی ضعف فیلم کوبریک نسبت یه لولیتای لین را بتوان در بازیگر نقش لولیتا جستجو کرد . مقوله بازیگری در در دو فیلم یکی از مهمترین موضوعاتی است که نقاط ضعف و قوت آنها را آشکار می سازد .
لولیتا:
سو لیون نقش لو لیتا را در فیلم کوبریک بازی میکند .

لیون حدود هفت سال از لو لیتای ناباکوف مسن تر است و این اختلاف هفت سال تصویر لولیتای ناباکوف را کج و نا مفهوم می کند . تمام پیش فرض های تحلیل شخصیتی هامبرت ، کوئیلتی و حتی خود لولیتا به سن لولیتا ربط پیدا میکند . لولیتای کم سن و سال تصویری منجمد شده از آنابل هامبرت است . تصویری که انگار زمان آن را دگرگون نمی کند .

لولیتای کوبریک را با هیچ فرضی نمیتوان در قالب لولیتای ناباکوف ریخت . بازی سرد و بی روح و خالی ازشیطنت های بچه گانه دالی از لیون غریبه ای ساخته که در جریان فیلم حل نمی شود .لیون به هیچ وجه نمیتواند یک پریچهره خردسال و بی دفاع باشد . این مسئله وقتی اهمیت بیشتری پیدا می کند که میدانیم جوهره اصلی عقده هیولایی هامبرت ظلمی است که به این دالی روا داشته است .

شاید به همین دلیل است است که سایر دلایل گناه کاری هامبرت ( مثل قتل کوئیلتی ) همه مسخره و احمقانه جلوه می کنند .

اما آدرین لین نقش لولیتای فیلم خود را به بازیگری داد که شباهت های بسیار بیشتری به مخلوق ناباکوف داشت .

دومنیک سوین حاصل وسواس و سخت گیری بسیار زیاد لین در انتخاب بازیگر بود . لین در مدت زمان یک سال و از بین 2500 داوطلب بازیگری این نقش لولیتای خود را انتخاب کرد.

سوین با وجود اینکه سه سال از لولیتای ناباکوف بزرگتر بود ( و البته این مسئله را به هیچ وجه نمیشود نادیده گرفت) تا حدود بسیار زیادی توانست مشخصه های خاص سنی لولیتای ناباکوف را باز آفرینی کند . لولیتای لین به تمام معنی یک عروسک زیبا و بازیگوش است . لولیتای لین با لطافت کودک وارانه اش به روح اثر ناباکوف و تیره گی ذاتی اش وفادار است.
هامبرت:
جیمز میسن نقش هامبرت هامبرت را در فیلم کوبریک بازی میکند . میسن بازیگری است با پرونده ای نسبتا درخشان . با نگاهی به کارنامه بازیگری میسن در میابیم که شخصیتهای مختلف او در فیلم هایش از ویژگیهایی نظیر هوشمندی ، آرامش ، عقل و درستکاری بهره می برند .فیلم هایی نظیر “سفر به اعماق زمین1959 ” ،‌” جزیره ای در آفتاب1957 ” و ” تاج تاهیتی1962 ” . هامبرت ناباکوف مردی است مبادی آداب . او فرانسه درس می دهد و هوشمندی خاص یک روشنفکر را دارد . هامبرت حتی در بدترین شرایط نیز سعی در حفظ قوانین و شرایط اخلاقی پذیرفته شده خود را دارد (و در عین حال از یک انجماد اخلاقی رنج می کشد) .

برای مشخص تر شدن شخصیت هامبرت به صحنه پایانی فیلم می توان اشاره کرد که هامبرت اصراری عجیب بر خوانده شدن متن محکومیت کوئیلتی به وسیله خود کوئیلتی دارد . انگار که که خواندن این حکم اعدام تطهیری تراژیک را برای شخصیت هامبرت به همراه می آورد . تطهیری که عملا به دلیل مسخره بودن بیش از حد صحنه انتقام گیری روی نمی دهد و هامبرت حتی بعد از کشتن کوئیلتی به آرامش نمی رسد و حیران تر و سر گردان تر میشود. جرمی آیرون بازیگر نقش هامبرت در فیلم لین است . آیرون برخلاف میسن بازیگری است که در نقش هایی کاملا تیره و خبیث هم ظاهر شده است. به عنوان مثال آیرون در نقش یک جانی تمام عیار در فیلم هایی نظیر ” ناقوس زن های مرده ” ، ” آسیب دیده” و ” سرنوشت معکوس‌” بازی کرده است. این تفاوت پس زمینه بازیگری این دو بازیگر را از جهات مختلفی می توان مورد بررسی قرار داد .کوبریک سعی بسیار زیادی داشت که هامبرت او تصویری از یک شخصیت هرزه و روانی را به نمایش نگذارد . همان که گفته شد ویژگی های بازیگری میسن او را به عنوان یکی از بهترین انتخاب ها ی کوبریک مطرح می ساخت .

حتی می توان گفت که کوبریک عقیده داشت کلید اصلی ساخت لولیتایش به بازی گرفتن میسن در نقشی است که تصویری روانی از هامبرت به نمایش نگذارد .این تلاش هرچند که در فیلم کوبریک به موفقیت کامل رسیده اما تا حدودی از بن مایه های اصلی هامبرت ناباکوف فاصله می گیرد . هامبرت ناباکوف شخصیتی دیوانه ندارد و تلاش می کند خودش را با قوانین اجتماعی پذیرفته شده هم سو کند . اما حقیقتی که نباید از یاد برد این است که هامبرت هرچند که دیوانه نیست اما واقعا بیماری روانی است .

مجموعه ای است از عقده های روانی و ناتوانی در گره گشایی های شخصیتی . هامبرت آنابل را برای همیشه در ذهن خود زندانی کرده است . زندانی 13 ساله ای ای که برای همیشه 13 ساله می ماند . عقده های هیولایی هامبرت ( که از گره های فکری و شخصیتی آنابل سرچشمه می گیرند) لولیتا را نیز به زندانی هامبرت تبدیل کرده است .

این زندانی هرچند که در ابتدا جذب برخی از ویژگی های هامبرت می شود اما در ادامه از روی ناتوانی و ناچاری همراهی با او را می پذیرد.توجه داشته باشید که هامبرت لولیتا را مهمان خانه به مهمان خانه می گرداند تا حتی زندانی بودن او را نیز پنهان کند .تمام این تعبیرات برای نشان دادن این موضوع است که که تصویر ساده و سر راست میسن هرچند که در نشان دادن برخی از جنبه های شخصیتی هامبرت موفق عمل کرده است اما در کنکاش زوایای درونی هامبرت ناتوان است .

درست در نقطه مقابل میسن ، جرمی آیرون قرار دارد . جرمی آیرون با تصویر کردن چهره درونی هامبرت در نشان دادن زوایای پنهان این شخصیت موفق تر است.
کوئیلتی:
کلر کوئیلتی شخصیتی ذاتا کمیک و مسخره دارد . مسخره گی کوئیلتی در ذات رمان ناباکوف مستتر شده است . کوئیلتی ناجی مسخره ای است که لولیتا را از از دست هامبرت نجات می دهد ( نجات می دهد؟) .

در ضمن تقابل دو شخصیت هامبرت و کوئیلتی از اساس بر پایه نوعی از طنز و کمدی سیاه استوار شده است . با تقابل این دو شخصیت هیچ گره گشایی ایجاد نمی شود و مسخره گی حاکم بر این اشخاص امکان هرگونه تطهیر روانی را از هامبرت می گیرد . از طرف دیگر بحث ذاتی بودن طنز در رمان ناباکوف را از جهت دیگری نیز می توان مورد بررسی قرار داد . می شود گفت که تلاش هامبرت برای متوقف کردن زمان و زنده کردن آنابل در لولیتا پدیده ای اصولا تراژیک و کمیک است .

این تلاش خود آزارانه ( و به شکل خنده داری بی فایده ) یکی از بن مایه های اصلی آفرینش طنز در این اثر است . پیتر سلرز یک کوئیلتی واقعی است . مسخره گی رفتاری سلرز در تمامی موقعیت ها و صحنه های فیلم بیان گر وفاداری کوبریک به روح طنز موجود در اثر ناباکوف است .

سلرز تمام صحنه های جدی فیلم را به هم می ریزد و آن ها را به کمدی نفرت انگیزی تبدیل می کند که در رابطه بین شخصیت ها ( و به خصوص هامبرت-کوئیلتی ) جریان دارد . دیوید لین کمدی سیاه سلرز را با فرانک لانگلا جایگزین کرد . لانگلا از کوئیلتی چهره ای ترسناک ، مشمئز کننده و نفرت انگیز تصویر می کند .در اثر لین ذات طنز آلود شخصیت کوئیلتی با شیطان صفتی وحشتناکی تعویض شده است .

حتی صحنه تقابل نهایی هامبرت با کوئیلتی به جای این که صحنه ای طنز آلود باشد بیشتر هجو آمیز است . این هجو شخصیت کوئیلتی را به کاریکاتوری تمام عیار تبدیل می کند .کاریکاتوری که مطمئنا با کوئیلتی ناباکوف هم خوانی ندارد . به این مسئله نیز باید دقت داشت که علاوه بر مسخره گی ذاتی کوئیلتی در رمان ناباکوف ، طنز و کمدی سیاه یکی از مهم ترین و اساسی ترین انتخاب های کوبریک برای ساختن فیلمش بوده است . فشار های اجتماعی موجود در زمان ساخته شدن فیلم ( که حتی تا حدودی شامل حال خود ناباکوف هم شده یود ) کوبریک را وادار به استفاده هرچه بیشتر از کمدی سیاه در ساختار فیلمش می کرد . عملا کوبریک با استفاده آگاهانه از این عنصر به آزادی های بسیار زیادی در فیلمش دست پیدا کرد که در حالت های دیگر امکان دست یابی به آن ها وجود نداشت.
لولیتا را می شود تراژدی مسخره دنیای مدرن نامید .

تراژدی ناباکوف شکل طنز آلود تراژدی های شکسپیر است . در لولیتا تمامی عناصر ایجاد یک تراژدی حضور دارند . یک عشق نافرجام ، دو عاشق و یک معشوق ، حسد ،ناتوانی ، خیانت و دگردیسی .در پایان رمان لولیتا تمامی شخصیت ها مرده اند و دنیا از افرادی که در ساخته شدن این تراژدی مسخره نقش داشته اند خالی شده است. لولیتا ، هامبرت ، کوئیلتی و شارلوت ( مادر لولیتا ) دیگر زنده نیستند . جالب این جاست که دلیل مرگ تمامی این شخصیت ها را میتوان در هامبرت یا همان عاشق اصلی داستان پیدا کرد ( دقیقا شبیه وضعیتی که در غالب تراژدی های شکسپیر حاکم است). برداشت های سینمایی لولیتا هرچند که به طور کامل به لولیتای زاده ناباکوف وفادار نیستند اما توانسته اند با خلق جهان تصویری مختص به خود لولیتای جدیدی را باز آفرینی کنند. لولیتایی که از میان مه و بخار جان می گیرد و در آن گم میشود.
پیمان اسماعیلی

***********

خلاصه داستان:

فیلم لولیتا در مورد مردی بود که در 14 سالگی عاشق دختری می‌شه، (اول فیلم می‌گه: اتفاقاتی که در تابستان 14 سالگی هر پسری رخ می‌ده نقطه‌ی عطف زندگیشه.)

دختره بعد از 4 ماه به دلیل بیماری تیفوس می‌میره و پسره که بدجوری عاشقش بوده دیگه با هیچ دختری رابطه برقرار نمی‌کنه

.
پسره که حالا یه استاد داشنگاه پا یه سن گذاشته شده برای تدریس می‌ره به یه شهر دیگه و اونجا یه خونه اجاره می‌کنه که دونفر اونجا زندگی می‌کنن، در نگاه اول از بهم ریختگی اونجا ناراحت می‌شه و تصمیم می‌گیره که برگرده نیویورک ولی با دیدن دختر بچه‌ای که روی چمن‌ها دراز کشیده و بدن نیمه عریانش خیس خالی شده بهش خیره می‌شه و یاد عشق قدیمیش می‌افته که از دستش داده بود

.
هامبرت تصمیم می‌گیره همونجا زندگی کنه، بعد از مدتی کم کم لولیتا که خیلی دختر شیطویه باهاش ارتباط برقرار می‌کنه و با شیطنت‌‌هاش حسادت مادرش رو برمی‌انگیزه چون مادرش هم از همون ابتدا تصمیم به ازدواج با هامبرت رو داشت.
مادرش که شارلوت نام داره دخترش رو به زور به مدرسه‌ای شبانه‌روزی می‌فرسته، موقع خداحافظی لولیتا به اتاق هامبرت میاد و خودشو به آغوش هامبرت پرت می‌کنه و بوسه‌ای به لبهاش می‌زنه.
بعد از رفتن لولیتا، شارلوت به هامبرت نامه‌ای می‌نویسه و میگه یا با من ازدواج کن یا از از اینجا برو.
در مدت کوتاه زندگی مشترک این‌دو هامبرت با خوراندن قرص‌های خواب‌آور به شارلوت مدام از خوابیدن با او تفره می‌رود.
یکروز شارلوت کمد اسرار هامبرت رو باز می‌کنه و دفترخاطراتش رو می‌خونه و متوجه قضیه می‌شه و می‌بینه که ارزشش پیش هامبرت مثل یک گاو مادست.
چند لحظه بعد شارلوت اثر تصادف میره زیر ماشین و کشته می‌شه.
هامبرت دنبال لولیتا می‌ره و از مدرسه میاردش بیرون و با هم می‌رن به یه هتل.
کم کم روابط جنسی این دو شروع می‌شه. در هتل نویسنده‌ای با دخترک آشنا می‌شه و با یک نگاه متوجه می‌شه بین هامبرت و لولیتا رابطه‌ی پدر و فرزندی برقرار نیست. به قول هامبرت آدم باید خیلی شریر و عقده‌ای و مالیخولیایی باشه تا بتونه با نگاه کردن به یه عکس دسته جمعی تشخیص بده که کدومشون اون توانایی شیطنت و شرارت خاص رو دارن، توانایی که حتی خود صاحب عکس هم ازش بی‌خبره
فیلم لولیتا به کارگردانی Adrian Lyne (کارگردان فیلمهای پیشنهاد بی شرمانه و بی وفا) 1997 از نظر روانشناسی بسیار قابل تأمل هست. این فیلم قبل از این در سال 1962 به کارگردانی استنلی کوپریک نیز ساخته شده بود که زیاد از زاویه ی نگاهش خوشم نیامده بود

.
هزار نفرین به فیلم لولیتای آدرین لین که این رمان نازنین را میان فارسی‌زبانان اینقدر مشکل‌دار جلوه داده است.
لولیتای ناباکوف سالهاست که صدر لیست بهترین رمان‌های قرن بیستم ایستاده.تمام شایعات پیرامون کتاب حاکی از آن است که به شدت “مشکل ‌دار ” است و احتمال انتشارش در ایران نیست.
ولی خدا می‌داند که “مشکلات” کذایی بیشتر از آنها که در” خنده در تاریکی “است ،‌نیست و می‌دانید که این اثر اخیر دو ترجمه معتبر فارسی دارد که از قضا انتشارشان به سالهای دور هم برنمی‌گردد.
ایده داستان که ماجرای دل‌باختن یک مرد میانسال به دختری نوجوان است و بسیاری موقعیت های دیگر عیناً در خنده در تاریکی آمده با این تفاوت که لولیتا “آنی ” دارد که به شاهکار قرن بیستم تبدیلش کرده.
خوشبختانه آقای ناباکوف آنقدر مراعات ما را کرده که این هوس‌های حاج فتوحی‌وار را ذلیل‌کننده و خانمان‌سوز بداند و نتیجه گیری اخلاقی پایان کتاب برای اهل گیر ،‌زهر آن را می‌گیرد.
تنها یک تالیف از این رمان در فارسی وجود دارد مربوط به دوران بوق‌علی‌شاه …بله ،‌ عرض کردم تالیف. آن هم حاصل شیرین‌کاری جناب ذبیح‌الله منصوری است.
سی نت
http://www.cinetmag.com/ShowArticle.asp?Article=305
http://bigsleep.wordpress.com/2008/01/13/nimlas/
تفکری از ابهر
http://abhar.wordpress.com/2007/12/16/%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AA%D8%A7

 

 

از منظری دیگر :

 

نگاهی به رمان «لولیتا» شاهکار ولادیمیر ناباکف

اعتراف به گناه!/ کاوه نیک منش

مد و مه:

در سالهای اخیر بسیاری از آثار ولادیمیر ناباکوف به فارسی ترجمه شده و در ایران منتشر شده اند، اما متاسفانه در این میان جای لولیتا، شاهکار او خالی ست. البته این اثر یک بار در سالهای دور توسط ذبیح الله منصوری به فارسی ترجمه و به صورت پاورقی انتشار یافت و سپس در قالب کتاب هم به بازار عرضه شد، اما سبک ترجمه آزاد و غیر وفادارانه منصوری اگرچه مناسب حال کتابهای تاریخی و داستانی ارائه شده توسط او بود و مخاطبان بسیار هم داشت و دارد، اما در مورد یک اثر ادبی که جزو شاهکارهای دنیای داستان نویسی ست، این سبک در ترجمه جز نابودی جنبه های ادبی آن اثر نتیجه ای به بار نخواهد آورد. چنان که در آن زمان هم اعتراضاتی به منصوری به خاطر ترجمه ای که از لولیتا منتشر کرده بود شد. بدون شک با توجه محتوای این رمان، امکان تجدید چاپ همین لولیتا نیز منتفی ست که اگر امکانش بود، به هرحال مترجمان مشتاق زیادی هستند که  لولیتا ی ناباکوف را به فارسی برگردانند،  اما به هر حال  ترجمه منصوری از لولیتا در سالهای اخیر در بازار کتابهای افست موجود و در بساط افست فروشان خیابان انقلاب دیده می شود.

***

ولادیمیر ناباکوف

لولیتا از آن نوع آثاری است که زمینه ی مناسبی برای بسیاری از رویکردها را در خود دارد. لولیتا داستان سفری است که هومبر هومبر با لولیتا در پیش می گیرد، سفری طولانی و دشوار که نشان از سلوکی درونی نیز است.

بخش بسیاری از مشکلات ذهنی و روانی هومبر مربوط به عشق نافرجام او در سن ۱۶ سالگی به دلیل مرگ معشوقه ی او, ازدواج و جدایی از همسر اول خود در سن ۲۹ سالگی , دیدار با لولیتا و ازدواج با شارلوت هاز, مادر لولیتا است. تمام رمان را هومبر به صورت یادداشت هایی در زندان می نویسد که به دلیل کشتن کلر کیلتی, واقع رباینده ی لولیتا, محکوم به اعدام می شود.

باختین در کنار افرادی چون والنتین ولوشینوف و پاول مدودُف جنبشی را در نظریه ی ادبی آغاز کردند که اساس آن را مخالفت با جنبه های انتزاعی زبان شناسی سوسور و جنبه ی تبلیغاتی مارکسیسم دوران استالین موجود در ادبیات رئالیستی اجتماعی آن دوره تشکیل می داد. تفاوت عقیده ی باختین و سوسور در تعریف آنها از زبان است. زبان به زعم باختین نظامی کلی و تابع قوانین انتزاعی به نام لانگ نیست. باختین ” به طور کامل مفهوم بیانی منفرد، پایان یافته و تک آوا را که از بافت حقیقی و کلامی خود دور افتاده و آماده ی دریافت هیچ نوع پاسخی نیست و فقط درکی منفعلانه را خواستار است” (سلدن،۱۹۹۳، ۳۹) نمی پذیرد. اگر سوسور لانگ و قوانین حاکم بر زبان را کانون توجه خود قرار می دهد، باختین بر گفتمان و پارول تاکید دارد. برای باختین گفتگو میان افراد و بافت حاصل از این گفتگو بسیار مهم است. در نظر وی هر گفته ای در پاسخ به گفته ی پیش از خود و در انتظار پاسخی از گفته ی پس از خود است. بنابراین زبان ماهیتی تعاملی و اجتماعی می یابد.

باختین در مسایل بوطیقای داستایوفسکی داستایوفسکی را آغازگر رمان چند آوایی معرفی کرد که در تقابل با رمان تک آوایی تولستوی قرار می گیرند. از ویژگی های رمان داستایوفسکی تنوع آوا و وجود آگاهی های مستقل و مشخصی است که هر کدام دیدگاه های جداگانه ی خاص خود را ارایه می کنند. در این نوع آثار “هیچ تلاشی انجام نمی شود تا دیدگاه های مختلف شخصیت های مختلف یکدست شوند.” (همان، ۴۰). آگاهی و ذهنیت شخصیت ها تحت حاکمیت صدا یا آگاهی یگانه ی نویسنده یا راوی در نمی آید، بلکه صدای نویسنده نیز صدایی می شود در کنار سایر صداها و آواهای موجود دیگردر اثر. بدین ترتیب دیدگاه شخصیت ها که ممکن است به ایدئولوژی های مخالفی تعلق داشته باشند با دیدگاه نویسنده در یک سطح قرار می گیرند و جملگی اهمیتی یکسان می یابند.” تنوع و گونه گونی آگاهی ها و آواهای مستقل و هم آوایی کامل میان آنها، راستی که خصلت نمای آثار داستایوفسکی است….. کلام قهرمان درباره ی خودش و جهان به همان اندازه معتبر است که کلام مؤلف؛ و تابع تصویر عینیت یتفته ی قهرمان و همچون یکی از منش های او نیست” ( احمدی ۱۳۷۰, ۱۰۰).

چنین ویژگی هایی را در رمان های تک آوا نمی توان یافت. در این نوع آثار تنها با یک صدا و یک ایدئولوژی که منحصرا تعلق به نویسنده است روبه رو هستیم. چرا که نویسنده صداها و آگاهی های دیگر را مطیع ایدئولوژی و جهان بینی یکسونگرانه ی خود می کند.

شخصیت های لولیاهیچ کدام تحت انقیاد صدا یا آگاهی راوی یا نویسنده درنیامده اند که به این دلیل به رمان چند آوایی نزدیک می شود. این آزادی و استقلال شخصیت ها از ۲ جنبه قابل بررسی است:۱) جنبه ی محتوایی، ۲) جنبه ی صوری.

شخصیت های لولیاهیچ کدام تحت انقیاد صدا یا آگاهی راوی یا نویسنده درنیامده اند

از لحاظ محتوایی می توان از شخصیت مستقل و آزاد لولیتا شروع کرد. این منش آزاد لولیتا در فرار او از دست هومبر و ازدواج با ریچارد اِف. شیلر خود را نشان می دهد که شورشی است علیه منش مستبدانه و تک گوی هومبر. این فرار بزرگ هم جاودانگی و هم آزادی را برای لولیتا به ارمغان آورد. جاودانگی بدان علت که این اقدام بهانه ای می شود تا هومبر رمان را به صورت اعتراف نامه ای بنویسد و آزادی را بدان علت که لولیتا به زندگی مطلوب،هر چند کوتاه، خود می رسد. هومبرنیز نه تسلیم آگاهی تک گویانه ی نویسنده ی رمان، ناباکوف، شده و نه تسلیم انزوای نابودگر زندان می شود. او به عنوان شخصیتی آزاد به گذشته ی خود رجعت می کند و آن گذشته ی شیرین زندگی در کنار لولیتا را در تقابل با زمان حال پر رنج قرار می دهد و بنابراین در این حالت نظیر به نظیر جنبه ی گفتگویی رمان را تقویت می کند چرا که در بین گذشته و حال نیز گفت و گوبرقرار می شود. بهترین نمود این حالت را در فصل ۲۶از بخش اول رمان می بینیم. این فصل کوتاه ترین فصل رمان اما کلیدی ترین آنهاست. قبل از این فصل، هومبر به مسافرت خود به همراه لولیتا می پردازد که آن را به صورت نوعی بهشت از دست رفته تجسم می کند اما در این فصل سیر روایی رمان شکسته و هومبر از سردرد مزمن خود در زمان حال و کم بودن فرصت برای نوشتن شکایت می کند. پس دنیای بهشت گونه ی گذشته با دنیای تلخ حال در گفت و گو قرار می گیرند.

ویژگی محتوایی بعدی دو لحنی بودن شخصیت لولیتاست چرا که در برابر خواننده دو لولیتا حضور دارد: یکی لولیتای شاد و با انرژی مورد نظر هومبر و دیگری لولیتای غمگین و افسرده که لولیتای واقعی است. این هم زیستی همان است که مطابق با نظر پَیتون “منجر به برخورد دنیای تک گویانه ی خارج که توسط هومبر خلق شده با دنیای گفت و شنودی لولیتا” می شود. (پَیتون،۲۰۰۲، ۱۱۸)

علاوه بر جنبه ی محتوایی، لولیتا حالت های صوری خاصی را نشان می دهد که تاکیدی بر چند آوایی بودن این رمان است، این عوامل شکلی و صوری یگانگی گفتمان را از بین می برند به طوری که در یک گفته دو هدف وجود خواهد داشت که منجر به تشکیل گفتمان دو سویه می شود که دراین مورد باختین به دسته بندی انواع گفتمان در رمان می پردازد و دیوید لاج این گفتمان ها را به صورت پایین دسته بندی می کند:

۱)گفتمان مستقیم نویسنده

۲)گفتمان بازنمایی شده

۳)گفتمان دو سویه (لاج، ۱۹۹۰، ۳۳)

انواع گفتمان دو سویه را می توان در لولیتا پیدا کرد

مورد اول به صدای راوی اشاره دارد و مورد دوم به گفتگو و مکالمات بین شخصیت ها دلالت دارند که هیچ یک از ویژگی های رمان چند آوایی محسوب نمی شوند. از نظر باختین تنها مورد سوم قابل توجه است چرا که از طریق این نوع گفتمان، گفتمان دو سویه، است که حالت چند آوایی ایجار می شود. باختین این نوع سوم را به ۴ بخش تقسیم می کند: سبک پردازی ، نقیضه ، اسکاز و گفتگو یا جدل نهانی . در سبک پردازی و نقیضه، تقلید از سبکی خاص مورد نظر است با این تفاوت که در سبک پردازی ارزش ها و مفاهیمی نشان داده می شوند که با جهان بینی و دیدگاه شخص هم خوانی دارند و در نتیجه مقصود نویسنده و مقصود اصلی سبک اصلی در یک سو قرار می گیرند، اما در دومی، نویسنده “سبکی را به وام می گیرد و اهدافی را بر آن اعمال می کند که در جهت عکس هدف اصلی سبک و یا نا هم خوان با آن است.” (لاج،۱۹۹۰، ۳۶). اسکاز اصطلاحی روسی است که عبارت است از “حالت یا فن روایی که بازگوکننده ی روایت شفاهی است.” (هاثورن،۱۹۹۲، ۱۶۶). گفتگو یا جدل نهانی به آن نوع از گفتمان اطلاق می شود که در آن می توان حضور دیگری را حس کرد و در واقع در پاسخ به سخنان و گفتمان شخص دیگری شکل می گیرد.

نمونه های انواع گفتمان دو سویه را می توان در لولیتا پیدا کرد. فصل ۱۶ از بخش نخست رمان اختصاص به نامه های عاشقانه ی خانم شارلوت هاز (مادر لولیتا) دارد که برای هومبر نوشته است. این نامه نمونه ای از سبک پردازی است. در این نامه احساسات و آرزوهای خانم هاز با زبان احساسات گرایی و تا حدی کلیشه ای و رمانتیک به خواننده منتقل می شود. این سبک با دنیای ذهنی خانم هاز به طور کامل هم خوانی دارد. علاوه بر این، این نامه گسستی در روایت هومبر محسوب می شود چرا که روایت هومبر را قطع کرده تا صدا و آوای خانم هاز نیز در رمان استقلال یافته و شنیده شود. استفاده از واژه های فرانسوی، ۱۳ بار استفاده از واژه ی “عزیزم” در طول نامه و تکرار جمله ی “دوست دارم” از نشانه های سبک رمانتیک در نامه است که با نیات خانم هاز هم سو است.

می توان گفت که لولیتا مخزنی از نمونه های نقیضه است. فصل ۱۱ در بخش اول نقیضه از زندگی نامه های خود نوشت و نوشتن اعترافات است که ناباکوف نسبت بدان ظنین بود، فصل ۲۷ در بخش اول نیز دارای نمونه ی دیگری از نقیضه از زبان روان کاوی فروید هستیم چرا که همواره ناباکوف فروید را با تعبیر “پیرمرد محترم ویَن که سعی دارد تمام آلام روحی و ذهنی را با استفاده از اسطوره های یونان باستان حل کند” (اَپل، ۱۹۷۰، ۳۷۲) خطاب قرار می داد. در فصل ۲۷ از بخش اول نیز ناباکوف به نقیضه جریان سیال ذهن، به عنوان تمهید ادبی مدرن، می پردازد.

نمونه ی اسکاز در فصل ۲۷ بخش اول در صفحه ی ۱۱۲ از رمان است که در این صحنه هومبر به یادآوری و بازگو کردن سفر خود به همراه لولیتا برای رییس اردوگاه می پردازد. در این قسمت آوای رییس اردوگاه در بین سخنان هومبر گویی تزریق می شود تا وحدت گفتمانی هومبر را از بین برد.

در فصل ۱۴ نیز شاهد نمونه ای از گفتگو یا جدل پنهانی هستیم. در این بخش هومبر به گونه ای صحبت می کند که انگار در حال پاسخ گویی به پرسش و قضاوت دیگری است تا بدان حد که حتی می توان این بخش را به صورت مکالمه و گفتوگوی هومبر و مخاطب فرضی وی دوباره نویسی کرد.

نتیجه گیری

باختین متفکری است که برای انسان و به ویژه روابط انسانی اهمیتی ویژه قایل است. حقیقت برای باختین جز در گفتگو میان انسان ها وجود ندارد چرا که گفتگو میان انسان ها پل برقرار می کند. تلاش باختین بر این بوده است که در برابر تک آوایی و جزم گرایی مقاومت کند و با روی آوردن به چند آوایی، تکثر و گوناگونی را جایگزین آن کند. اساس کار ناباکوف در لولیتا نیز انسان ها و روابط آنهاست چرا که رمان با معضل روابط بین انسان ها شروع می شود، در یک رابطه ی نا مآنوس و عجیب به اوج می رسد و در رابطه ی باز شگفت آورتر به پایان می رسد. آنچه که بر ارزش کار ناباکوف می افزاید این است که در این روابط همواره تک تک شخصیت ها، آوای مستقل و نگرش و تفکر خاص خود را داشته و از این مهم تر می توانند آن را بیان کنند. آواهای بسیاری از لولیتا قابل شنیدن است چرا که نویسنده در برابر این آواها نیروی جزم اندیش مؤلف بودن خود را قرار نداده است. ناباکوف در رمان لولیتا نه تنها شخصیت لولیتا که دیگر شخصیت ها را نیز مشهور کرد و از این رهگذر ناباکوف از بزرگ ترین نویسندگان رمان چند آوایی در این زمینه است.

منبع فرهنگخانه- انتشار در مد و مه: ۲۲ دی ماه ۱۳۸۹

مسجد جامع و آرامگاه شيخ عبدالصمد در نطنز – اصفهان

مسجد جامع و آرامگاه شيخ عبدالصمد در نطنز – اصفهان

مسجد جامع و آرامگاه شيخ عبدالصمد در نطنز – اصفهان

بقعه شیخ عبدالصمد نطنزی ,

از شاهکارهاي دوره ايلخانيان , شیخ عبدالصمد اصفهانی صوفی مشهور عصر ایلخانان در سده ۱۳ میلادی بود.

بنابر گزارش‌ها وی در سال ۱۲۹۹ میلادی در نطنز فوت کرد.

پس از فوت وی، حرمی در نطنز به افتخار شیخ بوسیله مرید وی، زین‌الدین مستری وزیر ایلخانی ساخته شد.

عکسهایی از مسجد جامع نطنز و بقعه شیخ عبدالصمد اصفهانی

یک مدت بود دنبال عکسهای خوب و با کیفیت از بناهای قدیمی ایرانی بودم که متأسفانه در خیلی از موارد یا عکس با کیفیت پیدا نمیشد ویا عکس به دست آمده با کلمه مورد جستجو یکی نبود.

البته در مورد بناهایی که توریستهای خارجی زیاد بهشون سر میزنند این مورد کمتر پیش میاد. چون اکثراً عکسهاشون رو روی اینترنت قرار میدن. ولی بعضی از بناها خیلی مظلومند.

یکی از این بناها مسجد جامع نطنز و بقعه شیخ عبدالصمد اصفهانی است.

این هم چند عکس از این بنا که خودم گرفتم:

آپلود عکس  ایوان داخلی مسجد – سمت قبله

  آپلود عکس تزئینات کاشیکاری (کاشی معرق – لعاب پران) – بیرون بقعه

 آپلود عکس رکاشی مهری و لعاب پران در نرکیب معرق

آپلود عکس   آپلود عکس دیوار بیرون مسجد

آپلود عکس    آپلود عکس بخشی از تزئینات ایوان بیرونی بقعه شیخ عبدالصمد


 

معرفي

پيرامون کرکس کوه يکي از نواحي خوش آب و هواي اصفهان بنام نطنز قرار دارد که از شمال به آران و بيدگل و کاشان و از جنوب به اصفهان و از شرق و شمال شرقي به اردستان و از مغرب به قمصر و جوشقان و ميمه محدود مي باشد.
در وراي باغستان هاي سرسبز مرکز شهر مناره اي سر به فلک کشيده و گنبدي هرمي شکل در کنار آن قرار دارد. اين مناره بخشي از مجموعه مسجد جامع و آرامگاه عالم رباني و عارف سده هشتم هجري قمري شيخ نورالدين عبدالصمد اصفهاني نطنزي و سردر خانقاه او مي باشد و آثار بجاي مانده در نوع خود بي همتاست. اين مجموعه که شامل شبستان هشت ضلعي گنبدار مسجد و آرامگاه شيخ عبدالصمد و سردر خانقاه و مناره مرتفعي است به استثناي شبستان کنبدار که از بناهاي دوره ديلمي است. بقيه مربوط به دوره ايلخانان مغول مي باشد که در فاصله سالهاي 407 تا 527 هجري قمري بنا گرديده است.
در مجموعه ناصري نسخه خطي (2) پس از آوردن شرحي درباره اوضاع طبيعي و جغرافيايي نطنز از مسجد جامع يا مسجد جمعه چنين ياد کرده است.
از آثار قديم نطنز مسجدي دارد بنام مسجد جامع که در دالان مسجد مناري ساخته شده که در اغلب شهرهاي ايران چنين مناري ساخته نشده و در سفرنامه تهران به شيراز نظام الملک (3) نيز شرحي درباره اين مجموعه مندرج است. نظام الملک و همراهان روز 21 شوال 6131 هجري قمري با کالسکه از تهران حرکت و پس از پانزده روز جمعه 72 شوال به ده آباد نخستين آبادي نطنز وارد مي شوند و از آنجا به خالدآباد و بادرود مي روند. صبح شنبه 82 شوال از بادرود به خفر و تصميم مي گيرند که از شهرستان نطنز بازديد نمايد و از مجموعه مسجد جامع بازديد مي نمايند.

وضع کنوني مسجد جامع

مسجد کنوني از شبستان هشت ضلعي گنبد داري که بر صحن است و چهار ايوان اصلي و نمازخانه و دهليزهايي که اضلاع صحن را به يکديگر مي پيوندند تشکيل گرديده و مصالح بکار رفته در آن، آجر و آهک و پوشش گچ مي باشد.
مسجد داراي سه ورودي است. يکي جنوبي و دو شمالي که ورودي هاي شمالي حياط بوده ولي وروديهاي جنوبي دالان به نسبت وسيعي است به طول 28 / 61 که با دوازده پله وسيع به سطح کوچه جنوبي مي رسد و اين اختلاف سطح موجب گرديده که بخش جنوبي مسجد در گودي قرار گيرد.
مسجد به سال 407 هجري قمري به دستور خليفه فرزند حسين ماستري و به کوشش شمس الدين محمد بن علي نطنزي بنا گرديده است. ورودي جنوبي مسجد داراي طاق يا سردر نسبتا مرتفعي است که علاوه بر ورودي طرفين آن را دو طاقنماي تزئيني فراگرفته و کتيبه مورد اشاره به طور کمربندي بالاي در ورودي و دو طاقنماي مذکور قرار گرفته است. ستونهاي دو طرف سردر که آجري است و بخشي از آن مورد مرمت قرار گرفته شامل دو طاقنماي تزئيني در دو طبقه است که در فاصله بين طاقنماهاي زير و رو سنگ نبشته اي نصب شده است. سنگ نيشه سمت چپ فرمان شاه عباس اول و سمت راست دستوري است از شاهزاده حسام السلطنه قاجار و سردر داراي در چوبي منبت کاري است که به سوي پاکان ها و راهروي وسيع پشت آن باز مي شود و در اثر تماس با آفتاب و ساير عوامل جوي بيشتر نقوش منبت و خطوط آن محو يا ريختگي پيدا کرده است و راهرو ورودي جنوبي از سطح کوچه پايينتر و با 10 پله به کف آن مي رسند. دالان ورودي جنوبي از طريق پلکاني از يک سو به بام و از سوي ديگر به اطاق پشت آرامگاه شيخ نورالدين عبدالصمد و توسط راهروهاي فرعي به شبستان بزرگ آرامگاه شيخ نورالدين عبدالصمد و توسط راهروهاي فرعي به شبستان بزرگ آرامگاه شيخ عبدالصمد و حياط مسجد و حياط خلوت اتصال دارد.
صحن مسجد فضاي مربعي شکل به طول60 / 41متر که در چهار سوي آن چهار ايوان بزرگ شبستان هاي بزرگ و کوچک و راهروهايي چند بنا گرديده است.
در ميان فضاي گودي است که با هشت پله وسيع به کنار قنات آبي پايان مي گيرد که نه تنها آب مورد نياز ساکنين پيرامون مسجد را در سابق تأمين مي نمود بلکه با وجود پيدايش و گسترش شبکه آب لوله کشي هنوز نيز آب اين قنات جهت آشاميدن مورد استفاده مي گيرد. ايوان هاي مسجد داراي طول و عرض مساوي نبوده و اين اختلافات بستگي به موقعيت آن ها در طرح بنا دارد.

مناره مسجد

مناره بلند و زيباي مسجد  ( هنر اسلامی و ایرانی ) به واسطه سبک جالب و تزئينات کاشي به ويژه کتيبه فيروزه اي آن بسي ارزشمند و قابل توجه مي باشد. اين مناره که به ارتفاع 02 / 73 متر (تا سطح بام) و محيط متر و داراي 811 پله مارپيچي است که مابين در سفيد مسجد و سردر کبود خانقاه بنا شده است و به وسيله شبستان طاق داري که سطحش با آرامگاه شيخ عبدالصمد مساوي است به ساير بناها متصل گرديده است. اين شبستان در اواخر قرن چهارم هجري (4) بنا شده است.
چون محور آرامگاه نسبت به مسجد انحراف داشته است براي اينکه بتوانند پله هاي ورودي بام را که از جهتي پله هاي مناره نيز محسوب مي گردد بسازند ناچار شبستان منحرف شده است. مهمترين زيبايي آن در رنگ آميزي است مخصوصا در وسط اين ابنيه يعني در روي تنه منار کتيبه تاريخي قشنگي به خط ثلث برجسته بر قطعه اي از کاشي فيروزه اي نقش بسته است. (5) در انتهاي ايوان جنوبي دو ورودي تعبيه که ايوان را به شبستان آن متصل مي کند. اين شبستان هشت ضلعي که گنبدي آجري بر آن استوار گرديده جزئي از مجموعه احداثي دوره ايلخانان مغول است.
سازمان ملي حفاظت آثار باستاني دفتر فني استان اصفهان در گزارش (6) خود گنبد آجري مسجد جامع چنين آورده است.
درباره گنبد آجري بزرگ مسجد جامع نطنز به دو موضوع بسيار مهم اشاره مي شود.
1- اين گنبد در سال 983 هجري بنا شده است و قديمي ترين گنبد تاريخ دار در منطقه به شمار مي آيد.
2- اينکه به احتمال زياد گنبد داراي رواقي بوده است که اطراف آن داشته است و ساختمان گنبد و رواق به صورت منفرد بنا گشته است.

آرامگاه شيخ عبدالصمد

در سمت غرب دهليز ورودی در چوبی نوسازی به چشم مي خورد که حدفاصل راهرو و شبستان نوسازي است که بر خرابه هاي پشت سر در خانقاه بنا گرديده است. پس از ورود به شبستان مذکور در سمت چپ در چوبي مشبکي است که در پشت آن آرامگاه شيخ عبدالصمد عارف بلند يا قرن هفتم هجري قرار دارد.
آرامگاه شيخ مکاني مربع شکل به اضلاع 09 / 5 متر با چهار طاقچه عميق مستطيلي با عرض 41 / 2 و عمق 86 / 0 متر در چهار سمت بر محور بنا و طاقچه هاي کم عمق کوتاه و مستطيلي در مجاورت زواياست. قسمت پايين تر ديوار از کاشي به ارتفاع حدود 5 / 1 متر پوشانده که اکنون جز تعدادي کاشي ساده چيز ديگري به جاي نمانده است. با توجه به شکل جاي کاشي ها معلوم مي گردد که آن ها ستاره اي شکل بوده و به گفته پروفسور گدار ازاره مقبره پوششي از ستاره شکل با تلالو فلزي داشته که يک در ميان کاشي فيروزه فام ساده در آن بکار برده بوده اند. (7)
از نکات فني قابل توجه اين آرامگاه که به سال 707 هجري قمري پايان گرفته است متوازي نبودن محور اصلي بقعه با محور مسجد است که در حدود ده درجه انحراف دارد و به گفته پروفسور گدار اين انحراف به قدري است که نمي توان آن را منسوب به اشتباه طرح ريزي دانست. از آنجا که هيچ سبب مادي نمي توان براي وقوع اين انحراف غير طبيعي يافت بايد تصور کنيم که قبله شناسي در آغاز ساختمان مسجد با قبله شناسي در موقع بناي مقبره متفاوت بوده است. بعلاوه براي دخول به مقبره مذکور بايد از مدخلي کج و معوج و تنگ گذشت.
در مقابل جاي محراب کاشي ضريح چوبي مشبک نسبتا بلندي قبر شيخ عبدالصمد را احاطه کرده که بر پيشاني شمالي آن کتيبه اي درج گرديده است (8) . روي قبر برجسته شيخ الصمد را پوششي از کاشي هاي خشتي فراگرفته که تعدادي از آن ريختگي پيدا کرده است. بر لوح سنگي نصب شده در سمت بالاي قبر به خط نستعليق برجسته کنده کاري شده است: «هوالغفور الرحيم الرحمن» و در ذيل آن صلوات چهارده معصوم.

خانقاه شيخ عبدالصمد

زيباترين بخش مجموعه را سردري با پوشش کاشي داري نقوش و طرح هاي گوناگون به نام سردر خانقاه تشکيل مي دهد و چنين به نظر مي رسد که پس از ساختن مسجد به سال 407 و بقعه شيخ عبدالصمد به سال 707 کار بنايي را ادامه و به ساختن خانقاهي پرداخته اند که متأسفانه جز درگاه با سردري که به ساختمان مسجد اتصال دارد اثر ديگري از آن بجاي نمانده است که اين سردر از آجر ساده ساخته شده و در بعضي قسمت ها کاشي با لعاب فيروزه و لاجورد به کار برده اند و نمونه زيبايي از بناهاي کبود رنگ دوره مغولي است. کتيبه بزرگي به عرض 54 سانتي متر به خط ريحان دارد که بطور برجسته بر متن کاشي هاي فيروزه اي به دور درگاه مي گردد.

نقش کاشي هاي مناره و کتيبه پايه آن

1- مناره داري نقش لوزي از کاشي معقلي است که تمام سطح بدنه مناره با استثناي کتيبه هاي کمربندي و نعلبکي هاي اول و دوم را فراگرفته است.
2- نعلبکي نخستين داراي نقش مقرنس نيم کاسه و نعلبکي انتهايي که با فاصله اي محاط در نعلبکي نخستين است نيز داراي نقش مقرنس است. (9)
3- پشت نعلهاي طاق نماي حاوي کتيبه مناره نقش ش و چهار ضلعي (10)
4- زير کتيبه صديق اکرم نقش سوسن.
5- حاشيه کمربندي که زير نقش سوسن تا بالاي کتيبه صديق اکرم يعني لبه نماي هلالي را احاطه نموده نقش چهار لنگ گردان (11)
6- زير کتيبه کمربندي که به صورت لچکي يا پشت بغل است نقش شش و تکه (12)
7- ذيل لچکي هاي فوق که طرح درگاهي را جلوه گر ساخته و دو لوحه کاشي يکي به مضمون اميرکبير جلال الدين عبداله عزه اله و ديگري بمساعي …….. اللهم کمال الدين محمد جزاء الله خيرا در متن آن جاسازي شده نقش شش و طبل
8- دو ستون کاشي استوانه مانند طرفين کتيبه کمربندي، نقش هشت و طبل چهار لنگه دار
9- سر ستون هاي دو ستون فوق الذکر نقش طرح سرمه دان
اين سر ستون ها علاوه بر نقش طرح سرمه دان در بخش بالاي يخي آن سه کلمه الله و در ذيل يخي در طرفين دو کلمه علي و در وسط کلمه محمد به چشم مي خورد.

تزئينات بناهاي مجموعه مسجد جامع و آرامگاه شيخ عبدالصمد

مسجد و آرامگاه شيخ الصمد که به فاصله زماني کمي (407 و 707 هجري قمري) ساخته شده اند. با تمام عظمتي که واجد آن مي باشند تماما از گچ اندود شده اند و فاقد هر گونه تزئينات کاشي کاري مي باشند و تزئينات آن ها منحصر به تعدادي نوشته روي گچ و يا گچ بري ها مي باشد و در حال آن که قسمت بيروني اين مجموعه يعني سردر خانقاه و مناره و پايه آن که در فاصله سالهاي 617 تا 527 ساخته شده اند. سراسر از آجر کاشي آن هم به طرز بديع و شگفت انگيزي پوشيده شده است. در حال حاضر اين بناي عظيم تاريخي احتياج به حفظ و مرمت و احيا دارد.

پي نوشتها :

 

1) مدير امور فرهنگي
2) نوشته حسين بن محمد ابراهيم خان اصفهاني مشهور به تحصيلدار به سال 1294 هجري قمري – صفحه 644 نسخه موجود در کتابخانه کاخ گلستان
3) به نقل از جلد 13 فرهنگ ايران زمين صفحه 188
4) در زمان ابوجعفر علاالدوله کاکويه حاکم اصفهان کرده است.
5) کتاب آثار ايران جلد اول صفحه 38 (ترجمه رشيد ياسمي)
6) گزارش سال 1353 هجري شمسي
7) جلد اول کتاب آثار ايران ترجمه رشيد ياسمي صفحه 41
8) اکثر مورخين در گذشته شيخ نورالدين را سال 699 هجري قمري ذکر کرده اند
9) قطارهاي نعلبکي اول و دوم مناره سال ها پيش بتدريج فروريخته بود و هر سال در اثر فرسايش و نفوذ آب باران و برف صدمه بيشتري مي ديد. ولي در سال 1356 توسط دفتر فني سازمان حفاظت آثار باستاني اصفهان مرمت گرديد.
10) shesh vatchahreh soli
11) tchaharlangeh garden
12) shesh vatokke
13) به نقل از گفته هاي آقاي محمود ماهر النقش در روز يکشنبه 14 / 3 / 1357
14) کتاب ميراث فرهنگي نطنز – اثر سيد حسين اعظم واقفي

منابع:
1- آثار ايران مقدمه درباره نطنز نقل از رساله پايان نامه دکتر سيد مهدي غروي نطنزي صفحه 105
2- کتاب آثار تاريخي کاشان و نطنز تأليف آقاي حسن نراقي
3- کتاب ميراث فرهنگي نطنز تأليف سيد حسين اعظم واقفي صفحه 51
4- جلد اول کتاب آثار ايران تأليف آندره گدار ترجمه رشيد ياسمي
5- کتاب اصول عملي ساختمان نوشته محمود ماهر النقش
6- کتاب معماري اسلامي ايران در دوره ايلخانيان نوشته دونالد ويلبر و ترجمه عبداله فريار
منبع: مجله ي فرهنگ اصفهان شماره 36 – نويسنده:عباسعلي جهانبانی – گرداوری گروه فن و هنر ایران زمین وبسایت خبری : www.woodnews.ir 


 

مسجد جامع نطنز

 

شهرستان مصفای نطنز مانند اردستان و زواره در حاشیه غربی کویر مرکزی ایران واقع شده است ، از اصفهان به طرف نطنز جاده ابتدا از اراضی خشک و بایر می گذرد و سپس به پیچ و خم کوهستانهای کم ارتفاع اطراف نطنز می رسد و ناگهان منظره باغهای این شهر و مناره و گنبد خانقاه شیخ عبد الصمد از قرن هشتم هجری پدیدار می شود.
کتیبه سر در مسجد جامع نطنز که متصل به خانقاه است بخط ثلث برجسته با کاشی فیروزه ای بر زمینه آجری و مورخ به سال 704 هجری بشرح زیر است :

” بسم الله الرحمن الرحیم امر بالعمارت المستحده فی المسجد المولی المعظم الصاحب الاعظم دستور ممالک العالم ممهد قواعد الخیر و کرم خواجه زین الدنیا والدین خلیفه ابن الحسین الماستری بمساعی الصدر المعظم شمس الدین محمد بن علی نطنزی فی سنته اربع و سبعمائه ”

مسجد نطنز درب قدیمی جالبی دارد که دارای کتیبه است و قسمتی از آن به مرور زمان ساییده و محو شده است. خطوط بر جای مانده درب مزبور و تاریخ آن بشرح زیر می باشد :

” …… بن یحیی النطنزی تقبل الله عمل استاد………… الاصفهانی فی رمضان سنته خمس و عشرین و ثمانمائه ”

کتیبه ایوان شمالی

در ایوان شمالی مسجد جامع نطنز به خط ثلث سفید بر زمینه آبی آیات 9 و 10 سوره جمعه و آیه 114 سوره هود نقاشی شده و دنباله کتیبه به عبارات زیر ختم می شود :

” قال النبی صلی الله علیه و آله یا علی الائمه بعدی اثنی عشر اولهم انت و آخرهم القائم الذی یفتح الله علی یدیه مشارق الارض و مغاربها قال من کان القرآن حدیثه و المسجد بیت نبی الله له بیتاً فی الجنته کتبه محمد رضا الامامی ”

کتیبه گج بری هلال دلخل ایوان شمالی شامل آیه 18 و 19 سوره توبه است و قسمت آخر کتیبه به تاریخ سبع و سبعمائه یا همان 707  هجری قمری ختم می شود. در آرایشهای گچبری آخر این کتیبه نام حیدر نیز ذکر شده است که یقیناً نام استاد گچ بر این کتیبه است ضمناً در آرایشهای گچبری محراب مسجد اولجایتو در مسجد جمعه اصفهان مورخ به سال 710 هجری نیز که سه سال پس از اتمام گچبری های مسجد جامع نطنز به انجام رسیده نام این استاد ذکر شده است.
اشعار فارسی در ایوان شمالی

 

در قسمت فوقانی یکی از مداخل ایوان شمالی که این ایوان را به ساختمانهای مجاور آن اتصال می دهد اشعار زیر به خط نستعلیق سفید بر زمینه قهوه ای گچ بری شده است :
صفه روح فزائی که هر آنکس دیدش     دل زکیفیت آن صافی و نورانی شد
کرده گچ کاری این ابن غظنفر مهدی     آن که توفیق حقش ….. ارزانی شد
همتش کرد سفید از ره اخلاص چنان     که نجاتش دو جهان رحمت سبحانی شد
تازه ابر کف دستش گهر فیض چکید     قدر و قیمت ز در و گوهر عمانی شد
فکرت و ذهن امامی پی سال و تاریخ     چون گدایان به در موسی عمرانی شد
پنج پنجه بفکند از ید بیضا و بگفت     رو سفیدی وی از مهدی کاشانی شد

کاشیکاری کف ایوان شمالی کتیبه ای بشرح زیر دارد :

“کارخانه حسن اسلامی نطنزی 1326 ”
“ساعی و بانی کاشیکاری این مسجد حضرت آقای حاج سید نعمت الله مرتضوی امام جماعت نطنز”
“رقم کریم پور نطنزی 1326 – 1366 ” سالهای هجری قمری و شمسی

کتیبه یک در قدیمی

در قدیمی مسجد جامع نطنز که به کوچه مجاور شمالی باز می شود دارای کتیبه هایی بشرح زیر است ”

” اللهم صل علی النبی و الوصی و البتول و السبطین و زین العابدین و الباقر و الصادق و الکاظم و الرضا و التقی و النقی و العسکری و المهدی صلوات الله و سلامه علی نبینا و علیهم اجمعین ”

بر در قدیمی مزبور بخط نستعلیق تاریخ اتمام و نصب آن بشرح زیر منقور است :

” اتمام این در تاریخ سنه اثنی و سبعین و تسعمائه شد و نصب این در در تاریخ شهر ذی الحجه الحرام سنه اثنی عشر و الف شد”

در پایین در به خط ثلث برجسته عبارت زیر نوشته شده است :

” وقف کرد استاد علی ابن استاد حسین نجار نطنزی به سعی و عمل خود این در را مع چهار حبه از جمله سی و شش حبه عصار خانه واقعه در جنب چهار سوق جنب بلده مزبوره بر مسجد جامع بلده که اجاره آن صرف روشنایی مسجد شود.”

الواح تاریخی بر نمای ایوان جنوبی

برلوح سنگی منصوب به جرز چپ ایوان جنوبی مسجد جامع نطنز به طول 50 و عرض 25 سانتی متر به خط نستعلیق برجسته کتیبه ذیل حجاری شده است :

” بنای تعمیر و سفید نمودن مسجد جامع به سعی عالی حضرات فضیلت و افادات پناه مولانا محمد باقرا دماوندی و سلاله السادات و النجبایی حاجی میر ابراهیم الحسینی النطنزی به اتمام رسید به تاریخ شهر ذی القعده الحرام سنه 1178 کتبه محمد علی ابن محمد سعید الحسینی النطنزی”

کتیبه لوح سنگی منصوب بر جرز راست ایوان جنوبی به خط نستعلیق برجسته و مورخ به سال 1103 هجری به شرح زیر است:
” هوالواقف”
“بسم الله الحمن الرحمن الرحیم بتوفیق حضرت جبار استاد حیدر نجار ولد مظفر نطنزی بشرح وقفنامچه علیحده تمامت سه طاق از ممر قناتین دستجرده نطنز و باغ و ملک تابعه آنرا وقف مسجد جامع نطنز نمود که متولی آن هر ساله  خاصل آنرا بعد از وضع موضوعات در وقفنامچه مزبوره صرف تعمیر بر بوریا و روشنایی مسجد مذکور نماید و خلاف کننده به لعنت خدا گرفتار گردد و کان ذلک فی ثامن شهر رجب سنه ثلاث و مائه و الف کتبه العبد الراجی اسنکدر ابراهیم آبادی النطنزی ”

مضمون لوح سنگی دیگری بر جرز چپ ایوان جنوبی وقف دو روز آب قناتین دستجرده نطنز مورخ شوال 1259 هجری است.

 


مسجد و منار برسيان

از جمله آثار تاريخي موجود در خارج از شهر اصفهان مسجد و مناره برسيان است. برسيان يا بارسيان كه به احتمال قوي در اصل پارسيان بوده دهكده ايست كه در فاصله 42 كيلومتري مشرق اصفهان در شمال بستر زاينده رود واقع شده و حد فاصل بين بلوك براآن و رودشتين است. ساكنين دهكده نام محل سكونت خود را بيسيون تلفظ نيز كرده اند.

در حال‌ حاضر مسجد برسيان‌ بر پهنه‌اي‌ به‌ وسعت‌ تقريبى‌ 68 در 53 متر گسترده‌ شده‌، و شامل‌ِ مجموعه‌اي‌ است‌ از گنبدخانة مسجد عصر سلجوقى‌ و منار واقع‌ بر گوشة جنوب‌ غربى‌ آن‌ و نيز صحنى‌ واقع‌ در بخش‌ شمالى‌ آن‌ كه‌ بقاياي‌ آثاري‌ از معماري‌ عصر صفوي‌ را بر 4 جانب‌ خود دارد. يك‌ كاروانسراي‌ صفوي‌ نيز به‌ ابعاد 40 در 51/5 متر در كنار مسجد قرار گرفته‌ است

مسجد جمعه برسيان به استناد كتيبه موجود تاريخي محراب آن كه مورخ به سال 498 هجري است و كتيبه مناره آن كه مورخ به سال 491 هجري مي باشد كه در دوره پادشاهي سلطان بركيارق بن ملكشاه سلجوقي ساخته شده است.

ارتفاع منار برسيان در حدود 35 متر و ميله اي منفرد و مدور است. قسمت پايين آن آجر چيني ساده است ولي قسمتهاي بالاي آن داراي تزئينات آجري مي باشد كه در آجر كاريهاي دوره سلجوقي معمول بوده و تا دوره مغول در ايران ادامه داشته است. تزئينات تاج مناره با بدنه آن تفاوت دارد و در اين قسمت است كه كتيبه مناره به خط كوفي ساده و با آجر كه سال ساخت مناره را تعيين مي كند به شرح زير نوشته شده است :
” و اركعو و اسجدوا و اعبدوا ربكم و افعلوا الخير لعلكم تفلحون سنه احدي و تسعين و اربعمائه ”

كه آيه 77 از سوره شريفه حج به اين شرح است :
يا ايها الذين آمنوا اركعو و اسجدوا و اعبدوا ربكم و افعلوا الخير لعلكم تفلحون.
گنبد مسجد برسيانسبك ساختمان و تزئينات داخل محوطه و پوشش داخلي گنبد برسيان بسيار شبيه به گنبد تاج الملك در شمال مسجد جمعه اصفهان است كه اين دومي در سال 481 هجري بنا شده و از لحاظ معماري براي گنبد برسيان كه در تاريخ 491 هجري بنا شده نمونه و سر مشق بوده است.

كتيبه داخل گنبد به خط كوفي ساده آجري از ابتداي سوره فتح سوره مي شود و آياتي چند از اين سوره ذكر مي گردد.

به حساب دقيق مي توان گفت به طور جسته و گريخته نصف كتيبه كوفي آجري دور گنبد ريزش كرده و نصف آن فعلاً باقي است و متاسفانه در نصف باقي مانده سال اتمام گنبد ديده نمي شود و در اثر عدم توجه به تعمير آن ريزش كرده است.

محراب مسجد برسيانمحراب مسجد برسيان مورخ به سال 498 هجري از نمونه هاي بسيار جالب هنر آجر تراشي و گچ بري دوره سلاجقه است. كتيبه اطراف اين محراب به خط كوفي برجسته آجري بر زمينه تزئينات گچي گل و بوته دار به شرح زير است:

” بسم الله الرحمن الرحيم انعما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخر و اقام الصلوه و آتي الزكوه و لم يخش الا الله فعسي اولئك ان يكونو من المهتدين في شهر الله المبارك رمضان سنه ثمان و تسعين و اربعمائه ”

در داخل مقرنسهاي آجري محراب مسجد برسيان به خط كوفي ساده آجري بر زمينه گل و بوته گچ بري شده جملات زير نوشته شده است:

در يك شمسه وسط محراب  :

” الحمد الله ”

جملات رديف اول قطار يا مقرنس محراب ، شش طاس كه طاس و شمسه و سوسن و مانند اينها از اصطلاحات قديمي كاشيكار ها است به شرح زير است :

” الملك لله ”    ” العظمه لله ”   ” القدره لله ”   ” القوه لله ”     ” المنه لله ”    ” العزه لله ”
در رديف دوم نيز چهار طاس است كه يكي از آنها ريزش كرده و سه طاس ديگر شامل جملات زير است :

” الله الخبير ”    ” قدير الكبير ”    “فلله الحمد ”

و اين جملات :
” يا حنان ”        ” يا منان ”        ” يا سبحان ”    ” يا ديان ”
نيز به خط ثلث با آرايش گل و بوته گچ بري شده است.
بر ازاره هاي وسط محراب اين جملات نقش بسته است :
” بسم الله الرحمن الرحيم ”    ” و هوالسميع البصير ”

در شمسه هاي هلال وسط محراب نيز به خط كوفي مشبك با آرايش گل و بوته جملات زير گچ بري شده است :
” يا حنان ”        ” يا منان ”        ” يا سبحان ”     ” يا الله ”        ” يا ديان ”
در محور محراب و مناره مسجد برسيان در ضلع شمالي آن و خارج از گنبد سلجوقي در دوره صفويه نيز الحاقاتي بعمل آمده است و قسمتي از يك كتيبه معرق نفيس كاشيكاري و ديوار ها و هلال هايي از آن الحاقات هنوز موجود است. از كتيبه خط ثلث كاشيكاري معرق اين قسمت بيش از چند كلمه زير باقي نمانده است :
” ……… الاعظم ………. الافخم و زوجته …………… ”

روي اين كتيبه يك رسم فني پنج پر كه به اصطلاح كاشيكار ها كند دو پنج ناميده مي شود در شمسه آن كه ده ترك مي باشد موجود است و در يك دايره به خط ريحان جز كلمات :
” ………. الشهيد بكربلا و علي بن ………… ”

چيز ديگري باقي نمانده است. وجود كلماتي مانند الشهيد بكربلا و علي بن مي رساند كه از چهارده معصوم ذكر شده بوده و يقيناً اين قسمت از بر جاي مانده هاي دوره صفويه در بناي تاريخي مزبور است.


مسجد شيخ لطف الله

يكي از زيباترين آثار تاريخي اصفهان كه هر بيننده اي را خيره مي كند و نسبت به هنرمنداني كه در انجام آن دخيل بوده اند به اظهار تحسين و اعجاب وا مي دارد مسجد شيخ لطف الله است كه در ضلع شرقي ميدان نقش جهان مقابل عمارت عالي قاپو (دولتخانه مباركه) واقع شده و بواسطه كاشيكاري هاي معرق داخل و خارج گنبد و كتيبه هاي عالي كه مقداري از آنها بخط عليرضاي تبريزي عباسي است از زيبايي و ظرافت كمتر نظير دارد. اين مسجد كه شاهكاري از معماري و كاشيكاري ايران در نيمه اول قرن يازدهم هجري است به فرمان شاه عباس اول ساختمان آن شروع شده و سر در زيباي آن در سال 1012 هجري به پايان رسيده و سال اتمام ساختمان و تزئينات كاشيكاري آن 1028 هجري قمري است. سال اتمام سر در مسجد بموجب كتيبه اي كه بخط ثلث با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي نوشته شده بشرح زير است :

” امر بانشاء هذا المسجد المبارك السلطان الاعظم و الخاقان الاكرم محيي مراسم آبائه الطاهرين مروج مذهب الئمه المعصومين ابوالمظفر عباس الحسيني الموسوي الصفوي بهادرخان خلد الله تعالي ملكه و اجري في بحار التاييد فلكه بمحمد و آله الطيبين الطاهرين المعصومين صلوات الله و سلامه عليه و عليهم اجمعين كتبها علي رضا العباسي 1012 ”

لازم به توضيح است كه بر يك قطعه از كاشيهاي قديمي اين مسحد كه در شبستان زير بنا نصب شده سال 1011 نوشته شده و ظاهراً سال شروع ساختمان مسجد شيخ لطف الله است و سال اتمام ساختمان مسجد (1028ه.ق) در داخل محراب كاشيكاري معرق بي نظير آن در دو لوحه بخط نستعليق سفيد بر زمينه كاشي لاجوردي بشرح زير آمده است:

“عمل فقير حقير محتاج برحمت خدا محمد رضا بن استاد حسين بناء اصفهاني 1028 ”

در يك لوحه بخط نستعليق سفيد بر زمينه لاجوردي در بالاي پنجره كاشيكاري زيباي سر در بخط عليرضاي عباسي نوشته شده است :
” مايه محتشمي خدمت اولاد علي است. ”
وجه تسميه مسجد شيخ لطف الله

شيخ لطف الله بن عبد الكريم بن ابراهيم اصلاً از مردم ميس از قراي جبل عامل يعني لبنان فعلي بوده و خاندان او همه از فقهاي اماميه بوده چنانكه پدر و جد و جد اعلا و پسرش همه به اين عنوان اشتهار داشته اند. به مناسبت سعي بي اندازه پادشاهان صفوي در ترويج احكام مذهب تشيع و تشويق و اكرام فقهاي آن شيخ لطف الله ميسي عاملي نيز مانند جمع كثير ديگري از علماي بحرين و جبل عامل در اوايل عمر از موطن خود بمقصد ايران عازم و ابتداء در مشهد مقدس مقيم شد و در آنجا پس از استفاضه از محضر علماي ارض اقدس از جمله ملا عبدالله شوشتري از جانب شاه عباس بزرگ به خدمت آستانه رضوي برقرار گرديد و تا تاريخ فقته ازبكان و دست اندازي ايشان بر مشهد در آن شهر مقيم بود سپس از شر ايشان به قزوين پناه جست و در آنجا بكار تدريس مشغول شد. شاه عباس او را از قزوين به اصفهان آورد و در سال 1011 در جنب ميدان نقش جهان مدرسه و مسجدي را كه هنوز هم بنام او شهرت دارد براي محل تدريس و اقامت و امامت او پي نهاد و انجام اين كار تا 1028 طول كشيد و در حين اتمام همين ساختمان بود كه شاه عباس در قسمت جنوبي ميدان نقش جهان طرح انشاء مسجد جامع عباسي را ريخت.

بعد از آنكه مدرسه و مسجد شيخ لطف الله براي تدريس و نمازگزاري شيخ مهيا گرديد اين مرد جليل محترم در آن مدرسه مقيم و در آن مسجد و مدرسه به امامت و تدريس مشغول گرديد و شاه براي وجه معاش او وظيفه اي معين و مقرر داشت. شيخ در مسائل قديمي و فتاوي شرعي بعضي آراء و عقايد خاص داشت و به گفته مولف رياض العلماء با علماي هم عصر خويش در سر پاره اي از اين مسايل بغير حق مناقشه مي كرد. شيخ لطف الله از علوم ادبي نيز بي نصيب نبود و گاهگاهي هم به گفتن شعر طبع آزمائي مي كرد.
تاريخ وفات شيخ لطف الله را مولف كتاب مجمل التواريخ در سال 1032 يعني در همان سالي كه بغداد به تصرف شاه عباس در آمده است مي نويسد.

 
كتيبه و خطوط نماي خارجي گنبد مسجد شيخ لطف الله

كتيبه خارجي گنبد مسجد بخط ثلث با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي بترتيب شامل سوره هاي شمس و دهر و كوثر است و در آخر به اين عبارت ختم مي شود :

” قال الله و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احداً ”

كه اين كتيبه در سال 1315 شمسي توسط اداره باستان شناسي اصفهان به خط علي مسمي پرست تعمير شده است.

در يك حاشيه يك سطري بخط نستعليق ريز ، سال اتمام تعميرات گنبد بشرح زير ذكر شده است:

” در سال هزار و سيصد و پانزده خورشيدي تعمير شد. ”

در لوحه ديگري بخط نستعليق سفيد بر زمينه كاشي خشت لاجوردي در بالاي پنجره مشبك كاشيكاري سر در مسجد نيز از تعميرات مسجد در دوره سلطنت سر دودمان سلسله پهلوي بشرح زير ياد شده است:

” در عهد سلطنت اعليحضرت اقدس هميون شاهنشاه رضا شاه پهلوي خلد الله ملكه و سلطانه تعمير شد آبان 1307 ”

بر گردنه گنبد بخط بنائي سه رگي (دو مشكي در طرفين و يك سفيد در وسط) بر زمينه فيروزه اي جملات (ياكريم) ، (يا الله) ، (يا رحمن) ، (يا رحيم) تكرار شده است.

در شمسه هاي پائين گردنه گنبد بخط بنائي مشكي بر زمينه سفيد كلمات و جملات : (الله اكبر) ، (الملك لله) ، (الحكم لله) ، (الحمد لله) ، (الله) و (محمد و علي) تكرار شده است.
كتيبه هاي فوقاني داخل گنبد مسجد شيخ لطف الله بخط عليرضا عباسي مورخ به سال 1025 هجري

خطوط كتيبه هاي داخل مسجد را دو نفر خطاط نوشته اند يكي عليرضا عباسي خطاط مشهور دوره شاه عباس اول و ديگري باقر بنا خطاط گمنامي كه كتيبه هاي اطراف زواياي داخل گنبد را نوشته شده است و بحدي شبيه خط عليرضاي عباسي كار كرده كه كار او ضميمه كار عليرضا شده و نام او تحت الشعاع نام آن خطاط مشهور قرار گرفته و با آنكه در آخر كتيبه هائي كه به قلم او مي باشد نام او مانند عليرضا صريحاً نوشته شده است معذلك اسم او به فراموشي سپرده شده و كمتر از او ياد كرده اند.

دو كتيبه فوقاني داخل مسجد شيخ لطف الله بخط عليرضاي عباسي است و از بالا به پائين كتيبه اول بخط ثلث با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي رنگ كه نام خطاط آن عليرضا و سال آن 1025 هجري را در آخر كتيبه در بر دارد بشرح زير است :

“عن النبي صلي الله عليه و آله انه قال من توضا ثم خرج الي المسجد فقال حين يخرج من بيته بسم الله الذي خلقني فهو يهدين هداه الله الي الصواب و الايمان و اذا قال و الذي هو يطعمني و يسقين اطعمه الله من طعام الجنه و سقاه من شرابها و اذا قال و اذا مرضت فهو يشفين جعل الله كفاره لذنوبه و اذا قال و الذي يميتني ثم يحيين اماته الله الشهداء و احياه حيوه السعداء و اذا قال و الذي اطمع ان يغفر لي خطيئتي يوم الدين غفر الله له خطأه كلهو ان كان كزبد من البحر و اذا قال رب هب لي حكماً و الحقني بالصالحين وهب الله له حكماً و علماً و الحقه بصالح من مضي و صالح من بقي و اذا قال و اجعل لي لسان صدق في الاخرين كتب الله في ورقه بيضاء ان فلان بن فلان من الصادقين و اذا قال و اجعلني من ورثه جنه النعيم اعطاه الله منازل في جنته النعيم و اذا قال و اغفر لابي غفر الله لابويه. عن ائمه اهل البيت سلام الله عليهم اجمعين ادا دخلت المسجد فقدم رجلك اليمني و قل بسم الله و بالله و من الله و الي الله و خير الاسماء كلها الله توكلت علي الله و لاحول و لاقوه الا بالله الهم صل علي محمد و آل محمد و افتح لي ابواب رحمتك و توبتك و اغلق عني ابواب معصيتك و اجعلني من زوارك و عمار مساجدك و ممن يناجيك في الليل و النهار و ادحر عني الشيطان الرجيم و جنود ابليس اجمعين. و قال الامام ابو عبدالله جعفر بن محمد الصادق عليه السلام من مشي الي المسجد لم يضع رجلا علي رطب و لا يابس الا سبحت له الارض الي الارض السابعه صدق رسول الله صلي الله عليه و آله كتبها علي رضا العباسي في 1025.”

كتيبه دوم قسمت فوقاني داخل گنبد مسجد شيخ لطف الله كه در زير پنجره هاي مشبك اطراف گنبد نصب شده است بخط ثلث با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي به قلم عليرضاي عباسي شامل تمام آيات سوره هاي جمعه و نصر است و قسمت آخر آن به عباراتزير ختم مي شود :

“سبحان ربك رب العزه عما يصفون و سلام علي المرسلين و الحمد الله رب العالمين صدق الله العظيم و صدق رسوله النبي الكريم و نحن علي ذلك من الشاهدين و الحمد الله رب العالمين كتبها علي رضا العباسي غفر الله ذنوبه.”

خطوط بنائي در داخل مسجد شيخ لطف الله
در زير كتيبه دوم كمربندي داخل گنبد در هر گوشه در دو لوزي مانند به خط بنائي با كاشي مشگي بر زمينه سفيد سوره هاي شريفه قدر ، همزه ، كافرون ، انشراح ، فيل ، ماعون ، تين و فاتحه نوشته شده است. صفحات كاشيكاري كه در هر يك از آنها به خط بنائي يكي از سوره هاي مذكور نوشته شده است از قسمتهاي بسيار جالب و پر حالت تزئينات داخل گنبد مسجد شيخ لطف الله است.

 
كتيبه هاي خط ثلث در چهار گوشه داخل مسجد شيخ لطف الله

در گوشه جنوب غربي محوطه داخل گنبد مسجد به خط ثلث سفيد با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي سوره انفطار نوشته شده و بعد از آن با عبارت زير خاتمه مي  يابد:

“صدق الله العظيم الكريم. عن ابي عبدالله عليه السلام اذا كان ليله الجمعه انزل من السماء ملئكه بعدد الذر في ايديهم اقلام الذهب و قراطيس الفضه لايكتبون الي ليله السبت الا الصلوه علي محمد و آل محمد فاكثروا منها قال ان من السنه ان تصلي علي محمد و اهل بيته في كل جمعه الف مره و في ساير الايام مأته مره.”

در گوشه جنوب شرقي به خط ثلث سفيد معرق بر زمينه كاشي لاجوردي سوره ليل نوشته شده و آخر كتيبه به عبارات زير ختم مي شود :

“صدق الله العلي العظيم و صدق رسوله الكريم. عن جابر عن ابي جعفر السلم قال النبي صلي الله عليه و آله لجبريل عليه السلام و اي البقاع احب الي الله تعالي قال المساجد و اهلها احب الي الله اولهم دخولا و آخرهم خروجاً منها صدق نبي الله.”

در گوشه شمال غربي به خط ثلث با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي سوره بينه نوشته شده و آخر كتيبه به عبارت زير ختم مي شود :

“صدق الله العلي العظيم و صدق رسوله الكريم و نحن علي ذلك من الشاهدين و صلي الله علي خير خلقه محمد و آله الطبين الطاهرين و سلم تسليماً كثيراً كثيراً برحمتك يا ارحم الراحمين و يا اكرم الاكرمين.”

در گوشه شمال شرقي به خط ثلث سفيد معرق بر زمينه لاجوردي سوره شمس نوشته شده و در قسمت آخر كتيبه به عبارت زير خاتمه مي يابد :

“و قال الله تبارك و تعالي و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احداً صدق الله العظيم و صدق رسوله الكريم و نحن علي ذلك من الشاهدين برحمتك يا ارحم الراحمين. عن ابي جعفر عليه السلام قال لما اسري برسول الله صلي الله عليه و آله الي السماء فبلغ البيت المعمور فحضرت الصلوه فاذن جبريل عليه السلام و اقام فتقدم رسول الله صلي الله عيله و آله صف الملئكه و النبيون خلف محمد صلي الله عليه و آله.”

 
كتيبه هاي دو ضلع شرقي و غربي مسجد شيخ لطف الله به خط باقر بنا

كتيبه هاي دو ضلع شرقي و غربي داخل گنبد مسجد به خط ثلث با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي شامل اشعاري است به زبان عربي مشتمل بر اسامي چهارده معصوم عليه السلام و عباراتي كه قسمت آخر آنها جمله ” كتبها باقر بنا ” ختم مي شود. ظاهراً سراينده اين اشعار شيخ بهائي عالم معروف دوره شاه عباس اول بوده است كه در مصراع “بهائك المذنب المستهام” به نام خود هم اشاره نموده. كتيبه به شرح زير است :

“الهي بحق نبي الانام                 شفيع الذنوب بيوم القيام
الهي الهي بنفس الرسول        قسيم الجنان و زوج البتول
الهي بحق الزكي الحسن        بحق الحسين اسير المحن
الهي الهي بزين العباد               و بالباقر الطهر كرالرشاد
الهي و بالصادق المقتدا             و بالكاظم الغيظ بحر الندا
الهي بحق الامام المبين             علي الرضا قبله الطالبين
الهي الهي بحق التقي               الهي الهي بجاه النقي
الهي و بالعسكري الحسن           الهي و بالقائم المؤتمن
بلطف بعفوك يا ذالجلال       علي هائم في مهاوي الضلال
بهائك المذنب المستهام            غريق بحار الخطايا العظام
واعتقه يا رب يوم الورود              عليك من النار دأب الورود
و يسر له كل امر عسير            فانت علي كل شئي قدير
باربعه و عشره اعتضادي      هم شفعاي في اليوم العبوس
بطيبه و الغري و كربلا                 و سامرا و بغداد و طوس

عن جابر قال دخلت علي فاطمه عليها السلامو بين يديها لوح فيه اسمأ الاوصياء من ولد فعددت اثني عشر احد هم القائم ثلثه منهم محمد و اربعه منهم علي عليهم السلم كتبها باقر بنا.”

 
نام شيخ لطف الله و باقر بنا در كتيبه هاي دو جانب شمالي و جنوبي

كتيبه هاي دوجانب شمالي و جنوبي داخل مسجد نيز يكسان است. اين دوكتيبه كه نام شيخ لطف الله و باقر بنا را در بر دارد به خط ثلث با كاشي سفيد معرق بر زمينه لاجوردي به شرح زير است :
“الهي بحق الهاشمي محمد                   حبيبك طه شافع العرصات
بحق علي نفسه و وصيه                ابي ولده و الصهر ذي الحسرات
و فاطمه الزهراء قره عينه                      مجسمه الاحزان و العبرات
و مسموم اولاد الزنا الحسن الذي         رمي الكبد الحري جفاً قطعات
و مقتول اولاد البغايا بكربلا               الحسين شهيد الله في الفلوات
وزين عبادالله ذي الحزن و البكا               علي ابي الاوصاب و الزفرات
و باقر علم الاولين محمد                    شبيه رسول الله ذي الدرجات
و مظهر دين الصدق و الحق جعفر          و مظهره في الجهر و الخلوات
و موسي شهيد الاشقياء و نجله      علي الرضا المسموم في العنبات
و معدن تقوي الله الجواد و ابنه                     محمد المحبور بالنعمات
و هادي الوري نجل التقي معدن النقي     لي خفير الخلق في القفرات
و بالحسن الاصل الاصيل بعسكر             ابي العز و الخيرات و البركات
بصاحب هذا العصر اعني محمداً             اي الخاتم الثاني لخير و صات
انلني انلني بغيتي بولائهم                     و صل عليهم افضل الصلوات
و شفعهم في عبد عبد عبيدهم            عبيدك لطف الله في العرصات
و بالباقر البناء كاتب هذه الحروف                     و قاه الباري العثرات.”

در نهايت از اينكه من را با نظرات و پيشنهادات خود ياري و همراهي مي كنيد سپاسگزارم.

 


مسجد آقا نور

در محله دردشت اصفهان مسجدي قرار دارد که طبق سنتهای معماری ايران به صورت چهار ايوانه طراحي شده است. وروديهاي مسجد آقانور در ضلع شمالي و شرقي مسجد قرار گرفته که توسط کوچه هاي اطراف به بازار دردشت و محله اي به همين نام مربوط مي شود. باني مسجد ” نورالدين محمد اصفهاني ” از افراد خير و نيکوکار روزگار خويش است.

اين مسجد مانند بقعه بابا ركن الدين از بناهايي است كه در دوره پادشاهي شاه عباس اول ساخته شده و در اولين سال سلطنت شاه صفي باتمام رسيده است و بدين مناسبت در كتيبه اصلي مسجد ، در سر در شرقي نام هر دو پادشاه آمده است. اين كتيبه كه بخط ثلث سفيد بر زمينه كاشي خشت لاجوردي رنگ نوشته شده ، حاكي از آنست كه بناي مسجد بوسيله نور الدين محمد اصفهاني در دوره پادشاهي شاه عباس كبير شروع شده و در سال اول سلطنت جانشين او شاه صفي باتمام رسيده است. كتيبه اين سر در كه بخط محمد رضاي امامي و مورخ به سال 1039 هجري مي باشد بشرح زير است :

” قال الله تعالي انما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخر و اقام الصلوه و آتي الزكوه . در ايام دولت جاويد مدت كلب آستان علي ابن ابي طالب 1291 صلوات الله و سلامه عليه عباس حسيني و در اول جلوس پادشاه عادل شاه صفي بهادرخان خلد الله ملكه و سلطانه و افاض علي العالمين بره و عدله و احسانه توفيق يافت نور الدين محمد اصفهاني باتمام عماره اين مسجد خالصاً لوجه الله تعالي كتبه محمد رضا الامامي 1039″

در ذيل جمله علي ابن ابي طالب در كتيبه فوق الذكر سال 1291 نوشته شده است و چنين به نظر مي رسد كه اين سال معرف يكي از سالهاي تعميراتي مسجد باشد.

در دو پشت بغل سر در بخط بنائي سه رگي شطرنجي مشكي بر زمينه آجري ، سوره اخلاص نوشته شده و در طرفين سر در ، در دو شكل مربع بزرگ ، تكرار كلمه محمد ، تزئينات دو جانب سر در را تشكيل داده است.
خطوط و تزئينات كاشيكاري ايوان جنوبي مسجد آقا نور
كتيبه ايوان جنوبي مسجد آقا نور بخط ثلث سفيد بر زمينه كاشي خشت لاجوردي رنگ به قلم محمد باقر شيرازي و مورخ به سال 1258 در زمان محمد شاه قاجار مي باشد و در آخر كتيبه با كاشي طلائي رنگ سال 1279 اضافه شده است.

در اشكال مربع بزرگ داخل ايوان بخط بنائي ساده لاجوردي بر زمينه آجري اسامي : محمد ، علي ، حسن ، حسين نوشته شده و در طرفين نماي خارجي ايوان ، در دو شكل مربع بخط بنائي ساده عباراتي بشرح زير نوشته شده است :

حاشيه مربع سمت غربي بخط بنائي حنائي بر زمينه فيروزه اي شامل عبارات ” بسم الله الرحمن الرحيم قل هو الله احد الله صمد ” است و متن آن بخط لاجوردي رنگ بر زمينه آجري جمله ” سبحان الملك و الملكوت ” است.
حاشيه مربع سمت شرقي بخط بنائي حنائي رنگ بر زمينه فيروزه اي شامل عبارت ” لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفواً احد ” است و در متن آن بخط بنائي لاجوردي رنگ بر زمينه آجري جمله ” سبحان الحي الذي لايموت ” نوشته شده است. در نماي خارجي ايوان غربي مسجد در دو شكل مربع بخط بنائي ساده لاجوردي رنگ بر زمينه آجري سوره اخلاص نوشته شده است.

اشعار فارسي در ايوان شرقي مسجد آقا نور
در داخل ايوان شرقي مسجد آقا نور در يك حاشيه كاشيكاري بر متن زرد رنگ ، در ده لوحه بخط نستعليق سفيد بر زمينه كاشي خشت لاجوردي رنگ اشعار زير نوشته شده است :

صاحب خلق و فيض آقا نور (1)           كه چو خورشيد مهربان علمست
مسجدي ساخت در كومكي(2)                     كه بگيتي يگانه حرمست
اينچنين مسجدي كه خاك درش              غيرت افزاي جنت و ارمست
سال تاريخ آن خرد گفتا                            مصرع آخرين اين رقمست
معبد اهل اصفهان چون شد                   مسجد نور كعبه عجم است(3)
كتبه العبد نورا
1- آقا نور و آقا مؤمن دو برادر بوده اند كه اولي مسجد را ساخته و دومي نزديك مسجد حمامي بنا كرده است كه تا اين چند سال پيش نيز دائر بوده و معروف به حمام در دشت است و سابقاً به نام باني آن آقا مؤمن ناميده مي شده و اين حمام وقف بر مسجد است.
2- مقصود از كلمه كو در مصراع فوق الذكر ظاهراً كوي است.
3- مصراع مسجد نور كعبه عجم است بحساب حروف ابجد سال 1034 هجري مي شود.

شبستان مسجد آقا نور
شبستان مسجد آقا نور در رديف زيبا ترين شبستانهاي مساجد اصفهان است كه ستونهاي آن سنگي مي باشد و طاقهاي متعدد آن داراي قطعاتي از سنگ مرمر شفاف است و روشنايي شبستان را در هنگام روز تامين مي كند. اين شبستان محراب كوچكي دارد كه در طرفين آن در دو شكل مربع بخط بنائي مشكي ساده بر زمينه زرد عبارت ” لا اله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله ” نوشته شده است.

سر در خارجي شبستان ، جنب سر در شمالي مسجد نيز در تزئيناتي از نوع كاشيهاي گره و خطوط بنائي دارد. در اسپر بالاي در بخط بنائي شطرنجي مشكي سه رگي بر زمينه فيروزه اي نوشته شده است ” بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين ” و در چهار اسپر اطراف سر در نوشته شده ” لا اله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله ”

اين شبستان ازالحاقات مسجد در قرن سيزدهم هجري است و به هزينه حاج محمد ابراهيم قزويني امام جماعت سابق مسجد بنا شده است. پشت بام اين شبستان در رديف زيباترين مهتابي هاي مساجد اصفهان است.

 

كتيبه سر در شمالي مسجد آقا نور
كتيبه سر در شمالي مسجد آقا نور بخط ثلث سفيد بر زمينه كاشي خشتي لاجوردي به قلم محمد باقر شيرازي شامل آيه 84 از سوره مؤمنون تا نصف آيه 92 از اين سوره است و در پشت بغل آن بخط بنائي شطرنجي سه رگي لاجوردي و سفيد بر زمينه آجري نوشته شده است :

“انما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخر ”
مسجد آقانور در جنگ تحميلي آسيب هاي بسيار ديده که به شيوه اول بازسازي شده است.

 


مسجد جامع دشتي

 

روستاي دشتي ، روستايي است که امروز ، از توابع برا آن جنوبي محسوب مي شود. مسجد دشتي ، در روستاي دشتي قرار دارد . اين مسجد که امروزه در کنار جاده آسفالت واقع شده ، در ۱۹ کيلومتري جنوب شرقي اصفهان ، در ساحل جنوبي زاينده رود ، استقرار يافته است . مثل بسياري از بناهاي شرق حوزه زاينده رود ، اين بنا نيز فاقد کتيبه است . ليکن بر اساس قراين باستان شناسي و معماري ، ويلبر تاريخ ساخت اين بنا را در حدود سال ۱۳۲۵ م/ ۷۲۵ ه.ق تخمين زده ؛ که همزمان با ساخته شدن بناي مسجد کاج و مسجد ازيران است.
از مساجدي که در شرق زاينده رود قرار دارد ، مسجد دشتي مي باشد که شايد بيشترين توجه مقامات رسمي را به خود جلب کرده است . يکي از علل عمده آن ، واقع بودن اين مسجد در کنار راه آسفالتي است ، که اصفهان را به شرق متصل مي کند . دليل ديگر اهميت آن ، نزديکي اين مسجد به شهر اصفهان است .
در حال حاضر ، اطراف اين بنا را تا يک متر ـ از سطح زمين به بالا ـ ديوار آجري و ۵/۱ متر ديگر روي آن را نرده آهني قرار داده اند . مسجد دشتي گنبد و فضايي در زير آن دارد که در قياس با مسجد کاج ، جمع تر و بسته تر است . قطر گنبد ۸/۹ متر ، وايوان جلويي آن ۶/۹ متر عرض دارد . محراب اين مسجد ، گچبريهايي داشته است ، ولي تا امروز بقدري آسيب ديده که به سختي باز شناخته مي شود. اين مسجد به شماره ۳۴۷ ، جزء آثار ملي ايران به ثبت رسيده است.
سازمان ميراث فرهنگd ايران ، تاريخ ساخت مسجد دشتي را قرن هفتم هجري ثببت کرده است ، ليکن دكتر هنرفر آن را متعلق به قرن هشتم هجري مي داند:

مسجد دشتي که در ساحل جنوبي زاينده رود واقع شده ، از هر جهت شبيه به مسجد کاج که در شمال بستر زاينده رود بنا شده است ، مي باشد و قرينه آن است . در اطراف اين مسجد تاريخي قرن هشتم ، بعدا نيز ساختمانهاي ديگر ي اضافه شده است که فعلا اثري از انها بر جاي نيست ، و مناره هايي هم داشته که طي نيم قرن اخير به منظور استفاده از مصالح بنايي عمدا آنها را خراب کرده اند . در اين مسجد در حال حاضر ، هيچگونه کتينه و خط ديده نمي شود“

ليکن ، رفيعي مهر آبادي اظهار مي دارد که زير سقف گنبد ، واژه هاي :“ الله ” ، “ محمد ” و “ علي” ، به خط کوفي نقش بسته بود و سال ۱۳۳۵ که تاريخچه ابنيه تاريخي اصفهان تاليف شد، آن کلمات وجود نداشتند.

ويلبر درباره نحوه ساخته شدن اين بنا ، سخن جالبي دارد : “ از خود بنا مي توان به جريان وقايع خاص پي برد . در اوج قدرت ايلخاني . تصميم گرفته شده که در حوالي اصفهان و در کنار زاينده رود ،چنديد قريه و قصبه مسکوني احداث گردد . ولا اقل ، رد سه محل عمليات ساختماني آغاز گرديد. و اول، به ساختن مسجد که هسته مرکزي ده را تشکيل مي دهد ، اقدام گرديد و پس از چندين ماه کار ساختماني ، يک حادثه سطحي سبب قطع عمليات شد . و سپس کار ساختمان ادامه يافت و تکميل گرديد. بجز آن که همه کتيبه هاي تزييني ساخته نشده . عدم موفقيت در تکميل ساختمانها ، ممکن است در نتيجه حوادث محلي يا وضع اقتصادي محلي و يا عدم علاقه اولياي امور محلي يا ملي بوده باشد.

سيرو نظر ديگري درباره ساخته شدن مسجد دشتي دارد . “ نزديک يک مسجد سلجوقي که مسلما چيزي از ان باقي نمانده بود ، ـ غير از مناره که ام . اسميت از بين رفتن آن را در سال ۱۹۱۵ م {۱۳۳۳ق} اشاره کرد ـ تصميم گرفته اند ، مسجدي از همان نوع مسجد کاج بسازند که همان طور ، بر روي يک خاکريز مسطح قرار گرفت و حدود ۵/۱ متر از زمين بالا آمده باشد. اين کار انجام گرفت ، ولي هيچگاه از ارتفاع ۴ تا ۵ متري بالاتر نرفت . اين طور پيش بيني کرده اند که از هر طرف مقصوره و رواق بسازند ، ولي آن هم هرگز ساخته نشد ، بجز يک قطعه از شبستان که در روي بناي غربي مشاهده مي شود . بقيه کار همه جا متوقف و بعدها دوباره از سرگرفته شده است . خيلي بعدها ، نمازخانه محقري به نماي شرقيي مقصوره تکيه زده ، آثار طاقهايي که تکيه داده بودند ، ديده مي شود . تمام انها ، صفوي {۹۰۷ـ۱۱۴۸ ه.ق} هستند . هنگامي که اين الحاق انجام مي گرفته ، جاي دو پا طاق خارجي که در دو طرف طاق محوري دوره مغول {۶۵۶ـ۷۴۴ ه.ق} بودند ، به گونه زمختي گرفته شده اند… در اينکه مي خواسته اند قسمتهاي اصلي بناي در حال ساختمان را محکم بسازند (قصوره ، ايوانها ، رواقهاي طرفين) حرفي نيست ، ولي ما همواره نسبت به آنچه در قسمت شمالي پيش بيني کرده بودند بي اطلاع مانده و نمي دانيم آيا حياط را مربع يا مستطيل شکل مثل آنچه در کاج است مي خواسته اند بسازند. زمانهاي توقف کار که از بناييها فهميده مي شود ، ناتمام ماندن تزيين و رها کردن کارها ، همه نشانه هايي از يک دوره آشفته اند … خيلي ممکن است که طول مدت کار اين بناها که به طور اتفاق و در مراحل مختلف انجام يافته ، به دوازده تا پانزده سال هم کشيده باشد ؛ يعني تا وقتي که ناحيه اصفهان درگير مخاصمتهاي سلاطين اينجوي شيراز {۷۰۳ـ۷۵۸ ه.ق} و آل مظفر {۵۹۵ـ۷۱۳ ه.ق} بوده است .

نقشه اصلي مسجد دشتي ، عبارت است از : شبستان گنبددار ، راهروهاي دو طرف ، سر در بزرگ و صحن مقابل آن  {ويلبر ، معماري اسلامي ايران در دوره ايلخانان}
گنبد مسجد دشتي ، از وضعيت نسبتا خوبي برخوردار است. در زمين جلوي سردر شمالي ، تعدادي گل و درخت کاشته اند. مسئوليت مراقبت از اين بنا ، بر عهده بقال جنب اين بنا و کشاورزي مي باشد که مورد احترام اهالي است . شايد در بدو امر ، اين مسئله اندکي مضحک به نظر برسد ، ولي با توجه به مساجد هفتشويه ، ازيران و کاج که همگي بي متولي است و هر کس مي تواند به داخل آنها وارد و خارج شود ، وجود اين دو نفر براي اين بنا ، امتياز بزرگي است .

به هر تقدير ، از بناهاي مربوط به دوره ايلخاني که در شرق حوزه زاينده رود واقع شده اند ، مسجد دشتي سالمتر مانده و بهتر به آن رسيدگي شده است . با مقايسه عکسهايي که سيرو ويلبر گرفته اند و وضعيت فعلي اين اثر ، مقدار زيادي از تزيينات سردر مدخل شمالي مسجد دشتي ، از بين رفته اسست . البته ، در تصاوير ويلبر و سيرو و در يک نماي کلي ، آنچه از مسجد دشتي ديده مي شود ، مخروبه اي بيش نيست . ولي در وضعيت فعلي ، قسمتهاي تخريب شده زيادي از اين بنا ، بازسازي شده است . شايد عمده تخريب از سال ۱۹۴۳ م / ۱۳۲۲ تا سال ۱۹۶۳ م / ۱۳۴۴ صورت گرفته باشد . با وجود تعميرها و ترميمها ، به نظر مي رسد اين اقدامات بر مبناي اصول درست و شناخت علمي نبوده و مثل ديگر آثار تعمير شده ، نو شده و اصالت آن بر باد رفته است.

گرداوری گروه فن و هنر ایران زمین www.ashwood.ir

 

WhatsApp chat